شناسهٔ خبر: 79938214 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه مردم‌سالاری | لینک خبر

کالبدشکافی دروغ قرن

صاحب‌خبر -
گاهی دروغ، آن‌قدر بزرگ می‌شود که به حقیقت بدل می‌شود. نه به این دلیل که حقیقت است، بلکه به این دلیل که تکرار می‌شود. و تکرار، همان چیزی است که واقعیت را می‌سازد. آنچه در سالن مجمع عمومی سازمان ملل رخ داد، فقط یک سخنرانی نبود. یک آیین بود. آیینی که در آن، واکسن و غذا، به نقابی برای پنهان کردن خون بدل شدند. و لبخند، به سلاحی مرگبارتر از هر بمبی. این نوشتار، می‌کوشد آن سه لایه پنهان در یک خطابه را کالبدشکافی کند: نمایش، حذف، و وارونگی.
سه لایه در یک خطابه
در سالن مجمع عمومی سازمان ملل، بنیامین نتانیاهو پشت تریبون ایستاد. لبخند زد. و دو سؤال پرسید: «کدام رژیم نسل‌کش به جمعیت دشمن یک میلیون واکسن فلج اطفال می‌دهد؟ کدام رژیم نسل‌کش اجازه توزیع دو میلیون تن غذا در غزه را می‌دهد؟» سپس با اعتماد به نفس افزود: «این یعنی یک تن غذا برای هر نفر.» و نتیجه گرفت: «متهم کردن اسرائیل به نسل‌کشی، بزرگ‌ترین دروغ قرن است.»
یک تن غذا برای هر نفر. این جمله را باید در همان سالن، روی پرده ایستاده، تکرار کرد. یک تن غذا برای هر نفر. یعنی یک تُن، معادل هزار کیلوگرم. برای هر انسان، از نوزادی که در قنداق است، تا پیرمردی که روی تخت بیمارستان جان می‌دهد. و اگر یک نفر در غزه، روزی یک کیلو غذا بخورد، که خودش سه برابر نیاز روزانه یک انسان است، یک تن غذا برای او کافی است تا نزدیک سه سال زنده بماند. اما او در همان سالن، این را نگفت. نوزاد را حساب نکرد. کودک بی‌مادر را حساب نکرد. دختری که زیر آوار، بی‌غذا، بی‌واکسن، جان می‌دهد را حساب نکرد. این، فقط یک اشتباه حساب نیست. یک وارونگی حسابی است. عدد، جای انسان نشست. و عدد، قربانی را پاک کرد.
لایه اول: نمایش
لایه اول، نمایش است. نمایش واکسن. نمایش غذا. نمایش بشردوستی. نتانیاهو با اعتماد به نفس، این کمک‌ها را به‌عنوان مدرکی برای نیت خیر به رخ کشید. اما نمایش، همیشه یک چیز را پنهان می‌کند: نبود واقعیت. اگر واقعاً بشردوستی وجود داشت، نیازی به نمایش آن نبود. نمایش، زمانی ضروری می‌شود که واقعیت، ناکافی یا غایب باشد. و اینجا، آن یک تُن غذا، نه یک آمار بشردوستانه، که یک تابلو تبلیغاتی است. تابلویی که در آن، انسان به کیلوگرم، کودک به تناژ، و گرسنگی به عدد بدل می‌شود.
لایه دوم: حذف
لایه دوم، حذف است. در تمام آن خطابه، یک کلمه درباره ده‌ها هزار کودک کشته‌شده گفته نشد. یک کلمه درباره هزاران زن. یک کلمه درباره بیمارستان‌های بمباران‌شده. یک کلمه درباره آوارگان. این، نه یک سهو، که یک ساختار است. ساختاری که در آن، قربانیان به عدد فروکاسته می‌شوند، و سپس آن عدد، از متن حذف می‌شود. و وقتی قربانی از متن حذف شود، جانی خود را قربانی می‌بیند. جانی، با یک تُن غذا، خود را نان‌آور می‌بیند. جانی، با یک میلیون واکسن، خود را ناجی می‌بیند. و کسی که خود را ناجی ببیند، نیازی به پاسخگویی ندارد.
لایه سوم: وارونگی
لایه سوم، وارونگی است. نتانیاهو گفت: «اسرائیل نسل‌کشی نکرد، اسرائیل از نسل‌کشی جلوگیری کرد.» این، یک تناقض نیست. یک وارونگی ارزش‌ها است. تئودور آدورنو (Theodor Adorno)، فیلسوف آلمانی، این پدیده را شخصیت اقتدارگرا نامید: شخصیتی که در آن، جلاد خود را قربانی می‌بیند. و این وارونگی، فقط یک خطای روانی نیست. یک راهبرد سیاسی است. راهبردی که در آن، هر جنایت به دفاع از خود تعبیر می‌شود. و در کنار آن، یک تُن غذا برای هر نفر، نه یک آمار، که یک شعار است. شعاری که در آن، انسان به کیلوگرم فروکاسته می‌شود. و کیلوگرم، هرگز گریه نمی‌کند. کیلوگرم، هرگز زیر آوار نمی‌ماند. کیلوگرم، هرگز بی‌واکسن نمی‌میرد.
پیش‌گویی یک اقتصاددان، ۱۲۵ سال پیش
و اینجا، به نقطه‌ای می‌رسیم که ماجرا را عمیق‌تر می‌کند. ثورشتاین وبلن(Thorstein Veblen)، اقتصاددان و جامعه‌شناس نروژی-آمریکایی، در اوایل قرن بیستم نظریه‌ای ارائه داد که امروز، پس از ۱۲۵ سال، به یک پیش‌گویی بدل شده است. وبلن می‌گفت: «میهن‌پرستی، ناسیونالیسم و آزادی، فقط لفاظی‌هایی هستند برای پنهان کردن حقیقت: نیاز به تسخیر سرزمین دیگران.» و او این لفاظی میهن‌پرستانه را فساد ملی نامید.
