به گزارش سلامت نیوز به نقل از اعتماد، بسیاری از افرادی که در سالهای اخیر به رواندرمانگر مراجعه کردهاند، یک تجربه مشترک دارند: «احساس میکردم کارت بانکی هستم.» نگاه کردن مداوم درمانگر به ساعت، پایان دقیق جلسه و حتی محاسبه چند دقیقه اضافه، در حالی اتفاق میافتد که هزینه یک جلسه ۴۵ دقیقهای تا یک ساعته، در برخی موارد به دو میلیون تومان میرسد؛ هزینهای که برای بسیاری از مراجعهکنندگان رقم کمی نیست. این مساله زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که بخشی از مراجعان از کیفیت خدمات رواندرمانی و روانپزشکی نیز رضایت ندارند.
در این گزارش با دکتر فاطمه قاسمزاده، عضو جامعه پیشکسوتان انجمن روانشناسی ایران و ۱۶ نفر از افرادی که در مقاطع مختلف زندگی احساس نیاز به دریافت خدمات روانشناختی داشتهاند، گفتوگو کرده ایم. برخی از این ۱۶ نفر به تراپی مراجعه کردهاند، برخی به دلیل هزینه یا بیاعتمادی ادامه درمان را متوقف کردهاند و برخی نیز اساسا امکان مراجعه نداشتهاند. با این حال، یک گزاره در میان بسیاری از این روایتها مشترک است: هزینه بالای درمان و احساس نگاه مالی برخی درمانگران.
فروردین سال 1405 روابط عمومی سازمان نظام روانشناسی و مشاوره، تعرفه خدمات روانشناسی و مشاوره سال 1405 را که از سوی هیات وزیران تصویب و ابلاغ شد به این شرح اعلام کرد: «تعرفههای خدمات در مقطع کارشناسی ارشد 764 هزار تومان و برای مقطع دکتری 950 هزار تومان تعیین شد.» تعرفهها براساس ارائه ۴۵ دقیقه خدمات است ضمن اینکه بر اساس سوابق حرفهای از زمان دریافت پروانه تخصصی، برای افراد با سابقه کار بالای ۱۵ سال، ۱۵ درصد به مبلغ پایه اضافه میشود.
سهیلا اما یکی از افرادی است که حدود شش ماه پیش به واسطه جریانهای جنگ و برخی مسائل مرتبط با زندگی زناشویی به رواندرمانگر مراجعه و برای هر جلسه 50 تا 55 دقیقهای دو میلیون تومان پرداخت کرده است. «در زمان جنگ، نیاز به خدمات درمانی روانپزشکی و رواندرمانی بیشتر شده بود و البته تراپیستها خودشان هم درگیر جنگ بودند و طبیعتا خودشان هم به خدمات رواندرمانی نیاز داشتند اما به طور کلی کیفیت خدماتی که ما دریافت کردیم، برای من رضایتبخش نبود.» او و همسرش هر جلسه باید درباره تروماهای دوران کودکی صحبت میکردند در حالی که یک ساعت رومیزی کنار دست درمانگر بود که مدام آن را نگاه میکرد و همین حرکت، تمرکز روی مساله را از بین میبرد.
«نمیدانم چرا این قدر نسبت به این موضوع حساسیت داشت که حتما سر یک ساعت جلسه تمام شود، چون مبلغ، مبلغ یک ساعت بود. انگار ما را شبیه یک کارت بانکی میدید و اصلا انگار مهم نبود چرا از این زندگی ناراضی هستم.» قبل از این جلسات البته نگاه بهتری به تراپی داشت اما این پنج، شش جلسه نگاهش را تغییر داد و نسبت به تراپیستها گارد گرفت و تا همین حالا که شش ماه گذشته مراجعه دیگری نداشته است. «من دچار ترومای جنگ یا اعتراضات شدم. من قبل از دیماه خودم را آدم خیلی خوشبینی میدانستم، ولی بعد از جنگ و اعتراضات، حالا امیدی ندارم و هر روز یک جوری تا شب خودم را میِکشم. قبلا ۱۵، ۱۶ ساعت در روز کار میکردم الان ولی نه. قبل از جنگ با یک شرکت قرارداد مشاورهای داشتم و کار پژوهشی میکردم که بعد از جنگ آن شغل را از دست دادم. الان هم شاغل هستم اما نه در رشته اصلی خودم.»
