شناسهٔ خبر: 80025281 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه شرق | لینک خبر

حسادت؛ مکانیسمی دفاعی در روان و جامعه

از ابلیس تا کلاین

مولانا در دفتر دوم مثنوی، جمله‌ای دارد که اگر امروز در خیابان‌های تهران یا اصفهان فریاد زده شود، شاید کمتر کسی متوجه عمق آن شود: «تو حسودی کز فلان من کمتر‌م/ می‌فزاید کمتری در اخترم». این بیت‌ نه یک نصیحت اخلاقی ساده، بلکه یک تشخیص بالینی دقیق است.

صاحب‌خبر -

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

علی بزم‌آمون-جامعه‌شناس، روانکاو و معمار: مولانا در دفتر دوم مثنوی، جمله‌ای دارد که اگر امروز در خیابان‌های تهران یا اصفهان فریاد زده شود، شاید کمتر کسی متوجه عمق آن شود: «تو حسودی کز فلان من کمتر‌م/ می‌فزاید کمتری در اخترم». این بیت‌ نه یک نصیحت اخلاقی ساده، بلکه یک تشخیص بالینی دقیق است. مولانا در قرن هفتم هجری‌ همان چیزی را می‌دید که فروید و ملانی کلاین قرن‌ها بعد با زبان روانکاوی فرموله کردند: حسادت‌ مکانیسمی دفاعی است که از زخم کهن‌تر «حقارت» سرچشمه می‌گیرد. اما این تمام ماجرا نیست. اگر مولانا ریشه درونی حسادت را می‌کاود، جامعه‌شناسی معاصر ایران لایه‌های بیرونی آن را آشکار می‌کند: نابرابری، رسانه‌ و فرهنگ مصرف‌گرایی که این زخم درونی را مدام نمک می‌پاشند.

لایه درونی: از ابلیس تا فروید

روانکاوی کلاسیک، حسادت را صرفا واکنشی به رقیب بیرونی نمی‌بیند. فروید در مقاله «درباره چند مکانیسم در حسادت، پارانویا و گرایشات جنسیتی» (۱۹۲۲) استدلال می‌کند در حسادت، ابژه همواره از پیش از دست رفته است؛ زیرا آنچه فرد حسود در دیگری می‌بیند، نه دارایی او، بلکه خودِ آرمانی گم‌شده خویش است. این «سرمایه‌گذاری نارسیسیتیک» توضیح می‌دهد چرا حسادت تا این حد ویرانگر است: فرد حسود نه با یک رقیب واقعی، بلکه با شکاف درونی خود می‌جنگد. مولانا این پویایی را با روایتی از ابلیس به تصویر می‌کشد. ابلیس از سجده بر آدم سر باز می‌زند‌ و مولانا ریشه این سرکشی را «ننگ و عار کمتری» می‌داند: «آن بلیس از ننگ و عار کمتری‌/ از حسد می‌خواست تا بالا بود». ابلیس از احساس کمبود در برابر آدم رنج می‌برد، اما راه‌حل او -یعنی حسادت و تکبر- فقط او را از «ابوالحکم» به «ابوجهل» تنزل می‌دهد. این دقیقا همان چیزی است که مولانا «نقصانِ نقصان» می‌نامد: عیب حسادت، بر تمام عیب‌های دیگر اضافه می‌شود و فرد را حقیرتر از قبل می‌کند. ملانی کلاین این پویایی را در سطحی حتی ابتدایی‌تر، در نوزاد می‌بیند. برای کلاین، حسد (envy) با حسادت (jealousy) متفاوت است؛ حسد، خشم اولیه نسبت به ابژه‌ای است که «چیز خوب» را در خود دارد و نوزاد آن را از دست داده یا هرگز نداشته است. این حسد بدوی‌ همان «کمتری» مولاناست؛ زخمی که پیش از زبان و پیش از آگاهی شکل می‌گیرد.

