به گزارش گروه رسانهای شرق،
زمستان ایروان، سرد و سخت است. اما در ایروان، پایتخت ارمنستان، وقتی هوا صاف باشد بهراحتی میتوان آرارات سفید باشکوه را دید. برای ارمنیها، آرارات فقط یک کوه نیست؛ ترکیبی است از هویت ملی، تاریخ، مذهب و بار سنگین احساسات تاریخی. آرارات در نمادهای رسمی و مردمی ارمنستان همهجا حضور دارد و مهمترین نماد ملت ارمنی به شمار میرود. اما نکته عجیب اینجاست که آرارات در خاک ارمنستان قرار ندارد. مردم ایروان هر صبح که از خواب برمیخیزند، به کوهی نگاه میکنند که مهمترین نماد ملیشان است، اما در خاک ترکیه امروز واقع شده.
جمعیت کنونی ارمنستان حدود سه میلیون نفر است، اما برآورد میشود نزدیک به هفت میلیون ارمنی در سراسر جهان، خارج از مرزهای این کشور (از جمله در ایران)، زندگی میکنند و خود را متعلق به ملت ارمنی میدانند. ارمنستان دهههاست درگیر بحران و جنگ بوده است؛ دو دور جنگ با آذربایجان بر سر قرهباغ، در کنار روابط دشوار با دو همسایه دیگرش، ترکیه و آذربایجان، ارمنستان را در موقعیتی بسیار شکننده قرار داده بود. دیاسپورای ارمنی در حال حاضر حق رأی در انتخابات ارمنستان را ندارد؛ منطقی هم هست، چراکه نمیتوان انتظار داشت هفت میلیون نفر که خود در کشور زندگی نمیکنند، برای سرنوشت سه میلیون نفری که در آن ساکناند تصمیم بگیرند. اما سالها پیش قانون تغییر کرد و بهصورت مشروط، اجازه نامزدی در انتخابات به اعضای دیاسپورا داده شد و راه را برای نامزدی رابرت کوچاریان و ریاستجمهوری او هموار کرد. کوچاریان و اسلافش نماینده نسلی ملیگرا، امنیتمحور و روسیهگرا در سیاست ارمنستان بودند. سیاستهای قبلی به شکلگیری الیگارشی اقتصادی، تشدید تنش با آذربایجان و بنبست مذاکرات بر سر قرهباغ انجامید؛ روندی که ارمنستان را در موضع ضعف قرار داد و بالاخره آذربایجان توانست بهسرعت مناطقی را که پیشتر از دست داده بود و جامعه جهانی همواره آن را بخشی از خاک آذربایجان میدانست دوباره بازپس گیرد. نکته قابلتأمل اینجاست که اکثریت دیاسپورای ارمنی نیز از همین ایده ملیگرایانه توسعهطلبانه حمایت میکردند. برای آنان، قدرت، وسعت و شکوه ارمنستان اهمیت داشت؛ اما خواست غالب مردم داخل ارمنستان چیز دیگری بود؛ خواستی که نیکول پاشینیان، روزنامهنگار منتقد وضع موجود، رهبریاش میکرد. از دید پاشینیان، آرزوها و جاهطلبیهای دیاسپورا نمیتواند مبنای اداره یک کشور باشد؛ آنچه مردم واقعا به آن نیاز دارند، حکومتی قانونی و شفاف، عاری از فساد، برقراری صلح و حل مسالمتآمیز اختلافات با همسایگان، و نزدیکی به غرب برای توسعه اقتصادی است. به باور او، جاهطلبی و نظامیگری از جنس کوچاریان و قبلیها، ارمنستان را به سرنوشتی شبیه روسیه میرساند. در میانه جنگ ایران و آمریکا در اسفند ۱۴۰۴، تصویری از نیکول پاشینیان، رئیسجمهور ارمنستان، در یک اتوبوس منتشر شد که در آرامشی کامل سوجوق ارمنی (چورچخلا ) میخورد. ارمنستان یکی از معدود همسایگان ایران بود که از آسیب مستقیم آن جنگ در امان ماند و هیچ موشک یا پهپادی بهسویش شلیک نشد. آرامش پاشینیان در آن تصویر، نمادی گویا از درستی یک انتخاب در یک بزنگاه تاریخی بود: واقعبینی درباره آنچه هست، نه آنچه باید باشد؛ تقدم واقعیتها بر رؤیاها و آرمانها.
براساس همین دکترین، از نگاه پاشینیان آرارات همچنان کوه نمادین ملت ارمنی باقی میماند، اما ملت ارمنستان باید واقعیت تعلق آن به خاک کشوری دیگر را بپذیرند. همچنین باید بپذیرند که قرهباغ از نظر بینالمللی متعلق به آذربایجان است و رفاه و آرامش ارمنستان در گرو همین پذیرش واقعیتهاست. یکی از این واقعیتها آن است که کشوری سهمیلیونی و نهچندان قدرتمند، نیازمند توسعه است و این توسعه تنها از مسیر ارتباط بهتر با غرب و همسایگان ممکن میشود؛ آرمانهای احتمالا بلندپروازانه آن هفت میلیون دیاسپورا در چنین انتخابهایی نقش کمرنگتری دارد، چراکه آنان نیستند که مستقیم با پیامدهای درست یا نادرست این تصمیمها روبهرو میشوند. دیاسپورای ایرانی، هرچند از نظر شمار و تأثیرگذاری قابلقیاس با دیاسپورای ارمنی نیست، اما رویدادهای سالهای اخیر نشان داد که وضعیتی مشابه ممکن است در آن نیز شکل گرفته باشد. پذیرفتن چنین شکستی، شجاعت و درایتی از جنس آنچه ملت و رئیسجمهور ارمنستان از خود نشان دادند میطلبد. آرارات همچنان همانجا در ترکیه خواهد ماند، سر به فلک کشیده و دستنیافتنی؛ سؤال این است که ملتها چقدر میتوانند میان نگاهکردن به قله نمادین و ساختن زندگی واقعی در دامنهها، تعادل برقرار کنند.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.