سهیلا در این مدت تجربه تماس با خطوط مشاوره بهزیستی را هم داشته و با توجه به اینکه خدمات آن رایگان است رضایت نسبی دارم، اما میگوید: «مشکل این است که دفعه بعد که تماس بگیرید به همان شخص وصل نمیشود و دوباره باید از اول همه چیز را شروع کنید. البته آنها هم توصیه خاصی نمیکنند ولی آدمی که جلسهای یک و نیم تا دو میلیون تومان دریافت میکند هم توصیهای ندارد.»
لیلا حدودا ۴۰ ساله است و قبلا از تراپی استفاده کرده و موثر هم بود اما بعدها به قدری هزینهها سنگین شده است که دیگر ادامه نداده. مجید این روزها بیشتر بیخوابی، نگرانی و عدم قطعیت را تجربه میکند. همیشه هم این احساس نیاز به روانشناس را داشته اما مراجعه نکرده چون هم زمانبر است و هم هزینههای زیادی دارد. برای حالت روحی که او به آن دچار است جنگ تاثیر زیادی داشته است. «مدل کاری، زندگی و حتی نوع نگاهمان تغییر کرد. قبلا برای آینده زندگی میکردیم، الان فقط دوام میآوریم تا آسیبی به خانواده وارد نشود و این خیلی سخت است.»
تراپی از غذا هم واجبتر است به شرط انتخاب درست
بهناز که در کانادا زندگی میکند اما نظر بسیار متفاوتی دارد و در پاسخ به سوالی در این باره مینویسد: «پاسخ من مهم نیست اما تراپی از غذا هم واجبتر است. من چند بار تجربه تراپی داشتم و هر بار ظرف دو تا سه جلسه، چنان ضربهای به من وارد شد که هنوز با من هست. آخرین بار، ۴ سال پیش بعد از یک شکست عاطفی، مشاوری به من معرفی شد که به نظر میرسید در این موضوع مهارت دارد. دوستی که او را به من معرفی کرد، با مشکلی تقریبا مشابه، نتیجه گرفته بود و نتیجه من، بهترین اتفاق زندگیام بود.» هزینهای که آن زمان پرداخت میکرد حدود ۶۰ درصد دریافتیاش بود اما ظاهرا به نتیجهبخش بودن میارزید و حالا همچنان هم اگر چه در ایران نیست ولی جلساتش را به طور آنلاین با او ادامه میدهد. «در یک دورهای، تراپی و تراپیست، ترند روز شد. اینکه امروز تراپی دارم یا تراپیستماین گفته.» در نهایت هم معتقد است که تراپی موضوع بسیار مهمی است، اما چند موضوع مهمتر از آن وجود دارد؛ اینکه خودت بخواهی مشکلی را که با عقل و دست خودت حل نمیشود، با کمک تراپیست بهتر ببینی و با آن آشنا شوی تا بلکه بتوانی آن را حل کنی. باید تراپیست را با تحقیق پیدا کنی ضمن اینکه بدانی تراپیست، قرار نیست معجزه کند یا جای تو تصمیم بگیرد بلکه قرار است به جاهایی نور بتاباند تا مشکل را ببینی. تراپیست یک بخش از ماجراست، خودت باید همراهی کنی. از طرفی نباید فکر کنی که پول زور میدهی، سلامت روان مهمترین بخش زندگی است حتی اگر غذا برای خوردن نداشته باشی.»
