یعنی همین که برای آن تصویربرداریها، اقدامات رسمی و علنی بهعمل نیاورد (مثل درخواست پروانه ساخت فیلمسازی) به آن تصاویر به اصطلاح فیلمیک، یک عنوان زیرزمینی میچسبانند! حالا ممکن است آن تصاویر یا خیلی شخصی بوده و قصدی برای نمایش عمومی آن وجود نداشته باشد (با این تعریف، سالانه دهها میلیون فیلم زیرزمینی در این مملکت تولید میشود!) یا به اصطلاح میخواسته عمدا با دور زدن مراجع رسمی، آن را نمایش دهد که البته بیشتر برای شرکت در جشنوارههای خارجی به کار میآید.
پس، نگرانی بعضی حضرات داخلی از رشد همین سینمای به اصطلاح زیرزمینی که به تصور آنها بهدلیل سختگیری در مجوزهای سینمای روزمینی روندی افزایشی داشته، چندان با واقعیات مطابقت ندارد و البته واضح و مبرهن است که همه آن نگرانی ادعایی، در واقع برای رها ساختن کامل عرصه تولید سینمای کشور، مورد پافشاری قرار گرفته، اگرچه در حال حاضر هم چندان با آن رهاسازی فاصلهای به چشم نمیخورد!
نه سینما هستند و نه زیرزمین!
خیلی طبیعی است که اغلب آثار تولید شده، هیچ نسبتی با فیلم و سینما نداشته باشند، چه آنها که شخصی بودهاند و چه آنها که خواستهاند روال قانونی را دور بزنند و طرفه آنکه این گروه دوم، مملو از نمونههای غیرسینمایی و بلکه ضدسینمایی هستند، چراکه برای عبور از درهای بیشتر جشنوارههای فیلم امروز دنیا، چندان نیازی به هنر سینما و هنرنمایی در این عرصه نیست و بنا به مصالح آن جشنواره، بهویژه درباره کشورهایی مانند ایران، مقداری شعر و شعار کفایت میکند. شبهروشنفکر/فیلمساز وطنی هم به سیاق اسلاف خود، به اصطلاح پیازداغ قضیه را بیشتر کرده و دیگر فرصتی برای پرداختن به فیلم و سینما برایش باقی نمیماند؛ بهویژه آنکه اساسا هم از ابتدا چندان سررشتهای از هنر هفتم نداشته و در این اوضاع شلمشوربای هنر امروز، راه گم کرده و به اصطلاح دستش خط خورده، یکدفعه به عرصه فیلم و سینما پرتاب شده و کمکم امر بر او مشتبه گشته که نکند چیزی از هنر هفتم حالیش است!
از همین روی، حتی نمیتواند در فیلم «دانهانجیر معابد»، راکورد نوری دو پلان پی در پی را در حد یک هنرآموز ابتدایی حفظ کند و در فیلم «کیک محبوب من» نیز از یک تصویربردار مجالس عروسی هم نابلدتر عمل مینماید! و بهرغم سرقت بیتعارف نمایشنامه «مرگ و دوشیزه» آریل دورفمن و فیلم معروف رومن پولانسکی، تحولات بررهای را محور «یک تصادف ساده» قرارمیدهد!
و نکته اینکه اغلب آثار مدعی و معروف به سینمای زیرزمینی، دارای مجوز و پروانه ساخت رسمی از وزارت ارشاد بوده و هستند و بهراحتی و با فراغ بال با ارائه مجوز خود در تمامی اماکن عمومی، خیابانها، رستورانها، جاده، اتوبوس، بیمارستان، فرودگاه و... فیلمبرداری کرده و میکنند، آثاری مانند کیک محبوب من یا «آشیل» یا «رکسانا» یا....
