گروه گزارش
مسجد نور تهران در عصر هشتم مهرماه، بار ديگر ميزبان جمعي از چهرههاي سياسي كشور بود؛ اينبار براي مراسم ختم احمد ناطقنوري، نماينده هفت دوره مجلس شوراي اسلامي و رييس اسبق فدراسيون بوكس. حضور مسعود پزشكيان، رييسجمهور، در اين مراسم و حضور چهرههايي همچون حسن روحاني، محمدجواد ظريف، اسحاق جهانگيري، محمدرضا باهنر، محمد عطريانفر، محمدعلي ابطحي، سيدعلي خميني، سيدهادي خامنهاي، محمود واعظي و جمع ديگري از مديران و فعالان سياسي، اين مراسم را به يكي از تجمعهاي قابل توجه سياسي در روزهاي اخير تبديل كرد. اما در ميان نامهايي كه در اين مراسم ديده شد، نام علياكبر ناطقنوري براي روايت ديگري اهميت پيدا ميكند. برادر او، احمد ناطقنوري، سالها در مجلس و مديريت ورزش حضور داشت، اما علياكبر مسير متفاوتي را طي كرد؛ مسيري كه از نهادهاي انقلابي آغاز شد، به وزارت كشور و رياست مجلس رسيد، با انتخابات رياستجمهوري ۱۳۷۶ وارد يكي از مهمترين رقابتهاي سياسي جمهوري اسلامي شد و پس از آن نيز با تحولات جريان اصولگرا، دولت محمود احمدينژاد و وقايع سال ۱۳۸۸ گره خورد. ناطقنوري امروز ديگر آن سياستمداري نيست كه در دهههاي ۶۰ و ۷۰ با مسووليتهاي رسمي شناخته ميشد. سالها از رياست مجلس او گذشته، در انتخابات رياستجمهوري نامزد نشده و حضورش در ساختارهاي رسمي نيز نسبت به گذشته محدودتر شده است. با اين حال، نام او همچنان در ميان چهرههايي مطرح ميشود كه شناخت و ارتباطشان به يك جريان سياسي خاص محدود نيست. همين تفاوت ميان «حضور رسمي» و «حضور سياسي» است كه مرور كارنامه ناطقنوري را به موضوعي فراتر از يك زندگي سياسي معمولي تبديل ميكند. اكنون مراسم ختم احمد ناطقنوري، بهانهاي شده است تا مسير سياسي برادر او از نخستين سالهاي جمهوري اسلامي تا جايگاهي كه امروز در فضاي سياسي كشور دارد، مرور شود؛ مسيري كه در آن رقابت انتخاباتي، قدرت رسمي، اختلافات جناحي، فاصله گرفتن از تشكلهاي سياسي و ارتباط با چهرههاي متفاوت سياسي، در كنار يكديگر قرار گرفتهاند.
از كميتههاي انقلاب
تا وزارت كشور آغاز مسير رسمي
با پيروزي انقلاب اسلامي در بهمن ۱۳۵۷، علياكبر ناطقنوري در شمار نيروهايي قرار گرفت كه خيلي زود وارد ساختارهاي تازهتاسيس جمهوري اسلامي شدند. فعاليت او محدود به يك نهاد يا يك حوزه مشخص نماند و در فاصله كوتاهي، مسووليتهايي در نهادهاي انقلابي، دولت و سپس مجلس بر عهده گرفت. يكي از مهمترين مسووليتهاي او در سالهاي ابتدايي انقلاب، سرپرستي كميتههاي انقلاب اسلامي بود. كميتهها در آن دوره يكي از نهادهاي اصلي برقراري نظم و امنيت در كشور محسوب ميشدند و نقش آنها با شرايط خاص سالهاي نخست جمهوري اسلامي پيوند خورده بود. پس از استعفاي آيتالله مهدويكني از سرپرستي كميتهها، علياكبر ناطقنوري كه در آن زمان وزير كشور بود، در ۱۷ مرداد ۱۳۶۱ با حكم امام خميني (ره) به سرپرستي كميتههاي انقلاب اسلامي در سراسر كشور منصوب شد. در متن حكم، بر همكاري اعضاي كميتهها و روحانيون با او تاكيد شده بود. اين مسووليت در حالي به ناطقنوري سپرده