گاهی راه درمان، تغییر درمانگر است
فرانک که خود نیز با سوگ چندین ساله برادرش روبروست اول از تجربه یکی از نزدیکانش میگوید که پس از مراجعه به روانپزشک و رواندرمانگر با هزینههای سنگین درمان و داروهای بسیار گران روبهرو شده است و به خاطر نتیجه نگرفتن مجبور شده روانشناس و روانپزشک خود را تغییر بدهد. «بسیاری از آنها بیشتر به فکر درآمد هستند و وضعیت این دوست من هم تا جایی پیش رفت که به مرز خودکشی رسید چرا که به خاطر جلب درآمد بیشتر بیمار را مجبور به انجام آر.تی.ام.اس که جلسهای 2 میلیون و 500 هزار تومان هزینه دارد، کرده بود.» دوست فرانک البته در نهایت با راهنمایی بهتر یکی از روانپزشکان با تجربه، نجات یافته و به زندگی برگشته است اما خودش برای انجام رواندرمانی مقاومت دارد. «حفرهای از غم این فقدان وجود دارد که مدام عمیقتر میشود و مشکلات دیگری هم در کنار آن بار آدم را سنگینتر میکند.» سعی میکند با ورزش زیاد و کار خود را سرگرم کند اما معتقد است که این درونریزیها جور دیگری در زندگیاش نمایان میشوند. «دیروز دیدم موهای شقیقههایم سفید شده. میدانید وقتی عزیزی که خانه را اداره میکند، از دنیا میرود دیوارهای خانه فرو میریزد.»
محمد اعتقاد چندانی به تراپی ندارد و برای کنار آمدن با زخمهای روحی معمولا هیچ کاری نمیکند تا مساله خود به خود حل شود و نهایتا برای فراموش کردن لحظهای ماجرا، فیلمهای کمدی تماشا میکند. «آدمی نیستم که درباره مشکلاتم با دیگران صحبت کنم اما همکار سابقی داشتم که از نظر روانی بسیار پریشان و افسرده بود، خیلی سعی میکرد با تراپی و مدیتیشن حال خود را بهتر کند اما تا زمانی که او را میدیدم، حالش بهتر که نشد، عجیبتر هم میشد.»
ستاره بعد از حادثه هواپیمایی اوکراینی در دی ماه سال ۹۸ دچار شوک شده بود. اتفاقات هم امان نداد، بعد ویروس کرونا جهان را گرفت بنابراین به کلینیک روانپزشکی مراجعه کرد و ماهی یک بار ویزیت میشد ولی بعد از ۶ ماه از ادامه درمان صرف نظر کرد. «دلایل را میدانستم و راهکارها را هم به دلیل مطالعه کتابهای اروین دیالوم از حفظ بودم هزینهها هم بالا بود و هر ماه که حقوق میگرفتم خرج درمان روح و روان میشد بنابراین دیگر ادامه ندادم. از آن به بعد سعی کردم در اتفاقاتی که اطرافم در حال وقوع است توجه کمتری داشته باشم.»
سودابه از هزینههای سرسامآور یاد میکند و اینکه شاید از تعدد جلسات مثلا ۱۵ یا ۲۰ جلسه بتوان نتیجه مطلوب از مراجعه به رواندرمانگر گرفت در غیر این صورت هزینه اندکی دارد. مهسا چندین بار به خاطر ترس دختر ۷ سالهاش از تنپوش عروسکی و اضطرابی که در پی دارد، به مشاور مراجعه کرده. «روانشناس در جلسات به قدری به من حس ناکافی بودن داد که خودم هم تراپیست لازم شدم. از طرفی دوستانی دارم که در شاخههای مختلف روانشناسی دکترا دارند اما آنها را هم کنار گذاشتم چون میدیدم که چطور مراجعانشان را در خیابان به هم نشان میدهند و درباره مشکلات شخصی و خصوصی آنها صحبت میکردند. با احترام به تراپیستهایی که تا به امروز با آنها سر و کار داشتم از آن زمان خودم تبدیل به تراپیست خودم شدم و بسیار هم موفقم.»
