به گزارش اقتصادنیوز، دکتر فرهاد نیلی، اقتصاددان، در آیین رونمایی از کتاب «روزگار محسن» گفت: یک جمله در این کتاب دیدم که اشک هر کس را درمیآورد و واقعاً من کیف کردم از این جملهای که آقای جلالپور نوشتند و خیلی فهم عمیقی دارد؛ ایشان میگویند: «سالها تجارت به من آموخته است که هیچ ترازنامهای همه چیز را نشان نمیدهد. در ستون داراییهای زندگی، چیزهایی وجود دارد که نمیتوان برایشان عدد گذاشت؛ خانواده، دوستی، اعتماد، آبرو، تجربه و آدمهایی که در لحظهای از مسیر دستت را گرفتهاند. در ستون زیانها هم چیزهایی هست که در هیچ حسابی ثبت نمیشود.»
اقتصادنیوز: محسن جلال پور، نویسنده «روزگار محسن» با اشاره به دوران کودکی خود گفت: شاید این کتاب باعث شود هر کدام از خوانندگان یک بار به گذشته و دوران کودکی خود بازگردند؛ دورانی که هر روز آن میتواند آرزوی بسیاری از ما باشد. دوران کودکی ما پر از صداقت، شفافیت، سلامت نفس، همراهی و همدلی بود.
نیلی ادامه داد: این کتاب، ترازنامه همان زندگی است؛ با سودها و زیانهایش، با کامیابیها و شکستهایش و با آدمهایی که سرمایه واقعی آن بودند. آقای جلالپور، شما سرمایه ایران هستید و به شما افتخار میکنم.
وی اظهار کرد: من داشتم فکر میکردم در این مجالس همه سعی میکنند اتفاقات را شخصیسازی کنند. آقای جلالپور آنقدر مهربان، سخاوتمند، عزیز و نزدیک هستند و آنقدر خاطره برای ما ساختند که میشود یک ساعت شخصیسازی کرد، ولی به من اجازه بدهید شخصیسازی نکنم.
این اقتصاددان گفت: من دنبال این بودم که از یک زندگینامه، چگونه میشود مدل ساخت. از آنچه شما نوشتید، من سعی کردم در حد بضاعت خودم مدل بسازم و آن این است که هر زندگینامه را به نظرم میشود به دو بخش تقسیم کرد؛ بخشی که در آن انسان هیچ نقشی ندارد؛ کجا به دنیا میآید، پدر و مادرش چه کسانی هستند، در چه زمانی به دنیا میآید، در چه اقلیمی به دنیا میآید، چه کسانی قبل از او بودند و یک فرهنگی را ساختند که ما میزبان سر آن سفره آن فرهنگ هستیم. این کتاب خیلی در این زمینه غنی است.
نیلی افزود: یک بخش که ما منفعل محض هستیم و بخش دوم زندگی که ما کنشگریم؛ فکر میکنیم که پشت فرمانیم که زندگی همه ما این دو بخش را دارد؛ حالا سؤال من این است: بخش اول چه نقشی در بخش دوم دارد؟
وی بیان کرد: عجماوغلو میگوید نزدیک ۱۹۰ میلیارد نفر تا حالا روی کره زمین به دنیا آمدند، ۸ میلیارد نفرشان هستند و بقیه دیگر نیستند. زندگی اینها همه این دو بخش را دارد؛ بخش اول که ما هیچ نقشی در آن نداریم و بخش دوم. بخش اول چه اثری روی بخش دوم دارد؟
این استاد دانشگاه ادامه داد: از سه زاویه نگاه میکنم. اول، زیستشناسان تکاملی، میگویند بزرگترین سرمایه زندگی انسان، مغز انسان است. در واقع مغز انسان است که انسان را از سایر جانداران، متمایز میکند؛ حتی مغز انسان خردمند است که انسان را از سایر گونههای انسانی متمایز میکند. علتش هم این است که طی دو میلیون سال، تنها چیزی که ما را در برابر این همه یخبندان و این همه اتفاقات اقلیمی نگه داشته، ظرفیت مغز ما بوده است. کارکرد اصلی مغز ما تطبیقپذیری است.
