شناسهٔ خبر: 79966434 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: فردا | لینک خبر

بررسی آخرین وضعیت میدان

آیا به جنگ سوم نزدیک شده ایم؟

مهم‌ترین داده فعلی نه یک تهدید لفظی، بلکه یک جابه‌جایی نظامی است.

صاحب‌خبر -

مصطفی صادقی :  اگر فقط به حرف دونالد ترامپ نگاه کنیم، پاسخ ساده به نظر می‌رسد: احتمال تشدید بزرگ‌تر جنگ بعد از انتخابات میان‌دوره‌ای سوم نوامبر. او در مصاحبه با «تایم» صریحاً گفته افزایش بمباران ایران پس از انتخابات «ممکن» است. اما اگر به‌جای سخنان ترامپ، آرایش واقعی نیروهای آمریکا، وضعیت مذاکرات، فشار انرژی و تقویم سیاسی اسرائیل را کنار هم بگذاریم، پاسخ دیگر به این سادگی نیست.

مهم‌ترین داده فعلی نه یک تهدید لفظی، بلکه یک جابه‌جایی نظامی است. ارتش آمریکا حدود ۹ هزار نیروی تازه را همراه با گروه ضربت ناو هواپیمابر «تئودور روزولت» و گروه آبی ـ خاکی «مکین آیلند» راهی خاورمیانه کرده است. بر اساس گزارش آسوشیتدپرس، این آرایش شامل بیش از ۷ هزار ملوان و حدود ۲ هزار تفنگدار دریایی است و می‌تواند شمار ناوهای هواپیمابر آمریکا در منطقه را تا اواخر اکتبر به سه فروند برساند. با احتساب نیروهای موجود، حضور دریایی آمریکا به بیش از ۲۰ هزار ملوان و تفنگدار و صدها هواگرد می‌رسد.

این آرایش از نظر نظامی مهم است، چون آمریکا فقط تعداد نیرو را زیاد نکرده؛ تنوع ابزارهای عملیاتی خود را هم افزایش داده است. الجزیره به نقل از مقام آمریکایی گزارش کرده که هدف این تمرکز نیرو، دادن «منوی گسترده‌تری از گزینه‌ها» به ترامپ است. منابع پنتاگون و کاخ سفید نیز گفته‌اند هدف، باز نگه داشتن گزینه‌های نظامی «فارغ از اینکه دیپلماسی به کجا برسد» است و فعلاً حتی در صورت حصول توافق نیز برنامه‌ای برای خارج کردن این تجهیزات وجود ندارد. وزیر دفاع آمریکا هم گفته نیروها در صورت صدور دستور برای حملات جدید «آماده‌اند».

ابعاد این افزایش نیرو را باید در سابقه چند ماه اخیر دید. بر اساس همان گزارش، از ابتدای فوریه بیش از ۱۲۰ هواگرد آمریکایی به منطقه منتقل شده‌اند؛ از جنگنده‌های F-35 و F-22 تا F-15 و F-16، هواپیماهای هشدار زودهنگام و تانکرهای سوخت‌رسان. تحلیلگران نظامی، حجم پروازهای ترابری و سوخت‌رسانی را نشانه‌ای از برنامه‌ریزی عملیاتی مستمر دانسته‌اند، نه صرفاً جابه‌جایی عادی نیرو. 

بنابراین مسئله دیگر این نیست که آیا واشنگتن «گزینه نظامی» دارد یا نه؛ مسئله این است که چرا درست در فاصله منتهی به انتخابات، ظرفیت اجرای آن گزینه را افزایش می‌دهد.

پاسخ ممکن است صرفاً بازدارندگی باشد. آمریکا برای حفاظت از پایگاه‌ها، کشتیرانی و متحدانش به نیروی بیشتر نیاز دارد. اما همین داده یک معنای دیگر هم دارد: اگر تصمیم سیاسی برای حمله گرفته شود، فاصله میان «تصمیم» و «اجرا» کوتاه‌تر شده است. این همان نقطه‌ای است که تحلیل زمان‌بندی باید از آن آغاز شود.

