شناسهٔ خبر: 79955462 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

« اعتماد » در گفت‌وگو با غلامرضا كريمي نحوه مديريت ترامپ درقبال ايران را بررسي می کند

۷۱درصد امریکاییان ناراضی‌اند

افكار عمومي امريكا در آستانه انتخابات ميان‌دوره‌اي به‌ شدت از جنگ خسته است

صاحب‌خبر -

مذاكرات تهران و واشنگتن در مرحله‌‌اي از چانه‌زني اجباري قرار دارد، بدين معنا كه اختلاف اصلي نه بر سر دستوركار گفت‌وگوها، بلكه به دليل معماري اجراي تعهدات و نقطه آغاز فرآيند امتيازدهي است. شكاف ميان دو طرف، بازتاب منطق متعارضي است كه ايران بر تضمين و رفع فشار پيشيني تاكيد دارد و امريكا بر اخذ امتيازهاي اوليه پيش از كاهش فشار. در اين چارچوب، ميانجي‌ها تنها نقش انتقال پيام را ايفا نمي‌كنند، بلكه تلاش دارند معادله بن‌بست‌زاي «اول اقدام، سپس امتياز» را به سازوكاري از گام‌هاي متقابل و قابل راستي‌آزمايي تبديل كنند؛ كنشي كه مستلزم كاهش سطح بي‌اعتمادي راهبردي ميان طرفين است.  غلامرضا كريمي، عضو هيات علمي دانشگاه خوارزمي و كارشناس روابط بين‌الملل، در پاسخ به پرسش نخست «اعتماد» درباره روايت‌هاي متناقض از رايزني‌هاي غيرمستقيم ايران و امريكا، رد طرح هفت‌ روزه ايران ازسوي واشنگتن و چشم‌انداز ديپلماسي ميان دوطرف گفت: «به‌ نظر من تعبير «بن‌بست» براي توضيح وضعيت كنوني چندان دقيق نيست. البته بن‌بست در ترتيب اقدامات وجود دارد، اما بن‌بست محتوايي وجود ندارد؛ يعني دوطرف تا حد زيادي مي‌دانند چه موضوعاتي بايد روي ميز باشد، اما بر سر اينكه چه كسي نخستين اقدام را انجام دهد و در برابر آن چه دريافت كند، توافق ندارند.» او افزود: «ايران ابتدا طرحي هفت‌روزه ارايه كرد كه براساس آن، در برابر رفع محاصره دريايي و ورود دوباره به مذاكرات، براي بازگشايي تنگه هرمز آمادگي نشان داد. ترامپ اين پيشنهاد را غيرقابل قبول خواند، اما بلافاصله پس از آن اعلام كرد انتظار دارد گفت‌وگوها در همان هفته ازسر گرفته شود. اين رفتار، رفتار طرفي نيست كه مسير ديپلماسي را كاملا بسته باشد، بلكه نمونه‌اي از الگوي آشناي چانه‌زني اجباري است: فشار حداكثري در گفتار و حفظ كانال ارتباطي در عمل.» اين استاد دانشگاه ادامه داد: «پس از آن نيز ميانجيگري قطر فعال شد. اختلاف اصلي بر سر اجزاي كلي طرح نيست، بلكه بر سر توالي گام‌هاست؛ مساله‌اي كه مي‌تواند قابل حل باشد. در طرح
