احسان اسیوند
به دارالخلافه خبر آورده آمد که در بلاد فرنگ، وسیلهای ساختهاند موسوم به «استارلینک» که خلقا... را بیاحتیاج به سیم و دکل و تلگراف و اذن مأمور، از آسمان به عالم خارج متصل میسازد.این خبر ما را به یاد ایام سلطنت خویش انداخت. در آن روزگار نیز اهل دیوان تصور میکردند با قلم سانسور میتوان خبر را از میان برد. روزنامه را میبریدند و میدوختند، کلمات را حذف میکردند و خبرهای نامطلوب را در صندوق مینهادند؛ غافل از آنکه خبر، نه طفل مکتب است که با ترکه ساکت شود و نه رعیت چنان بیخبر که هرچه به او نگویند، نپرسد.
آنچه از روزنامه حذف میشد، در بازار نقل میگردید و آنچه از بازار منع مینمودند، دهانبهدهان میگشت. ما همان وقت دریافتیم که سانسور، خبر را نابود نمیکند؛ فقط آن را از مجرای رسمی به مجرای غیررسمی میفرستد.حالا در این عهد جدید، اینترنت را بستهاند و فیلترشکن ساختهاند؛ فیلترشکن را بستهاند و راه دیگری پیدا کردهاند. گویی اهل دیوان هنوز همان درس قدیم را مشق میکنند و هر بار که راهی بسته میشود، از اینکه راه دیگری باز شده، متعجب میگردند.از آن عجیبتر، فرمایش معاون وزارت ارتباطات بود که اگر استارلینک فراگیر شود، «میخ آخر را بر تابوت حکمرانی فضای مجازی» خواهد کوبید؛ زیرا دیگر این شبکه تحت اختیار شبکه ایشان نیست.ما گفتیم: «پس مشکل، اینترنت نیست؛ مشکل این است که اینترنت از دست شما بیرون رفته است.»
پس از آن خبر رسید که اگر در بحران بعدی استارلینک فراگیر باشد، شاید ناچار شوند برق را نیز قطع نمایند.اینجا دیگر بر حیرت ما افزوده شد.یعنی چون نتوانستهاند ماهواره را کنترل کنند، چراغ رعیت را خاموش خواهند کرد؟!این چه تدبیر غریبی است که برای حفظ حکمرانی بر فضای مجازی، نخست فضای مجازی را میبندند و چون بسته نمیشود، فضای واقعی را هم به تاریکی میبرند؟اگر چنین شیوهای در عهد ما معمول بود، لابد برای جلوگیری از رسیدن اخبار فرنگ، به جای بستن روزنامه، چاپخانه را خراب میکردیم و چون باز خبر به گوش مردم میرسید، شهر را هم خاموش مینمودیم؛ بعد در دفتر دولتی مینوشتیم: «به حمدالله اوضاع کاملاً تحت کنترل است.»ما در زمان خویش فهمیدیم که سانسور هرچه بیشتر شود، اعتماد به خبر رسمی کمتر میگردد. خبر ممنوعه نیز، به سبب ممنوعیت، عزیزتر میشود. این قاعده ظاهراً هنوز به بعضی از حضرات نرسیده است.
اکنون به جای داروغه و ممیز، فیلتر و فیلترشکن آمده؛ و به جای تلگراف، ماهواره.اسباب عوض شده، حکایت همان حکایت است.والله ما که شاه بودیم، آخرالامر فهمیدیم خبر را به زنجیر نمیتوان کشید. حضرات هنوز در خیالاند که آسمان را نیز میتوان به حکم دیوان آورد.اگر روزی برای بستن همین وسیلهای که خبر را از آسمان میآورد، چراغ مملکت را خاموش فرمایند، فردا لابد فرمان خواهند داد آفتاب نیز تا اطلاع ثانوی طلوع ننماید؛ مبادا خدای نکرده، نوری بیاجازه به رعیت برسد.و در دفتر دیوانی خواهند نوشت:«به فضل الهی، همهچیز تحت ضبط است.»فقط آن آسمانی که در اول این خبر، راه رساندن خبر به رعیت بود، در آخر کار باید منتظر اذن دیوان بماند؛ و رعیت، در تاریکی، همچنان چشم به آسمان داشته باشد.
