سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا): قزوین در تاریخ خوشنویسی ایران جایگاهی ویژه دارد؛ شهری که در دوره صفوی به یکی از کانونهای مهم هنر و فرهنگ تبدیل شد و نام استادانی چون میرعماد حسنی و درویش عبدالمجید طالقانی با آن پیوند خورده است. حمید نیرومند مولف، پژوهشگر خوشنویسی و استاد انجمن خوشنویسان ایران در گفتوگو با خبرنگار ایبنا، از شکلگیری مکتب خوشنویسی قزوین، ویژگیهای آن و نقش این شهر در تداوم و انتقال میراث خوشنویسی ایران سخن گفت. از سوابق این هنرمند میتوان انتخاب به عنوان برترین هنرمند جهان اسلام در پنجمین دوره مسابقات جهانی لاهور پاکستان اشاره کرد. «آیین خط تحریری کاربردی» با مقدمه غلامحسین امیرخانی، آخرین کتابی است که توسط او منتشر شده است.
در ابتدا بگویید قزوین چه جایگاهی در خوشنویسی دارد؟
قزوین در تاریخ خوشنویسی ایران جایگاهی بیبدیل و تعیین کننده دارد به حدی که این شهر را به حق پایتخت خوشنویسی ایران مینامند. این عنوان تنها یک لقب افتخاری نیست بلکه بازتاب دهنده قرنها تداوم سنت هنری و پرورش بزرگترین استادان این هنر در این خطه است.
اهمیت قزوین در تاریخ خوشنویسی ایران را چگونه میتوان تعریف کرد؟
این اهمیت چند محور اصلی دارد که یکی از آنها «پرورش بزرگترین خوشنویسان تاریخ ایران» است. قزوین زادگاه یا محل رشد تاثیرگذارترین چهرههای خوشنویسی ایران بوده است. اگر تاریخ خوشنویسی ایران را به درخت تشبیه کنیم بسیاری از شاخههای تنومند آن از قزوین ریشه گرفتهاند. میرعماد حسنیقزوینی بزرگترین استاد خط نستعلیق در تاریخ است. میرعماد به قدری در نستعلیق به کمال رسید که خط او به عنوان معیار و استاندارد اصلی در این خط شناخته شد. تمام خوشنویسان بعد از او مستقیم یا غیر مستقیم وامدار شیوه او هستند. درویش عبدالمجید طالقانی، او که از اهالی منطقه طالقان که در آن زمان جزو قلمرو فرهنگی قزوین بود محسوب میشود، بزرگترین استاد خط شکسته نستعلیق در تاریخ ایران است. او این خط را به اوج زیبایی و تکامل رساند و همچنین مالک دیلمی از استادان بزرگ خط نستعلیق در قرن دهم هجری که در دربار صفوی جایگاه ویژه ای داشت.
انتخاب قزوین به عنوان پایتخت صفویان را میتوان دلیل دیگری بر اهمیت قزوین در تاریخ خوشنویسی دانست؟
بله. «مرکزیت سیاسی و فرهنگی در دوران صفویه» یکی دیگر از این عوامل است. قزوین در دوران صفویه و در زمان شاه تهماسب اول پایتخت ایران بود. این جابهجایی پایتخت به قزوین، باعث شد هنرمندان کاتبان و خوشنویسان از سراسر ایران به این شهر مهاجرت کنند. در این دوره قزوین به مرکزی برای تمرکز استعدادهای هنری تبدیل شد و تعامل خوشنویسان بزرگ با یکدیگر باعث جهش و شکوفایی بیسابقه هنر خوشنویسی شد. بسیاری از آثار فاخر آن دوره در همین شهر خلق شدهاند.
با گذر از زمان صفویه، آیا قزوین توانسته است پیوند تاریخی خودش را با خوشنویسی حفظ کند؟
برخلاف بسیاری از شهرهای تاریخی که هنر در آنها کمرنگ شد، قزوین این پیوند تاریخی با خوشنویسی را تا به امروز حفظ کرده است و تداوم و استمرار آموزشی در این شهر به خوبی نمایان است. موزه خوشنویسی در قزوین نشان دهنده احترام و جایگاه ویژهای است که این هنر در بافت فرهنگی شهر دارد.

