شناسهٔ خبر: 80010649 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: مردم‌سالاری‌آنلاین | لینک خبر

پالایشگاه به‌مثابه کنشگر - مردم سالاری آنلاين

در سال ۲۰۱۱، تیموتی پی. میچل (Timothy P. Mitchell)، نظریه‌پرداز سیاسی و متخصص جهان عرب، متولد چهاردهم ...

صاحب‌خبر - در سال ۲۰۱۱، تیموتی پی. میچل (Timothy P. Mitchell)، نظریه‌پرداز سیاسی و متخصص جهان عرب، متولد چهاردهم اوت ۱۹۵۵ در بریتانیا، و استاد مطالعات خاورمیانه در دانشگاه کلمبیا، کتابی منتشر کرد که شیوه فهم ما از رابطه نفت و سیاست را دگرگون ساخت: «دمکراسی کربنی» (Carbon Democracy). تز مرکزی میچل، ساده اما رادیکال بود. او می‌گفت نفت، نه فقط یک منبع انرژی، که یک شکل سازمان‌دهی سیاسی است. زغال‌سنگ، به دلیل نیاز به کارگران بسیار برای استخراج و حمل، به کارگران قدرت چانه‌زنی می‌داد. آن‌ها می‌توانستند اعتصاب کنند، تولید را متوقف کنند، و دولت را به زانو درآورند. اما نفت، که از طریق لوله‌ها و پالایشگاه‌ها جریان می‌یابد و به کارگران اندک نیاز دارد، این قدرت را از میان برد. نفت، امکان «دمکراسی» را فراهم کرد، اما دمکراسی‌ای که در آن، «بسیاری» توسط کنترل «اندکی» اداره می‌شوند.
اما میچل، نکته‌ای عمیق‌تر نیز می‌گفت. او می‌گفت نفت، نه فقط کارگران، که خودِ «مسئولیت» را نیز از میان برمی‌دارد. در اقتصاد زغال‌سنگ، وقتی چیزی خراب می‌شد، می‌شد انگشت را به سمت «معدنچی» یا «صاحب معدن» یا «دولت» گرفت. اما در اقتصاد نفت، وقتی چیزی خراب می‌شود، معلوم نیست چه کسی مقصر است. نفت، از یک سو جریان دارد. از سوی دیگر، در شبکه‌ای از لوله‌ها و پالایشگاه‌ها و بازارها و تصمیم‌های سیاسی توزیع می‌شود. و در این توزیع، «مسئولیت» ناپدید می‌شود. نه به این دلیل که کسی آن را پنهان کرده، بلکه به این دلیل که ساختار، به‌گونه‌ای ساخته شده که مسئولیت، در آن، «محل» ندارد.
این چارچوب، کلید فهم اظهارنظری است که هفته گذشته از دهان رئیس‌جمهور آمریکا بیرون آمد. او گفت: «علت گرانی بنزین دیگر تنگه هرمز نیست. علت اصلی، واژه پالایشگاه‌ها است.» و بعد سه مقصر را نام برد: اوکراین، دموکرات‌ها، و خودِ پالایشگاه‌ها.
چرا یک شیء می‌تواند کنشگر باشد؟
در دهه ۱۹۸۰، برونو لاتور (Bruno Latour) و میشل کالن (Michel Callon)، دو جامعه‌شناس فرانسوی، نظریه‌ای مطرح کردند که بعدها «نظریه کنشگر-شبکه» (Actor-Network Theory / ANT) نامیده شد. تز مرکزی این نظریه، در نگاه اول عجیب است. در تحلیل پدیده‌های اجتماعی، نباید فقط به انسان‌ها توجه کرد. چیزها نیز کنشگرند. یک در، یک میز، یک لوله نفت، یک پالایشگاه، همه می‌توانند عمل کنند. آن‌ها می‌توانند رفتار انسان‌ها را شکل دهند، محدود کنند، یا ممکن سازند. لاتور مثالی می‌زند. یک «درِ خودکار» را در نظر بگیرید. این در، یک «شیء فنی» نیست. یک «کنشگر اخلاقی» است. در، به شما می‌گوید «ببند». اگر نبندید، خودش می‌بندد. پس در، در رفتار شما «مداخله» می‌کند. و مداخله، همان چیزی است که ما آن را «کنش» می‌نامیم.
