سیدپارسا علوی- روزنامهنگار: گاهی خطرناکترین وضعیت برای یک کشور، نه جنگ است و نه صلح؛ وضعیتی میان این دو که در آن جنگ متوقف نشده، اما تمامعیار هم نیست؛ مذاکره جریان دارد، اما توافقی شکل نگرفته؛ تهدیدها پابرجاست، اما طرفین هنوز به نقطهای نرسیدهاند که همه راههای گفتوگو را ببندند. این همان منطقه خاکستری است؛ وضعیتی فرسایشی که شاید در ظاهر از جنگ تمامعیار کمهزینهتر باشد، اما اگر طولانی شود، میتواند بخش مهمی از توان اقتصادی، سیاسی و حتی اجتماعی یک کشور را به خود اختصاص دهد.
تحولات اخیر میان ایران و آمریکا بار دیگر این وضعیت را پیش چشم ما قرار داده است. در روزهایی که درگیری همچنان سایه خود را بر منطقه انداخته، تهران از طریق میانجیها پیشنهادی را برای پایان درگیری، کاهش فشار نظامی آمریکا، رفع برخی محدودیتهای اقتصادی، بازگشایی تنگه هرمز و ازسرگیری مذاکرات هستهای مطرح کرده است. بر اساس گزارشها، طرح ایران یک بازه هفتروزه را برای اجرای این روند در نظر گرفته بود؛ طرحی که دونالد ترامپ آن را رد کرده، اما همزمان گفته است انتظار دارد گفتوگوها در روزهای آینده ادامه پیدا کند. گزارشهای تازه نیز از تلاش میانجیهای قطری برای ادامه رایزنی با دو طرف حکایت دارد. فارغ از اینکه این مذاکرات در نهایت به کجا برسد، یک نکته در این میان اهمیت دارد: حتی در شرایطی که اختلافات به شدیدترین سطح خود رسیدهاند، دیپلماسی از معادله حذف نشده است. این واقعیت، بیش از آنکه نشانه ضعف یا قدرت یکی از طرفین باشد، یادآور یک اصل ساده در روابط بینالملل است؛ کشورها حتی در شدیدترین اختلافات نیز ناچارند راهی برای مدیریت اختلاف پیدا کنند. از این منظر، پرسش اصلی برای ایران نباید صرفا این باشد که «مذاکره کنیم یا نکنیم؟» پرسش مهمتر این است که چگونه میتوان از وضعیت فرسایشی «نه جنگ، نه صلح» خارج شد؛ بدون آنکه امنیت، منافع ملی و توان بازدارندگی کشور نادیده گرفته شود. در اینجا یک تفکیک مهم ضروری است. بازدارندگی با تنش دائمی یکی نیست. بازدارندگی زمانی معنا دارد که بتواند احتمال تعرض را کاهش و هزینه اقدام نظامی علیه کشور را افزایش دهد. اما اگر تنش از یک ابزار به یک وضعیت دائمی تبدیل شود، دیگر نمیتوان همه پیامدهای آن را صرفا در چارچوب امنیتی تحلیل کرد. بحران طولانیمدت، دیر یا زود راه خود را به اقتصاد، تجارت، سرمایهگذاری، حملونقل، بازار انرژی و زندگی روزمره مردم باز میکند.
ایران برای حفظ امنیت خود به قدرت نیاز دارد؛ اما قدرت صرفا در توانایی مقاومت در برابر فشار خلاصه نمیشود. قدرت زمانی به سرمایه ملی تبدیل میشود که بتواند برای کشور امکان انتخاب ایجاد کند. اگر یک کشور فقط بتواند فشار را تحمل کند، بخشی از مسیر را پیموده است؛ اما اگر بتواند با استفاده از قدرت خود، هزینه بحران را کاهش دهد و شرایطی باثباتتر برای اقتصاد و جامعه ایجاد کند، آنگاه قدرت به نتیجه سیاسی تبدیل شده است. همینجا تفاوت میان «عقبنشینی» و «کاهش تنش» روشن میشود. کاهش تنش الزاما به معنای پذیرفتن خواسته طرف مقابل نیست، همانطور که مذاکره الزاما به معنای اعتمادکردن نیست. مذاکره یک ابزار است. ابزاری برای آنکه اختلافی که در میدان امنیتی و نظامی جریان دارد، به میز سیاست منتقل شود و به جای تصمیمهای لحظهای، قواعد و تعهدات قابل سنجش شکل بگیرد. نمونه روشن این مسئله، تنگه هرمز است. ایران در پیشنهاد اخیر خود بازگشایی این آبراه را به مجموعهای از اقدامات متقابل از سوی آمریکا گره زده و ازسرگیری مذاکرات هستهای را نیز در همین چارچوب قرار داده است. در مقابل، آمریکا خواستههایی متفاوت دارد و پیشنهاد تهران نیز از سوی ترامپ رد شده است. با این حال، تلاش میانجیها برای یافتن فرمولی تازه ادامه دارد.