میتوان گفت در قزوین، عامه مردم با خوشنویسی ارتباط دارند؟
در قزوین خوشنویسی فراتر از یک مهارت فنی و بخشی از هویت مردم است. به دلیل وجود استادان بزرگ، خوشنویسی به بخشی از سبک زندگی نخبگان و حتی مردم عادی در دورههای مختلف تبدیل شد. این نگاه ارزشی به خط باعث شد که کاتبان و خوشنویسان در این شهر همیشه از احترام اجتماعی بالایی برخوردار باشند و ما به نوعی شاهد یک نوع «فرهنگ عامه و تقدس خط» در قزوین هستیم در حالیکه شهرهایی مثل هرات یا تبریز در دورههایی مهد خوشنویسی بودند، قزوین تنها شهری است که توانسته این جایگاه را در طول قرنها نه تنها حفظ کند بلکه استانداردهای اصلی نستعلیق و شکسته را با میرعماد و درویش عبدالمجید تعریف و تثبیت کند. به همین دلیل است که هر کس در ایران میخواهد خوشنویسی را به شکل حرفهای و ریشهای دنبال کند، ناگزیر باید از مسیر و سبکهای برآمده از قزوین عبور کند. قزوین نه تنها یک شهر تاریخی، بلکه یک مدرسه بزرگ برای خوشنویسی ایران است.
شکلگیری مکتب خوشنویسی قزوین قطعا تصادفی نبوده؛ چه عواملی در این موضوع دخیل بودهاند؟
این اتفاق حاصل ترکیبی از شرایط سیاسی جغرافیایی اجتماعی و فرهنگی است که در طول قرنها کنار هم قرار گرفتند. برای درک این که چرا قزوین به چنین جایگاهی دست یافت باید این عوامل را در بسترهای زیر بررسی کرد.
1- پایتختی قزوین در عصر صفویه به عنوان مهمترین عامل تاریخی که منجر به تجمیع نخبگان هنرهای مربوطه مانند نقاشان، تذهیب کاران و کتابآرایان در قزوین شد که شرح مفصل آن پیشتر بیان شد.
۲ - موقعیت جغرافیایی و مسیر جاده ابریشم.
قرار گرفتن در مسیر تجارت و تبادل فرهنگی باعث شد که قزوین همواره در جریان آخرین تحولات فکری و هنری ایران قرار بگیرد. خوشنویسان قزوینی به دلیل ارتباط با بازرگانان، سفرا و مسافران از ذائقههای هنری فرامنطقهای آگاه بودند و این امر به پویایی هنر آنها کمک میکرد. قزوین در طول تاریخ دروازه ورودی فلات مرکزی ایران به سمت غرب و اروپا بوده است.
3- ظهور میرعماد حسنی
گاهی یک شخصیت بزرگ میتواند مسیر تاریخ یک هنر را در یک منطقه تغییر دهد. ظهور میرعماد حسنی در قزوین نه تنها یک اتفاق بلکه یک فصل جدید هنری بود. او نستعلیق را از حالت صرفا کاربردی و نسخهبرداری خارج کرد و به آن روح و تناسبات طلایی بخشید. حضور او باعث شد قزوین به عنوان مرجع شناخته شود. همچنین استادانی مثل میر عماد یا درویش عبدالمجید تنها هنرمند نبودند؛ آنها معلم بودند. آنها سبک خود را به شاگردان زیادی منتقل کردند و این زنجیره آموزشی سینه به سینه باعث شد که مکتب قزوین با درگذشت یک هنرمند از بین نرود و نسل به نسل ادامه یابد.