آتنا که به تازگی فرزند خود را به دنیا آورده است اول از هم هزینه را دلیل مراجعه نکردن به تراپی عنوان میکند اما در ادامه توضیح میدهد که پارسال از یک روانکاوی وقت گرفته است و 15 جلسه یک ساعته هم به صورت تلفنی با او داشته است؛ جلسهای یک میلیون و 700 هزار تومان. «الان شنیدم هزینه را به دلار دریافت میکند و به کانادا رفته است من هم دیگر ادامه ندادم البته مسالهام هم تقریبا حل شد اگر چه هیچ وقت به طور کامل حل نمیشود ولی در نهایت توانست کمکم کند.»
به گروههای دوستی برگشتهام
مهناز بعد از جنگ 12 روزه احساس کرده بود که به تراپیست نیاز دارد و این نیاز بعد از وقایع 18 و 19 در او بیشتر شد به طوری که با خود فکر میکرد کاش بعد از جنگ 12 روزه به این نیاز پاسخ میداد چرا که بعد از جنگ 40 روزه از نظر روانی به هم ریختگی بیشتری را تجربه میکرد مخصوصا که یک بچه سه، چهار ساله هم دارد و مجبور است که زمان طولانی او را به مهدکودک بسپارد. از بعد از جنگ 40 روزه که دوباره همه در سر کار حاضر شدند از در که بیرون میآید مدام چشمهایش به آسمان و گوشهایش تیز است که ببیند یا بشنود که کجا انفجاری رخ میدهد. میداند که همه این موارد عوارض دو جنگی است که از سر گذراندیم؛ اتفاقاتی که شاید لزوم مراجعه به رواندرمانی را بیشتر میکند. «متأسفانه هزینهها بالاست و تراپی تقریبا ۵ درصد از درآمد ماهانهام را به خود اختصاص میدهد. آن هم در شرایطی که درمان با یک جلسه و یک نسخه و عکس و آزمایش قابل انجام نیست و همه اینها باعث شد که مراجعه نکنم. دو تا دلیل مهم داشتم اول اینکه اصلا حوصله رواندرمانگر جدید را نداشتم چون باید از اول زندگیام را برایش تعریف میکردم و تراپیستهایی هم که قبلا به آنها مراجعه میکردم نتیجه دلخواهم را نداشتند. این را میدانم در بحث روانشناسی نتیجه دلخواه عموما آن چیزی نیست که خودت میخواهی اما انگار ماجرا برای آنها خیلی مادی بود. رفتار درمانگر و حتی منشی مرکز برایم قابل قبول نبود، اینکه مثلا وقتی یک جلسه را نیامدی حتما باید ویزیت آن را پرداخت کنی. زمانی که خدمات را دریافت نکردهای چرا باید ویزیت پرداخت کنی؟ از سوی دیگر مانند تمام مردم جامعه توان پرداخت هزینههای آن را ندارم و این روزها اولویتم خوراک و گذران روزمره زندگی و پرداخت قسطهاست تا تراپی.» او در مقابل برای این اینکه حال خود را بهتر کند روانشناسها و روانپزشکهای داخل اینستاگرام را دنبال میکند تا با توجه به میزان آگاهی خود، از راهکارهای آنها استفاده کند. «به شدت به گروههای دوستی برگشتهام و ترجیح میدهم با دوستانم و افرادی صحبت کنم که از من هزینه دریافت نکنند.»
زهرا که یک پسر بچه حدودا 10 ساله دارد به هزینهها و نسبت آن با درآمد 12 میلیون تومانیاش اشاره میکند که اجازه مراجعه به تراپیست را به او و فرزندش نمیدهد. «در این صورت بخش زیادی از درآمدم را باید به تراپیست پرداخت کنم در حالی که هیچ کدام طرف قرار داد با بیمه نیستند.»
