شناسهٔ خبر: 80038408 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: جام‌جم آنلاین | لینک خبر

نویسنده برجسته از این می‌گوید که چطور تلویزیون می‌تواند با اقتباس از کتاب‌ها، نسل جدید را «مقاوم» بار بیاورد

تلویزیون‌؛ سنگر هویتی نوجوانان

توسعه و ترویج فرهنگ مقاومت و پایداری در میان کودکان و نوجوانان، تنها به یک رویکرد آموزشی یا تربیتی محدود نمی‌شود، بلکه باید آن را به‌مثابه یک راهبرد کلان برای مصون‌سازی روانی و هویتی نسل آینده در برابر جنگ‌های شناختی و نرم در نظر گرفت. توسعه و ترویج فرهنگ مقاومت و پایداری در میان کودکان و نوجوانان، تنها به یک رویکرد آموزشی یا تربیتی محدود نمی‌شود، بلکه باید آن را به‌مثابه یک راهبرد کلان برا...

صاحب‌خبر -

در شرایطی که فضای رسانه‌ای جهانی با هدف ایجاد احساس بی‌انگیزگی، یاس و استحاله هویتی، مخاطب نوجوان را هدف قرار می‌دهد، رسانه‌ملی توانسته با تدوین یک هندسه دقیق محتوایی، بستر لازم را برای بازتولید ارزش‌های ایستادگی فراهم آورد. مقاومت در این معنا، فراتر از روایت‌های کلیشه‌ای از میدان‌های رزم، به مفهوم توانایی انتخاب آگاهانه، پایبندی به اصول اخلاقی در بزنگاه‌های سخت و داشتن روحیه خودباوری در رویارویی با مشکلات فردی و اجتماعی است. 

کارشناسان عقیده دارند برای انتقال اثرگذار این مفاهیم، هنر نمایشی باید از چرخه بسته شعارزدگی خارج شود. به‌نظر می‌رسد هرگاه پیام‌های ارزشی به‌شکلی مستقیم و گل‌درشت به مخاطب تزریق شوند، سیستم دفاعی روانی نوجوان فعال شده و در برابر پذیرش آن گارد می‌گیرد. در مقابل، اگر محتوا در تار‌و‌پود یک داستان جذاب، با شخصیت‌پردازی‌های عمیق و مبتنی بر واقعیت‌های زیسته مخاطب تنیده شود، پیام به‌صورت غیرمستقیم در ضمیر ناخودآگاه او رسوب می‌کند. قدرت واقعی یک اثر تلویزیونی زمانی آشکار می‌شود که مخاطب بدون این‌که احساس کند در حال تماشای یک درس اخلاق است، به تحسین رفتارهای قهرمانانه بپردازد و به‌صورت درونی با آن همذات‌پنداری کند. 

شخصیت‌پردازی در این آثار باید متناسب با ویژگی‌های دوران‌ گذار نوجوانی باشد‌؛ جایی که قهرمان داستان نه یک موجود فرازمینی و دست‌نیافتنی، بلکه فردی از جنس خود نوجوان با دغدغه‌ها، ضعف‌ها و نقاط قوت مشابه است. هنگامی که مخاطب مسیر رشد، اشتباهات و در‌نهایت پیروزی چنین قهرمانی را در برابر ناملایمات دنبال می‌کند، ناخودآگاه مدل‌های ذهنی او برای حل مسائل شخصی و اجتماعی بازطراحی می‌شود. این فرآیند الگوپذیری، مستلزم تکیه بر ادبیات فاخر و متون غنی داستانی است. اقتباس‌های تلویزیونی باید به‌مثابه پل‌هایی میان عمق ادبیات و گستره مخاطب عمل کنند. 

در این میان، رعایت اصل امانت‌داری در انتقال روح اثر به مدیوم تصویر، نقشی تعیین‌کننده دارد. شکست در وفاداری به هسته مرکزی داستان‌های مقاومتی، نه‌تنها باعث تقلیل ارزش محتوا می‌شود، بلکه مخاطب هوشمند و مطالبه‌گر امروز را از پیگیری آثار داخلی دلسرد می‌کند. هنر نویسندگی در این حوزه، یافتن نقاط مشترک میان تاریخ پرشکوه پایداری و نیازهای روانی نسل امروز است. نویسندگان باید بتوانند با عبور از کلیشه‌ها، روایت‌هایی را خلق کنند که در آن پایداری، یک انتخاب افتخارآمیز و منطقی در دنیای واقعی جلوه کند، نه یک فضیلت دست‌نیافتنی. 