از این منظر، جمله ترامپ، یک جمله معمولی نیست. یک «عمل شبکه‌سازی» است. او پالایشگاه را از یک «شیء فنی» به یک «کنشگر سیاسی» بدل می‌کند. و با این کار، سه چیز را انجام می‌دهد. نخست، او مسئولیت را از «انسان‌ها» به «چیزها» منتقل می‌کند. اگر پالایشگاه مقصر است، پس هیچ انسان مشخصی مقصر نیست. دوم، او «دولت» را از معادله حذف می‌کند. اگر پالایشگاه‌ها به‌طور خودکار تعطیل می‌شوند، پس سیاست انرژی دولت، نقشی در این ماجرا ندارد. سوم، او یک «شبکه» می‌سازد که در آن، سه کنشگر غیرسیاسی، اوکراین به‌عنوان قربانی، دموکرات‌ها به‌عنوان خرابکار، پالایشگاه به‌عنوان ابزار، مسئولیت را تقسیم می‌کنند. و خودِ او، از این شبکه بیرون می‌ماند.
چهار عدد که تصویر را روشن می‌کنند
اما اگر از این تحلیل ساختاری فاصله بگیریم و به «واقعیت» نگاه کنیم، تصویری دیگر آشکار می‌شود.
عدد اول. آمریکا حدود ۱۴۰ پالایشگاه فعال دارد که مجموع ظرفیت پالایش آن‌ها حدود ۱۸ میلیون بشکه در روز است. از این میان، ۲۷ پالایشگاه تنها در ایالت تگزاس متمرکز است. این عدد، در دهه گذشته، تغییر چشمگیری نداشته است. یعنی «تعطیلی پالایشگاه‌ها» به‌طور کلی، رخ نداده است. اگر هم رخ داده، نه به دلیل «دموکرات‌ها»، که به دلیل اقتصاد پالایش در آمریکا و تمرکز جغرافیایی آن.
عدد دوم. کالیفرنیا، به دلیل استانداردهای ویژه سوخت (CARB Gasoline)، نیازمند ترکیب خاصی از بنزین است که تنها در چند پالایشگاه خاص تولید می‌شود. این، نه «تعطیلی دموکرات‌ها»، که یک «رژیم فدرال» است که از دهه ۱۹۷۰ برقرار بوده و در دولت‌های جمهوری‌خواه نیز ادامه یافته است. رونالد ریگان، جرج بوش پدر، و جرج بوش پسر، هیچ‌کدام این رژیم را لغو نکردند.
عدد سوم. حمله‌های پهپادی اوکراین به پالایشگاه‌های روسیه، از ژانویه ۲۰۲۴ آغاز شده و تاکنون حدود ۱۵ تا ۲۰ درصد از ظرفیت پالایش روسیه را از مدار خارج کرده است. این، بر بازار
جهانی دیزل و بنزین تأثیر گذاشته. اما تأثیر آن بر قیمت بنزین آمریکا، محدود است. زیرا آمریکا، صادرکننده خالص فرآورده‌های نفتی است.
عدد چهارم. قیمت بنزین در آمریکا، بیش از هر چیز، به قیمت جهانی نفت خام (برنت و WTI) وابسته است. و قیمت جهانی نفت، به تصمیم‌های اوپک‌پلاس، به تقاضای چین، و به تنش‌های ژئوپلیتیک، از جمله تنش در تنگه هرمز، وابسته است. نقش «پالایشگاه‌های داخلی» در این معادله، در حاشیه است.
پس جمله ترامپ، از نظر «داده‌ای»، نادرست است. اما از نظر «سیاسی»، بسیار کارآمد. و این، دقیقاً همان چیزی است که میچل در «دمکراسی کربنی» می‌گفت. در سیاست نفت، «حقیقت» جایگاه ثانویه دارد. آن‌چه اهمیت دارد، «شبکه‌سازی» است. و در شبکه‌سازی، آن‌چه بیش از همه اهمیت دارد، «توزیع مسئولیت» است. نه به‌گونه‌ای که مسئولیت «مشخص» شود، بلکه به‌گونه‌ای که «پخش» شود. و پخش‌شدن مسئولیت، در نهایت، به «ناپدید شدن» آن می‌انجامد.