همین روال برای دیگر فیلمهای قانونی
این آثار دقیقا مانند فیلمهای مجوزدار، فیلمنامه خود را به شورای پروانه ساخت سازمان سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ارائه کرده و پس از طی مراحل قانونی، پروانه ساخت رسمی دریافت میکنند. سپس با اتکا به همین مجوز، به مراکز و سازمانهای مختلف مثل نیروی انتظامی، اداره اماکن، شهرداریها، مؤسسات و سازمانهای دیگر مراجعه کرده و براساس همان پروانه ساخت، مجوز فیلمبرداری و تولید را در مکانهای گوناگون مانند خیابانها و لوکیشنها و ساختمانهای عمومی و سایر مراکز دریافت میکنند و حتی از حمایتهای مالی و امکانات مختلف برخوردار میشوند.
بسیاری از بازیگران و عوامل تولید مانند فیلمبرداران، متصدیان صدا، استودیوها و... براساس همان پروانه ساخت رسمی و قانونی، با پروژههای سینمایی همکاری کرده و امکانات خود را در اختیار آنها قرار میدهند.
چنانچه فیلمهایی مثل کیک محبوب من، بیداد، مراقب، آشیل و... با همین پروانه ساخت رسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، مراحل تولید کاملا علنی و قانونی داشتند و صحنههای متعددی را در میادین و خیابانها و کوچهپسکوچههای شهر و... حتی سازمانها و مؤسسات همچون کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بهطور علنی فیلمبرداری کردند و بعضا از کمکهای نیروی انتظامی هم برخورداربودند.
صحنههای زیادی از فیلم بیداد، دوچرخهسواری شخصیت اصلی فیلم را در خیابانها نشان میدهد و سکانس پایانی نیز کاملا در فضاهای ساختمان کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان میگذرد. همچنین صحنههایی از فیلم کیک محبوب من در خیابان و پارک بوده و شخصیت اصلی را در حال قدم زدن مشاهدهمیکنیم؛ بنابراین ملاحظه میفرمایید که این دسته از آثار بهرغم ادعای خودشان و شبهرسانههای زنجیرهای مبنی بر زیرزمینی بودن، تولیداتی کاملا روزمینی و حتی بالازمینی دارند! چون سیر تولید آنها از ابتدا تا انتها هیچ ربطی با زیرزمین و کار زیرزمینی ندارد!
این دسته از فیلمها مانند بسیاری دیگر از آثاری که قصد شرکت در جشنوارههای خارجی را دارند، ابتدا فیلم خود را برای دریافت پروانه نمایش اکران در سینماهای داخل کشور ارائه نکرده و بعضا پس از بازگشت از جشنوارهها آن را به شورای پروانه نمایش عرضه میدارند. این درحالی است که قبل از دولت سیزدهم، فیلمهای شرکتکننده در جشنوارههای خارجی بهرغم تصریح ماده ۵ قانون نظارت بر نمایش (که در مرداد ۱۳۸۲ مصوب شده بود) عموما بعد از شرکت در جشنوارهای خارجی، برای دریافت پروانه نمایش داخلی اقدام میکردند، حتی در دولت سیزدهم هم که قرار شد به قانون یاد شده عمل شود، باز هم برخی فیلمها پس از حضور در جشنوارههای خارجی، به شورای پروانه نمایش ارائه و مجوز اکران دریافت کردند؛ مانند «رکسانا»، «میجر»، «ابلق»، «تا فردا» و....
آنچه ندارند، سینماست.
اما معمولا در آثاری همچون بیداد یا مراقب یا کیک محبوب من و... در کنار کلی شعر و شعار و صدور بیانیه و ایراد سخنرانی و... آنچه وجود ندارد و به چشم نمیخورد، همانا سینما و عناصر فیلمیک است! یعنی معمولا آوازهخوانی زن و حرکات ناموزون و فرار یا همراه شدن زن و مرد غریبه و سگبازی و روابط آنچنانی و دعواها و هیولابازی مردها و بهویژه پدرها و... و عرقخوری و بازداشت و زندان و ایستبازرسی و گشت ارشاد و... کلکسیونی است که در این نوع آثار دیده میشود؛ به قول معروف جنس جور است، فقط در میان همه آنها، نه قصهای به چشم میخورد و نه شخصیتی و نه فراز و نشیبی و نه حس و حالی و نه فیلمنامهای و... و بهطور خلاصه، از سینما خبری نیست!