۴ - روحیه تجددخواه و خلاقیت هنری
برخلاف برخی مراکز که به سنتهای قدیمی پایبند میماندند، مکتب قزوین به ویژه در دوره صفویه و بعدتر روحیه نوگرایی داشت. در همین فضای قزوین بود که خط شکسته نستعلیق به عنوان نیاز دیوانی و تندنویسی و در عین حال به عنوان یک هنر انتزاعی، به اوج رسید. هنرمندان قزوینی از ترکیببندیهای جسورانه ترسی نداشتند و این جسارت هنری یکی از ستونهای اصلی مکتب قزوین است.
5- پیوند عمیق خوشنویسی با ادبیات و عرفان
در قزوین خوشنویسی هرگز از ادبیات جدا نبوده است. قزوین در دورههای مختلف به ویژه صفوی و قاجار مهد شاعران و ادیبان بزرگ بوده است. خوشنویسان قزوینی اغلب خود شاعر یا ادیب بودند یا در محافل ادبی حشر و نشر داشتند. وقتی یک خوشنویس معنای عمیق شعر حافظ یا سعدی را درک کند خط او نیز از حالت فرم و شکل خارج شده و به معنا تبدیل میشود. این درک ادبی باعث شد خط قزوینی خطی با روح باشد. رساله دانشگاهی بنده هم معرفی شاعران خوشنویس و خوشنویسان شاعر ایران در دوره قاجار است و پژوهشهای گسترده مرتبط با تهیه آن رساله موید این مطلب است.
۶ - پایداری سنتهای مردمی فرهنگ وقف و کتابت
در قزوین خوشنویسی تنها هنر درباری نبود؛ فرهنگ وقف قرآنها و کتابهای دعا و همچنین سنگ نبشتههای مساجد و مدارس علمیه که در قزوین به وفور یافت میشود به خوشنویسان میدان کار میداد. این تمرین مداوم بر روی سنگ کتیبهنویسی و کاغذ کتابت، باعث تقویت عضلات دست و دقت چشم هنرمندان قزوینی شد که در کمتر شهری به این گستردگی دیده میشود.
شما بارها از تاثر دوره صفویه به عنوان عاملی برای شکوفایی خوشنویسی در قزوین نام بردید؛ اگر از این دوره چشمپوشی کنیم آیا خللی در غنای خوشنویسی قزوین ایجاد میشود؟
اگر بخواهیم با دقت و نگاهی تحلیلگرانه به تاریخ نگاه کنیم باید گفت دوره صفوی و پایتخت شدن قزوین نقش انکار ناپذیری در رشد خوشنویسی این شهر داشته است. بدون این دو اتفاق تاریخی احتمالاً قزوین هرگز به جایگاهی که امروز میشناسیم، نمیرسید. در واقع پایتخت شدن قزوین بستر را ساخت و دوره صفوی، روح و کیفیت را به آن دمید. نقش این دو را میتوان در چند لایه مختلف بررسی کرد.

وقتی صحبت از صفویه میکنید منظور امرا و حکام هستند یا مردم خُرد و کلان؟
پیش از صفویه، خوشنویسی بیشتر یک مهارت برای کاتبان مساجد یا دفاتر اداری بود. اما با پایتخت شدن قزوین پادشاهان و امرا برای نمایش قدرت و شکوه خود به دنبال کتابهایی بودند که نه تنها خواندنی، بلکه دیدنی باشند. این تقاضا، بازار کار بسیار پُر رونقی برای خوشنویسان ایجاد کرد. خوشنویس دیگر یک هنرمند ساده نبود؛ او به یک هنرمند مهم تبدیل شد که بخشی از حقوق یا درآمد او توسط دولت تامین میشد.
این ثبات اقتصادی باعث شد هنرمند بتواند تمام وقت خود را صرف کمالگرایی کند نه فقط سریع نوشتن. وقتی قزوین پایتخت شد بهترین قلمزنان هرات، تبریز، شیراز و اصفهان در قزوین جمع شدند. حضور استادان مختلف در یک محیط باعث نوعی رقابت سازنده شد. خوشنویسان برای این که در دربار بیشتر دیده شوند، مجبور بودند سبکهای خود را اصلاح کنند، پیچیدهتر کنند و به دنبال نوآوری باشند. این همان چیزی است که باعث شد نستعلیقِ کمال یافته در این دوره شکل بگیرد.