بن‌بست اصلی مذاکره، هرمز نیست

اگر مذاکرات در آستانه توافق نهایی بود، افزایش آرایش نظامی الزاماً معنای زیادی نداشت. مسئله اینجاست که آنچه از مذاکرات بیرون آمده، هنوز از یک اختلاف بنیادین حکایت دارد.

پیشنهاد ایران بر یک توالی مشخص استوار است: توقف درگیری، کاهش فشار نظامی و دریایی، آزادسازی منابع بلوکه‌شده، ترتیبات مربوط به هرمز و سپس ورود به مذاکرات هسته‌ای. واشنگتن اما می‌خواهد برنامه هسته‌ای از همان مرحله نخست وارد معامله شود.

وال‌استریت‌ژورنال به نقل از میانجی‌های درگیر در مذاکرات نوشته ترامپ تلاش دارد جنگ را دوباره حول موضوعی تعریف کند که برای او از همه مهم‌تر است: جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای و مذاکرات را از تمرکز اصلی بر بازگشایی هرمز خارج کند.

این اختلاف بر سر جزئیات یک جدول زمانی نیست. دو طرف هنوز درباره تعریف نتیجه نهایی جنگ توافق ندارند.

برای تهران، یک توافق مرحله‌ای می‌تواند از توقف جنگ و اجرای تعهدات آمریکا شروع شود. برای ترامپ، بازشدن هرمز اگر با امتیازی روشن در پرونده هسته‌ای همراه نباشد، ظاهراً کافی نیست. خود او درباره آخرین پیشنهاد ایران گفته بود پیشنهاد «به اندازه کافی خوب نیست».

همین‌جا باید به ادبیات اخیر ترامپ توجه کرد. او ۲۹ سپتامبر گفت: «نمی‌دانم هنوز تسلیم خواهند شد یا نه، اما تسلیم خواهند شد.» چند روز بعد هم دوباره ایران را میان یک توافق مورد قبول واشنگتن و پیامدهای سنگین‌تر مخیر کرد. این ادبیات نشان می‌دهد هدف فعلی کاخ سفید صرفاً تثبیت آتش‌بس نیست؛ ترامپ هنوز در پی افزایش سطح امتیاز ایران است.

از طرف دیگر، تهران نیز خود را صرفاً برای مذاکره آماده نکرده است. رویترز در دوم اکتبر به نقل از سه مقام ارشد ایرانی و یک فرد مطلع گزارش کرد فرماندهان در حال بررسی اهداف، دامنه جغرافیایی و زمان‌بندی پاسخ در صورت آغاز حملات گسترده جدید آمریکا هستند. همین منابع تأکید کرده‌اند هنوز تصمیم نهایی گرفته نشده، اما برنامه‌ریزی تشدید شده است.

 چرا انتخابات آمریکا الزاماً عامل بازدارنده نیست؟

استدلال اصلی مخالفان سناریوی تشدید پیش از نوامبر روشن است: جنگ برای ترامپ هزینه انتخاباتی دارد. قیمت انرژی بالا رفته، جنگ در بخشی از افکار عمومی آمریکا نامحبوب است و جمهوری‌خواهان در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای نمی‌خواهند با شوک تازه‌ای روبه‌رو شوند.

این استدلال فکت‌های مهمی پشت خود دارد. در نظرسنجی مشترک آسوشیتدپرس و KFF از رأی‌دهندگان روستایی،۴۲ درصد گفته‌اند موضع نامزدها درباره جنگ ایران برایشان اهمیت زیادی دارد؛ این عدد در میان دموکرات‌های روستایی ۵۷ درصد بوده است. در همان جامعه آماری، هزینه زندگی مسئله‌ای حتی مهم‌تر بوده و ۶۹ درصد آن را از اولویت‌های اصلی دانسته‌اند.