شد كه او از سال ۱۳۶۰ وزير كشور دولت ميرحسين موسوي بود. دوره وزارت او تا سال ۱۳۶۴ ادامه داشت و با يكي از دشوارترين مقاطع تاريخ جمهوري اسلامي، يعني سالهاي جنگ ايران و عراق، همزمان بود. وزارت كشور در آن سالها تنها مسوول امور اداري استانها نبود و موضوعاتي مانند اداره استانداريها، انتخابات، مديريت داخلي و مسائل مرتبط با امنيت و نظم عمومي را نيز دنبال ميكرد. اسناد آن دوره، حضور مستقيم ناطقنوري در برخي روندهاي انتخاباتي را نيز نشان ميدهد. از جمله در مهر ۱۳۶۱، او درباره آغاز روند انتخابات مجلس خبرگان و انتخابات مياندورهاي مجلس شوراي اسلامي از امام خميني (ره) كسب اجازه كرد و پاسخ موافق ايشان در صحيفه امام ثبت شد. نام ناطقنوري در همان سالها در كنار «ستاد پيگيري فرمان هشت مادهاي» نيز قرار گرفت. امام خميني (ره) در آذر ۱۳۶۱ او را در كنار نخستوزير، رييس ديوان عالي كشور، رييس ديوان عدالت اداري و رييس سازمان بازرسي كل كشور در تركيب اين ستاد قرار داد. اين ستاد ماموريت داشت اجراي فرمان هشت مادهاي درباره حقوق مردم و نحوه عملكرد دستگاههاي اجرايي و قضايي را پيگيري كند. پس از پايان دوره وزارت، مجلس به عرصه اصلي فعاليت ناطقنوري تبديل شد. او در دوره اول مجلس شوراي اسلامي نماينده بود و پس از يك دوره فاصله، در دورههاي سوم، چهارم و پنجم نيز به مجلس راه يافت. در دورههاي چهارم و پنجم، رياست مجلس را بر عهده داشت. رياست دو دوره متوالي مجلس، ناطقنوري را در يكي از بالاترين سطوح رسمي سياست ايران قرار داد؛ جايگاهي كه در سالهاي بعد، او را به يكي از نامزدهاي اصلي انتخابات رياستجمهوري تبديل كرد. در آن مقطع، ناطقنوري ديگر تنها يك روحاني فعال سياسي يا مدير اجرايي نبود. سابقه حضور در دولت، كميتههاي انقلاب و مجلس، همراه با رياست قوه مقننه، مجموعهاي از تجربهها را در اختيار او قرار داده بود كه باعث شد نامش در انتخابات رياستجمهوري ۱۳۷۶ در مركز توجه قرار گيرد.
دوم خرداد ۷۶؛ رقابت ناطقنوري و خاتمي
انتخابات رياستجمهوري سال ۱۳۷۶ در شرايطي برگزار شد كه علياكبر ناطقنوري رياست مجلس پنجم را بر عهده داشت و از حمايت بخش مهمي از جريان راست سنتي برخوردار بود. در طرف ديگر، سيدمحمد خاتمي قرار داشت؛ وزير پيشين فرهنگ و ارشاد اسلامي و رييس وقت كتابخانه ملي كه با حمايت نيروهاي چپ و گروههاي نزديك به خط امام وارد رقابت شده بود. شوراي نگهبان در آن انتخابات صلاحيت چهار نامزد را تاييد كرد: علياكبر ناطقنوري، سيدمحمد خاتمي، محمد محمديريشهري و سيدرضا زوارهاي. اگرچه در نهايت رقابت اصلي ميان ناطقنوري و خاتمي شكل گرفت، فضاي انتخاباتي هفتههاي نخست هنوز نتيجه قطعي را نشان نميداد. ناطقنوري مورد حمايت جامعه روحانيت مبارز و شماري از تشكلهاي همسو بود. جامعه اسلامي مهندسين نيز در آن انتخابات از او حمايت كرد. در مقابل، خاتمي توانست بخش مهمي از نيروهاي چپ و تشكلهايي را كه بعدها در شكلگيري جريان اصلاحطلب نقش داشتند، پشت سر خود قرار دهد. خاطرات اكبر هاشميرفسنجاني از آن دوره نيز نشان ميدهد كه در