شناسهٔ خبر: 79943698 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: دیپلماسی‌ایرانی | لینک خبر

ترامپ؛ از ابتذال اخلاقی تا فساد در قدرت

دفاع از او غیرممکن است

امیر بی‌پروا در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می‌نویسد: دونالد ترامپ را می‌توان به‌خاطر سیاست‌هایش نقد کرد و‌ نمی توان از او دفاع کرد. اما دفاع از رفتار شخصی و اخلاق عمومی او غیر ممکن است.

صاحب‌خبر -

نویسنده: امیر بی پروا، دانش آموخته حقوق بین الملل بشر و‌بشر دوستانه دانشگاه اروپایی ویادرینا

دیپلماسی ایرانی: گفتار زننده درباره زنان، حکم آزار جنسی، پنهان‌کاری انتخاباتی و سوءاستفاده از اموال خیریه، بخش‌های مستند کارنامه‌ای هستند که دونالد ترامپ ترجیح می‌دهد هر کدام جداگانه دیده شوند. کنار هم، تصویر بسیار تیره‌تری از چهره حیوانی ترامپ می‌سازند.

دونالد ترامپ را می‌توان به‌خاطر سیاست‌هایش نقد کرد و‌ نمی توان از او دفاع کرد. اما دفاع از رفتار شخصی و اخلاق عمومی او غیر ممکن است. مسئله تنها شمار اتهام‌هایی نیست که علیه او مطرح شده؛ اتهام، هرقدر پرسر‌وصدا، با حقیقت اثبات‌شده یکسان نیست. مسئله آن است که بخشی از این کارنامه با صدای خود ترامپ ثبت شده، بخشی در دادگاه به رأی رسیده و بخشی دیگر به توافق‌ها و پرداخت‌های رسمی انجامیده است. حاصل، تصویر سیاستمداری است که بارها میان قدرت شخصی و مسئولیت در برابر دیگران، اولی را برگزیده است.

نقطه آغاز این تصویر، فایل مشهور «اکسس هالیوود» است. ترامپ در گفت‌وگویی ضبط‌شده از نزدیک‌شدن به زنان با زبانی زننده سخن می‌گوید و شهرت را چنان توصیف می‌کند که گویی به فرد مشهور اجازه می‌دهد مرزهای رضایت دیگران را نادیده بگیرد. یک فایل صوتی نه تنها اثبات می‌کند که گوینده مرتکب آزار جنسی شده است بلکه نشان می‌دهد او در خلوت چگونه درباره زنان و قدرت خود حرف می‌زد. این گفتار برای کسی که خواهان عالی‌ترین مقام عمومی کشور بود، موضوعی صرفاً «خصوصی» نبود؛ نشانه‌ای از نگرش او به شأن و اختیار زنان بود. فایل یادشده بعدها در رسیدگی قضایی به پرونده ای. جین کارول نیز مطرح شد. 

کارول، نویسنده آمریکایی، ترامپ را به تعرض جنسی متهم کرد. ترامپ اتهام را رد کرد و به اعتبار او نیز حمله برد. سرانجام در سال ۲۰۲۳، هیئت منصفه در یک دعوای حقوقی ترامپ را مسئول آزار جنسی کارول و افترا به او شناخت و پنج میلیون دلار غرامت تعیین کرد. دادگاه تجدیدنظر این رأی را تأیید کرد. مرز حقوقی ماجرا روشن است: این رأی، محکومیت کیفری ترامپ به تجاوز نبود. با این همه، دیگر نمی‌توان پرونده کارول را تنها به صورت «ادعای یک زن در برابر انکار یک مرد» روایت کرد. هیئت منصفه شواهد را شنید و به مسئولیت مدنی ترامپ رأی داد. 

رفتار ترامپ پس از علنی‌شدن ادعای کارول نیز خود موضوع پرونده‌ای جداگانه شد. او ادعای کارول را رد کرد و سخنانی گفت که دادگاه آنها را افترا‌آمیز شناخت. هیئت منصفه دیگری در سال ۲۰۲۴، ۸۳٫۳ میلیون دلار غرامت برای کارول تعیین کرد و دادگاه تجدیدنظر نیز این حکم را تأیید کرد. در اینجا مسئله فقط تعرضی نبود که در دعوای نخست بررسی شد؛ مسئله شیوه استفاده یک چهره قدرتمند از تریبون عمومی علیه زنی بود که از او شکایت کرده بود. از منظر اخلاقی، حمله به اعتبار شاکی بخشی جدایی‌ناپذیر از داستان است. 

زنان دیگری نیز ترامپ را به رفتار جنسی نامناسب متهم کرده‌اند. از جمله جسیکا لیدز گفته است که ترامپ در هواپیما بدون رضایت او را لمس کرده، و ناتاشا استینوف گفته است که ترامپ او را به‌زور بوسیده است. ترامپ این اتهام‌ها را رد کرده و درباره این دو ادعا حکم مستقلی مبنی بر مسئولیت او صادر نشده است. با این حال، شهادت آنان در پرونده کارول مطرح شد و دادگاه تجدیدنظر بررسی کرد که چرا هیئت منصفه اجازه شنیدن آن را داشته است. گزارش مسئولانه باید هر دو نکته را هم‌زمان بگوید: این زنان اتهام‌هایی جدی مطرح کرده‌اند، اما شهادت در پرونده کارول به معنای اثبات قضایی هر یک از آن اتهام‌ها نیست. 