تبدیل کتاب اردوگاه اطفال به سریال تلویزیونی 

در این میان، تجربه‌های موفق و الگوهای واقعی نقش بی‌بدیلی دارند‌؛ روایت‌هایی که از دل زندگی شخصیت‌های برجسته مقاومت برآمده‌اند، می‌توانند حلقه اتصال میان مفاهیم انتزاعی پایداری و ذهن کودک و نوجوان باشند. شخصیت‌هایی که خود در کودکی، پرماجرا و اهل تلاش بوده‌اند و در طول زندگی به کودکان علاقه و احترام ویژه‌ای نشان داده‌اند، بهترین ماده خام برای چنین روایت‌هایی هستند‌؛ چرا که هم داستان زندگی‌شان ظرفیت دراماتیک بالایی دارد و هم همذات‌پنداری با آنها برای مخاطب کودک، طبیعی و روان صورت می‌گیرد. یکی از نویسندگانی که کتابی از او تبدیل به یک اثر نمایشی شده است عقیده دارد با اقتباس‌های دقیق از آثار مکتوب می‌توان الگوهای درستی برای کودکان به نمایش گذاشت. احمد یوسف‌زاده، نویسنده کتاب‌های «این بیست و سه نفر» و «اردوگاه اطفال» به «جام‌جم» می‌گوید: در باب ظرفیت‌های تبدیل آثار سینمایی و ادبی نظیر این بیست‌و‌سه نفر و اردوگاه اطفال به مجموعه‌های تلویزیونی، باید گفت که هر دو اثر از پتانسیل بالایی برای بسط در مدیوم تلویزیون برخوردارند. اگرچه به‌عنوان نویسنده تخصصی در حوزه فیلم‌سازی ندارم اما این موضوع بارها مورد بحث قرار گرفته است. 

او عقیده دارد فیلم سینمایی بیست‌و‌سه نفر به‌خوبی توانسته با مخاطبان کودک و نوجوان همذات‌پنداری کند‌؛ چرا‌که قهرمانان داستان خود از همین نسل نوجوان بودند و این همگرایی سنی تاثیر عمیقی بر مخاطب گذاشته است. ساخت سریالی براساس داستان‌های کتاب اردوگاه اطفال نیز در صورت تحقق، قطعا با استقبال گسترده و مخاطبان بالا روبه‌رو خواهد شد. پیش از این نیز آقای مجتبی فرآورده به‌عنوان تهیه‌کننده فیلم بیست و سه نفر پیشنهادهایی برای ساخت مجموعه تلویزیونی براساس اردوگاه اطفال مطرح کرده بود که امیدوارم این تصمیم‌گیری‌ها به نتیجه نهایی منجر شود. 

یوسف‌زاده می‌گوید: هدف اصلی از چنین اقداماتی، نهادینه‌سازی فرهنگ مقاومت در میان کودکان و نوجوانان است. این نسل به‌شدت به الگوهای مقاومتی نیاز دارد تا در برابر تبلیغات شدید و بیگانه‌ساز دشمن، انگیزه و مسیر خود را بازیابد. خلق آثار فاخر با فیلمنامه‌های منسجم می‌تواند اقناع‌کننده باشد و تاثیرات عمیقی در الگوپذیری نسل جوان بر جای بگذارد. نمونه عینی این تاثیرگذاری در بازخوردهای مخاطبان سینما مشهود است که پس از تماشای آثار، اشتیاق خود را به مفاهیم اخلاقی و معنوی همچون نماز ابراز می‌کنند‌؛ این همان کارکردی است که هنر مقاومت باید در پی تحقق آن باشد. 