پس میتوان گفت در این دوره شاهد توجه سیستماتیک به خوشنویسی هستیم؟
دوره صفوی با تاسیس یا تقویت کتابخانههای بزرگ همراه بود. این کتابخانهها در قزوین حکم آکادمیهای هنری را داشتند و خوشنویسان جدید میتوانستند به آثار استادان پیشین دسترسی پیدا کنند، مشق نظری کنند و از طریق بررسی آنها دانش افزایی کنند. این یعنی انتقال دانش به شکلی سیستماتیک در پایتخت خوشنویسی در کنار کتابآرای، تذهیب کار و نقاش نشست. این هم نشینی باعث شد خوشنویسی از یک هنر صرف با تذهیب و نگارگری ادغام شود و به هنر جامع تبدیل شود که در آن خط ستون اصلی زیبایی شناسی است.
دوره صفوی، دوره اشرافیت هنری بود. شاهانی مثل تهماسب اول خود عاشق و اهل هنر بودند. صفویان تلاش میکردند با تکیه بر هنرهای بومی مثل نستعلیق که ایرانیترین خط است، هویت ملی ایران را تقویت کنند. این سیاست، خوشنویسی را از یک فعالیت هنری ساده به یک نماد ملی ارتقا داد. قزوین به عنوان مرکز این سیاست، به مهد این نماد تبدیل شد.
نقش میرعماد هم به همین میزان پررنگ است؟
تأثیر میرعماد حسنی بر خوشنویسی قزوین چیزی فراتر از تأثیر یک استاد بر یک شهر است؛ او در واقع هویت بخش جایگاه رفیع خوشنویسی قزوین است. اگر قزوین را پایتخت خوشنویسی مینامیم، میرعماد همان ستون اصلی این کاخ عظیم است. تأثیر او بر جایگاه خوشنویسی قزوین را میتوان در چهار سطح بررسی و تحلیل کرد.
اول اینکه او استاندارد طلایی را تعریف کرد. پیش از میرعماد نستعلیق در حال رشد و تکامل بود. خوشنویسان بزرگی بودند، اما هر کس سبک و امضای خود را داشت. میرعماد با نبوغ خود تناسبات طلایی را در حروف و کلمات نستعلیق کشف و تثبیت کرد. وقتی میرعماد این استاندارد را تعریف کرد قزوین به عنوان زادگاه و پایگاه اصلی پرورش دهنده او به مرجع نهایی تبدیل شد. هر هنرجویی در هر کجای ایران اگر میخواست نستعلیق را به کمال بیاموزد، باید به مکتب منسوب به میرعماد یعنی همان میراث قزوین رجوع میکرد. او نستعلیق را از یک خط زیبا به یک علم مهندسی شده تبدیل کرد.
دوم تبدیل قزوین به یک برند هنری. اگر چه میرعماد سالهای آخر عمر خود را در اصفهان و دربار شاه عباس گذراند، اما ریشه و خاستگاه او قزوینی بود. نام میرعماد چنان با اعتبار، عظمت و شکوه قزوین گره خورده است که این دو نام همواره در کنار یکدیگر در تاریخ هنر جهان میدرخشند. میرعماد باعث شد که هر اثر نفیسی که در سبک او نوشته میشد، مکتب قزوین نام بگیرد. این یعنی میر عماد نام شهر قزوین را به اعتبار بینالمللی خوشنویسی ایران پیوند زد.
