به گزارش گروه رسانهای شرق،
سرانجام بعد از قرنها شمس تبریزی، این عارف شوریده، در زادگاهش آرام گرفت. پیش از این مقبرهاش چنان بود که بعید میدانستی شمس در آنجا آرمیده باشد. بیش از دو دهه بود که مردم خوی و شیفتگان حضرت شمس درصدد بودند بارگاهی درخور برایش مهیا سازند تا شمس گریزپای را به دام عشق بیندازند و شمس همچون مرغی چابک از این دامگه عشق میگریخت. اما مردم و شیفتگان شمس مجابش ساختند تا در پیرانهسری، دیگر در جایی مأوا گزیند تا بارگاهش مأمنِ عاشقان باشد. چون شمس چنین اراده کرد، کاری که در دو دهه به سرانجام نرسیده بود، یکساله به بار نشست و این ممکن نبود جز به خواست خدای شمس و مولانا و مردم و عاشقان این دیار.
رجعت شمس و مولانا
یکی از عاشقان که در این راه با عزم راسخ یاد شمس را زنده نگاه داشته کسی نیست جز محمدعلی موحد که به مناسبت افتتاحیه بارگاه شمس یادداشتی نوشته که در بخشی از آن چنین سخن گفته است: «من اینک در گوشه منزل خود در تهران نشستهام و به قول سعدی «تأمل همی کنم در اوضاع و احوال زمانه» و شباهت شگفتی میبینم در میان شرایط امروزی با آنچه در قرن هفتم، معاصر شمس و مولانا میگذشت. مقصودم البته اشاره است به تاختوتاز بیامان مغول در آن ایام که در برخی جاها مثل نیشابور حتی بر سگ و گربهها هم ابقا نکردند و فضای تاریک غمآلود نومیدیبار که لاجرم بر آن روزگار حاکم بود و شباهت تام آن با کشتوکشتارها و ویرانگریهای حاصل از بمبارانها در عصر ما، از غزه تا ایران، و غریو و غوغای تهدید و نعرههای مهیب عنیف که مدام سر میدهند و جهان ما را به وحشتسرای پرمخافت شومی بدل ساختهاند. آری در قرن هفتم نیز مشابه چنین اوضاع و احوالی حاکم بود و درست در آن شرایط بود که شمس و مولانا سر برآوردند و صلای محبت و مهر دادند و لوای عزت و امید برافراشتند. و اینک به چشم دل من چنان مینماید که شمس و مولانا دارند رجعت میکنند؛ زیرا در کنار آن جریان دوزخی، میبینم که بازار مولانا رونقی شگفتانگیز میگیرد، مقالات شمس کشف میشود و نظر صاحبدلان را در شرق و غرب به خود جلب میکند. نوسازی مزار شمس هم به چشم من از علائم آن رجعت حیرتانگیز است و جرقهای هرچند کوچک در همان مسیر. این البته نگرشی است اساسی و عاطفی، نه عقلانی و علمی. منظور آن نیست که بگوییم بنبستهای عظیم اقتصادی و سیاسی جهان امروز با رجوع به شمس و مولانا قابل حل است. توضیح این مقال از حوصله یادداشتی سردستی خارج است. در نوشتههای سابق من شکایتها هست از وضع نابسامان مزار شمس پیش از این نوسازی و من این یادداشت را به دست گرفتم نظر به آن سابقه و چیزی را که نوشتهام میخوانم تا ضبط شود؛ هرچند میدانم دستم در نوشتن سخت لرزان است و صدایم در خواندن لرزانتر، اما میخواهم یادگاری بماند از من در این مراسم که از حضور در آن محروم هستم». همزمان با آیین گشایش بارگاه شمس تبریزی، کتابخانه دکتر محمدعلی موحد در خوی نیز کار خود را آغاز کرد. این کتابخانه در فضایی به مساحت ۳۷۰ مترمربع و با هدف ترویج شمسشناسی، عرفان و ادبیات ایرانی به جمع کتابخانههای عمومی کشور اضافه شد. در حال حاضر بیش از ۱۱ هزار عنوان کتاب مرتبط با شمس، مولانا و میراث فکری و فرهنگی این دو عارف بزرگ در این کتابخانه گردآوری شده و حدود ۱۰ درصد این آثار بهطور مشخص در حوزه شمسشناسی است.