هفتههاي منتهي به انتخابات، رقابت نزديك ارزيابي ميشد. در يكي از نظرسنجيهاي مورد اشاره هاشمي در ارديبهشت ۱۳۷۶، فاصله ميان دو نامزد اصلي محدود گزارش شده بود. در همان روايت، ناطقنوري نيز درباره احتمال پيروزي خاتمي ابراز نگراني كرده بود. اما نتيجه دوم خرداد فاصله زيادي با برآوردهاي پيش از انتخابات پيدا كرد. از مجموع آراي مأخوذه، سيدمحمد خاتمي ۲۰ ميليون و ۱۳۸ هزار و ۷۸۴ راي به دست آورد و با حدود ۶۹ درصد آرا به رياستجمهوري رسيد. ناطق نوري نيز ۷ ميليون و ۲۴۸ هزار و ۳۱۷ راي كسب كرد. ميزان مشاركت نيز حدود ۸۰ درصد اعلام شد. شكست انتخاباتي به معناي خروج ناطقنوري از سياست نبود. او تا پايان دوره پنجم همچنان رييس مجلس باقي ماند و بعد از آن نيز در ساختار سياسي كشور حضور داشت. با اين حال، انتخابات ۷۶ جايگاه او را تغيير داد. ناطقنوري ديگر صرفا يكي از چهرههاي قدرتمند جريان راست نبود؛ او به سياستمداري تبديل شده بود كه تجربه مستقيم رقابت با يكي از مهمترين چهرههاي جريان مقابل را نيز در كارنامه داشت. همين تجربه بعدها اهميت پيدا كرد. ناطقنوري در سالهاي بعد، با وجود آنكه همچنان پيشينه اصولگرايانه داشت، ارتباط خود را با چهرههايي كه زماني رقيب انتخاباتي او بودند، حفظ كرد. دوم خرداد به اين ترتيب تنها يك شكست انتخاباتي براي ناطقنوري نبود؛ يكي از نقاطي بود كه روابط سياسي آينده او را نيز تحت تاثير قرار داد.
انتخابات ۸۴؛ تلاش براي وحدت اصولگرايان و ظهور احمدينژاد هشت سال پس از انتخابات ۷۶، ناطقنوري در انتخابات رياستجمهوري ۱۳۸۴ اينبار نه در جايگاه نامزد، بلكه در موقعيتي قرار داشت كه تلاش ميكرد نيروهاي اصولگرا را حول يك نامزد واحد جمع كند. او در راس شوراي هماهنگي نيروهاي انقلاب قرار داشت؛ سازوكاري كه با هدف ايجاد هماهنگي ميان نيروهاي اصولگرا شكل گرفته بود. در روايتهايي كه بعدها از آن دوره منتشر شد، نام پنج چهره به عنوان نامزدهاي اصلي اين جريان مطرح بود: علي لاريجاني، محسن رضايي، علياكبر ولايتي، احمد توكلي و محمود احمدينژاد. قرار بود برنامهها و ديدگاههاي نامزدها بررسي شود و در نهايت، سازوكاري براي رسيدن به يك گزينه نهايي شكل بگيرد. ناطقنوري بعدها درباره جلسات اين شورا توضيح داد كه برخي نشستها در دفتر او برگزار ميشد و حبيبالله عسگراولادي نيز در آنها حضور داشت. اما اين سازوكار نتوانست همه نيروهاي اصولگرا را پشت سر يك نامزد جمع كند. تعدد نامزدها ادامه يافت و احمدينژاد كه در آن زمان شهردار تهران بود، توانست در فضاي انتخاباتي خود را به يكي از دو نامزد نهايي برساند. در انتخابات ۸۴، جامعه اسلامي مهندسين كه در سال ۱۳۷۶ از ناطقنوري حمايت كرده بود، از احمدينژاد حمايت كرد. اين تغيير در حمايت تشكيلاتي، نشانهاي از تغيير آرايش درون جريان اصولگرا بود؛ جرياني كه بخشي از نيروهاي قديمي آن به تدريج با چهرههاي تازهتري روبهرو ميشد. رابطه ناطقنوري و احمدينژاد البته به سال ۸۴ محدود نميشد. احمدينژاد در سال ۱۳۸۲ شهردار تهران شد و بعدها درباره چگونگي انتخاب او براي اين