صاحبخبر - شامگاه یکشنبه، خبری منتشر شد که در نگاه اول، فقط یک تغییر مدیریتی بود. وزیر نفت استعفا داد. رئیسجمهور پذیرفت. سرپرستی منصوب شد. و دولت، دلیل را «شخصی» اعلام کرد.
اما در همان شب، دو نماینده مجلس در یک برنامه زنده تلویزیونی، وقتی مجری خبر را خواند، گفتند «باور نمیکنیم». و این «باورنکردن»، از خودِ خبر مهمتر است. زیرا خبر، یک رویداد است. اما باورنکردن، یک وضعیت. و وضعیت، همیشه، از رویداد عمیقتر است.
چرا باور نمیکنند؟
باورنکردن، یک واکنش روانی نیست. یک وضعیت هستیشناختی است. وقتی سیستمی به مدت طولانی خبری را تکذیب کند و بعد همان خبر را تأیید کند، اعتماد به خبر از میان میرود. اما این، فقط یک مسئله رسانهای نیست. یک مسئله معرفتی است. زیرا خبر، نه فقط یک گزارش از واقعیت، که یک رابطه با واقعیت است. و وقتی این رابطه از میان برود، واقعیت، به امر غیرقابل گزارش بدل میشود.
مارتین هایدگر Martin Heidegger)، در هستی و زمان Being and Time)، مفهوم آلثیا Aletheia) را مطرح کرد. آلثیا، در یونان باستان، به معنای نامستوری بود. یعنی آشکارگی. اما هایدگر، نکتهای عمیقتر گفت. او گفت هر آشکارگی، همزمان، یک پنهانکاری است. زیرا هر چیزی که آشکار میشود، در همان لحظه، چیزهای دیگری را پنهان میکند. و اگر این چرخه تکرار شود، آشکارگی به پنهانکاری بدل میشود. و خبر، به ضدخبر. و همین چرخه بود که در لحظه استعفا، اعتماد را به امر ناممکن بدل کرد.
معمای تراستیها، یا ساختار غیبت
این پنهانکاری، در متن خبر، نامی دیگر دارد: تراستی. در ادبیات نفتی ایران، تراستی به واسطههایی گفته میشود که در شرایط تحریم، نفت را میخرند، حمل میکنند، و میفروشند. این واسطهها، در ظاهر راهحل هستند. در باطن، مسئله.
اما معمای تراستی، فقط این نیست که پولها برنمیگردد. این است که مسئولیت برنمیگردد. تراستی، نه یک نهاد است، نه یک شخص. یک واسطه است. و واسطه، نه در حیطه پاسخگویی قرار میگیرد، نه در حیطه حاکمیت.
ژاک دریدا Jacques Derrida)، در اثر تفاوت L'écriture et la différence)، مفهوم ردّ Trace) را برای فهم همین وضعیت به کار میگیرد. ردّ، نه یک حضور است، نه یک غیبت. چیزی است میان این دو. و به همین دلیل، نه قابل تعقیب است، نه قابل انکار. تراستی، یک ردّ است. فقط هست. و بودن آن، نه در حضور، که در غیبت معنا مییابد. و چون مسئولیت، تنها در حضور معنا مییابد، تراستی، مسئولیت را از میان میبرد.
چرا استعفا، در این لحظه؟
و اکنون، به پرسش اصلی میرسیم. وزیر نفت، در مرداد ۱۴۰۳ با ۲۲۲ رأی موافق مجلس، بر مسند نشست. یعنی مشروعیت پارلمانی داشت. و در طول دورهاش، سه بار استعفا داد. یعنی مشروعیت پارلمانی کافی نبود. چرا؟
پاسخ، در یک تفکیک نهفته است. در ایران، دو نوع مشروعیت وجود دارد. مشروعیت حقوقی، که از قانون میآید. و مشروعیت سیاسی، که از حلقههای قدرت میآید. وزیر نفت، مشروعیت اول را داشت، اما مشروعیت دوم را نه.
کارل اشمیت Carl Schmitt)، در الهیات سیاسی Political Theology)، حاکم را کسی میداند که «در مورد استثنا تصمیم میگیرد». یعنی کسی که قانون، در مورد او ساکت است. و در نظامی که در آن، حاکمیت نه در وزارت، که در حلقههای موازی قرار دارد، وزیر نفت، تنها مجری است، نه حاکم.