مطرح‌ شده، بازگشايي تنگه هرمز براي روز هفتم پيش‌بيني شده بود، درحالي كه موضع علني امريكا اين است كه ابتدا بايد گام‌هاي مرتبط با پرونده هسته‌اي برداشته شود و سپس امتيازهايي ارايه شود. به بيان ديگر، مساله مركزي، فقدان اعتماد است.» كريمي در ادامه اين گفت‌وگو خاطرنشان كرد: «ايران در دو دهه گذشته تجربه مذاكراتي قابل‌توجهي داشته و نگراني آن از اينجا ناشي مي‌شود كه امريكا، به دليل سابقه بدعهدي، حتي در ميانه مذاكرات نيز ممكن است دست به اقدام نظامي بزند. در مقابل، واشنگتن مدعي است تهران تفاهمنامه اسلام‌آباد را نقض كرده است. به ‌نظر من ايران بايد يك روايت ملي، منطقه‌اي و بين‌المللي درباره تفاهمنامه اسلام‌آباد ايجاد و برجسته كند؛ روايتي كه چهره صلح‌جويانه و عملكرد مبتني بر ديپلماسي ايران را تقويت كند و امريكا را براي حركت در مسير مذاكره تحت‌فشار قرار دهد.» اين استاد دانشگاه با اشاره به محدوديت زماني ديپلماسي افزود: «دو عامل محدودكننده جدي وجود دارد؛ نخست زمان و دوم سياست داخلي امريكا، به ‌ويژه انتخابات ميان‌دوره‌اي نوامبر. امريكايي‌ها در كنار مطرح ‌كردن احتمال ازسرگيري حملات نظامي پس از انتخابات، حضور و توان دريايي خود را نيز تقويت مي‌كنند، بنابراين پنجره ديپلماسي واقعا باريك است و احتمالا بيش از چند هفته دوام نخواهد داشت.» كريمي تاكيد كرد: «تجربه دو جنگ گذشته نشان مي‌دهد نبايد صرف ادامه گفت‌وگوها را به معناي ترديد قطعي طرف مقابل ميان جنگ و توافق دانست. در كنار پيگيري ديپلماسي، بايد علائم نظامي با دقت رصد شود. در عين حال، كشور بايد همه ظرفيت خود را براي جا انداختن روايت مبتني بر ديپلماسي، با تاكيد بر تفاهمنامه اسلام‌آباد، به كار گيرد.» اين كارشناس روابط بين‌الملل در ادامه گفت: «فشارهاي ساختاري بر امريكا نيز كم نيست. ادامه رويارويي، بازارهاي انرژي را با بحران مواجه كرده و نفت از ۱۱۰ دلار عبور كرده است. ترامپ ناگزير است به ميز مذاكره بازگردد، اما براي پاسخ به منتقدان داخلي، به‌ويژه دموكرات‌ها، به دنبال امتيازهاي ملموس هسته‌اي است تا بتواند آن را در آستانه انتخابات ميان‌دوره‌اي به عنوان دستاورد به افكار عمومي امريكا عرضه كند.»