سوم ارتقای جایگاه اجتماعی خوشنویس. میرعماد تنها یک خوشنویس نبود؛ او شخصیتی عارف مسلک، بلند طبع و دارای ادب هنری بود. او به خوشنویسی شان حکیمانه داد. در مکتب میرعماد خوشنویس فقط با دست نمینویسد؛ بلکه با جان و اخلاق مینویسد. این نگاه متعالی، خوشنویسان قزوین را از کاتبانی ساده به هنرمندان فیلسوف تبدیل کرد. این تغییر فرهنگِ رفتار هنری که میرعماد پایه گذاری کرد، در روح هنر قزوین ماندگار شد و شاگردان او این متانت و وقار را در نسلهای بعدی قزوین تکثیر و ترویج کردند.
چهارم ایجاد جاذبه آموزشی که میرعماد به دلیل کمال کارش شاگردان بسیار زیادی را تربیت کرد. او سیستمی را پایهگذاری کرد که در آن کمالات استادی به شاگرد منتقل میشد. قزوین به دلیل حضور استادان تراز اول به مدرسه هنری تبدیل شد. حتی زمانی که او در قزوین نبود سبک او در قزوین توسط شاگردان و پیروانش تدریس میشد. این تداوم آموزشی باعث شد که قزوین به شهری تبدیل شود که در آن خوشنویسی به عنوان یک زبان مادری به کودکان و نوجوانان آموزش داده شود. او برای خوشنویسی قزوین حکم حافظ برای ادبیات شیراز را دارد. همانطور که شیراز با نام حافظ زنده است. خوشنویسی قزوین نیز با نام میرعماد قزوینی اعتبار خود را در تاریخ هنر جهان حفظ کرده است.
میرعماد ثابت کرد که خوشنویسی نه تنها ترسیم حروف بلکه نظم اندیشه است؛ و این اندیشه تا به امروز به عنوان امضای هنری شهر قزوین باقی مانده است.

آیا میتوان از مکتب خوشنویسی قزوین به عنوان یک مکتب مستقل سخن گفت؟
پاسخ به این پرسش مثبت است؛ اما با یک قید مهم، مکتب خوشنویسی قزوین به معنای یک جزیره جدا افتاده و ایزوله از سنتهای خوشنویسی ایران نیست بلکه مکتبِ معیار و کانون زاینده است. اگر بخواهیم از نظر تاریخی و زیبایی شناختی به این موضوع نگاه کنیم میتوان گفت که قزوین دارای یک مکتب مستقل است زیرا تمام مولفههای لازم برای تعریف یک مکتب را دارا است. هر مکتب هنری باید امضای بصری خاص خود را داشته باشد.
در خوشنویسی این امضا در تناسبات حروف و ترکیببندی مشخص میشود. مکتب قزوین در نستعلیق، تعریف کننده نستعلیق کلاسیک است.
لطفا در مورد ویژگیهای مکتب قزوین بیشتر توضیح دهید.
وقتی میگوییم مکتب قزوین از یک شیوه حرف میزنیم که در آن تعادل میان صعود و نزول قلم رعایت میشود. تضاد میان سیاهی قلم و سفیدی کاغذ، سواد و بیاض به دقیقترین شکل ممکن مدیریت شده است. این مکتب نستعلیق را از حالت نرمخوی هراتی به یک سازه مهندسی شده و استوار تبدیل کرد. این تفاوت بصری، آن را به یک سبک مستقل تبدیل کرده است و مکتبی مستقل است که بتواند دانش خود را باز تولید کند. قزوین از زمان میر عماد تا امروز زنجیرهای ناگسستنی از استاد - شاگردی داشته است.
خوشنویسان متعددی در اغلب شهرها ظهور کردهاند؛ آیا میتوان این سیر هنری را در شهرهای دیگر هم مشاهده کرد؟
بسیاری از شهرهای دیگر خوشنویسان برجستهای داشتهاند، اما این خوشنویسان اغلب تک ستاره بودهاند. در قزوین ما با یک نظام آموزشی روبرو هستیم. این استمرار آموزشی آن را از یک جریان گذرا به یک مکتب تبدیل کرده است که از پدر به پسر و از استاد به شاگرد، با همان اصول اولیه میرعمادی منتقل میشود.
