شناسهٔ خبر: 79959566 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: تبیان | لینک خبر

تیغ دولبه‌ بچه فهمیده!

وقتی کودکمان طوری حرف می‌زند که انگار سال‌ها از سنش جلوتر است، ناخودآگاه به وجد می‌آییم. اما این سکه یک روی دیگر هم دارد؛ ‌ کودکی که خوب تحلیل می‌کند، هنوز یک کودک است و قرار نیست بارِ فکری و عاطفیِ بزرگ‌ترها را به دوش بکشد.

صاحب‌خبر -

 گاهی یک کودک ۷ یا ۸ ساله وسط گفت‌وگوی بزرگ‌ترها جمله‌ای می‌گوید که همه را متعجب می‌کند: «به نظرم شما نباید به خاطر پول با هم دعوا کنید؛ هر دوتون خسته‌اید.» بعد هم معمولاً یک نفر با لبخند می‌گوید: «چقدر بچه فهمیده‌ایه!»

 اما اینجا یک مکث لازم است: کودکی که خوب تحلیل می‌کند، هنوز یک کودک است.

 ممکن است دایره واژگانش گسترده باشد، ارتباط میان اتفاق‌ها را سریع‌تر بفهمد یا درباره موضوعات پیچیده استدلال‌های جالبی داشته باشد؛ اما این توانایی لزوماً به معنای بلوغ هیجانی نیست. در ادبیات روان‌شناسی رشد، این فاصله با مفهوم «رشد ناهماهنگ» توضیح داده می‌شود؛ یعنی بخش‌های مختلف رشد کودک با یک سرعت جلو نمی‌روند.

وقتی کلام از احساس جلو می‌زند

 طبق مقاله‌ای که سال ۲۰۲۶ در Frontiers in Education منتشر شده، در بررسی نشانه‌های اولیه تیزهوشی باید میان توانایی شناختی، آگاهی هیجانی و توانایی تنظیم هیجان تفاوت گذاشت. یعنی کودکی ممکن است خیلی زودتر از همسالانش درباره احساسات حرف بزند، اما همچنان برای مدیریت همان احساسات به حمایت متناسب با سنش نیاز داشته باشد.

 مرور نظام‌مند منتشرشده در Child Psychiatry & Human Development نیز که مجموعه‌ای از پژوهش‌ها درباره کودکان تیزهوش را بررسی کرده، نشان می‌دهد نمی‌توان از توانایی شناختی بالا مستقیماً به سلامت یا بلوغ اجتماعی ـ هیجانی رسید. حتی در برخی کودکان، فاصله میان توانایی‌های مختلف می‌تواند تجربه متفاوتی از رشد ایجاد کند.

 پس وقتی کودک ۹ساله‌مان با لحنی کاملاً جدی درباره مشکلات خانوادگی حرف می‌زند، بهتر است فوراً نتیجه نگیریم که «پس از نظر احساسی هم بزرگ شده است». ممکن است فقط ذهنش جلوتر از سنش حرکت کرده باشد.

«تو دیگه بچه نیستی»؛ جمله‌ای که نباید جدی گرفته شود

 خطر اصلی از جایی شروع می‌شود که تحسین «فهمیده بودن» کم‌کم تبدیل به یک نقش شود. مثلاً کودک متوجه ناراحتی مادر می‌شود، او را آرام می‌کند و مادر می‌گوید: «تو از همه بیشتر منو می‌فهمی. تو دیگه بچه نیستی!» این جمله در ظاهر محبت‌آمیز است؛ اما اگر بارها تکرار شود، ممکن است یک پیام پنهان بسازد: «پس من باید همان کسی باشم که می‌فهمد، تحمل می‌کند و مراقب است.»

 اینجا باید مراقب مفهوم والد شدن زودرس باشیم. طبق مرور پژوهشی منتشرشده در سال ۲۰۲۳ درباره این موضوع، مسئله زمانی شکل می‌گیرد که کودک مسئولیت‌هایی عاطفی یا عملی را بر عهده بگیرد که متناسب با سن و جایگاه او نیست.

 البته هر کودک مسئولیت‌پذیری، والد زودرس نیست. جمع کردن اتاق یا مراقبت کوتاه از وسایل شخصی، بخشی طبیعی از رشد استقلال است. مسئله وقتی جدی‌تر می‌شود که کودک احساس کند باید مراقب حال والدین، حل‌کننده اختلاف‌های آن‌ها یا تکیه‌گاه عاطفی خانواده باشد.