جنگ همچنین به کنگره رسیده است. در ۲۴ سپتامبر، قطعنامه اختیارات جنگی برای خروج نیروهای آمریکا از درگیری ایران تنها با اختلاف یک رأی، ۵۰ در برابر ۴۹ شکست خورد و چهار سناتور جمهوری‌خواه نیز به دموکرات‌ها پیوستند.

یعنی جنگ دیگر یک پرونده سیاست خارجی در حاشیه انتخابات نیست؛ به مسئله قیمت، اختیارات رئیس‌جمهور و رأی تبدیل شده است.

اما درست همین‌جا دو تفسیر متفاوت شکل می‌گیرد.

تفسیر نخست می‌گوید ترامپ تا سوم نوامبر از یک عملیات بزرگ تازه پرهیز خواهد کرد تا قیمت نفت و مخالفت داخلی تشدید نشود.

تفسیر دوم می‌گوید اگر کاخ سفید به این نتیجه برسد که تداوم وضعیت فعلی بدون دستاورد سیاسی، خودش هر روز هزینه بیشتری تولید می‌کند، انگیزه برای پایان‌دادن سریع‌تر به این وضعیت می‌تواند افزایش یابد.

این فرض دوم از یک داده دیگر هم تغذیه می‌شود: کشورهای گروه هفت برای آزادسازی هماهنگ ۱۰۰ میلیون بشکه از ذخایر انرژی توافق کرده‌اند و قرار است بخش مهمی از عرضه در بیست روز اول انجام شود.

این اقدام را نمی‌توان «آماده‌سازی برای حمله» نامید. اما نشان می‌دهد واشنگتن و متحدانش در حال ساختن ضربه‌گیر اقتصادی در برابر بحران انرژی  هستند. یعنی یکی از مهم‌ترین محدودیت‌های سیاسی جنگ ــ قیمت سوخت ــ اکنون خودش موضوع مدیریت فعال شده است.

یک تقویم دیگر هم وجود دارد: ۲۷ اکتبر

اما خطای مهم‌تر این است که زمان جنگ را فقط با انتخابات آمریکا بسنجیم.

اسرائیل در ۲۷ اکتبر انتخابات دارد؛ فقط یک هفته پیش از انتخابات سوم نوامبر آمریکا. و انتخابات اسرائیل برخلاف تصویری که گاهی داده می‌شود، نه یک رقابت با نتیجه روشن، بلکه یک آرایش بسیار سیال است.

نظرسنجی Zman Yisrael در ۳۰ سپتامبر و اول اکتبر نشان داده بلوک حامی نتانیاهو ۵۳ کرسی و چهار حزب اصلی مخالف او ۴۹ کرسی دارند؛ لیکود و «یاشار» گادی آیزنکوت نیز هرکدام ۲۱ کرسی گرفته‌اند. در نظرسنجی کانال ۱۳، بلوک نتانیاهو ۵۴ کرسی و بلوک صهیونیستی مخالف او ۵۲ کرسی داشته است. هیچ‌کدام به عدد ۶۱، یعنی اکثریت لازم برای تشکیل دولت، نمی‌رسند.

فضای روانی انتخابات حتی مهم‌تر است. بیش از ۸۰ درصد رأی‌دهندگان در یکی از نظرسنجی‌ها گفته‌اند درباره نتیجه انتخابات نگران‌اند؛ این نگرانی در میان مخالفان نتانیاهو ۸۸ درصد و حتی در میان هوادارانش نزدیک به ۷۰ درصد بوده است.

گاردین نیز رقابت را «روی لبه تیغ» توصیف کرده است. در یک نظرسنجی کانال ۱۳ که این روزنامه بازتاب داده، مخالفان نتانیاهو ۵۲ و بلوک او ۵۱ کرسی داشته‌اند؛ یاشار آیزنکوت ۲۲ و لیکود ۱۸ کرسی. 