چرا تنگه هرمز، از معادله حذف می‌شود؟
اما چرا ترامپ، تنگه هرمز را از معادله حذف می‌کند؟ این، پرسش کلیدی است.
تنگه هرمز، یک «واقعیت ژئوپلیتیک» است. حدود ۲۰ درصد نفت جهان از آن عبور می‌کند. و تنش در آن، بلافاصله قیمت جهانی نفت را بالا می‌برد. اگر ترامپ تنگه هرمز را مقصر بداند، در واقع به سه چیز اعتراف کرده است. نخست، به اینکه سیاست خارجی او، فشار حداکثری بر ایران، به تنش در منطقه دامن زده است. دوم، به اینکه او قادر به کنترل این تنش نیست. سوم، به اینکه «جنگ» و «تحریم»، هزینه‌ای دارد که مصرف‌کننده آمریکایی آن را می‌پردازد.
پس حذف تنگه هرمز، یک انتخاب سیاسی است. انتخابی برای «پنهان کردن» یک زنجیره علّی که در نهایت، به خودِ دولت آمریکا بازمی‌گردد. ترامپ، به‌جای پذیرش این زنجیره، آن را «قطع» می‌کند. و در نقطه قطع، سه کنشگر جانشین می‌گذارد. اوکراین، دموکرات‌ها، پالایشگاه. سه کنشگری که هیچ‌کدام «خودی» نیستند. و در این جانشینی، خودِ او، از معادله حذف می‌شود.
استعاره پالایشگاه: چرا یک شیء؟
و اینجا، به عمیق‌ترین لایه می‌رسیم. چرا ترامپ، به‌جای «شخص» یا «کشور»، به «پالایشگاه» اشاره می‌کند؟
پاسخ، در همان نظریه کنشگر-شبکه نهفته است. «پالایشگاه»، یک «شیء» است. و شیء، «مسئول» نیست. نمی‌توان از پالایشگاه پرسید «چرا؟». نمی‌توان آن را «محاکمه» کرد. فقط می‌توان آن را «تعمیر» کرد، یا «باز کرد». با استفاده از پالایشگاه به‌عنوان مقصر، ترامپ در واقع یک «فرار از مسئولیت» را سازمان‌دهی می‌کند. فراری که در آن، هیچ‌کس مقصر نیست. فقط «چیزها» در کارند. و این، دقیقاً همان چیزی است که میچل می‌گفت. در سیاست نفت، مسئولیت، نه با «پنهان کردن» ناپدید می‌شود، بلکه با «توزیع کردن». توزیع مسئولیت در میان چیزها، همان چیزی است که «دمکراسی کربنی» را ممکن می‌کند. و در همان حال، آن را از درون، خالی می‌کند.
اما اینجا، پارادوکسی پنهان است. اگر پالایشگاه «شیء» است، پس «چرا تعطیل می‌شود؟». پاسخ ترامپ: «دموکرات‌ها تعطیلش می‌کنند». یعنی پالایشگاه، نه یک شیء خودمختار، که یک «ابزار» در دست «دیگری» است. و این، تناقض جمله ترامپ را آشکار می‌کند. او ابتدا پالایشگاه را «کنشگر» می‌کند، سپس آن را «ابزار» دموکرات‌ها می‌کند. پالایشگاه، هم «مقصر» است، هم «قربانی». هم «علت» است، هم «ابزار». و در این همزمانی، هیچ‌چیز مشخص نیست. مسئولیت، نه به «شیء» داده می‌شود، نه به «شخص». فقط در فضا معلق می‌ماند.
کربن، دمکراسی، و ساختار پنهان
تیموتی میچل، در پایان «دمکراسی کربنی»، نکته‌ای می‌گوید که کلید فهم این ماجراست. او می‌گوید نفت، نه فقط یک منبع، که یک «رژیم حقیقت» است. رژیمی که در آن، «حقیقت» به‌طور مداوم در حال ساخته شدن است، و «مسئولیت» به‌طور مداوم در حال توزیع شدن. و در این رژیم، آن‌چه پنهان می‌ماند، نه یک «دروغ مشخص»، که «ساختار» است. ساختاری که در آن، هیچ‌کس مقصر نیست، اما همه چیز «کار می‌کند».
