شناسهٔ خبر: 79955485 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

ديپلماسي ناتمام راهبرد فرسايش و ابهام

ابراهيم متقي

صاحب‌خبر -

مشاركت ايران در اجلاسيه سالانه مجمع عمومي ملل متحد با اين هدف انجام گرفت كه زمينه لازم براي مذاكرات دوجانبه و چندجانبه فراهم شود. هيات ايراني همواره درصدد بود تا زمينه‌هاي صلح‌سازي از طريق قدرت و ديپلماسي را در دستور كار قرار دهد. اگرچه ديپلماسي يكي از اجزاي اصلي كنش رفتاري بازيگران در سياست بين‌الملل محسوب مي‌شود اما واقعيت آن است كه رابطه درهم‌تنيده‌اي بين ديپلماسي، قدرت، رسانه، مقاومت و تاب‌آوري تاكتيكي كشورها وجود دارد. ايران همواره «راهبرد مقاومت و كنش متقابل تاكتيكي» را در دستور كار قرار داده و از ابزار قدرت، براي دفاع، بازدارندگي و كنش متقابل بهره گرفته است. راهبرد ايران در جنگ و صلح براساس واقعيت‌هاي ساختار دفاعي ناهم‌تراز شكل گرفته و به همين دليل است كه جمهوري اسلامي در شرايطي كه مورد تهاجم نظامي امريكا و اسراييل قرار گرفت، كنش نامتقارن را به عنوان محور اصلي سياست امنيتي خود قرار داد. كنش نامتقارن نشانه‌هايي از درهم‌تنيدگي ديپلماسي، قدرت و مقاومت چندبعدي را دربرمي‌گرفت.  واقعيت‌هاي سياست امنيتي امريكا و اسراييل بر نشانه‌هايي از فرسايش قرار دارد. ادبيات و ديپلماسي تيم مذاكره‌كننده امريكايي، با نشانه‌هايي از ابهام همراه بوده و اين امر تاكنون در چندين مرحله منجر به «ديپلماسي فريب» و «غافلگيري تاكتيكي» عليه جمهوري اسلامي ايران شده است. جمهوري اسلامي به گونه اجتناب‌ناپذير باید از تجارب تاريخي در كنش نظامي و امنيتي امريكا و اسراييل استفاده كند. جنگ عليه ايران به گونه‌ای اجتناب‌ناپذير منجر به «ارتقاي ضريب همبستگي اجتماعي و ساختاري» شده است.   تحقق اين امر در شرايطي حاصل مي‌شود و تداوم مي‌يابد كه اولا نشانه‌هايي از تهديدات چندجانبه عليه ايران به وجود آيد. هرگونه تهديد نظامي و امنيتي با اقدامات متقابل ايران همراه شود. به هر ميزان ضريب مقاومت جمهوري اسلامي افزايش بيشتري پيدا كند، طبيعي است كه مقابله با تهديدات به گونه موثرتري امكان‌پذير بوده و در نتيجه زمينه براي ايجاد بازدارندگي اجتماعي و ساختار در برابر كنش تهاجمي ايالات‌متحده فراهم خواهد شد.

1. ايران؛ راهبرد مقاومت و بقا- جابه‌جايي نيروهاي نظامي امريكا در روزهاي پاياني ستپامبر 2026 بيانگر آن است كه امريكا و اسراييل تلاش دارند تا زمينه لازم براي كنش تهاجمي جديدي را عليه ايران به وجود آ‌ورند. قدرت‌هاي بزرگ همواره درصدد نيل به پيروزي بوده و براي تحقق چنين اهدافي عموما سازوكارهاي متفاوت و درهم‌تنيده‌اي را در دستور كار قرار مي‌دهند. ايران براي مقابله با تهديدات ايالات‌متحده و اسراييل، راهبرد مقاومت و بازدارندگي را مورد توجه قرار داده و آن را مي‌توان در كنش اجتماعي و تاكتيكي جمهوري اسلامي مورد توجه قرار داد. اگر چه راهبرد مقاومت براي بقا و بي‌اثرسازي كنش تهاجمي ايالات‌متحده به عنوان ضرورت اجتناب‌ناپذير بازيگران منطقه‌اي در برابر قدرت‌هاي بزرگ محسوب مي‌شود اما اين خطر وجود دارد كه امريكا آموزه‌اي را در دستور كار خود قرار دهد كه معطوف به فرسايش قدرت، كاهش ضريب مقاومت و كم شدن نشانه‌هايي از تاب‌آوري تاكتيكي و اجتماعي باشد. ايالات‌متحده هم‌اكنون تلاش دارد تا اهداف ياد شده را از طريق راهبرد فرسايش و ابهام مورد توجه قرار دهد.  گذار از شرايط جنگي و تهديدات ايالات‌متحده بدون توجه به تحرك ديپلماتيك و كنش متقابل نظامي امكان‌پذير نخواهد بود.        

