شناسهٔ خبر: 79969964 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: جام‌جم آنلاین | لینک خبر

به مناسبت بیستمین جشنواره تئاتر مقاومت با سه هنرمندی که در این رویداد اثر روی صحنه می‌برند؛ گفت‌وگو کردیم

حماسه مقاومت در سنگر تئاتر

بیستمین جشنواره «تئاتر مقاومت» از ۳۰ شهریور در مجموعه فرهنگی برج آزادی تهران با شعار «ایران صحنه جاودان مقاومت» افتتاح شد. بیستمین جشنواره «تئاتر مقاومت» از ۳۰ شهریور در مجموعه فرهنگی برج آزادی تهران با شعار «ایران صحنه جاودان مقاومت» افتتاح شد.

صاحب‌خبر -
 
این جشنواره در شش بخش مسابقه نمایشنامه‌نویسی، تئاتر صحنه‌ای، سردار آسمانی(تئاتر خیابانی)، سمینار علمی-پژوهشی، افق مقاومت (کارگاه‌های آموزشی) و ملل (بخش بین‌الملل) برگزار می‌شود. تمرکز ویژه این دوره روی جنگ ۱۲روزه و جنگ رمضان است. موضوعات دیگر شامل نقش شهدا و رزمندگان، دفاع مقدس، محور مقاومت، شهدای هسته‌ای، حماسه مردم فلسطین و غزه، و نقش زنان در مقاومت می‌شود. در این دوره مجموعه نمایشنامه‌های «هشت صحنه از جنگ رمضان» تولید و رونمایی شده و بیش از ۲۵۵ روایت مردمی از این وقایع گردآوری شده است. حدود ۳۵ اثر صحنه‌ای به بخش مسابقه این جشنواره راه یافته و در ۲۳ استان اجرا می‌شوند. جدول اجراهای بخش مسابقه تئاتر صحنه‌ای منتشر شده و اجراها از اول مهر تا ۱۵ آبان ۱۴۰۵ در شهرهای مختلف (تهران، اصفهان، قم، کرمانشاه و ...) ادامه دارد. مسئولان و متولیان برگزاری به دلیل تقارن این جشنواره با شرایط جنگی، آن را جزو «متفاوت‌ترین» دوره‌ها می‌دانند و تأکید کرده‌اند که توانسته سنگر تئاتر را حفظ کند. به همین مناسبت ما با سه هنرمند  از جمله علی پیمان کارگردان« تن در تن ایران» از تهران، شهرام سلطانی کارگردان «موج آخر» از اراک و حسن سبحانی کارگردان «قبولی اسفند» از میناب هرمزگان که در جشنواره آثارشان روی صحنه می‌رود، گفت‌وگو کردیم. 
     