یک مکتب مستقل فقط عملی نیست؛ تئوریک هم هست. در مکتب قزوین قواعد هندسی خط مثل میزان، دورها، کشیدگیها و کرسیبندی به قدری دقیق تدوین شد که به عنوان مرجع اصلی استادان برجسته خوشنویسی ایران قرار گرفت. این یعنی مکتب قزوین کتاب قانون خوشنویسی ایران را نوشته است و همچون یک مکتب مستقل بر دیگران تاثیر میگذارد. مکتب قزوین به قدری قدرتمند بود که تقریبا تمام سبکهای نستعلیق و شکسته در ایران، حتی در اصفهان عصر صفوی یا قاجار خود را شاخهای از شیوه قزوینی میدانند. وقتی دیگران خود را با یک مرکز مقایسه میکنند، آن مرکز عملا به یک مکتب مستقل و مرجع تبدیل شده است.
با این حساب چرا بعضی از هنرمندان قائل به مکتب قزوین نیستند؟
برخی از صاحبنظران محترم معتقدند نباید از مکتب قزوین به صورت جداگانه نام برد، چرا که این مکتب اصل خوشنویسی ایران است. استدلال آنها این است که مکتب قزوین در واقع همان مکتب ایران است. چون هسته مرکزی زیباییشناسی ایرانی در خط، همان چیزی است که در قزوین به کمال رسید. به عبارت دیگر این مکتب آنقدر فراگیر و بنیادین است که دیگر قزوینی نیست بلکه ایرانی است. در پاسخ باید گفت مکتب خوشنویسی قزوین مستقل است؛ نه به این معنا که با سنت ایران متفاوت است، بلکه به این معنا که مبدا تحول و ضامن بقای این سنت است. اگر خوشنویسی ایران را یک موجود زنده در نظر بگیریم، قزوین نه یک عضو جداگانه، بلکه قلب این موجود است. بنابراین صحبت از مکتب قزوین یعنی صحبت از مرکز فرماندهی و زیباییشناسی خوشنویسی نستعلیق و شکسته در ایران؛ این مکتب هویتی مستقل دارد چون استاندارد تعیین میکند، آموزش میدهد و سلیقه می سازد.
ویژگیهای این مکتب چیست؟ چه تفاوتهایی میان شیوه خوشنویسان قزوینی و دیگر مکاتب خوشنویسی ایران وجود دارد؟
برای درک تمایز مکتب قزوین از سایر جریانهای خوشنویسی باید به این نکته توجه کرد که خوشنویسی برخلاف نقاشی ، مجسمهسازی یا سایر هنرهای تجسمی یک هنر قاعدهمند است. تفاوت در اینجا نه در خلاقیت بیحد، بلکه در تفسیر دقیق از هندسه حروف نهفته است. در اینجا ویژگیهای بنیادین مکتب قزوین و تفاوت های آن با سایر مکاتب را در چند محور اصلی دستهبندی میکنم.
اول ویژگیهای بصری مکتب قزوین. مکتب قزوین که با نام شیوه میرعمادی نیز شناخته میشود بر پایه سه اصل استوار است.
دوم استحکام و صلابت است که برخلاف مکاتبی که خط را نرم و لغزان اجرا میکنند، خط قزوینی استوار است. وقتی به آثار استادان این مکتب نگاه میکنید، حروف حالتی ایستاده و باوقار دارند. این یعنی قلم نه خیلی شُل و وارفته است و نه خیلی خشک و خشن، در واقع در تعادلی کامل قرار دارد.
موضوع سوم هندسه و تناسب است که در این مکتب، هر حرف، قد و وزن مشخصی دارد. به عنوان مثال، دور قوس حرف «س» یا «ن» در مکتب قزوین یک دایره کامل و مهندسی شده است. این مکتب ریاضیات را به خط آورده است.