بسياري از نشانه‌هاي كنش سياسي و راهبردي ايران بيانگر اين واقعيت است كه جمهوري اسلامي «راهبرد مقاومت» را در دستور كار قرار داده است. به همان‌گونه‌اي كه ايالات‌متحده نيز محور اصلي سياست و الگوي رفتاري خود در ارتباط ايران را براساس «راهبرد فرسايش و ابهام» تنظيم كرده است. ديپلماسي مي‌بايست راهبردهاي متعارض ايران و امريكا را در وضعيت موازنه قرار دهد.  هر گونه موازنه‌سازي نيازمند آن است كه حوزه كنش ديپلماتيك ايران از قابليت لازم براي اثربخشي تاكتيكي و متقاعدسازي ادراكي امريكا و متحدين آن كشور را فراهم آورد. واقعيت سياست بين‌الملل بيانگر آن است كه امريكا، اسراييل و متحدين بين‌المللي كشورهاي مهاجم صرفا در شرايطي مبادرت به‌تجديدنظرطلبي تاكتيكي مي‌نمايند كه ضريب مقاومت و قابليت‌هاي جمهوري اسلامي براي انجام كنش متقابل افزايش يافته و از همه مهم‌تر اينكه چنين فرآيندي بتواند سطح جديدي از موازنه را به وجود آورد.  هدف راهبردي ايالات‌متحده از مذاكره و كنش تاكتيكي را مي‌توان محدودسازي قدرت ايران و كاهش قابليت تاكتيكي دانست. بررسي تاريخ نظامي قدرت‌هاي بزرگ به ويژه ايالات‌متحده بيانگر اين واقعيت است كه آنان به‌رغم شتاب‌زدگي دونالد ترامپ در روزهاي آغازين جنگ براي نيل به پيروزي سريع و قطعي، عجله‌اي چنداني در بازي كنش تاكتيكي نداشته و ترجيح مي‌دهند تا طيف گسترده‌‌تري از بازيگران در روند جنگ‌هاي منطقه‌اي درگير منازعه و كنش متقابل شوند. ايران براي خنثي‌سازي راهبرد دونالد ترامپ براي پيروزي سريع از سازوكارهاي جنگ نامتقارن و گسترش عرصه كنش تاكتيكي بهره گرفته است. ايران توانست اقتدار سياسي و قابليت امريكا براي كنترل قيمت منابع اقتصادي را به ميزان قابل توجهي كاهش دهد. راهبرد مقاومت محور اصلي سياست امنيتي ايران براي گذار عبرت‌آموز از صحنه عملياتي بوده است. طبعا چنين راهبردي در شرايطي به نتيجه مطلوب و موثري منجر مي‌شود كه زمينه لازم براي كنش متقابل، مقاومت و ديپلماسي فراهم شود.  هر يك از انگاره‌هاي ياد شده را مي‌توان به عنوان بخشي از سياست امنيتي ايران براي عبور از چالش‌هاي مربوط به كنش تهاجمي امريكا و اسراييل دانست. از آنجايي كه ضريب تهديدات امريكا در حال افزايش مي‌باشد، بنابراين طبيعي است كه ايران سياست توليد قدرت را با انگيزش‌هاي كنش متقابل و عمليات دفاعي در دستور كار قرار دهد. طبيعي است كه در چنين فرآيندي نشانه‌هاي مربوط به گسترش جغرافيايي جنگ نيز وجود خواهد داشت.  گسترش جنگ را مي‌توان در زمره تاكتيك‌هايي دانست كه ضريب بازدارندگي را افزايش داده و از همه مهم‌تر اينكه عامل موثري براي كنترل تهديدات محسوب مي‌شود. مقاومت ايران ماهيت منطقه‌اي داشته و به عنوان واكنشي در برابر سياست تهاجمي قدرت‌هاي بزرگ تلقي مي‌شود. آمادگي براي كنش متقابل، ضريب عمليات تهاجمي دشمن را كاهش خواهد داد. نظريه‌پردازان رئاليست به اين موضوع توجه و اشاره دارند كه «اگر مي‌خواهي در صلح به‌سر ببري لازم است تا همواره براي جنگ و مقابله با تهديدات آماده باشي.»  ايران براي كاهش ضريب كنش تهاجمي امريكا نيازمند آن است كه مصالحه، ديپلماسي و بسيج منابع براي بازدارندگي در برابر تهديدات را در دستور كار قرار داده و از طريق به مازاد امنيت براي كنترل تهديدات تركيبي و چندجانبه ايالات‌متحده نايل شود. ناديده گرفتن هر يك از نشانه‌هاي ياد شده را مي‌توان در زمره عواملي دانست كه اولا ضريب كنش تهديدات‌آميز ايالات متحده و اسراييل عليه جمهوري اسلامي را افزايش داده و ثانيا اثربخشي بازدارندگي به ميزان قابل‌توجهي كاهش خواهد يافت.
