شناسهٔ خبر: 79974501 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: جام‌جم آنلاین | لینک خبر

روایت تازه «آسباد» از سیستان و بلوچستان؛

این انار تلخ نیست!

«آسباد» آمده است تا پس از سال‌ها، تصویری متفاوت از سیستان و بلوچستان را به قاب تلویزیون بیاورد؛ روایتی که در کنار زخم‌ها و تلخی‌های این سرزمین، شیرینی زندگی، امید، عشق و مردمانی را نشان می‌دهد که برای آبادانی سرزمینشان ایستاده‌اند. «آسباد» آمده است تا پس از سال‌ها، تصویری متفاوت از سیستان و بلوچستان را به قاب تلویزیون بیاورد؛ روایتی که در کنار زخم‌ها و تلخی‌های این سرزمین، شیرینی زندگی،...

صاحب‌خبر -

به گزارش جام‌جم‌آنلاین از روابط عمومی رسانه ملی، علیرضا کیخا، معاون استان‌های سازمان صداوسیما یادداشتی برای سریال «آسباد» نوشته و در اختیار خبرگزاری فارس قرار داده که به این شرح است:

دهه ۹۰ آخرین نفس‌هایش را می‌کشید. درست خاطرم نیست دقیقا چه روزی بود. گفتند فلان تهیه‌کننده می‌آید، به سرزمین نخل و آفتاب. دلم برای گفت‌و‌گو راضی نبود. پیش‌فرض داشتم. آخر به‌تازگی فیلمی ساخته بود و همان ابتدا، لگدی به سیستان و بلوچستان زده بود. اصلا مد بود از همان دهه ۵۰ و ۶۰ که برای خود کلاهی بسازند از نمد یأس و حرمان.

در آخر تصمیم گرفتیم برویم شمشیر بکشیم و از حقمان دفاع کنیم. رفتیم، تا جایی که زبانمان برید، شمشیر در غلاف ماند؛ آمد، نشستیم، مو لای درز مزخرفاتش نمی‌رفت. قاب را می‌فهمید، مروت را نه! تصویر را می‌شناخت، انصاف را نه! از پاره‌سنگ‌هایی که امثال او به تصویر زیبای استان می‌زنند گفتم. آمده بود دگربار اناری بخرد و پوست تلخش را در چشم مخاطب کند.

داستان فیلمش را تعریف کرد. پاره‌سنگی در آسمان چرخید، بال گنجشک کوچکی لرزید، چیزی از شاخه بر زمین افتاد، کسی از روی شیطنت خندید؛ گفتم چرا هر بار که اناری از این سرزمین می‌خرید، فقط پوست تلخش را به چشم مخاطب می‌کشید؟ چرا دانه‌های شیرینش را انکار می‌کنید؟ آن روز گفتم، گر اناری می‌خری، خندان بخر.

سال‌ها از آن روز گذشت. فرصتی تاریخی پیدا شد که تصویر این بوم را در قاب رسانه ملی، بازمعماری کنیم. اول «نون. خ»، بعد «بادار»، حالا سریال «آسباد». دیگر نه آن نگاه امنیتی‌زده و نه آن روایت سیاه و تاریک، روایتگر سیستان و بلوچستان نیست، بلکه قرار است از دل قصه‌ها و غصه‌ها، از میان حماسه‌ها و درد‌ها و از دیدنی‌ها و جذابیت‌ها، استان به قاب تلویزیون بیاید.

«آسباد» آمده است تا این طلسم دیرینه را باطل کند. تلویزیون، پس از سال‌ها پنجره‌ای گشوده است که از آن، نه صدای شلیک و نه تصویر محرومیت، که صدای زندگی می‌آید. آن‌هم در لباسی از طنز که تلخی حقیقت را با شهد قصه درآمیخته است. نویسنده و کارگردان در «آسباد»، هوشمندانه از شیرینی قصه بهره برده‌اند تا تلخی زخم‌ها را فریاد بزنند.

هامون خشکیده، دیگر نه یک لوکیشن، که یک شاهد داغ‌دیده است. هم او که اکنون دهان باز کرده و خشکی‌اش، ناله‌ای است در گلوی این مردم و در میانه این خشکسالی، «آسباد» با شجاعت به سراغ دعوا‌های بیهوده رفته است؛ به سراغ کشمکش‌های فرساینده میران‌خان و سامیارخان که از بزرگی فقط نام آن را به ارث برده‌اند و تلاش دارند از دل مشکلات، منافع خویش را تأمین سازند. حال، بعد از سال‌ها، آسباد همان انار خندانی‌ست که دانه‌های تلخ و شیرینش را با هم دارد، اما دیگر کسی فقط پوست تلخش را به چشم مخاطب نمی‌گیرد.

سیستان، قصه‌ای بی‌درد نیست؛ اما قصه‌اش فقط تلخی نیست. هامونش زخمی است، مردمش رنج‌دیده‌اند، بادهایش سخت می‌وزند؛ اما زندگی، درست در میان همین زخم‌ها، راه خودش را پیدا می‌کند. «آسباد» هنوز در میانه طوفان و باد‌های ۱۲۰روزه ایستاده است. او باد را نه تهدید، بلکه فرصت می‌داند. «آسباد»، عالیه را نماد نسلی می‌داند که این درد‌ها را شناخته و می‌خواهد ملک‌آباد را برای روز‌های خوش آماده سازد. عالیه به‌درستی فهمیده این ملک با همت مردمانش آباد می‌شود، پس میراث شیردل را به دوش می‌کشد تا دست بیگانه به آن نرسد.

«آسباد» محمدجواد را فراخوانده تا نشان دهد خشکی‌هامون، امید را در دل مردم نخشکانده، روزنه نور در دل کویر یافته تا ملک‌آباد را آباد کند. مسئله فقط ساختن یک سریال نیست؛ مسئله، قاب است. اینکه چه چیزی را از این سرزمین انتخاب کنیم تا دیگران ببینند. سال‌ها قاب را آن‌قدر تنگ گرفته بودند که از سیستان و بلوچستان فقط دود قاچاق، صدای گلوله و خشکی‌هامون بیرون می‌زد. «آسباد»، اما قاب را کمی عقب‌تر برده است؛ حالا آدم‌ها را هم می‌بینیم، زندگی را، طنز را، عشق را، امید را و حتی دعوا‌های کوچک مردمی را که هنوز برای آبادانی سرزمینشان قصه می‌سازند.

شاید این بار، دوربین بالأخره فهمیده باشد که سیستان و بلوچستان فقط سوژه نیست؛ سرزمین است و سرزمین، اگر قرار است روایت شود، باید تمامش روایت شود. انار را هم باید همین‌گونه دید؛ نه فقط پوستش را. دانه‌هایش را. شاید هنر همین باشد که انار سیستان و بلوچستان را همان‌گونه که هست نشان بدهی؛ با پوست، با دانه‌های سرخ، با ترشی و شیرینی‌اش. من در دل آن روز‌های کم‌فروغ هم می‌دانستم که بالأخره در کوچه ما هم عروسی خواهد شد و شد.

∎​