به‌گفته این نویسنده برای روایت مقاومت در تلویزیون، نویسندگان باید از شعارزدگی پرهیز کنند: هنر واقعی در این است که پیام فیلم به‌گونه‌ای در متن اثر تنیده شود که ضمیر ناخودآگاه کودک و نوجوان آن را دریافت کند. اقتباس از آثار مکتوب نیز اگرچه راهکاری برای ارتقای کیفی آثار تلویزیونی است اما شمشیری دو‌دم محسوب می‌شود. درحالی‌که وفاداری به اصل اثر و رعایت امانت در فیلم بیست و سه نفر تقریبا حفظ شد، گاهی اقتباس‌های غیردقیق و برداشت‌های سطحی، علاوه بر خدشه‌دار‌کردن اصالت اثر، موجب رنجش صاحبان معنوی آن می‌شود. هنر اقتباس باید در کنار خلاقیت، پایبندی به اصول و امانت‌داری را حفظ کند. 

وقتی صحبت از مقاومت و پایداری و نیز توجه به کودکان می‌شود بی‌درنگ نام بزرگ حاج قاسم سلیمانی به ذهن می‌آید. نکته‌ای که یوسف‌زاده نیز به آن اشاره می‌کند: توجه به روحیه لطیف و دغدغه‌های شهید حاج قاسم سلیمانی نسبت به کودکان و نوجوانان، درس‌های بسیاری برای ما دارد. ایشان که خود کودکی پرماجرا و دشواری را پشت‌سر گذاشته بود و در تمامی مراحل زندگی به کودکان احترام عمیقی می‌گذاشت، نگاهی سرشار از مهر به این نسل داشت. 

یوسف‌زاده مثالی برای حرف‌هایش می‌آورد: حاج قاسم فیلم بیست و سه نفر را ندید ولی وقتی تیزر این فیلم را دیده بود با دیدن صحنه کتک‌زدن کودکان دلسوزانه واکنش نشان دادند که نشانگر توجه ویژه ایشان به کرامت و امنیت روانی کودکان و نوجوانان در تمامی روایت‌های مربوط به ایثار و مقاومت است. 

مزیت گستردگی زمانی تلویزیون 

فرمت روایی در مجموعه‌های تلویزیونی به‌دلیل گستردگی زمانی، این مزیت را نسبت به سینما دارد که بستر لازم برای تکامل تدریجی شخصیت‌ها و همراهی بلندمدت مخاطب را فراهم می‌کند. در این ساختار، قهرمان داستان فرصت می‌یابد تا در طول روایت‌های مختلف، از چالش‌های روزمره عبور کند و به یک الگوی ملموس برای نسل جوان تبدیل شود‌؛ فرآیندی که تاثیر عمیق‌تر و ماندگارتری بر ضمیر مخاطب بر‌جای می‌گذارد. نکته‌ای که یوسف‌زاده به آن اشاره می‌کند: در تبیین فرآیند تبدیل آثار سینمایی به مجموعه‌های تلویزیونی، نکته کلیدی تفاوت در فرمت روایی است. درحالی‌که فیلم سینمایی بر یک نقطه اوج دراماتیک تمرکز دارد و در زمانی محدود مخاطب را تحت تاثیر قرار می‌دهد، سریال تلویزیونی فضایی گسترده برای رشد تدریجی شخصیت‌ها فراهم می‌کند. این بسط زمانی، امکان همزیستی طولانی‌مدت مخاطب کودک با قهرمان را ایجاد کرده و منجر‌به الگوسازی عمیق‌تری می‌شود‌؛ چرا که کودک نه‌تنها در لحظات پیروزی، بلکه در کشمکش‌های روزمره و چالش‌های کوچک زندگی نیز قهرمان را در کنار خود احساس می‌کند. 
او ادامه می‌دهد: در زمینه ترویج فرهنگ مقاومت و اجتناب از شعارزدگی، راهکار اصلی در بهره‌گیری از زبان تصویر و روایت غیرمستقیم نهفته است. نویسندگان باید به‌جای تاکید بر نتیجه‌گیری اخلاقی، بر ترسیم درست فرآیند انتخاب‌های قهرمان تمرکز کنند.
وقتی مخاطب شاهد باشد که چگونه یک قهرمان در مواجهه با دوراهی‌های ساده زندگی، صادقانه و شجاعانه عمل می‌کند، مفهوم پایداری به‌تدریج در ناخودآگاه او نهادینه می‌شود. این شیوه روایت، پیامی اصیل و ماندگارتر از هر گفتار مستقیمی بر جای می‌گذارد. 
او که خاطرات زیادی از حاج قاسم دارد و در کتاب شاید پیش از اذان صبح دوران کودکی این شهید را روایت کرده، می‌گوید: نگاه شهید سلیمانی به نسل جوان نیز تبلور همین رویکرد پدرانه و مبتنی بر کرامت انسانی بود. دغدغه ایشان برای امنیت روانی کودکان، فراتر از نگاه‌های صرفا ابزاری به روایت‌های حماسی است. این توجه نشان می‌دهد که الگوسازی برای نسل نوجوان، پیش از آن‌که نیازمند ترسیم صحنه‌های نبرد باشد، نیازمند ترسیم سیمای انسانی و مهرورزانه قهرمان در تعامل با جامعه و خانواده است‌؛ نگاهی که نشان می‌دهد قدرت حقیقی یک مدافع، در قلب رئوف و دلسوزی او نسبت به همنوعان ریشه‌دارد. 