سروناز که اضطراب زیادی را تحمل میکند در مراجعه به تراپیست ناکام بوده و تنها تجربه یک جلسه از آن را دارد. «جز هزینه بالای آن- که جلسهای یک میلیون و 500 بود و چهار جلسه در ماه، هزینه 6 میلیونی برایم داشت - احساس کردم درک تراپیست هم از مسائل من، مانند بقیه آدمهاست.» او یک دلیل دیگر هم برای این قطع ارتباط درمانی دارد. «برای یکی از دوستانم که در معرض خودکشی بود، خواستم تا روانپزشک خوب معرفی کند اما پاسخ او فقط یک نه بود. در حالت عادی و آدمهای عادی بیشتر درباره موضوعات اینچنینی پیگیر میشوند و این نگاه کاسبکارانه عجیب است. همین دوستم که در معرض خودکشی بود اقدام هم کرد اما خوشبختانه زنده ماند.
شرایط خیلی بدی دارد البته قبل از دیماه تحت درمان بود اما بعد از آن دیگر نتوانست به کار ادامه دهد و الان هم توان مراجعه به تراپیست ندارد.» احوال سروناز اما بعد از آن مراجعه تغییری نکرده و به قول خودش رها کرده تا هر چه پیش آید. «من مادر استرس هستم و شبها مدام به این فکر میکنم که کودکم تنها نخوابد در حالی که خودم به او آموزش داده بودم که تنها بخوابد و نترسد.»
از نظر فرهاد، تراپی شدن هم مثل یوگا ترند شده و انگار همه میخواهند در این چرخه باشند در صورتی که تراپیست اغلب آدمها را در یک سری از فرمولها قرار میدهد. «چیزی که ما الان نیاز داریم روانپزشک است اینکه روانشناس را جایگزین روانپزشک کنیم به نظرم درست نیست اما این فرهنگ ایجاد شد که تراپیست جایگزین روانپزشک و پزشکهای متخصص شود.» رامین چند باری تصمیم گرفته است که به تراپیست مراجعه کند اما فرد معتبری پیدا نکرده است و از طرفی در میان صحبتهایش مانند بقیه بحث هزینه را پیش میکشد.
قرار گرفتن در پروسه مشاوره و روانشناس برای نسیم که در زمان ازدواج به شدت دگرگون بود و نمیتوانست تصمیم بگیرد کمک زیادی کرد. با اینکه همسر را پسندیده بود و ۳۱ سال هم داشت اما هنوز آمادگی ازدواج نداشت. «حالم خیلی بد بود و با اینکه هزینه روانشناس زیاد بود اما به نظرم میارزید. جلسهای ۳۰۰ تا ۴۰۰ برای آن زمان خیلی هزینه بالایی بود ولی آن زمان سر کار میرفتم و میتوانستم هزینه کنم و الان اگر بخواهم نمیتوانم بروم. در آن جلسات متوجه شدم حاشیه امنی برای خودم درست کردهام و خارج شدن از آن حاشیه برایم سخت است. احساساتم را بروز نداده بودم و باعث شده بود که دیگر نتوانم آن را درست درک کنم. طرحواره درمانی رفتم و والد و کودک و تقریبا حدود ۶ ماه هم درمان زمان برد اما نهایتا حالم بهتر شد.» و آرش البته اغلب تراپیها رادر حد شعارهای اینستاگرامی میداند اما معتقد است اگر روانشناس خوب تأیید شده باشد میتواند کمک کند و خیلیها به روانپزشک احتیاج دارند و این واجبتر است.
