چند ساعت مانده به شروع مسابقه، خیابانهای اطراف ورزشگاه پر شده بود. صفها مقابل ورودیها شکل گرفته بود و هواداران پرتغالی با پیراهنهای قرمز، خودشان را برای یک شب فوتبالی بزرگ آماده میکردند. از همان بیرون مشخص بود که قرار نیست این فقط یک مسابقه معمولی در لیگ ملتهای اروپا باشد.
داخل دراگائو، شرایط متفاوتتر هم شد. هر حمله پرتغال با صدای بلند تماشاگران همراه بود؛ هر تکل تشویق میشد، هر مهار با واکنش سکوها مواجه میشد و هر موقعیت گل، ورزشگاه را به مرز انفجار میرساند. انگار پرتغال نه در یک مسابقه از مرحله گروهی لیگ ملتها، بلکه در یک شب سرنوشتساز از یک تورنمنت بزرگ بازی میکرد. اما این شب، یک سؤال را هم با خود حمل میکرد: پرتغال بدون کریستیانو رونالدو چه شکلی است؟
رونالدو غایب بود؛ اما فراموش نشده بود. در میان تماشاگران، هوادارانی با ماسکهای چهره او دیده میشدند و بعضیها پوسترهایی در دست داشتند که در آنها از کاپیتان تیم ملی تشکر شده بود. اتفاقات هفته گذشته، رابطه رونالدو و تیم ملی را به یکی از بحثهای اصلی فوتبال پرتغال تبدیل کرده بود و طبیعی بود که حتی غیبت او هم نتواند سایهاش را از روی دراگائو کنار بزند.
با این حال، وقتی داور سوت آغاز را زد، یک اتفاق جالب رخ داد؛ رونالدو کمکم از مرکز توجه خارج شد و بازیکنانی که پیراهن پرتغال را پوشیده بودند، داستان شب را به دست گرفتند. در کنار زمین، ژرژ ژسوس تقریبا لحظهای آرام نداشت. سرمربی پرتغال مدام راه میرفت، دستهایش را تکان میداد، بازیکنان را صدا میکرد و برای تغییر شرایط مسابقه واکنش نشان میداد. ژسوس فقط تماشاگر بازی نبود؛ میخواست در تکتک لحظات آن حضور داشته باشد.
سوت پایان و ثبت نتیجه 2 بر یک به نفع پرتغال، جشن را بزرگتر کرد. بازیکنان پرتغال در زمین ماندند و همراه هواداران شادی کردند. از سکوها آواز بلند شد و یک ترانه بارها و بارها در ورزشگاه تکرار شد: «من پرتغالیام... هر جا که بروی، من هم میروم، فقط برای اینکه ببینم تو پیروز میشوی».
این چهارمین پیروزی متوالی پرتغال در لیگ ملتها بود؛ چهارمین برد در چهار مسابقه تحت هدایت ژرژ ژسوس. و اینجاست که داستان، از یک پیروزی ساده فراتر میرود. چون رونالدو در هر سه پیروزی اخیر پرتغال غایب بوده است. چنین نتیجهای بعد از چند مسابقه، بیش از حد سادهانگارانه خواهد بود. اما یک واقعیت را نمیتوان نادیده گرفت: پرتغال نشان داده که میتواند بدون بزرگترین ستارهاش هم برنده شود.
ژسوس هم بعد از بازی در را کاملا به روی رونالدو باز گذاشت. وقتی از او درباره آینده کاپیتان پرتغال پرسیدند، پاسخ کوتاه اما معناداری داشت: «اگر کریستیانو میخواهد برگردد، در باز است». او حتی اختلاف اخیر را نیز چندان جدی جلوه نداد: یک سوءتفاهمی وجود داشت، اما مشکلی نیست. ژسوس یک خواسته شخصی هم داشت؛ اینکه رونالدو دوران حضورش در تیم ملی را در زمین به پایان برساند، نه اینکه آخرین تصویرش از تیم ملی، گریه پس از یک شکست باشد. در واقع، سرمربی پرتغال در را نبسته است. تصمیم، حالا بیشتر از هر زمان دیگری، به خود رونالدو بستگی دارد.
تیم ملی پرتغال این روزها شرایط جدید و جالبی را پشت سر میگذارد؛ گذار از تیمی که سالها به یک ابرستاره وابسته بود، به تیمی که میخواهد ستارههای تازهای پیدا کند. ژوائو فلیکس، گونچالو راموس، کانسلو و دیگر بازیکنان حالا باید بخشی از مسئولیتی را بر عهده بگیرند که سالها روی دوش رونالدو بود.
البته هنوز خیلی زود است که بگوییم پرتغال بدون رونالدو بهتر است. حتی شاید پاسخ این سؤال هیچوقت به این سادگی نباشد. رونالدو همچنان بزرگترین نماد فوتبال پرتغال است و هیچ اتفاقی که در پورتو افتاد، نمیتواند این جایگاه را تغییر دهد. اما یک سؤال حالا جدیتر از گذشته مطرح شده است: اگر پرتغال بتواند به همین روند ادامه دهد، ژوائو فلیکس را بیشتر رشد دهد، از راموس گل بگیرد و بازیکنانی مثل کانسلو در لحظات حساس تعیینکننده باشند، این تیم واقعا چقدر به حضور رونالدو در زمین نیاز دارد؟
شاید پاسخ این سؤال در ماههای آینده روشن شود. فعلا اما چهار بازی، چهار پیروزی و یک دراگائوی غرق در شادی باقی مانده است. رونالدو نبود، اما پرتغال برنده شد؛ و شاید برای اولین بار، این پرسش که «پرتغال بدون رونالدو چه میکند؟» دیگر یک نگرانی نباشد؛ بلکه تبدیل به یکی از جذابترین سوالهای فوتبال این کشور شده باشد.
∎