سواد و بیاض نیز موضوع بعدی است. یکی از بزرگترین شاهکارهای مکتب قزوین، مدیریت فضای سفید داخل حروف است. فضاهای خالی داخل حروفی مانند «ف» یا «ق» در شیوه قزوین، به شکلی طراحی شدهاند که چشم بیننده را به توازن دعوت کنند. این فضای تنفسی همان چیزی است که به خط جان میبخشد.

اگر موافقید مکتب قزوین را با دو مکتب هرات و قاجار مقایسه کنید.
بله. مکتب هرات ظریفتر، مینیاتوریتر و بسیار تزیینی است. خط در هرات بیشتر مبتنی بر نظم کلمات در صفحه بود تا سازه. مکتب قزوین این ظرافت را حفظ کرد اما به آن اقتدار بخشید. در مکتب هرات حروف ممکن است کمی کشیدهتر یا نازکتر باشند، اما در مکتب قزوین تأکید بر تراکم و قدرت است. قزوین نستعلیق را از کتابآرایی تزیینی به خط حماسی و فاخر تبدیل کرد.
و اما مکتب قاجار؛ با ظهور خوشنویسان دوره قاجار سلیقهها به سمت اغراق رفت. کشیدههای بلندتر، چرخشهای اغراقآمیز و گاهی خودنمایی قلم در آثار دیده میشود. اما در مکتب قزوین معیار اعتدال است. در مکتب قزوین هیچ کشیدهای بیش از حد تعادل بلند نیست؛ یعنی هر چه در صفحه میبینید، برای حفظ توازن کل صفحه است.
مکتب قاجار به دنبال زیبایی خیره کننده بود اما مکتب قزوین به دنبال زیبایی ماندگار و کلاسیک است. تفاوت مکتب قزوین با سایر مکاتب در سنگینی کلام است. وقتی شما یک قطعه خوشنویسی به سبک قزوینی میبینید، انگار که یک متن ادبی بسیار وزین مثلا اشعار فردوسی یا حافظ را میخوانید. مکتب قزوین سعی نمیکند با بازی با حروف توجه شما را جلب کند؛ بلکه با اقتدار و نظم شما را وادار به تحسین میکند.
در خاتمه بگویید خوشنویسان معاصر قزوین چه نقشی در تداوم این میراث داشتهاند؟
برای پاسخ به این پرسش باید از نگاه تاریخنگارانه به سمت نگاه عملگرایانه حرکت کنیم. اگر میرعماد و درویش عبدالمجید معماران بنای خوشنویسی بودند، خوشنویسان معاصر قزوین نگهبانان این بنا و بازسازان بخشهای فرسوده هستند. نقش خوشنویسان معاصر قزوین را نمیتوان تنها در زیبایی نوشتههایشان خلاصه کرد؛ نقش اصلی آنها در سه سطح تثبیت، انتقال و مقاومت معنی پیدا کرده است.
یکی از بزرگترین چالشهای هر مکتب این است که چگونه میتوان سنت را بدون تکرار کسل کننده زنده نگه داشت. خوشنویسان معاصر قزوین نقش تفسیرگر را ایفا کردهاند. آنها با مطالعه دقیق آثار میرعماد و درویش عبدالمجید قواعد پنهان را بازخوانی کردند. آنها یاد گرفتند که چگونه در دنیای امروز با ابزارهای جدید همان تعادل کلاسیک را باز تولید کنند.
آنها اجازه ندادند تنوع بیضابطه که در مکاتب دیگر دیده میشود به هسته اصلی نستعلیق قزوین نفوذ کند. آنها با سختگیری در آموزش، همان استاندارد طلایی را در نسلهای جدید تثبیت کردند. بسیاری از این استادان با نگارش کتابها و دستورالعملهای آموزشی، دانش تجربی خود را به دانش مکتوب تبدیل کردند. این کار باعث شد که مکتب قزوین از حالت میراث شفاهی به علم قابل یادگیری درآید. در عصر حاضر که سرعت و سادگی بر هنر غلبه کرده است، خوشنویسی با خطر سطحی شدن روبروست؛ خوشنویسان معاصر قزوین نقش سپر دفاعی را ایفا کردهاند .