2. ابهام ديپلماتيك و كنش تاكتيكي امريكا در برخورد با ايران - ايالات‌متحده در زمره قدرت‌هاي بزرگ محسوب مي‌شود. چنين واحدهاي سياسي عموما از انگيزه و قابليت‌هاي تاكتيكي لازم و مناسب براي كنش تهاجمي عليه كشورهاي منطقه‌اي برخوردارند. نشانه‌شناسي تهديد و كنش تاكتيكي امريكا بيانگر اين واقعيت است كه دونالد ترامپ درصدد است تا شكل جديدي از موازنه قدرت را در سياست جهاني به وجود آورد. تحقق اين امر نيازمند مقابله تاكتيكي و عملياتي با كشورهايي است كه در فضاي مقاومت قرار داشته و از انگيزه لازم براي كنترل كنش تاكتيكي امريكا به عنوان مركزيت نظام سلطه برخوردار مي‌باشند.  سياست منطقه‌اي امريكا نشانه‌هايي از محاصر اقتصادي، ارتباطي و راهبردي جمهوري اسلامي را منعكس نموده و اين امر ضريب قدرت ملي در حوزه‌هاي انسجام‌بخشي داخلي و كنش متقابل منطقه‌اي را با چالش‌هاي مرحله‌اي همراه كرده است. امريكا همواره تلاش داشته تا شرايط لازم براي كنترل جنگ‌هاي منطقه‌‌اي را به وجود آورد. جنگ و صلح در زمره نشانه‌هايي از رفتار امنيتي كشورهايي محسوب مي‌شود كه از قابليت لازم براي مهار و مديريت بازيگران منطقه‌اي برخوردارند.  امريكا و اسراييل در هفته پاياني سپتامبر 2026 درصدد برآمدند تا موضوعات جديدي را در دستور كار سياسي و امنيتي خود براي مقابله با ايران قرار دهند. دو بازيگر ياد شده براي توجيه سياست تهاجمي خود موضوعاتي را مطرح نموده و در دستور كار قرار مي‌دهند كه كنش عملياتي خود را توجيه نموده و آن را در قالب اقدامات دفاعي منعكس سازند. امريكا و اسراييل عموما براي انجام چنين اقداماتي مبادرت به «سناريوسازي» و «روايت‌سازي» نموده تا از اين طريق كنش تهاجمي خود را توجيه نموده و مشروعيت بخشند. بسياري از نشانه‌هاي روايت‌سازي امريكا و اسراييل ازجمله «روايت پرواز فلاي تودي» را مي‌توان در زمره حوادثي دانست كه ضريب كنش تهاجمي امريكا و اسراييل عليه ايران را افزايش مي‌دهد.
نتيجه-  ساخت سياسي و اجتماعي ايران اميدوار بود كه مذاكرات رييس‌جمهور پزشكيان و تيم سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران بتواند نتايج مطلوب و موثري را براي جمهوري اسلامي ايجاد كند. مصاحبه دكتر پزشكيان با فاكس نيوز بيانگر بسياري از نشانه‌هاي مربوط به سياست عملي ايران را منعكس مي‌سازد. ايشان تلاش نمودند تا نشانه‌هاي مقاومت، مصالحه و همكاري‌هاي چندجانبه براي گذار مسالمت‌آميز از بحران امنيتي موجود را براي كارگزاران بين‌المللي تبيين نمايند.  مواضع رييس‌جمهور اسلامي ايران و الگوي كنش ديپلماتيك كه پس از آن شكل گرفت را مي‌توان بخش ديگري از سياست عملي ايران دانست كه تاكنون به نتيجه مثبت و موثري منجر نشده است. در چنين شرايطي نشانه‌هاي ديگري از كنش تاكتيكي و اقدامات عملياتي امريكا و اسراييل مشاهده مي‌شود كه با هدف انجام اقدامات تخريبي، تهديد و نابودسازي بخشي از منابع و دارايي‌هاي جمهوري اسلامي طرح‌ريزي شده است. طبعا در چنين شرايطي ضرورت‌هاي كنش راهبردي ايجاب مي‌كند كه ايران آموزه ديپلماسي، مقاومت و ميانجيگري قدرت‌هاي بزرگ را به عنوان بخشي از سياست عملي براي كاهش ضريب كنش تهاجمي ايالات‌متحده و اسراييل در دستور كار قرار دهد. ناديده گرفتن تهديدات، ضريب غافلگيري جمهوري اسلامي را افزايش مي‌دهد. بازي سياسي و كنش ديپلماتيك ترامپ عموما ماهيت برگشت‌پذير دارد. چنين رويكردي به مفهوم آن است كه نه تنها ديپلماسي، مصالحه و انعطاف‌پذيري در زمره كنش‌هاي رفتاري ايران براي مهار و محدودسازي سياست امريكا محسوب مي‌شود بلكه لازم است تا به موازات چنين اقداماتي شرايط لازم براي بهينه‌سازي معادله قدرت، ارتقاي سطح همكاري‌هاي تاكتيكي با كشورهاي منطقه‌ و قدرت‌هاي بزرگ به وجود آيد. چنين فرآيندي را مي‌توان گام نخستين مقابله در برابر سياست تهاجمي ايالات‌متحده دانست.استاد دانشگاه تهران

∎​