قهرمانان اسطوره‌ای و امروزی در یک نمایش
نمایش «تن در تن ایران» به کارگردانی علی پیمان، در فضایی میان واقعیت جنگ و اسطوره شکل می‌گیرد؛ پیمان درباره ایده شکل‌گیری این نمایش می‌گوید: «نمایشنامه جدید را باید از چیزی که پیش‌تر در جشنواره فجر بوده جدا کرد. این یک اثر مجزاست و تغییراتی در قصه، شخصیت‌ها و بازیگران ایجاد شده است. هدف ما در این اجرا بیشتر پرداختن به تئاتر مقاومت است.» به گفته او، داستان نمایش درباره دو نفر از نیروهای پدافند هوایی ارتش ایران است که در جهان خیالی اثر، آخرین نیروهای پدافند هوایی شهر تهران هستند و باید بیدار بمانند تا آسمان تهران را حفظ کنند. این دو شخصیت در طول نمایش با موقعیتی مواجه می‌شوند که محور اصلی آن «نخوابیدن» است؛ انگار این دو نفر نگهبانان آسمان تهران و در نهایت نگهبانان آسمان ایران هستند.
پیمان درباره تصویری که جرقه اولیه این ایده را در ذهنش ایجاد کرد، توضیح می‌دهد: «ایده نمایش به نوعی از جنگ ۱۲روزه آمد. یک روز در شهر خودم، مشهد، در حال قدم زدن بودم که دو نفر از نیروهای پدافند هوایی را دیدم که زیر آفتاب بسیار شدیدی نشسته بودند. چون جنگ ۱۲روزه در خردادماه بود، این تصویر برای من شکل گرفت که اگر این‌ها آخرین نیروهای پدافند باشند و قرار باشد نخوابند، چه اتفاقی می‌افتد و چه کارهایی باید انجام دهند؟»
او تأکید می‌کند که قصه نمایش بر اساس همین موقعیت است، اما روایت صرفا به زمان حال محدود نمی‌ماند و بخشی از تاریخ و اسطوره ایران نیز وارد آن می‌شود. در دل این داستان، شخصیت آرش کمانگیر حضور دارد و در کنار او شخصیتی خیالی به نام «ایران‌خانم» شکل می‌گیرد. این دو در خطی موازی با قصه نیروهای پدافند، روایت آرش و پرتاب تیر او را دنبال می‌کنند. پیمان درباره پایان نمایش و ارتباط دو خط داستانی به یکدیگر می‌گوید: «آرش کمانگیر از دل تاریخ، به عنوان نماینده تاریخ، در کنار نیروهای پدافند قرار می‌گیرد. انگار نیروهای پدافند هوایی ارتش، آرش‌های زمانه امروز هستند. این تلفیق در پایان اتفاق می‌افتد؛ آرش از دل تاریخ و اسطوره می‌آید و در کنار نیروهای امروزی قرار می‌گیرد و همه آن‌ها در راستای حفظ حریم ایران با یکدیگر همکاری می‌کنند.» این پیوند میان اسطوره و واقعیت معاصر، یکی از محورهای اصلی نمایش «تن در تن ایران» است؛ جایی که آرش کمانگیر، نمادی از یک قهرمان تاریخی، در کنار نیروهایی قرار می‌گیرد که در زمانه امروز وظیفه حفاظت از آسمان ایران را به عهده دارند. پیمان تلاش کرده با قرار دادن این دو جهان در کنار یکدیگر، تصویری از تداوم مفهوم دفاع از سرزمین در دوره‌های مختلف ارائه کند. کارگردان «تن در تن ایران» درباره انگیزه شخصی خود برای پرداختن به چنین موضوعی نیز می‌گوید: «فکر می‌کنم در این برهه تاریخی که الان ما در آن قرار داریم، حرف زدن درباره ایران و ملیت‌گرایی خیلی مهم است. هر کسی می‌تواند در قالبی درباره آن حرف بزند.» او شکل‌گیری ایده نمایش را همچنین به شعری از سیاوش کسرایی با نام «آرش» مرتبط می‌داند و می‌گوید که این شعر را به‌طور اتفاقی در همان دوران جنگ و زمانی که فرصت بیشتری برای مطالعه داشته، خوانده و همین شعر به شکل‌گیری ایده نمایش کمک کرد. با این حال، پیمان تأکید می‌کند که علاقه شخصی او به ایران و دغدغه پرداختن به مفهوم ایران و ایرانی نیز در شکل‌گیری این اثر بی‌تأثیر نبوده است. او می‌گوید: «ایران و ایرانی را خیلی دوست دارم. هیچ‌وقت به این فکر نکردم که با وجود شرایط جنگی جای دیگری غیر از این خاک، می‌تواند برای من فرصت زندگی بهتری فراهم کند.»
جنگ ۱۲روزه همچنین در بازنویسی نمایشنامه تأثیر گذاشته است. پیمان توضیح می‌دهد که در نسخه جدید این نمایش، جنگ ۱۲روزه و جنگ رمضان در ساختار داستانی با یکدیگر تلفیق شده‌اند و شخصیت‌ها درگیر یک جنگ کلی‌تر می‌شوند که نشانه‌هایی از هر دو دوره را در خود دارد.
به گفته پیمان، تمرین‌های گروه در روزهای اخیر نیز بر همین نسخه بازنویسی‌شده متمرکز بوده و قرار است در جشنواره تئاتر مقاومت با توجه به هر دو جنگ روی صحنه برود.
     