مسووليت، روايتهاي مختلفي منتشر شد. در يكي از اين روايتها، احمد ناطقنوري، برادر علياكبر، از نقش برادرش در رفع برخي موانع مربوط به انتخاب احمدينژاد سخن گفته بود. اين روايت را بايد در چارچوب اظهارات همان افراد ديد و نميتوان آن را تنها روايت موجود درباره انتخاب شهردار تهران دانست. با روي كار آمدن احمدينژاد، رابطه ميان او و ناطقنوري نيز به تدريج تغيير كرد. اختلافات سياسي آنها در سالهاي بعد بيشتر شد و ناطقنوري از برخي سياستها و رفتارهاي دولت احمدينژاد فاصله گرفت. اوج علني شدن اين اختلافات به انتخابات رياستجمهوري ۱۳۸۸ رسيد؛ انتخاباتي كه در جريان مناظره انتخاباتي محمود احمدينژاد و ميرحسين موسوي، نام علياكبر ناطقنوري و خانواده او نيز مطرح شد. طرح اين نامها در مناظره، واكنشهاي گستردهاي در فضاي سياسي كشور ايجاد و روابط ناطقنوري با دولت احمدينژاد را بيش از گذشته وارد مرحله اختلاف كرد. پس از انتخابات ۸۸ نيز فضاي سياسي كشور دستخوش تنش شد. در سالهاي بعد، ناطقنوري از حضور در برخي جلسات جامعه روحانيت مبارز فاصله گرفت و رابطه او با تشكلهاي اصولگراي سنتي شكل متفاوتي پيدا كرد.
بعد از ۸۸؛ فاصله از تشكيلات باقي ماندن در سياست
اگر انتخابات ۱۳۸۸ را يك نقطه عطف بدانيم، اهميت آن براي ناطقنوري تنها به آنچه در مناظرهها يا روز انتخابات اتفاق افتاد، محدود نميشود. پيامد مهمتر، تغيير نسبت او با فعاليت تشكيلاتي بود. ناطقنوري از جامعه روحانيت مبارز فاصله گرفت و در سالهاي بعد نيز حضور پررنگي در فعاليتهاي روزمره جناح اصولگرا نداشت. در عين حال، از ساختار سياسي كشور نيز خارج نشد. عضويت او در مجمع تشخيص مصلحت نظام ادامه داشت و همچنان با چهرههايي كه از نسلهاي مختلف سياسي بودند، ارتباط داشت. اين موقعيت جديد، به تدريج تصويري متفاوت از ناطقنوري ايجاد كرد. او ديگر مانند دهه ۷۰ درگير سازماندهي يك جريان انتخاباتي نبود و در دهه ۸۰ نيز نقش مستقيم خود را در هماهنگي نيروهاي اصولگرا از دست داده بود. در عوض، سابقه طولانياش باعث شده بود بسياري از چهرههاي سياسي او را از نزديك بشناسند. در سالهاي پس از ۸۸، رابطه ناطقنوري با اكبر هاشميرفسنجاني نيز بيشتر مورد توجه قرار گرفت. هر دو در دورههايي هدف انتقادهاي جريان احمدينژاد قرار گرفته بودند و هر دو سابقه طولاني در ساختار رسمي جمهوري اسلامي داشتند. اين نزديكي، در فضاي سياسي آن دوره به يكي از نشانههاي تغيير موقعيت ناطقنوري تبديل شد. اما اين تغيير را نميتوان صرفا به يك ائتلاف سياسي تقليل داد. ناطقنوري همچنان سابقه اصولگرايانه خود را حفظ كرده بود و در عين حال، ارتباطش با چهرههايي از جناحهاي ديگر نيز قطع نشده بود. در واقع، آنچه تغيير كرد، بيشتر شيوه حضور او در سياست بود. در انتخابات رياستجمهوري ۱۳۹۲، نام ناطقنوري به عنوان يكي از گزينههاي احتمالي مطرح شد، اما او وارد رقابت نشد. در نهايت حسن روحاني نامزد انتخابات شد و ناطقنوري نيز از او حمايت كرد. اين حمايت، با توجه به رقابت تاريخي ناطق و خاتمي در سال ۷۶، بخشي از تغييرات سياسي دو دهه بعد