این نوسان سریع میان نظرسنجی‌ها خودش فکت مهم‌تری از عدد یک نظرسنجی خاص است: چند کرسی جابه‌جایی می‌تواند کل ساختار پس از انتخابات را تغییر دهد.

از آن مهم‌تر، رأی اسرائیلی‌ها به‌شدت امنیتی شده است. بر اساس نظرسنجی مؤسسه دموکراسی اسرائیل، ۶۸ درصد پاسخ‌دهندگان یهودی گفته‌اند وقایع ۷ اکتبر یک عامل اصلی در تصمیم انتخاباتی آنها خواهد بود. 

بنابراین ایران، لبنان، غزه و حتی یک حادثه امنیتی خارجی، فقط موضوع سیاست خارجی نیستند؛ می‌توانند مستقیماً وارد بازار رأی شوند.

همین مسئله است که اظهارات ایهود باراک را مهم می‌کند. باراک، نخست‌وزیر پیشین اسرائیل، نتانیاهو را متهم کرده که در حال آماده‌کردن زمینه جنگی است که حتی می‌تواند انتخابات را به تعویق بیندازد. تریتا پارسی نیز به نقل از یک تحلیلگر اسرائیلی گفته ممکن است نتانیاهو، به‌ویژه اگر اعداد انتخاباتی‌اش افت کند، تشدید نظامی علیه ایران را در محاسبات خود وارد کند.

هیچ‌یک از اینها سندی نیست که نشان دهد نتانیاهو تصمیم به حمله گرفته است. اما از نظر تحلیل سیاسی یک معنا دارد: رابطه جنگ و انتخابات در اسرائیل دیگر فرضیه‌ای بیرونی نیست؛ خودش به موضوع مناقشه داخلی اسرائیل تبدیل شده است.

سورپرایز ایرانی برای جنگ زمینی در منطقه

اگر مرحله بعدی درگیری از حملات هوایی فراتر برود، «سورپرایز ایرانی» لزوماً به معنای ورود مستقیم به یک جنگ زمینی کلاسیک نیست. رویترز گزارش داده تهران از گروه‌های همسو در لبنان، یمن و عراق خواسته برای سناریوی حمله گسترده‌تر آمریکا آماده باشند. در چنین وضعی، مزیت ایران می‌تواند در گسترش همزمان چند جبهه زمینی و نیمه‌زمینی، افزایش فشار بر پایگاه‌ها و خطوط پشتیبانی آمریکا و کشاندن بحران از یک میدان محدود به یک جغرافیای منطقه‌ای باشد. این سناریو هنوز نشانه قطعی از تصمیم عملیاتی نیست، اما می‌تواند محاسبات آمریکا درباره هزینه یک تشدید طولانی را پیچیده‌تر کند.

واشنگتن و تل‌آویو الزاماً یک تقویم ندارند

عامل دیگری که محاسبه زمان را پیچیده می‌کند، تغییر در رابطه ترامپ و نتانیاهو است.

ترامپ در مصاحبه اخیر با «تایم» چند بار از پاسخ به این سؤال که آیا نتانیاهو باید دوباره انتخاب شود، طفره رفته است. این رفتار با سال‌هایی که رابطه‌اش با نتانیاهو یک سرمایه تبلیغاتی آشکار برای نخست‌وزیر اسرائیل بود تفاوت دارد.

آسوشیتدپرس نیز در گزارشی به مجموعه‌ای از اختلاف‌های دو طرف در جریان جنگ اشاره کرده است: ترامپ از حمله اسرائیل به یک میدان گازی ایران انتقاد کرده، در مقطعی از عملکرد نتانیاهو در جبهه لبنان ابراز نارضایتی کرده و در ماه‌های گذشته بر سر نحوه ادامه برخی جبهه‌ها با او اصطکاک داشته است.