مسیر گردشگری عرفانی
بارگاه شمس تبریزی، شامگاه چهارشنبه 15 مهر 1405 با حضور وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی، جمعی از مقامات کشوری، محلی، مذهبی و میهمانان خارجی از جمله سفرا و چهرههای ادبی و هنری در زمینی به مساحت هفت هزار مترمربع با سه هزار و 500 مترمربع فضای مسقف شامل گنبدخانه، پژوهشکده تخصصی، کتابخانه، گالریهای هنری و فضاهای فرهنگی افتتاح شد. سیدرضا صالحیامیری در آیین گشایش بارگاه شمس تبریزی در خوی، با اشاره به ظرفیتهای تاریخی و تمدنی ایرانزمین گفت: «ما سرمایههای بزرگی در کشور داریم که هویت، تاریخ و تبار ما هستند، اما گاهی از این ظرفیتها غافل میشویم» و از «مسیر گردشگری عرفانی» سخن گفت که از عطار آغاز میشود و پس از عبور از شیخ ابوالحسن خرقانی، بایزید بسطامی و سهروردی به خوی و بارگاه شمس تبریزی و در نهایت به قونیه میرسد. وزیر میراث فرهنگی، درباره افتتاح بارگاه شمس تبریزی در خوی نیز گفت: «آنچه در خوی اتفاق افتاد، یک رویداد مهم بود. پس از بیست سال، بارگاهی در شأن شمس تبریزی افتتاح شد و از نظر تراز بنا، در سطح قونیه و حتی بالاتر از بنای قونیه قرار دارد». در پایگاه خبری و تحلیلی «صدای میراث» آمده است: «پشت این بازگشایی اما، چند صد سال روایت در جستوجوی آرامگاه شمس وجود دارد. اسناد تاریخی درباره وجود مزار شمس در خوی سرانجام پژوهشگران را متقاعد کرد که آرامگاه شمس در همان نقطه قرار دارد. شمسالدین محمدبن علی بن ملکداد تبریزی، عارف و صوفی نامدار سده هفتم هجری و مراد و استاد مولانا جلالالدین محمد بلخی بود. دیدار شمس با مولانا در قونیه در سال 642 هجری، یکی از مهمترین نقاط عطف تاریخ عرفان و ادبیات فارسی است. با این حال سرنوشت شمس پس از جدایی از مولانا در هالهای از ابهام باقی ماند و همین ابهام، محل دفن او را نیز برای قرنها به موضوع پژوهش و مناقشه میان محققان تبدیل کرده بود». اما اینک این عارف شوریده در شهر خودش خوی آرام گرفته است. آنچه درباره شمس بیش از هر چیزی اهمیت دارد، دیدارش با مولانا است. دیداری که به لحظهای تکین در تاریخ زندگی مولانا تبدیل میشود و مولوی میشود آنچه نبوده است. کاترین مالابو در کتاب «هستیشناسی تصادف» باور دارد لحظههایی در زندگی آدمی به وجود میآید که او تماما از گذشته خود میبرد و آدمی دیگر میشود. بیتردید این لحظۀ تکین در زندگی مولانا پس از دیدار شمس رخ داده و پس از آن است که دیگر او مولانای شمس است یا شمسی در مولانا. در کتاب «شمس تبریزی» اثر استاد محمدعلی موحد، دیدار شمس با مولانا چنین آمده است: «شمس پرنده بامداد روز شنبه بیستوششم جمادیالآخر سال 642 به قونیه آمد. معمولا بسیار نادر است که تاریخ دقیق روز و ماه و سال در حوادث زندگی بزرگان ما قید شود. اما این تاریخ با جزئیاتی که آوردیم هم در مناقب افلاکی و هم در نسخههای خطی کهنِ مقالات شمس، به فارسی و عربی، دقیقا ضبط شده است. عبارت یکی از نسخهها (ولیالدین) چنین است: «قدوم مولانا شمسالدین تبریزی دام برکته بامداد روز شنبه بیستوششم جمادیالآخر سنه اثنی و اربعین»... ما نه از سال تولد شمس آگاهی داریم و نه از سال وفات او، اما تاریخ ورود او را به قونیه با این دقت در دست داریم. در واقع باید پرسید که دانستن سال تولد واقعی شمس چه اهمیتی دارد جز ارضای حس کنجکاوی، زیرا که زادروز شمس برای ما همان تاریخ است که وی به قونیه میآید و داستان