 

ميانجي‌ها موازنه قدرت را تغيير نمي‌دهند

غلامرضا كريمي، در پاسخ به پرسش ديگر «اعتماد» درباره طرح پرونده هسته‌اي در رايزني‌هاي نيويورك، ادعاهاي مطرح ‌شده درباره تغيير موضع ايران و امكان نتيجه‌بخش‌ بودن ميانجيگري‌ها گفت: «آنچه در روزهاي پاياني حضور آقاي عراقچي در نيويورك رخ داد، نمونه‌اي از يك بازي دو‌ سطحي است. هر دو دولت همزمان در دو ميز بازي مي‌كنند؛ يك ميز، مذاكره با طرف مقابل و ميز ديگر، مواجهه با افكار عمومي، نهادهاي قدرت و رقباي سياسي در داخل كشور خود. بخش مهمي از مطالبي كه در رسانه‌ها مطرح و سپس تكذيب مي‌شود، بيشتر به ميز دوم مربوط است.» اين استاد دانشگاه افزود: «امريكايي‌ها صريحا گفته‌اند بدون رسيدگي به برنامه هسته‌اي ايران، توافقي براي پايان جنگ شكل نخواهد گرفت. ازسوي ديگر، گزارش‌هايي درباره انعطاف ايران در موضوع غني‌سازي منتشر شده، اما مقام‌هاي رسمي ايران اعلام كرده‌اند موضع تهران تغييري نكرده و موضوع گفت‌وگوها صرفا تنگه هرمز است. ترامپ نيز گفته حاضر است در ازاي گام‌هاي هسته‌اي، تحريم‌ها را كاهش دهد و دارايي‌هاي ايران را آزاد كند، اما پيشنهاد مشخصي ارايه نشده است.» كريمي ادامه داد: «دوطرف در سطح علني، هرگونه انعطاف را رد مي‌كنند، اما در سطح غيرعلني نشانه‌هايي از انعطاف ديده مي‌شود. ازجمله، بحث بازگشت بازرسان و آمادگي ايران براي شفاف‌تر كردن برنامه هسته‌اي مطرح شده است. با اين حال، شكاف واقعي همچنان پابرجاست: ايران مي‌خواهد ابتدا مساله تنگه هرمز، محاصره دريايي و تحريم‌ها حل شود، اما كاخ سفيد به‌ دنبال دريافت امتياز در حوزه هسته‌اي است.» اين كارشناس ارشد روابط بين‌الملل در ادامه گفت: «براي ايران، توان هسته‌اي و كنترل بر تنگه هرمز دو اهرم اصلي بازدارندگي محسوب مي‌شوند. منطق چانه‌زني نيز مي‌گويد نبايد هر دو اهرم را در دور نخست مذاكرات مصرف كرد؛ يكي از آنها بايد براي تضمين اجراي تعهدات طرف مقابل حفظ شود. ايران نيز ظاهرا مي‌خواهد موضوع هسته‌اي را به عنوان تضميني براي اجراي تعهدات امريكا نگه دارد.» او درباره نقش ميانجي‌ها افزود: «ميانجي‌ها نمي‌توانند موازنه قدرت را تغيير دهند، اما مي‌توانند صورت‌بندي مساله را تغيير دهند و ميان خواست ايران براي رفع محاصره و مطالبه امريكا براي دريافت امتياز هسته‌اي پل بزنند. هنر ميانجيگري در اينجا سه بخش دارد؛ نخست، تبديل منطق «اول اين، بعد آن» به گام‌هاي همزمان و متقابل؛ دوم، تفكيك ميان توقف كامل و شفافيت در پرونده هسته‌اي. ايران توقف كامل را خط قرمز خود مي‌داند، اما بازگشت بازرسان يا راستي‌آزمايي را مي‌توان موضوع گفت‌وگو دانست. سوم نيز ايجاد سازوكار تضمين است؛ مانند نگهداري دارايي‌هاي آزاد شده نزد يك طرف ثالث يا بررسي ايده‌هايي درباره انتقال بخشي از ذخاير اورانيوم ۶۰ درصد به كشوري ثالث.» كريمي با اشاره به عوامل اخلالگر نيز خاطرنشان كرد: «بازيگران برهم ‌زننده نيز وجود دارند. نتانياهو باتوجه به اهداف انتخاباتي، مي‌كوشد امريكا را به دور تازه‌اي از درگيري با ايران بكشاند. از اين رو، در كوتاه‌مدت دستيابي به توافقي جامع بعيد است، اما توافقي موقت و محدود مي‌تواند امكان‌پذير باشد؛ توافقي كه در آن كاهش تنش در هرمز و رفع محاصره با اقدام‌هاي قابل راستي‌آزمايي در حوزه هسته‌اي، بدون توقف كامل غني‌سازي، پيوند بخورد.» كريمي در ادامه گفت: «اگر ميانجي‌ها وظيفه خود را به‌ خوبي انجام دهند و ايران نيز ساختن و برجسته ‌كردن روايت بين‌المللي درباره ضرورت احياي تفاهمنامه اسلام‌آباد را ادامه دهد، امكان رسيدن به يك توافق موقت وجود دارد. ايران در ۲۰ روز گذشته توانسته تا حدي شرايط بازي را تغيير دهد و با بازگشت به تفاهمنامه اسلام‌آباد، فشارهاي بين‌المللي براي افزايش تنش، به ‌ويژه ازسوي اسراييل را كمرنگ‌تر كند. اين سياست بايد با قوت
 ادامه يابد.»