این فکت‌ها معنای مشخصی دارند:حتی اگر ترامپ ترجیح بدهد مرحله بزرگ بعدی پس از سوم نوامبر آغاز شود، نمی‌توان به‌طور خودکار نتیجه گرفت نتانیاهو نیز همان ترجیح زمانی را دارد.

اینجاست که یک نکته زمانی بسیار مهم ظاهر می‌شود.

آسوشیتدپرس گفته سومین ناو هواپیمابر آمریکا می‌تواند **تا اواخر اکتبر وارد منطقه شود. انتخابات اسرائیل ۲۷ اکتبر است و انتخابات آمریکا سوم نوامبر.

یعنی اگر برآورد زمانی AP درباره استقرار نیرو درست باشد،تکمیل بخش مهمی از آرایش نظامی آمریکا دقیقاً در فاصله میان دو انتخابات یا حوالی همان بازه رخ می‌دهد.

البته منبع دیگری، الجزیره، زمان کامل‌شدن آرایش سه ناو و دو گروه آبی ـ خاکی را تا پایان نوامبر ذکر کرده است. این اختلاف زمانی مهم است و نباید حذف شود؛ نشان می‌دهد هنوز درباره زمان تکمیل همه ظرفیت‌ها قطعیت وجود ندارد. اما اصل روند مورد اختلاف نیست:تراکم نظامی آمریکا رو به افزایش است.

سناریوی تشدید پیش از نوامبر ضعیف‌تر می‌شود اگر طی هفته‌های آینده یکی از چند اتفاق رخ دهد: آمریکا بخشی از استقرار جدید را متوقف یا معکوس کند؛ واشنگتن و تهران بر سر توالی اجرای تعهدات و ورود به مذاکرات هسته‌ای به فرمول مشترکی برسند؛ تنش در هرمز به‌طور محسوس کاهش یابد؛ یا دولت آمریکا از زبان تهدید به سمت یک چارچوب سیاسی روشن و قابل اجرای توافق حرکت کند.

فعلاً چنین نقطه عطفی در داده‌هایی که منتشر شده دیده نمی‌شود.

آنچه دیده می‌شود این است: آمریکا ظرفیت نظامی را افزایش داده؛ ایران برای پاسخ گسترده‌تر برنامه‌ریزی می‌کند؛ مذاکره بر سر مسئله اصلی هنوز شکاف جدی دارد؛ دولت‌های غربی برای مهار شوک انرژی اقدام می‌کنند؛ و در فاصله هفت روز، دو انتخابات مهم در اسرائیل و آمریکا برگزار می‌شود.

این مجموعه برای تعیین «تاریخ حمله» کافی نیست. اما برای رد یک گزاره کافی است: اینکه چون انتخابات آمریکا در سوم نوامبر است، پس بازه پیش از آن الزاماً بازه‌ای کم‌خطر خواهد بود.

برعکس، داده‌ها نشان می‌دهند فاصله تا نوامبر یکی از متراکم‌ترین مقاطع این بحران از نظر تلاقی ظرفیت نظامی، بن‌بست دیپلماتیک، فشار اقتصادی و سیاست انتخاباتی است.

بنابراین سؤال فنی‌تر دیگر این نیست که ترامپ چه تاریخی را در مصاحبه‌هایش نام می‌برد. سؤال این است که در چه نقطه‌ای هزینه صبر برای یکی از سه بازیگر اصلی ــ واشنگتن، تهران یا تل‌آویو ــ از هزینه تغییر وضعیت بیشتر می‌شود.

اگر قرار باشد زمان مرحله بعدی جنگ را فهمید، پاسخ را باید آنجا جست‌وجو کرد؛ نه در یک جمله ترامپ، بلکه در تقاطع آرایش نیرو، شکست یا پیشرفت مذاکرات، بازار انرژی و دو تقویم انتخاباتی ۲۷ اکتبر و سوم نوامبر.

 

∎​