عاشورا روی آب در نمایش «موج آخر»
 نمایش «موج آخر» به کارگردانی و نویسندگی شهرام سلطانی، روایتی نمایشی از حمله به ناو دنا و سرنوشت نیروهای آن است؛ روایتی که به گفته سلطانی، بر پایه تحقیق، گفت‌وگو با بازماندگان و شنیدن روایت‌های مستند شکل گرفته است. سلطانی درباره جرقه شکل‌گیری این نمایش می‌گوید زمانی که خبر حمله به نیروهای ایرانی در اقیانوس هند را شنید، ذهنش درگیر این موضوع شد که در آن لحظات چه بر سر این نیروها آمده است. او برای بازسازی دقیق این حادثه، به صداهای ضبط‌شده و مصاحبه‌های انجام‌شده با بازماندگان دسترسی پیدا کرد و کوشید رخدادها را از ساعت ۳:۲۵ تا ۷:۲۵ صبح، یعنی در طول حدود چهار ساعت، لحظه‌به‌لحظه بررسی کند. او معتقد است آنچه در این فاصله بر سر نیروهای ناو دنا آمده، یادآور «عاشورا روی آب» است؛ روایتی از افرادی که در شرایطی بسیار دشوار تلاش کردند جان همرزمان خود را نجات دهند. سلطانی به یکی از این روایت‌ها اشاره می‌کند؛ فردی که در جریان حادثه به بیش از ۲۰ نفر کمک می‌کند و در نهایت جلیقه نجات خود را به یکی از همرزمانش می‌دهد و خودش در آب گرفتار می‌شود. به گفته این کارگردان، حمله با شلیک اژدرها و در فاصله‌ای کوتاه از یکدیگر رخ داده و ناو از میانه آسیب می‌بیند. پس از آن، فرماندهان دستور می‌دهند قایق‌های نجات به آب انداخته شوند و نیروها جلیقه نجات بپوشند، اما در همان دقایق نخست تعدادی از نیروها، جاویدالاثر می‌شوند و برخی دیگر نیز بر اثر شدت حادثه جان می‌بازند.
سلطانی تأکید دارد که «موج آخر» صرفا یک روایت حماسی یا شعاری نیست و تلاش کرده تا حد امکان به واقعیت وفادار بماند. او می‌گوید برای شناخت ماجرا، روایت بازماندگان را با دقت شنیده و در بازنویسی اثر کوشیده است فضای حادثه را مستندگونه بازسازی کند.
این کارگردان همچنین از واکنش مخاطبان و نسل زد نسبت به این نمایش می‌گوید. به گفته او، افرادی که پیش از دیدن اثر حتی با رویکردهای رسمی فاصله داشتند، پس از تماشای نمایش تحت تأثیر قرار گرفته‌ و اشک ریخته‌اند و برخی از آنها در ادامه به تجمعات شبانه رفته‌اند. او این واکنش را نشانه‌ای از ظرفیت تئاتر برای نزدیک کردن مخاطب به روایت‌هایی می‌داند که کمتر دیده یا شنیده شده‌اند.
سلطانی در پایان تأکید می‌کند که هدفش از اجرای موج آخر معرفی نام خود یا صرفا ارائه یک اثر نمایشی نیست، بلکه می‌خواهد مردم با بخشی از واقعیت و فداکاری نیروهایی دریایی که خیلی در اجرای این نمایش کمک کردند، آشنا شوند که در جریان این حادثه جان خود را برای نجات دیگران از دست داده‌اند. به اعتقاد او، دیده شدن چنین روایت‌هایی می‌تواند مانع از آن شود که این حقیقت‌ها در ذهن مردم به ابهام و برداشت‌های نادرست تبدیل شوند.
     