را نمايان ميكرد. در اين دوره، ناطقنوري در جلسات و ديدارهايي با چهرههاي مختلف سياسي حضور پيدا كرد. ارتباط او با حسن روحاني سابقهاي طولاني داشت و ارتباطش با محمد خاتمي نيز در سالهاي بعد ادامه يافت. چنين روابطي به تدريج باعث شد تعريف ناطقنوري با يك عنوان جناحي ساده دشوار شود. او اصلاحطلب نشده بود و از گذشته سياسي خود نيز فاصله نگرفته بود، اما ديگر در قالب يك چهره صرفا جناحي فعاليت نميكرد. همين وضعيت، زمينه شكلگيري تصويري تازه از او را فراهم كرد: سياستمداري كه تجربه حضور در هر دو سوي برخي رقابتهاي تاريخي را داشت و ميتوانست در يك جمع سياسي با چهرههايي متفاوت از خود حضور پيدا كند.
چرا «ريشسفيد»؟
عنوان «ريشسفيد» براي ناطقنوري توصيفي از موقعيت سياسي او در سالهاي اخير است. اين جايگاه نه با حكم دولتي ايجاد شده و نه تشكيلات مشخصي پشت آن قرار دارد. حاصل مجموعهاي از تجربههاست كه طي چند دهه روي هم انباشته شدهاند. ناطقنوري زماني وزير كشور بوده، سالها نماينده مجلس بوده، دو دوره رياست مجلس را تجربه كرده و در انتخابات رياستجمهوري نيز نامزد شده است. او در كنار اين مسووليتها، با نسلهاي مختلف سياستمداران كار كرده است. برخي كساني كه امروز در دولت، مجلس يا جريانهاي سياسي حضور دارند، زماني همكار، رقيب يا طرف گفتوگوي او بودهاند. از سوي ديگر، شكست انتخاباتي ۷۶ نيز در شكلگيري اين جايگاه بيتاثير نبود. اگر ناطقنوري پس از آن انتخابات وارد يك دوره طولاني رقابت با جريان مقابل ميشد، مسير سياسي او احتمالا شكل ديگري پيدا ميكرد. اما ادامه ارتباط با خاتمي و ديگر چهرههاي سياسي، به مرور فاصله ميان ناطقنوري و تعريف كلاسيك يك سياستمدار جناحي را بيشتر كرد. اين مساله پس از درگذشت هاشميرفسنجاني در سال ۱۳۹۵ بيشتر به چشم آمد. هاشمي يكي از معدود چهرههايي بود كه طي سالهاي طولاني با بخشهاي مختلف جريان سياسي كشور ارتباط داشت. پس از درگذشت او، ناطقنوري در برخي نشستها و گفتوگوهاي سياسي در كنار چهرههايي ديده شد كه پيشتر در اردوگاههاي سياسي متفاوتي قرار داشتند. در سالهاي بعد نيز گزارشهايي درباره ديدارهاي او با محمد خاتمي، حسن روحاني، اسحاق جهانگيري، سيدحسن خميني و ديگر چهرههاي سياسي منتشر شد. اين ديدارها لزوما به معناي شكلگيري يك تشكل سياسي نبودند؛ بيشتر نشان ميدادند كه ناطقنوري همچنان بخشي از شبكه ارتباطي قديمي سياست ايران را حفظ كرده است. در چنين شرايطي، «ريشسفيدي» بيشتر به معناي داشتن امكان گفتوگو است تا داشتن قدرت رسمي. ريشسفيد الزاما تصميمگيرنده نيست؛ اما ممكن است به دليل سابقه و روابطش، حرفش در جمعهاي مختلف شنيده شود يا بتواند ميان افرادي كه در بسياري از مسائل اختلاف دارند، زمينه گفتوگو ايجاد كند. البته نبايد اين جايگاه را بيش از اندازه رسمي كرد. ناطقنوري هيچ سمت مشخصي با عنوان ميانجي سياسي يا ريشسفيد ندارد و نميتوان براي او اختياراتي تعريف كرد كه در ساختار رسمي كشور وجود ندارد. اهميت موقعيت او بيشتر در همان سرمايه ارتباطي و سابقهاي است كه طي دههها شكل گرفته است.