جورجو آگامبن Giorgio Agamben)، فیلسوف ایتالیایی، این را در مفهوم وضعیت استثنا State of Exception) بسط داد. وضعیت استثنا، لحظهای است که در آن، قانون، تعلیق میشود. و در این تعلیق، هیچکس مسئول نیست. چون مسئولیت، تنها در قانون معنا مییابد. و وزیر نفت، در این ماجرا، در وضعیت استثنا بود. قانون، به او مشروعیت داده بود. اما در مورد او ساکت بود. و در این سکوت، مسئولیت از میان رفت.
سه روایت، یا دیالکتیک مسئولیت
و این ناپدید شدن مسئولیت، در سه روایت خبر، به سه شکل بازتولید میشود. روایت اول، دلایل شخصی. روایت دوم، پرونده تراستیها. روایت سوم، اختلافات مدیریتی. هر سه روایت، درست است. و هر سه، ناقص.
روایت اول، فردی است. یعنی مسئولیت را به فرد منتقل میکند. روایت دوم، ساختاری است. یعنی مسئولیت را به ساختار منتقل میکند. اما ساختار، مسئول نیست. فقط کار میکند. روایت سوم، نهادی است. یعنی مسئولیت را به نهاد منتقل میکند. اما نهاد، در نظامی که در آن، نهادها به ابزار بدل شدهاند، فقط مجری است.
هر سه روایت، درست است. و هر سه، مسئولیت را از میان میبرد. هگل G.W.F. Hegel)، در پدیدارشناسی روح Phenomenology of Spirit)، این ساختار را حیله عقل List der Vernunft) نامید. تاریخ، از طریق خود قدرتها پیش میرود. هر قدرت، برای بقای خود، به ابزاری متوسل میشود. اما همین ابزار، در نهایت، به آگاهی بدل میشود. و آن آگاهی، روزی به عمل بدل میشود.
اما در این ماجرا، حیله عقل، نه به آگاهی، که به انفعال میانجامد. سجاد ستاری، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران، در مقاله «صور بنیادی حیات نفتی: بهسوی گذار از رانتیریسم و ادبیات دولت رانتی» ۱۳۹۴)، این وضعیت را «تاریخ بیسوژگی» مینامد. تاریخی که در آن، سوژه به ابژه بدل میشود. و ابژه، مسئولیت ندارد. فقط کارکرد دارد. و در وضع طبیعی خاورمیانهای، همین فرآیند به «انسان هیدروکربنی» میانجامد: موجودی که در چرخه سنت، نفت و شبهبازار گرفتار است و از طریق تکنوکراسی رفاهی، درآمد، مصرف و زندگی سیاسیاش بهطور مستمر دستکاری و تحریف میشود.
استعفا، به مثابه راهبرد
و اینجا، به عمیقترین لایه میرسیم. استعفا، نه یک شکست است، نه یک پیروزی. یک راهبرد است. راهبردی که در آن، وزیر، با کنارهگیری، از پاسخگویی فرار میکند. اما در همان حال، به ساختار پاسخ میدهد. ساختاری که در آن، ماندن یعنی پاسخگویی، و رفتن یعنی آزادی از پاسخگویی.
آنتونیو گرامشی Antonio Gramsci)، در دفترهای زندان Prison Notebooks)، مفهوم هژمونی را مطرح کرد. او میگفت قدرت، فقط با زور عمل نمیکند. با رضایت عمل میکند. و رضایت، وقتی از میان برود، زور باقی میماند. و زور، دیگر قدرت نیست. فقط ترس است. و ترس، همیشه موقتی است.
استعفای وزیر نفت، یک رضایت بود. نه از سوی وزیر، بلکه از سوی ساختار. ساختار، رضایت داد که وزیر برود. و وزیر، رضایت داد که برود. و در این تراضی، هیچکس مسئول نیست. چون همه راضیاند.
ژان بودریار Jean Baudrillard)، در وانمودهها و وانمود Simulacra and Simulation)، این وضعیت را وانمود Simulacre) مینامد. وانمود، نه یک کپی است، نه یک اصل. یک واقعیت جایگزین است. واقعیتی که در آن، حقیقت و دروغ، حضور و غیبت، مسئولیت و بیمسئولیتی، همه در یک سطح، حل شدهاند. و استعفا، در این ماجرا، یک وانمود بود. نه رفتن بود، نه ماندن. فقط وانمودِ رفتن بود.
