یکی از بزرگترین اهداف انقلاب اسلامی، نفی سلطه خارجی از منطقه بود و طبیعی است که قدرتهای بزرگ نیز از همان روزهای نخست در برابر این هدف موضعگیری کردند و هر آنچه در توان داشتند برای جلوگیری از تحقق آن به کار گرفتند. غرب آسیا طی چند قرن گذشته، بهدلایل متعدد، یکی از مهمترین مناطق جهان و همواره مورد توجه و هدف قدرتهای بزرگ بوده است؛ بنابراین جنگ اخیر نه بدون مقدمه است و نه میتوان آن را پایان کار دانست. باید این جمعبندی را در نظر داشت که تا زمانی که انقلاب اسلامی براساس شعار استقلال و «نه شرقی، نه غربی» حرکت میکند، به هر حال در معرض فشار و هجوم قدرتهای بزرگ قرار خواهد داشت. البته این تقابل و جنگ الزاما همیشه به شکل مستقیم و نظامی نیست. در یکی دو قرن اخیر، انواع مختلف جنگها و شیوههای تقابل بهشدت ادامه داشته است. این نکته را باید بهعنوان مقدمهای برای تحلیل تحولات اخیر در نظر گرفت. در یکی دو سال اخیر نیز اسرائیل به همراه متحدان غربی خود، یعنی اروپا و آمریکا، تصمیم گرفتند روند تسلط بر خاورمیانه را نهایی کنند و نوعی «خاورمیانه جدید» را بنیان بگذارند؛ خاورمیانهای که در آن قدرت معارضی در برابر سلطه غرب وجود نداشته باشد، اسلام بهعنوان یک نیروی مقاومت حضور مؤثر نداشته باشد و در نهایت سرمایههای این منطقه نیز در اختیار قدرتهای بزرگ قرار گیرد؛ بنابراین اینکه تصور کنیم با انجام دو یا سه جنگ و دستیابی ناقص یا کامل به برخی اهداف، کار تمام شده است، به نظر من ناشی از ضعف در شناخت دشمن است. باید توجه داشت که هر زمانی که طرف مقابل احساس کند امکان پیروزی برایش وجود دارد، فرصت را از دست نخواهد داد. در دوره بوش پسر، نقشه هجوم به ایران و اشغال کشور نیز در زمره برنامههای مطرحشده بود. قرار بود نیروهای آمریکا از افغانستان و عراق خارج شوند و با اضافه شدن نیروهای اسرائیل و دیگر نیروها، به صورت ناگهانی علیه ایران وارد عمل شوند. اتفاقاتی رخ داد که مانع اجرای این برنامه شد، اما این به معنای آن نیست که اساسا چنین برنامهای وجود نداشته است.
در شرایط کنونی، آمریکا از یک سو با مسائل داخلی مواجه است و باید نسبت به عملکرد سالهای اخیر خود پاسخگو باشد و از سوی دیگر تلاش میکند این اهداف را با کمترین هزینه محقق کند. دو یا سه جنگ را راه انداختند و به نتیجه موردنظر نرسیدند. اکنون این پرسش مطرح است که آیا قرار است همان الگوی جنگهای گذشته را با شدت، گستردگی و خسارت بیشتر دنبال کنند یا شکل تقابل را تغییر دهند و آن را به صورت دیگری پیش ببرند. دشمن در حال اعمال گزینه اعمال حداکثر فشار و محاصره اقتصادی است، اما به نظر میرسد متوجهند که از طریق این مسیر نمیتوانند به هدف نهایی موردنظر خود از جنگ دست پیدا کنند؛ بنابراین این احتمال وجود دارد بار دیگر گزینه حمله نظامی را در دستور کار قرار دهند. در این رابطه انتخابات آمریکا چندان تعیینکننده نیست؛ زیرا آنچه سیاستهای کلان این کشور را تعیین میکند، شخص رئیسجمهور یا دولت خاصی نیست. تفاوت دولتها بیشتر در شکل اجرایی سیاستهاست و در نهایت، همه فارغ از گرایش حزبی