گزينه نظامي آماده است، اما قطعي نيست

غلامرضا كريمي درباره آرايش نظامي امريكا در منطقه، احتمال رويارويي نظامي و تاثير انتخابات ميان‌دوره‌اي بر تصميم‌سازي ترامپ گفت: «آنچه مشخص است اين است كه امريكا در حال حاضر آرايش نظامي خود را در منطقه سنگين مي‌كند؛ افزايش نيروهاي نظامي، اعزام سومين ناو هواپيمابر و بالا بردن توان تهاجمي براي حملات هوايي گسترده در همين چارچوب قابل ارزيابي است. اما اين وضعيت به معناي آن نيست كه گزينه نظامي ضرورتا از ديپلماسي محتمل‌تر شده است.» اين استاد دانشگاه افزود: «گزينه نظامي اكنون يك گزينه آماده براي امريكاست، اما هنوز گزينه‌اي قطعي نيست؛ زيرا واشنگتن با فشارهاي داخلي جدي روبه‌رو است. هزينه داخلي جنگ براي ترامپ به ‌شدت افزايش يافته است. 69درصد امريكايي‌ها معتقدند اين جنگ ارزش جنگيدن نداشته و ۷۱درصد نيز با نحوه مديريت ترامپ درقبال ايران مخالفند. اين آمار نشان مي‌دهد افكار عمومي امريكا در آستانه انتخابات ميان‌دوره‌اي به‌ شدت از جنگ خسته است و هر حمله نظامي تازه‌اي مي‌تواند هزينه سياسي سنگيني براي ترامپ ايجاد كند.» كريمي ادامه داد: «ترامپ اكنون ميان دو فشار متضاد قرار گرفته است؛ از يك‌سو، افكار عمومي و وضعيت اقتصادي به‌ شدت عليه تداوم جنگ است؛ قيمت بنزين و گازوييل افزايش يافته و فشارهاي معيشتي تشديد شده است. ازسوي ديگر، ترامپ در آستانه انتخابات نمي‌خواهد تصويري از عقب‌نشيني در برابر ايران ارايه دهد، به همين دليل، طرح‌هاي ايران را به‌صورت علني رد مي‌كند، نيروهاي نظامي بيشتري به منطقه مي‌فرستد و حتي اعلام كرده پس از انتخابات ۱۲ آبان، حملات هوايي عليه ايران را تشديد خواهد كرد تا به افكار عمومي امريكا احساس پيروزي يا قدرت القا كند.» اين كارشناس ارشد روابط بين‌الملل در ادامه خاطرنشان كرد: «ايران در اين شرايط بايد مبناي كار خود را بر تقويت روند ديپلماسي و گفت‌وگو قرار دهد تا فشار بر ترامپ در آستانه انتخابات ميان‌دوره‌اي افزايش يابد. واقعيت اين است كه بعيد به نظر مي‌رسد تا پيش از انتخابات ۱۲ آبان، مگر در صورت وقوع حادثه‌اي غيرمترقبه -مانند تلاش براي متهم‌كردن ايران به اقدام عليه يك هواپيماي اماراتي يا رخدادهاي مشابه- حمله نظامي خاصي صورت گيرد.» او افزود: «ايران بايد روند كار را به‌گونه‌اي پيش ببرد كه زمينه براي دستيابي به يك توافق مناسب تا پيش از انتخابات ۱۲ آبان فراهم شود. اگر شرايط كنوني ادامه پيدا كند، پس از انتخابات ميان‌دوره‌اي، چه جمهوري‌خواهان شكست بخورند و چه پيروز شوند، احتمال سناريوي نظامي افزايش خواهد يافت. اما اگر ايران بتواند پيش از آن تاريخ يك چارچوب موقت را تثبيت كند، احتمال برخورد نظامي كاهش مي‌يابد و امكان كنترل تنش و حركت به سمت توافقي پايدار در ماه‌هاي بعدي فراهم خواهد شد.»