یوسف‌زاده عقیده دارد تلویزیون می‌تواند نقش پررنگ تری نسبت به سینما در کودکان داشته باشد: در حوزه ترویج فرهنگ مقاومت و پایداری برای کودکان و نوجوانان، تلویزیون به‌مراتب ظرفیت‌های راهبردی گسترده‌تری نسبت به سینما دارد. سینما به‌دلیل ماهیت رویدادمحور و مقطعی خود، عمدتا بر هیجان‌های لحظه‌ای تمرکز دارد و مخاطب پس از خروج از سالن، به‌تدریج از فضای اثر فاصله می‌گیرد. در مقابل، تلویزیون به‌عنوان رسانه‌ای که در بستر خانه و خانواده حضور دائمی دارد، قابلیت تبدیل‌شدن به یک همراه همیشگی را داراست. 

به‌اعتقاد این نویسنده، اولین مزیت تلویزیون، استمرار در روایت است: فرهنگ‌سازی یک فرآیند تدریجی است که در طول زمان شکل می‌گیرد. مجموعه‌های تلویزیونی با در اختیار داشتن ده‌ها قسمت، اجازه می‌دهند قهرمان مقاومت در موقعیت‌های گوناگون زیسته، آزموده و رشد کند. مخاطب نوجوان در طول تماشای سریال، گام‌به‌گام با تحولات روحی و رفتاری قهرمان پیش می‌رود و این ارتباط بلندمدت، تاثیرپذیری را عمیق‌تر می‌کند. 

او مزیت دیگر را چنین برمی‌شمرد: مزیت دوم، نفوذ در محیط خانوادگی است. تماشای آثار تلویزیونی در فضای امن خانه، امکان گفت‌وگو میان والدین و فرزندان پیرامون مفاهیم پایداری را فراهم می‌آورد. این همنشینی رسانه‌ای، اثرگذاری را از یک تماشای انفعالی به یک تجربه تعاملی و آموزشی تبدیل می‌کند. درحالی‌که سینما یک تجربه جمعی غریبه محور است، تلویزیون به بخشی از سبک زندگی خانواده تبدیل می‌شود و ارزش‌های مقاومتی را از یک مفهوم انتزاعی به یک الگوی رفتاری ملموس در زندگی روزمره بدل می‌سازد. 

او تاکید دارد تلویزیون به‌دلیل دردسترس‌بودن مداوم و فقدان موانع اقتصادی مانند هزینه بلیت و جابه‌جایی، پتانسیل فراگیری بسیار بالاتری دارد: وقتی هدف، ساخت هویت برای یک نسل است، رسانه‌ای که به خانه‌ها نفوذ می‌کند و در دسترس تمام طبقات اجتماعی قرار دارد، ابزاری بی‌بدیل برای نهادینه‌سازی فرهنگ پایداری است. 

∎​