ناطقنوري امروز سياستمداري خارج از مركز رقابت
سالهاي اخير تصوير ديگري از ناطقنوري ساخته است. او ديگر در مركز انتخابات، مجلس يا رقابتهاي جناحي قرار ندارد. از سال ۱۴۰۱ نيز در تركيب دوره جديد مجمع تشخيص مصلحت نظام حضور ندارد. در نتيجه، بخش رسمي كارنامه سياسي او نسبت به گذشته محدودتر شده است. اما فاصله گرفتن از سمت رسمي به معناي قطع ارتباط با سياست نيست. ناطقنوري در سال ۱۴۰۴ در گفتوگويي تاكيد كرد كه «سكوتي در كار نيست» و دفترش همچنان محل ديدار شخصيتها و گروههايي از گرايشهاي مختلف است. همين توضيح، تصويري متفاوت از سياستمداري ارايه ميدهد كه ممكن است كمتر در رسانهها ديده شود، اما ارتباطات سياسي خود را حفظ كرده است. در همان گفتوگو، ناطق نوري درباره برخي تصميمهاي تاريخي جمهوري اسلامي نيز با صراحت بيشتري از گذشته سخن گفت. از جمله درباره اشغال سفارت امريكا در سال ۱۳۵۸ كه آن را اشتباه بزرگي توصيف كرد. فارغ از موافقت يا مخالفت با اين ديدگاه، نفس طرح چنين موضعي نشان ميدهد كه ناطقنوري امروز درباره بخشي از تاريخ سياسي كشور با فاصلهاي بيشتر از دوران مسووليتهاي رسمي خود سخن ميگويد. اين فاصله زماني اهميت دارد. سياستمداري كه سالها در متن تصميمگيري بوده، در دورهاي كه ديگر مسووليت اجرايي ندارد، امكان بيشتري براي نگاه كردن به گذشته از زاويه تجربه چند دههاي پيدا ميكند. ناطقنوري نيز در سالهاي اخير بيشتر در چنين موقعيتي ظاهر شده است.
جنگ و بحرانهاي سالهاي اخير نيز اين موقعيت را تا حدي متفاوت كرده است. در شرايطي كه فضاي سياسي كشور بار ديگر تحت تاثير تنشهاي خارجي و اختلافنظر درباره نحوه مواجهه با مسائل داخلي و خارجي قرار گرفته، ناطقنوري كمتر به بازيگر روزمره اين منازعات تبديل شده و بيشتر در جايگاه يك چهره باسابقه ظاهر شده است؛ كسي كه تجربه چهار دهه سياست را پشت سر گذاشته و امروز درباره برخي تصميمهاي گذشته نيز با فاصله زماني بيشتري سخن ميگويد. مصاحبه او در مهر ۱۴۰۴ نمونه مهمي از اين تغيير است. ناطقنوري در آن زمان گفت: «سكوتي در كار نيست» و توضيح داد كه دفترش محل ديدار روزانه با گروهها و شخصيتهايي از جناحها و گرايشهاي مختلف است و در اين ديدارها درباره مسائل كشور گفتوگو ميشود. اين توضيح از آن جهت اهميت دارد كه تصوير «كنارهگيري كامل» از سياست را رد ميكند؛ او از سياست رسمي فاصله گرفته، اما ارتباط سياسي را كنار نگذاشته است. در همان گفتوگو، ناطقنوري درباره برخي تصميمهاي تاريخي جمهوري اسلامي نيز با ادبياتي متفاوت از ادبيات رسمي دهههاي نخست سخن گفت و اشغال سفارت امريكا در سال ۱۳۵۸ را «اشتباه بزرگ» دانست و بخشي از مشكلات بعدي كشور را به پيامدهاي آن تصميم مرتبط كرد. فارغ از ارزيابي اين ديدگاه، اهميت آن در اين