جمله ترامپ، یک «شاهکار» در این رژیم است. او توانسته در یک جمله، چهار کنشگر بسازد، اوکراین، دموکرات‌ها، پالایشگاه، تنگه هرمز، و در همان جمله، همه را حذف کند. او توانسته مسئولیت را «پخش» کند، بدون آنکه به کسی «بدهد». و او توانسته خودش را از شبکه بیرون بگذارد، بدون آنکه کسی متوجه شود.
و این، دقیقاً همان چیزی است که در سیاست نفت رخ می‌دهد. نه فقط در آمریکا، که در هر کشور نفتی. نفت، به دلیل ویژگی‌های فنی‌اش، جریان، پنهان‌بودن، جهانی‌بودن، امکان می‌دهد که «مسئولیت» نامرئی شود. و در این نامرئی‌شدن، «قدرت» می‌تواند پنهان شود. قدرتی که از «دیده شدن» می‌گریزد، در «شبکه» پنهان می‌شود. شبکه‌ای که در آن، هیچ‌کس مقصر نیست. اما همه چیز، به‌طور دقیق، در خدمت قدرت است.
شش درس از یک جمله
از این تحلیل، شش درس می‌توان گرفت.درس اول. در سیاست نفت، دروغ‌های بزرگ کار نمی‌کنند. فقط «حقیقت‌های توزیع‌شده»
کار می‌کنند. حقیقت‌هایی که در آن‌ها، همه‌چیز درست است، اما هیچ‌کس مسئول نیست.
درس دوم. قدرت، همیشه با «پنهان کردن» عمل نمی‌کند. گاهی با «پخش کردن» عمل می‌کند. پخش کردن مسئولیت، مؤثرتر از پنهان کردن آن است. زیرا مسئولیت پخش‌شده، قابل «مطالبه» نیست.درس سوم. اشیاء می‌توانند کنشگر باشند. اما همیشه در خدمت کسی که آن‌ها را کنشگر می‌کند. پالایشگاه، به‌تنهایی کنشگر نیست. بلکه در شبکه‌ای که ترامپ آن را می‌سازد، کنشگر می‌شود.
درس چهارم. «شیءسازی» مسئولیت، یک راهبرد سیاسی است. کسی که مسئولیت را از انسان به شیء منتقل می‌کند، در واقع مسئولیت را از «اخلاق» به «فناوری» منتقل می‌کند. و در قلمرو فناوری، مسئولیت، معنا ندارد.
درس پنجم. حذف تنگه هرمز، یک انتخاب سیاسی است. هر حذفی، یک پرکردن است. و هر پرکردنی، یک انکار. ترامپ تنگه هرمز را حذف کرد تا سه چیز دیگر را جانشین کند.
درس ششم. در «دمکراسی کربنی»، مسئولیت، نه یک «وضعیت»، که یک «فرآیند» است. و این فرآیند، همواره در حال توزیع شدن است. و در این توزیع، آن‌چه از میان می‌رود، نه «حقیقت»، که «امکان مطالبه» است.
در پایان
جمله ترامپ، فقط یک جمله نیست. یک ساختار است. ساختاری که در آن، قدرت، برای فرار از پاسخگویی، به سه مقصر اشاره می‌کند. و در همان حال، از یک چیز حرف نمی‌زند. خودش.
و شاید، درس نهایی این تحلیل این باشد. قدرتی که انکار نمی‌کند، در بحران است. قدرتی که توزیع می‌کند، در اوج. نه به این دلیل که توزیع‌کننده قوی است، بلکه به این دلیل که توزیع، امکان «مطالبه» را از میان می‌برد. و در جهانی که هیچ‌کس مسئول نیست، هیچ‌کس هم مقصر نیست. و در جهانی که هیچ‌کس مقصر نیست، هیچ‌کس هم نمی‌تواند «تغییر» بدهد. این، عمیق‌ترین دام «دمکراسی کربنی» است. دامی که در آن، قدرت، نه با زور، که با «توزیع» عمل می‌کند. و در این توزیع، ما همه، به‌طور دقیق، در جای خودمان هستیم. اما هیچ‌کدام، در جای «مسئولیت» نیستیم.
 ∎​