چه زمانی باید این عارضهها را جدی گرفت؟
به طور کلی چه زمانی لازم است که فرد به مشاوره یا روانشناس مراجعه کند؟ بیماریهای مرتبط با روان واختلالاتی از این دست چه نشانههایی دارد؟ به هر حال نشانه اختلالات روانی خیلی هم آشکار نیست و حتی ممکن است به مشکلات جسمی هم بینجامد، فرد ممکن است خواب طولانی داشته باشد یا بر عکس خواب راحت و با کیفیتی نداشته باشد، گوشهگیر شده باشد یا مثلا خیلی پر حرف و به ظاهر اجتماعیتر از گذشته. چه زمانی باید این عارضهها را جدی گرفت؟ سوالاتی که دکتر فاطمه قاسمزاده، عضو هیاتمدیره دوره هفتم و عضو جامعه پیشکسوتان انجمن روانشناسی ایران در پاسخ به آن به «اعتماد» میگوید: «مراجعه بهموقع در بیماریهای مربوط به روان مهم است و فرد هر قدر دیرتر مراجعه کند امکان گسترده شدن بیماری و طولانیتر شدن درمان بیشتر است. به طور کلی این تغییراتی که از آنها نام برده شد را نمیتوان به صورت ثابت مطرح کرد که نشانه اختلال روانی است. ممکن است کسی فکر کند که مثل گذشته علاقه به ارتباط با دیگران ندارد یا دوست دارد تنها باشد. دیگر آدم شادی نیست و مثل گذشته حال و حوصله سفر ندارد و تغییر کرده است.» از نظر او به طور کلی نمیتوان گفت صرف این نشانهها، اختلال روانی در میان است اما میتوانند در حد هشدار باشند. در حال حاضر مشکلاتی در جامعه وجود دارد که هر آن انسانها احتمال میدهند که فراتر از حال حاضر پیش برود و نگرانی ناشی از این را نمیتوان نشانه بیماری دانست اما در نهایت ممکن است افسردگی نتیجه همه این نگرانیها باشد.
همچنان سازمانهایی درمان رایگان و ارزان انجام میدهند
این دکتر روانشناس همچنین در پاسخ به انتقادات و نگرانیهایی که درباره هزینه و کیفیت خدمات مطرح میشود، میگوید: «همواره یک عده ممکن است مبلغ زیادی بابت این خدمات دریافت کنند اما در عین حال واقعیت دیگری هم وجود دارد که سازمانهایی هستند که برای افراد نیازمند، درمان رایگان انجام میدهند بنابراین نمیشود حکم کلی در این زمینه داد. مثلا انجمن روانشناسی خودش یک سری امکاناتی را فراهم کرده، با هزینههای کمتر یا در واقع حتی به صورت رایگان برای گروههای خاص برگزار میکند.» او البته به طور کلی معتقد است که هزینههایی که افراد برای مشکلات روانی متقبل میشوند، به مراتب بیشتر از هزینه درمان بیماریهای جسمی است. «تعداد جلسات میتواند بیشتر باشد و هزینهها هم همین طور. این واقعیتی است که در جامعه ما وجود دارد، چون همه افراد به طور رایگان یا با مبالغ پایین کار نمیکنند، حالا به هر دلیلی و حتی در مواقع بحرانی هم روال کار خودشان را دارند.» قاسمزاده اما تاکید میکند که هنوز هم بهخصوص در بحرانها، انسانها به فکر انسانهای دیگر هستند که اگر کمکهایی لازم دارند و در مقابل آن، توانایی پرداخت هزینه این کمکها را ندارند، بتوانند با میزان کمتری از هزینه یا حتی به صورت رایگان استفاده کنند.