است كه ناطقنوري امروز خود را محدود به بازتوليد مواضع سالهاي مسووليتش نميكند و درباره گذشته نيز از زاويه تجربه چند دهه حضور در ساختار سياسي سخن ميگويد. در ماههاي پس از جنگ نيز چنين جايگاهي براي او اهميت بيشتري پيدا ميكند. در دورههايي كه فضاي سياسي به سرعت قطبي ميشود، چهرههايي كه هم سابقه حضور در ساختار رسمي دارند و هم ارتباطشان تنها به يك جريان سياسي محدود نمانده، ميتوانند محل رجوع براي گفتوگو و انتقال ديدگاهها باشند؛ البته اين به معناي داشتن اختيار رسمي يا نقش تصميمگيري نيست. درباره ناطقنوري نيز آنچه ميتوان با اطمينان گفت، وجود همين شبكه ارتباطي و ادامه ديدارهاي سياسي است، نه اينكه او صاحب يك مسووليت جديد يا نقش رسمي ميانجي باشد.
حتي حضور او در ديدارهاي سياسي سالهاي اخير نيز همين تصوير را تقويت كرده است. در شهريور ۱۴۰۴، ناطقنوري در نشستي با حضور محمد خاتمي، مهدي كروبي، عبدالله نوري و مسيح مهاجري در منزل غلامحسين كرباسچي حضور داشت؛ نشستي كه در آن درباره شرايط كشور و چگونگي كمك به عبور از مشكلات جاري گفتوگو شد. اين جنس حضور، بيش از آنكه بازگشت ناطق به يك تشكيلات سياسي باشد، نشاندهنده ادامه ارتباط او با طيف متنوعي از نيروهاي سياسي است. او بخشي از حافظه سياسي مشترك چند دهه اخير است؛ چهرهاي كه هم رقابت را تجربه كرده، هم قدرت را، هم اختلاف را و هم فاصله گرفتن از قدرت رسمي را. اين مسير باعث شده ناطقنوري امروز در موقعيتي قرار بگيرد كه با جايگاه او در دهههاي نخست تفاوت دارد. آن زمان، قدرت سياسي او از منصب ميآمد؛ امروز بخش مهمي از اهميتش از سابقه و روابطش ميآيد. شايد به همين دليل است كه مراسم ختم احمد ناطقنوري نيز فراتر از يك مراسم خانوادگي ديده شد. حضور چهرههايي از جريانهاي مختلف در مسجد نور، در كنار نام علياكبر ناطقنوري، تصويري از نسلي از سياستمداران ارايه ميكرد كه بخشي از تاريخ سياسي جمهوري اسلامي را از نزديك ساخته يا تجربه كردهاند. در ميان آنها، ناطقنوري يكي از معدود چهرههايي است كه مسير سياسياش از ساختارهاي انقلابي تا بالاترين سطوح رسمي و سپس فاصله گرفتن از سياست روزمره را دربرميگيرد. «شيخ نور» امروز در مركز هيچ رقابت انتخاباتي قرار ندارد، اما از فضاي سياسي نيز حذف نشده است. او نه صاحب يك تشكل جديد است و نه در پي بازگشت به منصب گذشته؛ جايگاهش بيشتر به ارتباطات و سابقهاي وابسته است كه طي چند دهه شكل گرفته. شايد همين تغيير، مهمترين فصل سالهاي اخير زندگي سياسي او باشد: حالا او هر عنواني دارد جز «سياستمدار بازنشسته»؛ او كمتر سخن ميگويد، كمتر در قاب رسانهها ديده ميشود و ديگر در مركز تصميمهاي انتخاباتي قرار ندارد، اما شمايل نوعي از ريش سفيدي است كه چهرههاي معدودي از آن باقي ماندهاند.