غلبه نگاه خشک آکادمیک، اثر را از حس و نبض درام تهی میکند و از آن سو، پر و بال دادن بیمحابا به تخیل، سندیت و اصالت رویدادها را به مسلخ میبرد. افق پیش روی کارگروه تاریخ اسلام و ایران در رسانه ملی نشان میدهد قرار است فاصله میان بایگانیهای خاک گرفته پژوهش با میز کار فیلمنامهنویسان، از طریق یک نقشه راه مهندسیشده و جامع پر شود.
شاید اساسیترین دردی که سالها پیکره متون نمایشی ما را رنج میداد، فقدان یک عقبه فکری و نظری آماده بود؛ نویسندهای که باید همزمان درام بنویسد، شخصیت خلق کند و دیالوگ بپروراند، بهناچار مجبور میشد بهتنهایی در میان صدها جلد کتاب کهن به جستوجوی دادههای تاریخ بپردازد؛ کاری فرساینده که در نهایت به تحریفهای ناخواسته یا تکرار کلیشههای دمدستی میانجامید، اما امروز ریلگذاری جدید این کارگروه، حکایت از تدوین متون بنیادینی دارد که دقیقا با منطق تصویر و درام استخراج شدهاند. پرداختن به برگهای زرین و ناگفتهای، چون نقش پیشگام نخبگان ایرانی مسلمان در یمن، واکاوی دیپلماسی توحیدی و الگوی زیست مومنانه جعفر بن ابیطالب در مهاجرت به حبشه و فرآوری ظرفیتهای حماسی و امنیتی دوره غیبت صغری با محوریت شبکه پیچیده و سری وکلای ائمه گواه این مدعاست. رسانه ملی با دست گذاشتن روی این مضامین و در کنار آن، بازخوانی پیوند تمدنی ایران و اسلام در آئینه تفاسیر پیرامون شخصیت سلمان فارسی و حتی روایت شکوهمند ساماندهی نظام سلامت و اخلاق پزشکی در بستر بیمارستان عضدی عصر آلبویه، در پی آن است که مواد اولیه غنی و دستنخوردهای پیش روی ذهن خلاق فیلمسازان بگذارد تا از دل آن، آثاری استخواندار و بینالمللی متولد شود.
اما تولید این متون مستند، تنها نیمی از مسیر است. گره دیگر فرآیند تولید، مواجهه سازمان با طرحهای خامی بود که میان راهروهای اداری معطل میماندند و نهایتا با پاسخی سلبی مانند «رد شد» یا «تصویب شد» به پایان میرسیدند. در ساختار نوین کارگروه، داوری طرحها به یک جراحی علمی و پژوهش تطبیقی متصل شده است؛ جریانی زنده که نه برای مسدود کردن ذهن نویسنده بلکه برای اصلاح خطاهای معرفتی و زوایای دید نادرست پای کار میآید. این اتاق فکر، همزمان با غربالگری دادههای تاریخی و پیشگیری از جعل روایی، پیوستهای شخصیتی، نشانههای بومی و ظرفیتهای مغفول را به کالبد اثر تزریق میکند تا طرحی لاغر و کمرمق، به فیلمنامهای چندلایه و باورپذیر بدل شود. علاوه بر این، تدوین اسناد راهبردی برای مناسبتهای تقویمی و تولیدات الف ویژه، حصاری شفاف میان خطوط ایجابی و سلبی محتوایی ایجاد کرده تا هیچ پروژهای بدون قطبنمای معنایی و بدون انطباق با منظومه فکری امامین انقلاب به خط تولید نرسد.
نقطه اوج و جسورانهترین فصل این منظومه، بیشک ورود به عرصه پرمناقشه و استراتژیک «سند جامع راهبردی تاریخ ایران باستان» است؛ جغرافیایی که سالها میدان جولان جنگ شناختی رسانههای غربی از یک سو و باستانگرایی افراطی و نژادپرستانه عصر پهلوی از سوی دیگر بوده است. سالها دستگاههای تبلیغاتی استعماری کوشیدند با ساخت آثاری، چون «۳۰۰» و «اسکندر»، تصویری بدوی و خشن از تمدن ما ارائه دهند و در داخل نیز با بازتولید دوگانههای دروغین «عرب و عجم» یا «ایران و اسلام» شکافی عمیق میان هویت ملی و باورهای دینی ایرانیان بتراشند. این سند کلان با شکستن چنین فضاسازیهایی، از شاهنامه حکیم فردوسی بهعنوان مهمترین آبشخور خردورزانه و اخلاقی هویت ایرانی_شیعی یاد میکند که تاروپود آن با معارف توحیدی درهمتنیده است. بازخوانی تبار تمدنهای پیش از هخامنشیان تا اشکانیان و ساسانیان و واکاوی نام و جایگاه اقوام ایرانی در تفاسیر فریقین و عصر نبوی، این حقیقت تاریخی را پیش چشم میگذارد که رویکرد ایرانیان به اسلام، روندی کاملا آگاهانه، عقلانی و برخاسته از عطش عدالتخواهی در برابر استبداد و شکافهای طبقاتی اواخر عصر باستان بوده است، نه روایتی شکستخورده که زیر سایه شمشیر تحمیل شده باشد.
رسانه ملی از مسیر این سند راهبردی، سه هدف بزرگ را دنبال میکند: نخست زنده نگهداشتن روحیه مقاومت و تسلیمناپذیری جغرافیای ایران در برابر غرب متجاوز از نبردهای کهن با امپراتوری روم تا به امروز، دوم نقد منصفانه و بیتعارف از علل زوال سلسلههای کهن بهدور از اسطورهسازیهای موهوم و شوونیستی و سوم تبیین علمی و برهانی گرایش عمیق و عاشقانه این ملت به دین مبین اسلام.
اکنون میتوان گفت شالودهای استوار چیده شده، اما نباید فراموش کرد که جوهره این دستاوردهای پژوهشی اگر در لابهلای پروندهها و کشوی مدیران رسانه باقی بماند، جز حسرت عایدی نخواهد داشت. این اسناد به مثابه نقشه معدنی پر از طلاست که استخراج آن به دستهای چیرهدست، باانگیزه و هنرمند نویسندگان و سینماگران وابسته است. تنها در صورتی که این زبان پژوهشی با ظرافتهای زیباییشناختی سینما گره بخورد، میتوانیم در آیندهای نزدیک پای قابهای جادویی تلویزیون شاهد بازآفرینی غرورانگیز تمدن، هویت و دیپلماسی فرهنگی ایران اسلامی عزیز باشیم.
عبور از خیالپردازی تا حقیقت تاریخی
سالهاست وقتی پای ساخت مجموعههای نمایشی تاریخی به میان میآید، یک پرسش کهنه، اما بیپاسخ در محافل نقد هنری شنیده میشود؛ اینکه آیا درامهای پرهزینه تلویزیونی، روی شانههای پژوهشی استوار ایستادهاند یا صرفا حاصل ذوق و تخیل نویسندگانی هستند که تاریخ را تا سطح سلایق فردی تقلیل دادهاند؟ راه رفتن روی لبه تیغ تاریخ و نمایش، همواره کار دشواری بوده است.
سالهاست وقتی پای ساخت مجموعههای نمایشی تاریخی به میان میآید، یک پرسش کهنه، اما بیپاسخ در محافل نقد هنری شنیده میشود؛ اینکه آیا درامهای پرهزینه تلویزیو...
صاحبخبر -