ايران در كانون سفر نتانياهو به امارات

غلامرضا كريمي، در پاسخ به پرسشي درباره سفر بنيامين نتانياهو، نخست‌وزير اسراييل به امارات و ديدار او با محمد بن‌زايد نيز گفت: «اين سفر را مي‌توان در سه سطح تحليل كرد؛ سطح نخست، سطح داخلي است. نتانياهو در آستانه انتخابات پارلماني قرار دارد و همزمان جنجالي رسانه‌اي شكل گرفت مبني بر اينكه محمد بن‌زايد پيش از حمله هفتم اكتبر، درباره عمليات بزرگ حماس به نتانياهو هشدار داده بود. اين موضوع براي نتانياهو يك بحران جدي ايجاد كرد؛ بنابراين بخشي از سفر در چارچوب مديريت بحران داخلي و تصويرسازي انتخاباتي صورت گرفت.» او افزود: «نتانياهو همواره تقويت روابط با كشورهاي عربي را به افكار عمومي داخلي اسراييل به عنوان يك دستاورد شخصي عرضه كرده است. از اين منظر، يك بعد سفر او به امارات، استفاده از روابط با كشورهاي عربي براي تقويت موقعيت انتخاباتي خود بود.» اين استاد دانشگاه ادامه داد: «در سطح دوم، بحث روابط دوجانبه مطرح است. دفتر نخست‌وزيري اسراييل اعلام كرد نتانياهو همراه با رييس شوراي امنيت ملي، رييس موساد و منشي نظامي نخست‌وزير به امارات رفته است. اين تركيب، كاملا امنيتي است و نشان مي‌دهد مساله ايران نيز در اين سفر مطرح بوده است. به نظر مي‌رسد مساله از سطح عادي‌سازي اقتصادي و ديپلماتيك فراتر رفته و به سمت نوعي همكاري عملياتي حركت كرده است.» كريمي خاطرنشان كرد: «مهم‌ترين سطح، سطح منطقه‌اي است كه به موضوع ايران بازمي‌گردد. هدف نتانياهو اين بوده كه مساله ايران را به عنوان موضوع اصلي مطرح كند و بر تلاش‌هاي ميانجيگرانه قطر، كه مستقيما بر امنيت تنگه هرمز و خليج‌فارس تاثير مي‌گذارد، اثر بگذارد. اسراييل نگران آن است كه توافقي ميان ايران و امريكا شكل بگيرد و ملاحظات اين رژيم در آن لحاظ نشود.» او در ادامه گفت: «اسراييل تلاش مي‌كند با شركاي عربي خود هماهنگي ايجاد كند تا هم بر شكل احتمالي توافق ميان ايران و امريكا اثر بگذارد و هم براي سناريوي شكست مذاكرات و ازسرگيري درگيري‌هاي نظامي پس از نوامبر يا انتخابات ميان‌دوره‌اي امريكا آماده شود. بنابراين، اين سفر صرفا به مسائل داخلي اسراييل محدود نبود؛ هر چند انگيزه داخلي براي نتانياهو اهميت داشت، اما محتواي اصلي سفر، موضوعات امنيتي و منطقه‌اي بود كه ايران در كانون آن قرار داشت و هدف آن، هماهنگي بيشتر با امارات براي افزايش فشار بر ايران بود.»