در زمان جنگ یک عده بر اثر بمبارانها دچار مشکلات جسمی میشوند ولی عدهای هم که در معرض این خطر نیستند با وجود شرایط ناامن، دائم نگرانند که مبادا مشکلی برایشان پیش بیاید و این روانشان را دچار مشکل میکند. در نتیجه تعداد کسانی که در شرایط جنگ یا زلزله روانشان دچار مشکل میشود به مراتب از آنهایی که فقط جسمشان در معرض آسیب قرار میگیرد، بیشتر است. در حالی که درمان آسیبهای روانی هم طولانیتر و هم دشوارتر است و هزینه در بر دارد. در این شرایط امکانات دولتی برای مشکلات جسمی باز هم بیشتر از امکانات دولتی برای کاهش مشکلات روانی افراد است بنابراین عدهای نمیتوانند از خدمات رواندرمانی استفاده کنند.»
جز انجمن روانشناسی ایران، سازمان بهزیستی از طریق خطوط مشاوره هم تلاش میکند خدماتی رایگان در این زمینه ارائه دهد. هفتم مهرماه امسال ابراهیم غفاری، مدیرکل دفتر مشاوره و امور روانشناختی سازمان بهزیستی درباره خط مشاوره ۱۴۸۰ اعلام کرد که متخصصان حوزههای مختلف ازجمله خانواده، کودک و نوجوان و روانشناسی بالینی در این سامانه فعالیت دارند و خدمات مشاوره را به صورت رایگان در اختیار شهروندان قرار میدهند. به گفته او، سال گذشته بیش از یک میلیون و ۷۰۰ هزار تماس موفق با این خط برقرار شد و در مدت جنگ تحمیلی اخیر هم بیش از ۳۵۰ هزار تماس با این سامانه ثبت شد. البته بخش قابل توجهی از تماسهای این خط در دوران جنگ به مسائل خانوادگی اختصاص داشت که با توجه به شرایط بحران و افزایش تنش و نگرانی در خانوادهها، موضوع استرس و اضطراب ناشی از جنگ هم در میان مراجعان مطرح بود.
او همچنین از طرح غربالگری استرس پس از سانحه خبر داد که با شرکت ۴۳۰ هزار نفر در طرح ملی سنجش سلامت روان انجام شد و دستکم ۷۱ هزار نفر علائم قرار گرفتن در گروه پرخطر را نشان دادند و به این افراد توصیه شد برای انجام غربالگری دوم به مراکز مشاوره مراجعه کنند تا وضعیت آنها با بررسی دقیقتر مشخص شود.
مدیرکل دفتر مشاوره و امور روانشناختی سازمان بهزیستی درباره غربالگری سلامت روان افراد بالای ۱۸ سال سخن گفت که فاز نخست آن از اول تا ۳۱ خرداد ۱۴۰۵ اجرا شده است. اما مهمتر از همه اینها ضرورت پوشش بیمهای خدمات روانشناختی است که این مدیر بهزیستی هم به آن اشاره کرد و گفت که خدمات روانشناسی و مشاوره در حال حاضر از پوشش بیمه پایه برخوردار نیست. به گفته او این موضوع یکی از خلأهای موجود در این حوزه است در حالی که خدمات با توجه به شرایط جامعه به یک ضرورت تبدیل شده است و پوشش بیمهای خدمات روانشناختی میتواند به خانوادهها کمک کند تا با استفاده از این ظرفیت، خدمات مشاورهای مورد نیاز خود را دریافت کنند.
شاید مساله سلامت روان فقط این نباشد که یک جلسه تراپی چقدر هزینه دارد؛ مساله این است که وقتی درمان به چندین جلسه نیاز دارد، چه کسی قرار است هزینه ادامه مسیر را بپردازد؟ در شرایطی که خدمات روانشناختی هنوز از پوشش مناسب بیمه پایه و بیمههای تکمیلی برخوردار نیست، بخشی از افراد ناچارند میان سلامت روان و هزینههای ضروریتر زندگی یکی را انتخاب کنند. این انتخاب شاید در کوتاهمدت به نظر قابل اجتناب باشد، اما میتواند هزینههای سنگینتری برای فرد، خانواده و جامعه به همراه داشته باشد.