امضا| ناصرالدینشاه قاجار
∎
به دارالخلافه خبر آورده آمد که در بلاد فرنگ، وسیلهای ساختهاند موسوم به «استارلینک» که خلقا... را بیاحتیاج به سیم و دکل و تلگراف و اذن مأمور، از آسمان به عالم خارج متصل میسازد.این خبر ما را به یاد ایام سلطنت خویش انداخت. در آن روزگار نیز اهل دیوان تصور میکردند با قلم سانسور میتوان خبر را از میان برد. روزنامه را میبریدند و میدوختند، کلمات را حذف میکردند و خبرهای نامطلوب را در صندوق مینهادند؛ غافل از آنکه خبر، نه طفل مکتب است که با ترکه ساکت شود و نه رعیت چنان بیخبر که هرچه به او نگویند، نپرسد.
آنچه از روزنامه حذف میشد، در بازار نقل میگردید و آنچه از بازار منع مینمودند، دهانبهدهان میگشت. ما همان وقت دریافتیم که سانسور، خبر را نابود نمیکند؛ فقط آن را از مجرای رسمی به مجرای غیررسمی میفرستد.حالا در این عهد جدید، اینترنت را بستهاند و فیلترشکن ساختهاند؛ فیلترشکن را بستهاند و راه دیگری پیدا کردهاند. گویی اهل دیوان هنوز همان درس قدیم را مشق میکنند و هر بار که راهی بسته میشود، از اینکه راه دیگری باز شده، متعجب میگردند.از آن عجیبتر، فرمایش معاون وزارت ارتباطات بود که اگر استارلینک فراگیر شود، «میخ آخر را بر تابوت حکمرانی فضای مجازی» خواهد کوبید؛ زیرا دیگر این شبکه تحت اختیار شبکه ایشان نیست.ما گفتیم: «پس مشکل، اینترنت نیست؛ مشکل این است که اینترنت از دست شما بیرون رفته است.»
پس از آن خبر رسید که اگر در بحران بعدی استارلینک فراگیر باشد، شاید ناچار شوند برق را نیز قطع نمایند.اینجا دیگر بر حیرت ما افزوده شد.یعنی چون نتوانستهاند ماهواره را کنترل کنند، چراغ رعیت را خاموش خواهند کرد؟!این چه تدبیر غریبی است که برای حفظ حکمرانی بر فضای مجازی، نخست فضای مجازی را میبندند و چون بسته نمیشود، فضای واقعی را هم به تاریکی میبرند؟اگر چنین شیوهای در عهد ما معمول بود، لابد برای جلوگیری از رسیدن اخبار فرنگ، به جای بستن روزنامه، چاپخانه را خراب میکردیم و چون باز خبر به گوش مردم میرسید، شهر را هم خاموش مینمودیم؛ بعد در دفتر دولتی مینوشتیم: «به حمدالله اوضاع کاملاً تحت کنترل است.»ما در زمان خویش فهمیدیم که سانسور هرچه بیشتر شود، اعتماد به خبر رسمی کمتر میگردد. خبر ممنوعه نیز، به سبب ممنوعیت، عزیزتر میشود. این قاعده ظاهراً هنوز به بعضی از حضرات نرسیده است.
اکنون به جای داروغه و ممیز، فیلتر و فیلترشکن آمده؛ و به جای تلگراف، ماهواره.اسباب عوض شده، حکایت همان حکایت است.والله ما که شاه بودیم، آخرالامر فهمیدیم خبر را به زنجیر نمیتوان کشید. حضرات هنوز در خیالاند که آسمان را نیز میتوان به حکم دیوان آورد.اگر روزی برای بستن همین وسیلهای که خبر را از آسمان میآورد، چراغ مملکت را خاموش فرمایند، فردا لابد فرمان خواهند داد آفتاب نیز تا اطلاع ثانوی طلوع ننماید؛ مبادا خدای نکرده، نوری بیاجازه به رعیت برسد.و در دفتر دیوانی خواهند نوشت:«به فضل الهی، همهچیز تحت ضبط است.»فقط آن آسمانی که در اول این خبر، راه رساندن خبر به رعیت بود، در آخر کار باید منتظر اذن دیوان بماند؛ و رعیت، در تاریکی، همچنان چشم به آسمان داشته باشد.
امضا| ناصرالدینشاه قاجار