لایه بیرونی: نابرابری، رسانه، مقایسه

اگر روانکاوی زخم درونی را توضیح می‌دهد، جامعه‌شناسی نشان می‌دهد این زخم در چه شرایطی فعال می‌شود. پژوهش کیفی روی دانشجویان دانشگاه یزد، هشت زمینه اجتماعی برای حسادت شناسایی کرده که مهم‌ترین آنها «مخاطره محرومیت» است؛ فرد خود را با دیگری مقایسه می‌کند، تفاوت را می‌بیند‌ و اگر این تفاوت را ناعادلانه ارزیابی کند، حسادت برانگیخته می‌شود. نکته حیاتی، همین «ارزیابی عدالت» است. حسادت در خلأ رشد نمی‌کند؛ در بستری از احساس بی‌عدالتی و تبعیض شکوفا می‌شود. مطالعه‌ای روی ۳۴۲ کارمند دولت در تهران نشان می‌دهد که مورد حسادت واقع‌شدن با رفتارهای تخریبی در محیط کار (Social Undermining) رابطه مستقیم دارد‌ و این رابطه زمانی تشدید می‌شود که فرد بی‌عدالتی را درک کند. یعنی حسادت فقط یک احساس منفعل نیست؛ وقتی با احساس بی‌عدالتی ترکیب شود، به کنش تخریبی تبدیل می‌شود.1‌ رسانه‌ها کاتالیزور این فرایند هستند. مصاحبه‌شوندگان در پژوهش یزد می‌گویند: «کسی که در محروم‌ترین نقطه کشور سکونت دارد، به‌ وسیله یک دستگاه تلویزیون معمولی می‌تواند شرایط زندگی خود را با کسی که در مرفه‌ترین نقطه دنیا سکونت دارد، مقایسه کند». این «مقایسه صعودی» که رسانه آن را تحمیل می‌کند، سطح توقعات را بالا می‌برد و حسادت را به تجربه‌ای روزمره تبدیل می‌کند. مطالعات بین‌المللی نیز تأیید می‌کنند مقایسه صعودی در شبکه‌های اجتماعی، با میانجیگری حسادت، به کاهش بهزیستی ذهنی و افزایش افسردگی منجر می‌شود.

وقتی درون و بیرون به هم می‌رسند

مولانا در حکایت «پادشاه جهود و وزیر حسود» نشان می‌دهد حسادت چگونه می‌تواند کل یک جامعه را نابود کند. وزیری که از شدت حسادت به مسیحیان، از پادشاه می‌خواهد گوش و بینی‌اش را ببرد تا با فریب آنان، میانشان تفرقه بیندازد. مولانا اینجا از «بینی» به‌مثابه قوه تمییز و تشخیص استفاده می‌کند؛ حسادت، توانایی فرد برای دیدن حقیقت را مختل می‌کند. «گرگی نمود یوسف در چشم حسادان»؛ از پشت پرده حسد، زیبایی زشتی جلوه می‌کند و خوبی، بدی. این تصویر، دقیقا همان چیزی است که در جامعه امروز ایران می‌بینیم: حسادت نه‌تنها یک رذیلت فردی، بلکه عدسی مخدوشی است که روابط اجتماعی، همکاری‌ و حتی همدلی را فرسایش می‌دهد. در محیط کاری، کسی که مورد حسادت قرار می‌گیرد، نه‌تنها از حمایت همکاران محروم می‌شود، بلکه با تخریب فعال مواجه می‌شود؛ و این چرخه، به گفته روانکاوان، خود را بازتولید می‌کند: حسادت به تخریب می‌انجامد، تخریب به بی‌عدالتی بیشتر‌ و بی‌عدالتی به حسادت بیشتر.

درمان: تواضع یا انصاف؟

مولانا دو راه درمان پیشنهاد می‌کند؛ تواضع و پرهیز از مقایسه. ‌این راه‌حل‌ها، هرچند در سطح فردی معتبر هستند، در سطح اجتماعی ناکافی‌اند. اگر حسادت محصول «ارزیابی ناعادلانه از محرومیت» است، درمان آن نه‌فقط در فروتنی فردی، بلکه در کاهش نابرابری‌های ساختاری و بازسازی احساس انصاف نهفته است. خواجه نصیر در «اخلاق ناصری» حسد را این‌گونه تعریف می‌کند: حسد آن بود که از فرط حرص خواهد که به فواید و مقتنیات از ابنای جنس ممتاز بود، پس همت او بر ازالت از دیگران و جذب به خود مقصور باشد. او ریشه حسد را «حرص بر ممتاز‌بودن» می‌داند. این «حرص بر ممتاز‌بودن» در جامعه‌ای که ارزش انسان را به برخورداری مادی می‌سنجد، ساختاری است، نه فردی. رسانه‌هایی که مصرف‌گرایی را ترویج کرده و طبقات محروم را با زندگی مرفه‌ها آشنا می‌کنند، این حرص را مدام تغذیه می‌کنند. پس درمان حسادت در ایران معاصر، یک پروژه دوگانه است: در سطح درونی، کاری که مولانا، کلاین و فروید می‌آموزند؛ مواجهه با زخم کهن حقارت، بدون فرافکنی آن به دیگری و در سطح بیرونی، کاری که جامعه‌شناسی و عدالت‌خواهی می‌آموزند؛ کاهش شکاف‌هایی که این زخم را باز می‌کند. حسادت، همان‌طور که مولانا گفت، «آینه معایب» است (غزلیات شمس: عشق و طلب چه باشد آینه تجلی‌/ نقش و حسد چه باشد آینه معایب). اما این آینه، هم‌زمان‌ تصویر جامعه‌ای را هم بازمی‌تاباند که در آن، کمتری و بیشتری به تقدیر تبدیل شده است. دیدن هر دو تصویر، چه درونی و چه بیرونی، شاید اولین قدم برای درمان باشد.

پی‌نوشت:

‌1. DOI: 10.3389/fpsyg.2025.1582051

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.

∎​