او با مولانا آغاز میشود. نمیدانیم که شمس پیش از این تاریخ نیز سفری به قونیه داشته است یا نه، که اگر هم داشته، از نظر ما مهم نیست. خصوصیت این سفر به داستانی است که در پی دارد؛ داستان ملاقات با مولانا، که اگر این سفر نبود چنین داستانی هم نبود. شمسی نبود و مولانایی نبود». این ملاقات چگونه بود، چه اتفاق افتاد، چه گفتند و چه شنیدند، جزئیات آن را دقیقا نمیدانیم. «سپهسالار همینقدر گفته است که ابتدای سخن از سوی شمس بود و او پرسید: مولانا رَحِمَکَالله چه گویی در حق بایزید که آوردهاند در همه عمر خربزه نخورد چراکه میگفت روایت درباره خربزهخوردن پیغمبر به دستش نرسیده و مطمئن نیست که پیغمبر خربزه خورده باشد. این وسواس عظیم در متابعت پیغمبر کجاست و آن کجا که گفتهاند بایزید دم از «سبحانی ما اعظمَ شأنی» میزد و خود را «سلطانالسّلاطین» میخواند. آخر این همه دعوی با آن وسواس که میگویند در متابعت از پیغمبر داشت چگونه سازگار درمیآید؟ مگر نه پیغمبر با آن جلالت قدر همواره میگفت که «خدایا، بندگی درخور تو نکردیم و تو را چنانکه درخور توست نشناختیم». مگر نه او میفرمود: «گاهی غباری در فضای دل خویش مییابم و روزی هفتاد بار استغفار میکنم تا از تیرگی آن بیرون آیم؟». این پرسشی بود که از سوی شمس مطرح شد و مولانا در پاسخ گفت که بایزید در سیر خود تا جایی پیش رفت که دامن از دست داد و در برابر شکوه و عظمت آن خیره ماند. برای بایزید شکوهی برتر و کمالی فراتر متصور نبود. اما پیغمبر هرگز در مقامی متوقف نماند و از پای نایستاد. او هر روز بر هفتاد پله از نردبان کمال بالا میرفت و در هر پله که فروتر مینگریست آن را خوار و بیمقدار مییافت و استغفار میکرد. این بود خلاصه پاسخ مولانا. سپهسالار میگوید شمس و مولانا پس از این گفتوشنود با هم مصافحه کردند و یکدیگر را در آغوش گرفتند و آنگاه در حجره شیخ صلاحالدین زرکوب درآمدند و تا شش ماه به خلوت و گفتوگو نشستند و در این مدت کسی را اجازه نمیدادند که در صحبت آنان وارد شود».
شبهای روشن خوی
شب افتتاحیه بارگاه شمس تبریزی، یکی از شبهای بهیادماندنی برای مردم خوی بود. آنان چنان با اشتیاق به دیدار شمس شتافته بودند که گویا او را دوباره کشف کردهاند. همواره کشفِ این گونه، درباره چیزهای گرانبها که از آن تو است شگفتزدهات میکند. هجوم مردم و تقاضا برای ورود به مراسم چنان پرشمار بود که نیروهای انتظامی را با مشکل روبهرو کرده بود. البته حضور هنرمندان در مراسم، که هرگز فرصتی برای دیدار آنان با مردم خوی نه در مراسم و نه در جای دیگر فراهم نشده بود یکی از دیگر دلایل این ازدحام بود. هنرمندان و نویسندگان و شمسشناسان آمده بودند که بگویند چه عیاری دارد این شمس که در نگین انگشتر خوی میدرخشد. اما متأسفانه فرصتی برای ذکر نامی از این هنرمندان به وجود نیاوردند و حتی در کمال ناباوری ویدئویی از استاد محمدعلی موحد که آن را برای افتتاحیه بارگاه شمس تبریزی مهیا و ارسال کرده بود بدون نمایش ماند و حیرتانگیزتر آنکه در این میان از بزرگان فرهنگ این سرزمین، دکتر عباس زریابخویی، دکتر محمدامین ریاحی و ژاله آموزگار که اهل خوی هستند نامی به میان نیامد. اما به شادمانی مردم خوی از برپایی این بارگاه عظیم و زیبا، باید از این اشتباهات که متأسفانه ریشه تاریخی در سیاست و فرهنگ این سرزمین دارد عبور کرد.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.