هرمز در این میان فقط یک موضوع نظامی نیست. اهمیت این آبراه برای تجارت جهانی و انتقال انرژی باعث شده است هر تحول در آن، فراتر از مرزهای ایران و آمریکا پیامد داشته باشد. حتی بازار نفت نیز در روزهای اخیر نسبت به بنبست مذاکرات و احتمال تداوم اختلال در تردد از هرمز واکنش نشان داده و قیمت نفت حدود دو درصد افزایش یافته است.
بنابراین، مسئله فقط این نیست که هرمز باز باشد یا بسته. پرسش مهمتر این است که یک کشور چگونه از یک موقعیت ژئوپلیتیک برای ایجاد دستاورد سیاسی استفاده میکند. قدرت ژئوپلیتیک زمانی ارزشمند است که بتوان آن را به امتیاز سیاسی، امنیت پایدار یا کاهش هزینههای اقتصادی تبدیل کرد. در غیر این صورت، ممکن است همان ابزاری که قرار است قدرت چانهزنی ایجاد کند، خود به یکی از عوامل افزایش فشار تبدیل شود.
منطقه خاکستری دقیقا از همینجا خطرناک میشود. در جنگ تمامعیار، وضعیت اگرچه بسیار پرهزینه است، اما دستکم ماهیت بحران روشن است. در صلح نیز قواعد و مناسبات مشخصترند. اما در وضعیت میان این دو، نااطمینانی به یک عنصر دائمی تبدیل میشود. سرمایهگذار نمیداند فردا چه اتفاقی میافتد، تاجر نمیداند مسیرهای تجاری چه وضعیتی خواهند داشت و بازار نمیتواند آینده را بهدرستی قیمتگذاری کند. حتی یک خبر سیاسی یا نظامی میتواند مسیر بازارها را تغییر دهد.
به همین دلیل، کاهش تنش را نباید صرفا یک خواسته دیپلماتیک دانست؛ این موضوع مستقیما با اقتصاد ملی نیز ارتباط دارد. کشوری که برای مدت طولانی در وضعیت بحران باقی میماند، بخشی از منابع خود را به جای توسعه، صرف مدیریت بحران میکند. از این منظر، سیاست خارجی فقط درباره حفظ امنیت نیست؛ درباره ایجاد شرایطی است که امنیت بتواند در خدمت توسعه قرار بگیرد.
ایران البته تجربههای گذشته را فراموش نکرده و نمیتواند نسبت به تعهدات طرف مقابل سادهانگار باشد. مذاکره بدون تضمین، بدون محاسبه و بدون توجه به تجربههای گذشته، نمیتواند راهحل باشد. اما از سوی دیگر، بیاعتمادی نیز نباید به این معنا باشد که هرگونه گفتوگو غیرممکن تلقی شود. هنر دیپلماسی دقیقا در همین نقطه شکل میگیرد: گفتوگو با طرفی که به او اعتماد کامل نداریم، اما میدانیم نادیدهگرفتن او نیز هزینه دارد. در چنین شرایطی، سیاست خارجی ایران نیازمند یک راهبرد چندلایه است؛ حفظ بازدارندگی در کنار فعال نگهداشتن دیپلماسی، توسعه روابط با شرق بدون تبدیل آن به وابستگی، حفظ ارتباط با کشورهای منطقه و بازگذاشتن مسیر گفتوگو با اروپا و آمریکا هرجا که بتوان از آن برای تأمین منافع ملی استفاده کرد. هیچیک از این مسیرها الزاما جایگزین دیگری نیستند.
واقعیت این است که قدرتهای بزرگ نیز در سیاست خارجی خود بیش از آنکه بر دوستی یا دشمنی دائمی تکیه کنند، بر منافع متغیر و محاسبات مشخص تکیه دارند. ایران نیز برای حفظ منافع خود نیازمند همین نگاه است؛ نه خوشبینی به غرب و نه وابستگی به شرق، بلکه استفاده از همه ظرفیتهای موجود برای افزایش قدرت انتخاب.
امروز مسئله ایران فقط پایان یک درگیری نیست. مسئله مهمتر، جلوگیری از بازتولید چرخهای است که در آن هر بحران، بحران بعدی را به دنبال بیاورد. اگر قرار باشد پس از پایان هر درگیری، دوباره همان مسیر تنش، تهدید، تحریم و بحران آغاز شود، کشور عملاً از یک جنگ خارج شده تا وارد جنگی دیگر شود؛ جنگی که شاید شکل نظامی نداشته باشد، اما هزینههای آن واقعی است.
خروج از منطقه خاکستری به معنای کنارگذاشتن قدرت نیست؛ به معنای استفاده متفاوت از قدرت است. ایران برای حفظ امنیت خود به بازدارندگی نیاز دارد، برای کاهش هزینههای بحران به دیپلماسی و برای تبدیل هر دو به نتیجه، به محاسبه دقیق منافع ملی. بازدارندگی باید مانع جنگ شود، دیپلماسی باید راه خروج از بحران را باز کند و سیاست خارجی باید میان این دو، منافع ملی را دنبال کند و هرکدام که نتواند به وظیفهاش عمل کند، تبدیل به هزینه برای کشور میشود.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.