از همینروست که بهرغم همه سفارشها و فاندها و حمایتهای خارجی، اغلب در همان جشنوارههای خارجی هم ناموفق هستند و به اصطلاح پشیزی هم کف دستشان نمیاندازند! این ماجرا که چند سالی است در جشنوارههای خارجی علیه همین «ناسینمای روزمینی» ما برجسته شده! مثلا فیلم کیک محبوب من، با اینکه در جشنواره برلین پذیرفته شد، اما حتی مورد یک تقدیر خشک و خالی، ولو در هیچیک از دهها بخش جنبی آن جشنواره قرار نگرفت یا دانه انجیر معابد، آنقدر ضعیف ارزیابی شد که هیأت داوران جشنواره کن با همه سفارشها و توصیهها، هر چه بالا و پایین کرد، نتوانست هیچ جایزهای به آن بدهد تا بالاخره دبیر هنری جشنواره، یک جایزه ویژه خلقالساعه از آستینش بیرون کشید و به رسول اف داد!
فیلمی مانند پیر پسر را با همه به آب و آتش زدن، اما تقریبا در هیچ یک از جشنوارههای معتبر دنیا قبول نکردند تا یکی دو جشنواره دستدوم یا بسیار پرت مانند ترانسیلوانیا آن را در بخشهای جنبی خود راه دادند.
فیلم بیداد در هیچ جشنواره معتبری به جز جشنواره دست چندم کارلو وی واری پذیرفته نشد و فیلم مراقب بهرغم تمامی پارتیبازیها و سفارشها، حتی برای بخش اصلی مسابقه جشنواره ونیز هم رد شد و تنها در یکی از ۵۵بخش جنبی آن حضور داشت! و جایزهای هم که دریافت کرد یکی از هفت جایزه یکی از ۵۵ بخش جنبی و حاشیهای این جشنواره بود!
یعنی جشنواره ونیز بهجز بخش مسابقه اصلی خود-که مهمترین و در واقع اساس جشنواره بهشمار میرود- ۵۵ بخش حاشیهای و جنبی دارد مانند «نتپک»، «هفته منتقدان»، «فدیک»، «پاسینتی»، «کوییر»، «شبکه فیلم حقوقبشر»، «قطره سبز»، «مجیک لانترن»، «مارچلو ماسترویانی»، «فیپرشی»، «مولف زیر۴۰»، «جایزهبزرگ تأثیرگذار ونیز»، «جایزه روبر برسون»، «سینما و هنر» و.... یکی از بخشهای جنبی، بخش «افقها» است که در آن هفت جایزه اهدا میشود و یکی از آنها به بازیگر فیلم مراقب تعلق گرفت؛ آن جایزه هم نه شیر طلایی و نه شیر نقرهای-جوایز اصلی جشنواره ونیز- بود، بلکه یک شیر سیاه رنگ به او داده شد!
همین و همین!
بهرغم تمام ادعاها، فیلمهای به اصطلاح «زیرزمینی» از ابتدا تا انتها هیچ پیوندی با فعالیتهای مخفی ندارند و در واقعیت، فرآیندی کاملا «رو زمینی» و با ساختاری کاملا «بالازمینی» را طی میکنند
امان از این ناسینمای رو زمینی!
سینمای «زیرزمینی»! نام و عنوانی که مدتی است زیاد شنیده میشود؛ آن هم در روزگاری که دوربینهای موبایلی و مانند آن، تصویربرداری و فیلمسازی را بسیار سهل و آسان کرده است. یعنی هرکسی میتواند با دوربین موبایلش تصاویری از سوژه یا سوژههایی بگیرد و اسم آن را «فیلم» بگذارد و البته نیازی هم نیست برای اینکه عنوان زیرزمینی برایش یدک بکشد، برای آن تصویربرداری به زیرزمین یا مانند آن برود!
سینمای «زیرزمینی»! نام و عنوانی که مدتی است زیاد شنیده میشود؛ آن هم در روزگاری که دوربینهای موبایلی و مانند آن، تصویربرداری و فیلمسازی را بسیار سهل و آسان...
صاحبخبر -