به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در اراک، مرتضی لطیفی در نشست شرح و تفسیر مثنوی مولوی که با رویکرد میان رشتهای در حوزه مطالعات معرفت و روانشناسی، عرفان در خانه فرهنگ اراک برگزار شد، بیان کرد: انسان ممکن است سالها با عادتهای ذهنی و معنایی که با او سازگار است زندگی کند و چندان نیازی به پرسیدن از خویش احساس نکند؛ نپرسد که زندگی و مرگ چیست؟ چرا رنج میبریم؟ چه چیزی ما را آزاد میکند؟ و اصلأ برای چه زندهایم؟
وی اظهار کرد: اما گاه یک تجربهٔ ناگهانی مانند مواجهه با مرگ، بیماری، فقدان، شکست، عشق، یا فروپاشی یک باور، نظم پیشین زندگی را برهم میزند. در آن لحظه، انسان دیگر نمیتواند با همان معنایی که از پیش زندگی میکرده، زندگی کند.
لطفی با اشاره به معنای تحول وجودی بیان کرد: از این منظر، تحول وجودی را میتوان گذر انسان از یک شیوهٔ بودن به شیوهای دیگر دانست؛ عبوری که با از دست دادن معنای پیشین آغاز شده، با پیدا شدن معنایی تازه ادامه مییابد.

این استاد ادبیات فارسی ادامه داد: در این فرایند، آنچه باید «بمیرد» خودِ زیستی انسان نیست، بلکه تصویری است که او از خویش ساخته است، مانند: جایگاه، ثروت، قدرت، شهرت، تعلق، عادت، امنیت و حتی تصوری که از خوشبختی در ذهنش دارد.
لطیفی خاطرنشان کرد: از این منظر، میتوان روایت تحول شخصیتی «عطار نیشابوری»، «ابراهیم ادهم»، «بودا» و «بازرگان» در مثنوی را روایتهایی از بیداری، از پسِ مواجهه با واقعیتی تکاندهنده دانست، هر چند که ممکن است مقصد و دستگاه فکری آنها یکسان نباشد.
وی گفت: در روایتی گفته شده که سبب توبهٔ عطار آن بود که روزی در دکان عطاری مشغول و مشعوف معامله بود؛ درویشی به آنجا رسید و چند بار شیئاً لله گفت. درویش پرسید: ای خواجه چگونه خواهی مُرد؟ عطار گفت: چنان که تو خواهی مُرد. درویش گفت: تو همچون من میتوانی مُرد؟ درویش کاسهای چوبین داشت، زیر سر نهاد و گفت: الله و جان بداد. عطار، را حال متغیر شد، دکان برهم زد و به این طریق درآمد.

وی با اشاره به روایت مشهور ابراهیم ادهم گفت: در روایت مشهور ابراهیم ادهم نیز، نقطهٔ تحول وجودی او با اتفاقی بهظاهر نامعقول آغاز میشود: شبی از پشتبام قصر خود صدای کسانی را میشنود. وقتی میپرسد آنجا چه میکنند، پاسخ میدهند: «شتر گمشدهٔ خود را میجوییم.» ابراهیم میگوید: «شتر را بر بام میجویید؟» و آنان پاسخ میدهند: «تو خدا را در جامهٔ حریر و در قصر میجویی!؟»
این استاد ادبیات فارسی ادامه داد: اهمیت این حکایت در تلنگر معنایی آن نهفته است. ابراهیم تا آن لحظه ظاهراً صاحب قدرت، ثروت و موقعیت است، اما این گفتوگو ناگهان، میان «جستوجوی حقیقت» و «شیوهٔ زندگیش» تضاد ایجاد کرده، درمییابد که نمیتوان با حفظ همان دلبستگیهایی که انسان را از حقیقت دور میکنند، انتظار یافتن حقیقت داشت.
وی تصریح کرد: در همین سمت و سو، دو نقطه از داستان «طوطی و بازرگان» را باید، فراتر از روایت ظاهریش، آیینه تحول وجودی انسان در مواجهه با فقدان، مرگ و آزادی دانست.
لطیفی ادامه داد: نخست: هنگامی که با مرگ طوطی هندی، به مرگ خویش بطور جدی فکر میکند. دوم: هنگامی که طوطی او پس از رهایی و پرواز از قفس، راز رهایی را برایش آشکار کرده، میگوید آدمی باید آواز و وداد و تأییدطلبی و تعلق و همهویتی را در خود بمیراند تا بتواند به پرواز در آید.