و آنچه در سایه میماند
اما در سایه، چیزی هست که هیچکس به آن اشاره نمیکند. و آن، این است که در لحظه استعفای وزیر نفت، پنج نماد پالایشی در بورس تهران، همچنان متوقف بودند. و هزاران سهامدار خرد، همچنان در بلاتکلیفی بودند. و نرخ خوراک پالایشگاهها، همچنان نامشخص بود.
توقف این پنج نماد، در روز شنبه یازدهم مهرماه، نه یک «برنامه قبلی»، که واکنش نظام نظارتی به خلأ اطلاعاتی بود. بورس، معاملات را ابطال کرد و دلیل رسمی را «ظن دستکاری قیمت» اعلام کرد. اما دلیل واقعی، در جای دیگری بود: ابهام در فرمول جدید قیمتگذاری نرخ خوراک پالایشگاهها. شنیدهها حاکی از آن بود که در فرمول جدید، تخفیف نفت سنگین از ۶ دلار به ۴ دلار و تخفیف نفت سبک از ۵ دلار به ۲.۵ دلار کاهش مییابد. و شایعه سقفگذاری بر کرکاسپرد حاشیه سود پالایش) در بازار مطرح شد که میتوانست مستقیماً سودآوری این شرکتها را تهدید کند. بورس، با قفل کردن نمادها، از تشکیل صفهای فروش بر مبنای اطلاعات ناقص جلوگیری کرد. اما خودِ ابهام، به کل بازار سرایت کرد و شاخص کل بورس در روز بعد بیش از ۲۴ هزار واحد ریزش کرد.
و این، در تحلیل قبلی «پالایشگاه بهمثابه کنشگر» نیز بهروشنی آمده است. پالایشگاه، فقط یک بنگاه اقتصادی نیست. گرهای در شبکهای از تصمیمهای سیاسی است که مسئولیت را توزیع میکند و در نهایت، آن را ناپدید میسازد. نرخ خوراک، نه در بازار آزاد، که در اتاقهای تصمیمگیری سیاسی تعیین میشود. و ابهام در این تصمیمگیری، به بورس سرایت میکند و هزاران سهامدار خرد را در بلاتکلیفی میگذارد.
پس استعفا، نه یک رویداد است، نه یک تصمیم. یک آشکارگی است. آشکارگی یک ساختار که در آن، نفت، نه یک منبع، که یک رژیم حقیقت است. رژیمی که در آن، حقیقت به طور مداوم در حال ساخته شدن است، و مسئولیت به طور مداوم در حال توزیع شدن. و در این رژیم، آنچه پنهان میماند، نه یک دروغ مشخص، که ساختار است.
میشل فوکو Michel Foucault)، در تاریخ جنسیت The History of Sexuality)، این را قدرت مولد نامید. قدرت، فقط سرکوبگر نیست. مولد است. تولید میکند. تولید حقیقت میکند. تولید سوژه میکند. تولید مقاومت میکند. و در این تولید، خودش را بازتولید میکند. اما همین بازتولید، خودش، یک اعتراف است. اعتراف به اینکه قدرت، بدون تولید، نمیتواند بماند.
در پایان
در جوامعی که رفاه جانشین حق میشود، شهروند جانشین مصرفکننده میشود. و در جوامعی که مصرفکننده جانشین شهروند شود، بحران، نه یک رویداد، که یک حالت است. و در این حالت، هیچکس مسئول نیست. فقط چرخه هست. چرخهای که در آن، وزیر میآید و میرود، اما ساختار میماند. و ساختار، همیشه، به نفت گره میخورد. و نفت، همیشه، در حال افول. پس پایان این زنجیره، نه تغییر، که فروپاشی است. و فروپاشی، همان چیزی است که هیچکس، در لحظه وقوعش، مسئول آن نیست.
و شاید، درسی که این تحلیل به ما میدهد، این باشد. در جهانی که همهچیز بر پایه قدرت سنجیده میشود، تنها چیزی که قدرت نمیتواند بخرد، حضور است. حضور، نه در قدرت است، نه در برابر آن. در آینده است. و کسی که در آینده ایستاده، از قدرت، جلوتر است. نه به این دلیل که قدرت را شکست داده، بلکه به این دلیل که قدرت، هنوز در حال ترمیم خودش است، در حالی که او، دیگر ایستاده است.
∎