نمایشی برای ماکان و شهدای میناب
 نمایش «قبولی اسفند» به کارگردانی حسن سبحانی از شهر میناب هرمزگان، تلاشی برای روایت بخشی از داغی است که در اولین روز جنگ بر این شهر سایه انداخته است. سبحانی که بیشتر آثارش در حوزه دفاع مقدس بوده، می‌گوید پس از این اتفاق تصمیم گرفته با تولید یک اثر نمایشی، سهمی در زنده نگه داشتن یاد جان‌باختگان این حادثه داشته باشد. او درباره انگیزه شکل‌گیری نمایش می‌گوید: «خودم بیشتر کارهایم در حوزه دفاع مقدس بوده و وقتی این اتفاق در شهر ما افتاد، تصمیم گرفتم به عنوان یک هنرمند مینابی، سهمی در ادای دین به شهدا داشته باشم. پیش از این هم سه، چهار کار پرفورمنس و خیابانی انجام داده بودیم و بعد تصمیم گرفتیم یک کار صحنه‌ای تولید کنیم که در ادامه با جشنواره تئاتر مقاومت همزمان شد و با پیشنهاد دبیرخانه، اثر را برای جشنواره آماده کردیم.» متن  قبولی اسفند بر اساس سرگذشت  جاویدالاثر ماکان نصیری  و  محمود غلامیان  شکل گرفته است؛ غلامیان راننده تاکسی بوده و در همان روز حادثه جان خود را از دست داده است. سبحانی معتقد است آنچه می‌تواند این نمایش را از آثار مشابه متمایز کند، استفاده از آیین‌ها و خرده‌فرهنگ‌های جنوب است. به گفته او، نمایش اثری آیینی است که در آن رنگ، آیین، عزا، رویا و سیال ذهن در کنار روایت مستند حادثه قرار گرفته‌اند. با وجود این عناصر نمایشی، گروه تلاش کرده تا به اتفاقات و مستنداتی که در میناب رخ داده، وفادار بماند. سبحانی درباره روند تولید اثر نیز می‌گوید که کار از اوایل سال آغاز شده و تمرین‌ها از اواخر خرداد و اوایل تیرماه شروع شده است. اجرای نمایش نیز برای روزهای هشتم تا نوزدهم مهر برنامه‌ریزی شده است.  او بیش از هر چیز، از تأثیر عمیق این حادثه بر مردم میناب سخن می‌گوید؛ شهری که به دلیل جمعیت و بافت اجتماعی‌اش، بسیاری از مردم یکدیگر را می‌شناسند و به همین دلیل، داغ از دست دادن جان‌باختگان تنها محدود به خانواده‌های آنان نمانده است. سبحانی می‌گوید در برخی موارد حتی پیکر کامل قربانیان پیدا نشده و همین مساله، اندوه مردم را دوچندان کرده است. به همین دلیل، کارگردان «قبولی اسفند» تلاش کرده در کنار بازتاب سوگ و اندوه، نشانه‌هایی از امید و زندگی را نیز در نمایش قرار دهد: «سعی کردم در این کار، در کنار این غم، کمی به روحیه بچه‌ها، فرهنگ، آینده و امید به زندگی هم نگاه داشته باشیم.» آغاز سال تحصیلی برای مردم میناب نیز این اندوه را دوباره به یاد آورده است. سبحانی با اشاره به حال‌وهوای همیشگی ماه مهر می‌گوید این ماه معمولا برای کودکان و نوجوانان با لباس و کفش نو و شوق رفتن به مدرسه همراه است، اما امسال این شادی برای بسیاری از مردم میناب رنگ دیگری دارد.
∎​