تا حالا شده کودکتان حرفی بزند که از پختگی‌اش شگفت‌زده شوید و با خودتان بگویید: «این بچه انگار پیرمردی در کالبد یک کودک است»؟ تعریف کردن از فهمیدگیِ زودهنگام بچه‌ها کار قشنگی به نظر می‌رسد، اما گاهی همین تحسین‌های ساده، سنگین‌ترین بارها را روی دوش روانِ کودک می‌گذارد

چرا «چه بچه باهوشی!» همیشه تعریف خوبی نیست؟

 موضوع فقط جملاتی مثل «تو خیلی فهمیده‌ای یا خیلی باهوشی» نیست؛ نوع تحسین ما هم اهمیت دارد. در پژوهشی که کارول دوک و همکارانش درباره تحسین کودکان انجام دادند، کودکانی که به جای تلاششان بابت «باهوش بودن» تحسین شدند، بعد از مواجهه با شکست، واکنش متفاوتی نشان دادند؛ آن‌ها بیشتر احتمال داشتند هوش را یک ویژگی ثابت ببینند و از موقعیت‌هایی که ممکن بود تصویر باهوش بودنشان را تهدید کند، فاصله بگیرند.

 یعنی وقتی دائماً به کودک می‌گوییم «تو باهوشی»، ممکن است ناخواسته به او یاد بدهیم که باهوش به نظر رسیدن مهم‌تر از یاد گرفتن است.

 این یافته در پژوهش تازه‌ای که در سپتامبر ۲۰۲۶ از سوی پژوهشگران دانشگاه وولونگونگ استرالیا  گزارش شد، شکل جالب‌تری پیدا کرد. در این مطالعه، کودکانی که پیش از انجام یک تکلیف به خاطر «باهوش بودن» تحسین شده بودند، تقریباً دو برابر بیشتر از برخی گروه‌های مقایسه، رفتار تقلب را نشان دادند. توضیح پژوهشگران این بود که تحسین هوش می‌تواند فشار حفظ تصویر «من باهوشم» را بیشتر کند؛ در نتیجه شکست برای کودک تهدیدکننده‌تر می‌شود.

 البته این یافته به این معنی نیست که اگر یک بار به کودک بگوییم «باهوشی»، او حتماً تقلب می‌کند. نکته مهم‌تر این است که تحسین دائمی یک ویژگی ثابت، با تحسین تلاش و فرایند یادگیری یکسان نیست.

پس به جای «فهمیده‌ای» چه بگوییم؟

 قرار نیست توانایی کودک را نادیده بگیریم. برعکس، بهتر است دقیق‌تر ببینیم چه کاری انجام داده است.

 به جای اینکه بگوییم: «تو چقدر فهمیده‌ای!»

 بگوییم: «دیدم چقدر دقیق به این موضوع فکر کردی.»

 به جای: «تو از سنت خیلی عاقل‌تری.»

 بگوییم: «استدلالی که آوردی جالب بود؛ دوست دارم بیشتر درباره‌اش بگی.»

 و اگر درباره مشکل بزرگسالان تحلیل عجیبی ارائه کرد، به جای اینکه او را وارد نقش مشاور خانواده کنیم، می‌توانیم بگوییم:

  «حرفت رو فهمیدم. ولی این موضوع مسئولیت بزرگ‌ترهاست؛ تو لازم نیست حلش کنی.»

 حتی گاهی لازم است به کودک اجازه بدهیم برخلاف تصویری که از «بچه فهمیده» ساخته‌ایم، کاملاً بچگانه رفتار کند. گریه کند، حوصله نداشته باشد، از چیزی بترسد، جواب سؤال را نداند، اشتباه کند، یا اصلاً نخواهد درباره یک موضوع پیچیده حرف بزند.

 هدف این نیست که بچه‌ای تربیت کنیم که همیشه مثل بزرگ‌ترها حرف بزند. هدف این است که کودکی داشته باشیم که بتواند عمیق فکر کند، اما مجبور نباشد بار دنیای بزرگ‌ترها را هم روی دوشش بگذارد.

 پس دفعه بعد که کودکمان با یک تحلیل پیچیده همه را غافلگیر کرد، شاید به جای «چه بچه فهمیده‌ای!» بهتر باشد بگوییم: «چه خوب که این‌قدر دقیق فکر کردی؛ اما تو لازم نیست نگران این چیزا باشی؛ حل کردنش با بزرگ‌ترهاست.»

∎​