نیلی افزود: ما در تمام سایر اندامها و در تمام ویژگیها مقهور سایر حیواناتیم؛ در قوای عضلانی، در دیدن، در شنیدن، در بوییدن، در راه رفتن و در پنهان شدن. هیچ جا ما هیچ برتری نداریم. فقط در توان مغز ماست که ما برتری داریم و این برتری مطلق است.
وی ادامه داد: اما این مغز یک ویژگی دارد. ویژگی مغز اولاً این است که دو درصد وزن انسان و ۲۰ درصد انرژی انسان را به خودش اختصاص میدهد. هیچ جاندار دیگری توان ندارد انرژی خود را به مغز دهد زیرا باید انرژی خود را به چشم، عضله، پنجه و .... دهد؛ انسانی که بینیاز از همه اینهاست، انرژی خود را به مغز میدهد.
این فعال اقتصادی بیان کرد: اما این مغز که در طی دو میلیون سال ظرفیتش، سه برابر شده یعنی تقریباً ظرفیت مغز امروز ما هزار و ۴۵۰ سیسی است و در گذشته، ۴۵۰ سیسی بوده که نسبت ظرفیت مغز ما به جسم ما بزرگترین است نسبت به همه گونههای دیگر.
نیلی گفت: این مغز یک مشکلی دارد. مغز به این بزرگی هنگام زایمان خطر بزرگی برای مادر ایجاد میکند؛ که این موضع گریزناپذیر است. به همین علت مغز انسان دو مرحلهای است؛ مغز قبل از زایمان و مغز پس از زایمان. انسان تنها موجودی است که با مغز نیمپز و مغز نیمساخته متولد میشود. بنابراین سالهای اول زندگی بسیار بسیار مهم است.
وی افزود: نوزاد انسان، ناتوانترین نوزاد نسبت به تمام گونههای دیگر است. همه بعد از مدتی راه میافتند و توانمند میشوند، انسان نیازمند مراقبت است. بنابراین متخصصین میگویند که سالهای اولیه زندگی انسان بسیار مهم و برگشتناپذیر است.
این استاد دانشگاه با اشاره به نوروساینتیستها و متخصصین اطفال، گفت: سال ۲۰۱۷ یک مقاله منتشر شد که در آنجا گفته شد هزار روز اول زندگی برگشتناپذیر است. البته نه ماه دوره بارداری را هم حساب کرده بود؛ میگوید هزار روز اول، اگر ریزمغذیهای لازم به مغز نرسد و نوزاد انسان توانایی رشد را نداشته باشد، دیگر برگشتپذیر نیست.
نیلی ادامه داد: تلقی ما از رشد انسان، رشد خطی است. بچههای اطراف خود نگاه کنیم؛ سال اول تولد، سال دوم، سال سوم، سال چهارم، سال پنجم، ... که سال سوم به بعد ماجرا کلاً عوض میشود. یا سختافزار مغز در سه سال اول ساخته میشود یا از این به بعد نرمافزار روی سختافزار ناقص تعبیه میشود و سیستمعامل و ظرفیت کار نمیکند.
وی افزود: آن مقاله میگوید، هزار روز اول، بسیار ضروری است. اگر آهن باید برسد، اگر روی باید برسد، هر ریزمغذی برسد، اگر به وقت مناسب نرسد، دیگر مسیر بعدی، مسیر بسیار زیرظرفیتی خواهد بود. آن مقاله یک جدول دارد؛ در جدول میگوید مغز بسیار ناهمگن است. یک چیزهایی یک وقتهایی نرسد، دیگر نرسیده است.
