تنپوشهای یکدست ساتن صورتی پوشیدهاند و با هدایت مربی، جلوی دوربین ژست میگیرند و مثل مدلهای معروف راه میروند. روی صورتهای کوچکشان ماسکهای ورقهای کشیده شده و چشمهایشان زیر حلقههای خیار پنهان است. فضا پر شده از بوی سرمهای پوستی و صدای دستگاههای بخور. اینجا محل برگزاری جشن تولد در تهران است! جشنی که در آن جای خالی بازیهای گروهی و شیطنتهای کودکانه را روتینهای پوستی زیر چشم و ماسکهای کلاژن لب پر کردهاند.
شغل جدید زیر تابلوی «خانه کودک»
با بیشتر شدن این مدل ویدیوها و دیدن توضیحات صفحه برگزارکننده آن، متوجه میشویم شغلی جدید در حال همهگیر شدن است؛ برگزاری ایونتهای زیبایی کودکان زیر ۱۲ سال!
این بازار با گرفتن ورودیهایی مثل سه میلیون تومان برای فیشیال و پاکسازی صورت و یکونیم میلیون تومان برای اسپا و ماساژ، محیطی میسازد تا بچهها کمتر از دو ساعت ادای چهرههای معروف را دربیاورند. بلاگری کنند، مثل مدلها راه بروند و خلاصه در دنیای بزرگترها را زندگی کنند! عجیبتر اینکه بعضی از این برنامهها دقیقاً در فضاهایی با تابلوی «خانه کودک» اجرا میشوند. ترفندی برای اینکه مادرها با خیال راحت کارت بکشند و فکر کنند حضور فرزندشان در یک مرکز تخصصی بچهها، حتماً استاندارد و بیخطر است.
توهم «روتین پوستی»!
احتمالاً خیلی از ما بعد از شنیدن این خبر یا دیدن تصاویر و ویدیوهای بیوتیپارتیهای کودکان، به این فکر کردهایم که «کودک رو چه به این حرفها!» همه آدمها با پا به سن گذاشتن به دنبال پوستی شبیه پوست بچهها هستند که مثل آینه برق بزند. در واقع، فضایی ساخته شده تا احساس نیاز به پوست خوب، به دغدغه یک کودک تبدیل شود! روی پوست شفافش ماسک ورقهای بگذارند و صورتش زیر دستگاه بخور پاکسازی شود! تحمیل یک «روتین پوستی تخصصی» به کودکی که تنها نیازش شستوشوی ساده و گاهی ضدآفتاب مخصوص خودش است، باعث میشود سد دفاعی پوست ضعیف شود و خروجی آن چیزی جز التهاب، اگزما و حساسیتهای مزمن نباشد.
بلوغ زودرس در اتاقهای بخار
وقتی دنیای ساده دخترانه را با مدلها و روتین پوستی گره میزنند، دختربچهها با تنپوشهای ساتن روی میز قدم میزنند و ژستهای نمایشی برای دوربین میگیرند، ماجرا از یک خالهبازی ساده فراتر میرود و جایش را به الگوبرداری مستقیم از آنها در آیندهای نهچندان دور میدهد. روانشناسان هشدار میدهند که هل دادن زودهنگام بچهها به فضاهایی که تمام تمرکزشان بر جذابیتهای ظاهری است، میتواند زمینهساز دغدغههای زودهنگام درباره ظاهر و بدن شود. کودکی که از حالا یاد بگیرد دغدغه فرم لب و پدیکور پاهایش را داشته باشد، ممکن است خیلی زودتر از موعد درگیر نگرانیهای مربوط به ظاهرش شود. این درگیری زودهنگام با دغدغههایی که ذهن کودک ظرفیت هضم آنها را ندارد، دختربچه را دچار یک بلوغ پر از تنش میکند.
مادران کارگردان یا سارقان روان؟
چرا یک مادر باید برای چنین برنامهای هزینه کند؟ جواب در امکانات وسوسهکننده این پکیجهاست: «دکور عکاسی و تولید کلیپهای یادگاری». مادری که میخواهد تولد متفاوتی برای دخترش بگیرد، احتمالاً از دیدن ذوق او جلوی دوربین و داشتن چند فیلم و عکس یادگاری خوشحال میشود. اما ماجرا وقتی جدی میشود که همین سرگرمی، به تصویری از بزرگ شدن تبدیل شود که در آن، زیبایی و رسیدگی به ظاهر از همان سالهای اول کودکی جای پررنگی پیدا میکند.
در روزگاری که لایکهای شبکههای اجتماعی حرف اول را میزنند، بعضی مادرها همزمان دارند تصویری از مادرانگی خودشان میسازند که قرار است در قاب دوربین زیبا باشد، در شبکههای اجتماعی دیده شود و تأیید بگیرد. کودک هم در این قاب، از دنیای طبیعی خودش بیرون کشیده میشود تا جلوی دوربین ژست بگیرد، مثل بزرگترها رفتار کند و برای دیده شدن آماده شود.
پیام نگرانکننده این تجربه آن چیزی است که ممکن است بهمرور در ذهن کودک شکل بگیرد؛ اینکه برای زیبا بودن، دوستداشتنی بودن و مورد توجه قرار گرفتن، باید مدام روی ظاهرش کار کند. شاید مادر امروز فقط به دنبال یک جشن متفاوت و چند عکس خاطرهانگیز باشد، اما تکرار این تجربهها میتواند از همان کودکی، ظاهر را به معیاری برای ارزشمندی تبدیل کند؛ بذری که ممکن است در نوجوانی به نارضایتی از بدن و کمالگرایی افراطی برسد.
جایزهای برای مصرفگرایی
تلخترین بخش مراسم، پایان آن است. بعد از اتمام خدمات، به دست این دختربچهها برگهای به اسم «گواهینامه فیشیال کودک» میدهند تا با افتخار کنار استند غولپیکر باربی بایستند و سند موفقیتشان را ثبت کنند. در روانشناسی تربیت، لوح تقدیر را به کودکی میدهند که تلاشی کرده یا مهارتی یاد گرفته است. اما در این ایونتها، مغز کودک شرطی میشود که صرفاً برای «مصرفکننده بودن» و تمرکز روی ظاهرش پاداش بگیرد. پیوند زدن این مراسم با عروسکی که نماد استانداردهای دستنیافتنی چهره و اندام است، به کودک میفهماند برای اینکه موفق شود، باید شبیه این الگوهای پلاستیکی رفتار کند. این کاسبیهای تازه در سکوت نهادهای نظارتی، روزهای تکرارنشدنی کودکی را میدزدند تا از دل دخترانی که امروز باید استقلال فکریشان را بسازند، مشتریانی مضطرب و وابسته به سالنهای زیبایی برای فردا بیرون بکشند.