خروج از عراق به معناي پايان نفوذ امريكا نيست

غلامرضا كريمي، در پاسخ به پرسش نهايي «اعتماد» درباره خروج نيروهاي امريكايي از عراق و ارتباط آن با تحولات ميان ايران و امريكا گفت: «خروج نيروهاي امريكايي از عراق در شرايط فعلي به عنوان يك پيروزي براي ايران درنظر گرفته مي‌شود، اما بايد توجه داشت كه اين تصميم ناگهاني نيست. روند خروج براساس مصوبه مجلس عراق و تصميم دولت بايدن از سال ۲۰۲۴ آغاز شده بود و دولت ترامپ آن را اجرايي و عملياتي كرده است. بنابراين، اصل اين تصميم يك روند ساختاري دارد.» او افزود: «دولت بايدن تاكيد داشت كه همه نيروها را خارج نمي‌كند و ماموريتي براي همكاري امنيتي دوجانبه باقي خواهد ماند، اما دولت ترامپ تصميم گرفته خروج كامل از عراق انجام شود. همين مساله، اين تحول را به متغير ايران نيز مرتبط مي‌كند.»  اين استاد دانشگاه درباره نخستين برداشت از اين تصميم گفت: «يك برداشت، پاك‌سازي صحنه است. در دو جنگ ۱۲روزه و ۴۰روزه، نيروهاي امريكايي در عراق در آسيب‌پذيرترين نقاط امريكا در برابر پاسخ ايران و گروه‌هاي همسو قرار داشتند. ايران بارها به اقليم كردستان عراق حملات پهپادي و موشكي انجام داد و نيروهاي مستقر امريكايي نيز در برد حملات نظامي ايران قرار داشتند؛ به ‌نوعي اين نيروها گروگان تلقي مي‌شدند و تعدادي از آنها نيز در شمال عراق كشته شدند.» كريمي ادامه داد: «از اين منظر، خروج نيروهاي امريكايي يكي از اهرم‌هايي را كه ايران دراختيار داشت از ميان مي‌برد، اما دستاوردهاي اين خروج براي ايران بيشتر است؛ زيرا حضور نيروهاي امريكا در نزديكي مرزهاي ايران مي‌توانست مخاطرات جدي‌تري ايجاد كند.»  او درباره برداشت دوم گفت: «برداشت دوم به سياست داخلي امريكا مربوط است. ترامپ مي‌خواهد اين خروج را به عنوان يك پيروزي براي افكار عمومي امريكا عرضه كند و از تصميم‌گيري‌هاي دولت‌هاي گذشته، به‌ويژه اوباما و بايدن، كه امريكا را وارد باتلاق‌هاي نظامي كردند، انتقاد كند. با اين حال، خود او اكنون درگير جنگ با ايران شده؛ جنگي كه محبوبيتش را به ‌شدت كاهش داده و از جهاتي ادامه همان روايت جنگ‌هاي بي‌پاياني است كه ترامپ همواره آنها را نقد مي‌كرد.» اين كارشناس روابط بين‌الملل افزود: «برداشت سوم اين است كه خروج نظامي امريكا لزوما به معناي پايان نفوذ اين كشور در عراق نيست. امريكا همچنان درآمدهاي نفتي عراق را از طريق حساب‌هاي بانك فدرال كنترل مي‌كند، ارتش عراق از نظر تسليحاتي به امريكا وابسته است و واشنگتن حتي در انتصاب برخي مقام‌هاي عراقي نقش‌آفريني دارد.» كريمي با اشاره به مساله گروه‌هاي مقاومت گفت: «موضوع مهم، خلع سلاح گروه‌هاي مقاومت است. دولت عراق از ابتدا همزماني خروج آخرين نيروي امريكا از عراق با خلع سلاح گروه‌هاي مقاومت را براي ۳۰ سپتامبر تنظيم كرده بود. با اين حال، گروه‌هايي مانند كتائب حزب‌الله و نجبا اعلام كرده‌اند كه حاضر به تحويل سلاح و ادغام در ارتش نيستند. اين موضوع مي‌تواند فرصتي راهبردي براي ايران باشد تا فشارها بر امريكا را افزايش دهد.»  او در جمع‌بندي گفت: «خروج امريكا از عراق را بايد بخشي از بازآرايي گسترده‌تر حضور امريكا در منطقه دانست؛ بازآرايي‌اي كه در آن واشنگتن بخشي از حضور خود را از زمين به دريا منتقل مي‌كند. اين روند مي‌تواند به تقويت نفوذ ايران در محيط منطقه‌اي، به ‌ويژه در عراق، منجر شود.»

 

∎​