نیلی اظهار کرد: این نشان میدهد که چقدر نه ماه بارداری مادر یا حتی قبل از بارداری، توان آن خانم و سه سال پس از به دنیا آمدن چقدر مهم است. بعد دیگر همه در واقع مسیری است که آن ظرفیت ساخته شده است.
این فعال اقتصادی گفت: سال ۲۰۱۸ بانک جهانی سفارش یک پروژه را به دانشگاه براون داد. در دانشگاه سه غول اقتصاد رشد هستند؛ یکیشان آقای پیتر هاویت است که پارسال جایزه نوبل گرفت، یکیشان آقای ویل و دیگری اودد گالور که احتمالاً در سالهای آتی جایزه نوبل خواهد گرفت. آنها پروژه سرمایه انسانی را برای بانک جهانی انجام دادند.
نیلی ادامه داد: در پروژه برگشتند به همین تئوری و گفتند سه سال اول باید کشورها را مانیتور کنیم که کشورها چقدر میتوانند به تغذیه نوزادان و کودکان توجه کنند.
وی بیان کرد: پس برگردیم به سؤال اولیه؛ چنین نیست که ما در واقع به دنیا میآییم و وقتی به دنیا میآییم انفعال و بعد در واقع قسمت دوم زندگی ما کنشگری هستیم که میتوانیم بتازیم و کار کنیم و همه کارها را انجام بدهیم. آن سه سال اگر درست انجام نشده باشد، ادامه زندگی زیر ظرفیت است.
این استاد دانشگاه گفت: آخرین نتایج گزارش بانک جهانی اینگونه است: گزارش برای سال ۲۰۲۵ است که چند وقت پیش منتشر شده است. گزارش HCI+ بانک جهانی در همین مورد «به طور متوسط کودکان کشورهای با درآمد متوسط و کم که ایران هم جزو آنهاست و امروز به دنیا میآیند، به دلیل سطح پایین توسعه سرمایه انسانی، قادر به دستیابی به ۵۱ درصد از درآمد بالقوهشان نیستند.»
نیلی افزود: در این گزارش چند فاکتور در نظر گرفته شده است؛ یک، تغذیه؛ دو، امنیت روانی. اگر بچه در محیط ناامن به دنیا بیاید، منطق انطباقپذیری همه توان را به سمت بقا میبرد؛ مثل همین وضعیتی که الان در ایران وجود دارد و توسعه تحتالشعاع بقا قرار میگیرد. بنابراین باید بچه ایمن باشد و بعد حمایتهایی که دریافت میکند و تغذیه. سه سال، یا این را میگیرد یا نمیگیرد.
وی ادامه داد: این گزارش میگوید به طور متوسط ۵۱ درصد و نمیگیرند. الان بچهها در مورد ایران عملکرد ۶۱ درصد زیر ظرفیت است و این آمار برای قبل از جنگ است.
نیلی بیان کرد: یعنی اگر ما پتانسیل بالاقوه یک کودک را در نظر بگیریم که الان همین امید به زندگی را حساب میکنیم، خب در امید به زندگی میخواهی کیفیت زندگیاش چه باشد؟ در آنجا در واقع حساب میشود که این خیلی قبل از مدرسه، اگر تغذیه مادرش و تغذیه خودش، امنیت روانی که دریافت میکند که الان در این شرایط واقعاً کودکان و نوزادان امنیت خوبی دریافت نمیکنند و حمایتهایی که دریافت میکند، طی آن هزار روز دریافت نکند، بعد دیگر در واقع دارد زیر آن ظرفیت کار میکند تا میرود بازار کار و حالا بتواند تانسیل بالاقوه خودش را داشته باشد. ( هیچی از حرفش متوجه نشدم منظورش چیه)
این فعال اقتصادی در پایان گفت: نکته در مورد میانگینها است و ما قلهها و ستارههایی داریم که خیلی بالاتر از میانگیناند و خوشحالم که امروز کتاب یکی از آن قلهها و ستارهها را جشن میگیریم و به آن افتخار میکنیم.
∎