سه نکته در نظریه وبلن، امروز مستقیماً به سخنرانی نتانیاهو مربوط می‌شود. نخست، وبلن می‌گفت میهن‌پرستی، غرایز جنگی را می‌پوشاند. میهن‌پرستی یک احساس اصیل نیست. یک احساس رقابتی است. احساسی که برای برتری‌جویی به کار می‌رود. و نتانیاهو، در سخنرانی‌اش، دقیقاً همین کار را کرد. او با استناد به واکسن و غذا، یک روایت اخلاقی ساخت. روایتی که در آن، اسرائیل ناجی است، نه جانی. و این روایت، فقط یک هدف داشت: پوشاندن غرایز جنگی با لفاظی اخلاقی.
دوم، وبلن تأکید می‌کرد که جنگ‌ها به نام منافع ملی آغاز می‌شوند، اما منافع مادی واقعی تنها به جیب گروه‌های خاص تجاری و دولتمردان می‌رود. برای انسان عادی، جنگ فقط هزینه‌های سنگین و تورم به همراه دارد. و امروز، در اسرائیل، همین اتفاق افتاده است. نتانیاهو، جنگ را به نام امنیت ملی ادامه می‌دهد. اما امنیت ملی اسرائیل، هر روز شکننده‌تر می‌شود. و آنچه باقی می‌ماند، فقط بقای سیاسی یک نفر است.
سوم، وبلن در ۱۹۲۳ نوشت: «مرزهای ملی، هیچ چیز دیگری را از هم جدا نمی‌کنند جز گروه‌های خاص منافع... رقابت ملی برای این منافع خاص مفید است.» و این، دقیقاً همان چیزی است که در سخنرانی نتانیاهو دیده شد. او از مرزهای ملی حرف زد. از دفاع از اسرائیل. از امنیت یهودیان. اما در باطن، از بقای خودش حرف زد.
وقتی دروغ، حقیقت می‌شود
و اینجا، به عمیق‌ترین لایه می‌رسیم. نتانیاهو گفت: «متهم کردن اسرائیل به نسل‌کشی، بزرگ‌ترین دروغ قرن است.» این جمله، فقط یک انکار نیست. یک وارونگی هستی‌شناختی است. وارونگی‌ای که در آن، دروغ جای حقیقت را می‌گیرد. ژان بودریار(Jean Baudrillard)، فیلسوف فرانسوی، در «وانموده‌ها و وانمود»(Simulacra and Simulation) نوشت: «وانمود، کپی‌ای است که چیزی را توصیف می‌کند که یا از اول اصلیتی نداشته، یا اکنون دیگر اصلیتی ندارد.» و سخنرانی نتانیاهو، دقیقاً چنین وانمودی است. او با استناد به واکسن و غذا، یک واقعیت جایگزین ساخت. واقعیتی که در آن، نسل‌کشی وجود ندارد. فقط بشردوستی وجود دارد. و یک تُن غذا برای هر نفر.
و نکته تلخ ماجرا اینجاست: این واقعیت جایگزین، فقط در ذهن نتانیاهو نیست. در رسانه‌های غربی، در محافل سیاسی، و در بخشی از افکار عمومی، این واقعیت در حال عادی‌سازی است. و عادی‌سازی، همان چیزی است که هانا آرنت(Hannah Arendt)، در «انسان‌ها در عصر ظلمت» (Men in Dark Times)، آن را ابتذال شر نامید. شر، وقتی عادی شود، دیگر شر نیست. رویه است. و رویه، نیازمند توجیه نیست. فقط اجرا می‌خواهد.
سه درس ساختاری
از این ماجرا، سه درس می‌توان گرفت. درس اول: لفاظی اخلاقی، همیشه پرده‌ای برای زور است. هر خطابه‌ای که در آن، واکسن و غذا به میدان می‌آید، احتمالاً یک کشتار را پنهان می‌کند. و هر رهبری که بر اخلاق تأکید می‌کند، احتمالاً از اخلاق فرار می‌کند.
درس دوم: قربانی، همیشه حذف می‌شود. در هر روایتی که جانی خود را قربانی معرفی می‌کند، یک قربانی واقعی وجود دارد که از متن حذف شده است. و وظیفه ما، نه شنیدن روایت جانی، که جست‌وجوی قربانی حذف‌شده است.
درس سوم: دروغ، وقتی بزرگ شود، به حقیقت بدل می‌شود. نه به این دلیل که حقیقت است، بلکه به این دلیل که تکرار می‌شود. و تکرار، همان چیزی است که واقعیت را می‌سازد.
جایی که لبخند و خون هم‌نشین می‌شوند
نتانیاهو در سازمان ملل، با لبخند، از واکسن و غذا گفت. از یک تُن غذا برای هر نفر. و در همان لحظه، در غزه، کودکان زیر آوار، بی‌واکسن، بی‌غذا، جان می‌دادند. این، یک تناقض نیست. یک ساختار است. ساختاری که در آن، لبخند و خون، دو روی یک سکه‌اند. و آن‌که این ساختار را ببیند، دیگر لبخند را بشردوستی نمی‌بیند. نقاب می‌بیند. و یک تُن غذا برای هر نفر را، نه یک آمار، که یک جوک سیاه می‌بیند. جوکی که فقط در سالن مجمع عمومی سازمان ملل، خنده‌دار به نظر می‌رسد.
 
 
∎​