پرونده استورمی دنیلز، وجه دیگری از کارنامه ترامپ را آشکار کرد: پنهان‌کاری در آستانه انتخابات. دنیلز مدعی رابطه جنسی با ترامپ بود؛ ترامپ وقوع رابطه را رد کرده است. دادگاه نیز ترامپ را به‌دلیل داشتن رابطه جنسی محکوم نکرد. آنچه هیئت منصفه در سال ۲۰۲۴ ثابت‌شده دانست، ۳۴ مورد جعل سوابق تجاری در ارتباط با ثبت پرداخت‌هایی بود که برای پنهان‌ماندن اطلاعات آسیب‌زننده پیش از انتخابات ۲۰۱۶ صورت گرفت. به بیان ساده، مسئله قضایی این پرونده رابطه ادعایی نبود، بلکه دست‌کاری اسناد برای پوشاندن رد پرداخت‌ها بود. رأی‌دهندگانی که قرار بود درباره شخصیت نامزد قضاوت کنند، در مرکز پیامد اخلاقی این پنهان‌کاری قرار داشتند. 

اگر فساد اخلاقی را فقط در روابط جنسی جست‌وجو کنیم، بخش مهمی از ماجرا را از دست می‌دهیم. بنیاد خیریه‌ای که نام ترامپ را داشت نیز به موضوع رسیدگی قضایی تبدیل شد. در پی توافقی برای حل‌وفصل دعوا، ترامپ ناچار شد دو میلیون دلار به مؤسسات خیریه بپردازد. دفتر دادستان کل نیویورک اعلام کرد که او در چارچوب آن توافق، مواردی از استفاده شخصی از منابع بنیاد را پذیرفت؛ بنیاد نیز تعطیل شد. پولی که با عنوان کمک خیریه گردآوری می‌شود، بر اعتماد مردم تکیه دارد. استفاده از آن برای منفعت سیاسی شخصی، آسیبی به همین اعتماد است. 

در عرصه تجارت نیز سابقه ترامپ پرسش‌هایی جدی برانگیخته است.

او و سازمان ترامپ برای پایان‌دادن به دعاوی مربوط به «دانشگاه ترامپ» با پرداخت ۲۵ میلیون دلار به مشتریان توافق کردند. توافق قضایی را نباید با محکومیت کیفری یکی دانست، اما نمی‌توان آن را هم از روایت فعالیت تجاری او حذف کرد. در پرونده دیگری درباره صورت‌های مالی کسب‌وکارش، دادگاه بدوی علیه او رأی داد؛ سپس دادگاه تجدیدنظر جریمه مالی سنگین آن پرونده را کنار گذاشت و میان قضات درباره بخش‌هایی از پرونده اختلاف وجود داشت. بنابراین استناد به رقم جریمه اولیه، بدون توضیح سرنوشت آن در تجدیدنظر، تصویر دقیقی به خواننده نمی‌دهد. 

حتی رابطه ترامپ با حقیقت انتخاباتی نیز از این ارزیابی اخلاقی بیرون نیست. پس از انتخابات ۲۰۲۰، او نتیجه شکست خود را نپذیرفت و ادعاهای تقلب را تکرار کرد. گزارش بازپرس ویژه وزارت دادگستری آمریکا اقدامات او برای تغییر نتیجه انتخابات را شرح داده است. این گزارش را نباید جایگزین حکم محکومیت کیفری دانست؛ اما برای سنجش رفتار رئیس‌جمهوری که وظیفه پاسداری از انتقال مسالمت‌آمیز قدرت را داشت، سندی مهم است. اخلاق سیاسی تنها به آنچه فرد در روابط شخصی انجام می‌دهد محدود نیست؛ صداقت در برابر رأی‌دهندگان و احترام به قواعدی که خود با آنها به قدرت رسیده نیز بخشی از آن است. 

هیچ مقاله‌ای نمی‌تواند مدعی شود «تمام» اتهام‌های مطرح‌شده علیه ترامپ را به حقیقت قطعی تبدیل کرده است. نیازی هم به چنین کاری نیست. گفتار ضبط‌شده او درباره زنان، رأی تأییدشده آزار جنسی و افترا، محکومیت کیفری بابت جعل سوابق تجاری و پرونده بنیاد خیریه، هر یک جای مشخصی در اسناد عمومی دارند. تفاوت میان اتهام، توافق، مسئولیت مدنی و محکومیت کیفری باید حفظ شود؛ همین دقت است که نقد را محکم می‌کند.

تصویر نهایی، تصویر یک لغزش اتفاقی یا یک رسوایی منفرد نیست. از سخن گفتن درباره بدن زنان تا حمله به اعتبار شاکی؛ از پنهان‌کردن اطلاعات در کارزار انتخاباتی تا استفاده نابجا از منابع خیریه، الگویی از تقدم منفعت شخصی بر حرمت دیگران و اعتماد عمومی دیده می‌شود.  جامعه حق دارد از کسی که مدعی رهبری آن است بپرسد: وقتی قدرت، شهرت و پول در اختیار تو بوده، با حقیقت و با انسان‌های کم‌قدرت‌تر از خود چگونه رفتار کرده‌ای؟ پرونده مستند ترامپ، پاسخی سخت و تکان‌دهنده به این پرسش می‌دهد.

پرونده ترامپ در نزد افکار عمومی و تاریخ این نقطه را روایت می کند که ترامپ نماد یک فاحشه فاسد در قرن بیست و یکم است که ارزش های اخلاقی ‌انسانیت را زیر پا می گذارد.

∎​