یک هدف کلان را دنبال میکنند که در مورد ما به تعییر دقیق رهبر شهید، بلعیدن و تسلط بر ایران است. نمونههای اخیر، چون ونزوئلا و نمونههای تاریخی همچنین کودتای ۲۸ مرداد در ایران نشان میدهد چنین روشهایی مسبوق به سابقه است. در مقابل، ملت ایران شناخت دقیقی از تاریخ و عملکرد آمریکا به دستآورده است. حضور بیش از ۲۱۰ شب در میدانها، یک معنای مهم، یک فرهنگ و یک مدل مبارزه کمسابقه را نشان میدهد و در عین حال، هشداری به جهان محسوب میشود. این مسأله برای کسانی که میخواهند درباره جنگ با ایران تصمیمگیری کنند، یک عامل مهم است. صرف اینکه نقاطی در ایران را هدف قرار دهند یا حتی بخشهایی از خاک ایران را اشغال کنند، به این معنا نیست که میتوانند یک ملت مقاوم را تسلیم کنند و بر آن مسلط شوند. حتی در برخی اظهارنظرهای طرف مقابل نیز این مسأله مطرح شده که اگر فرضا ۱۰ میلیون نفر از مردم ایران تسلیم شوند، تکلیف ۵۰ یا ۶۰ میلیون نفر دیگر چه خواهد بود. در همین چارچوب تصریح شده است که در فرهنگ شیعه، تسلیم شدن جایگاهی ندارد. به نظر میرسد طرف مقابل در یک دوگانگی قرار گرفته است؛ به این معنا که هر مسیری را که انتخاب کند، از نگاه خودش تنها راه موجود برای رسیدن به هدف است و تصور نمیکند راه دیگری وجود داشته باشد که بتواند موفقیت موردنظرش را تضمین کند. البته مسأله اسرائیل نیز در تصمیمگیری آمریکا بسیار تعیینکننده است و به همین دلیل، نقش اسرائیل در محاسبات آمریکا را نمیتوان نادیده گرفت. از سوی دیگر، در صورت وقوع جنگ جدید، مسأله فقط به ایران و آمریکا و اسرائیل محدود نخواهد بود. در جنگ اخیر، ایران یک طرف قضیه بود، اما طرف مقابل مجموعهای از دولتها را شامل میشد؛ بنابراین طبیعی است که ایران نیز دفاع و عملیات خود را به گونهای تنظیم کند که با این مجموعه مواجه شود. برخی کشورهای منطقه نیز در حمایت و پشتیبانی از آمریکا و اسرائیل علیه ایران کوتاهی نکردند. حتی اگر در سطح سیاسی و رسانهای مواضع صریحی اتخاذ نکرده باشند، در عمل موضوعاتی مانند در اختیار گذاشتن امکانات، سوخت و تسهیلات لازم برای عملیات مطرح بوده است. از این منظر، جملهای که رهبر شهید در سخنان روز ۱۲ بهمن ۱۴۰۴ مطرح کردند، اهمیت ویژهای پیدا میکند؛ مبنی بر اینکه اگر طرف مقابل بار دیگر حرکتهای خود علیه ایران را آغاز کند، این بار جنگ به صورت منطقهای دنبال خواهد شد؛ بنابراین اگر جنگ دیگری آغاز شود، باید انتظار داشت که این بار دامنه درگیری صرفا به داخل مرزهای ایران محدود نماند و مجموعهای از بازیگران و کشورهای منطقه نیز، به تناسب نقشی که در حمایت و پشتیبانی از عملیات آمریکا و اسرائیل دارند، در محاسبات جنگی قرار بگیرند.
سودای تسلط بر ایران
وقایع و تحولات چند سال اخیر را باید در ادامه روندی دانست که پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷، به شکل دیگری در منطقه خود را نشان داد.
وقایع و تحولات چند سال اخیر را باید در ادامه روندی دانست که پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷، به شکل دیگری در منطقه خود را نشان داد.
صاحبخبر -