فرارو- استفن والت، استاد روابط بینالملل دانشگاه هاروارد و ستوننویس نشریه فارن پالیسی
به گزارش فرارو به نقل از نشریه فارن پالیسی، پس از نزدیک به پنج سال جنگ، روسیه و اوکراین همچنان در وضعیتی قرار دارند که هیچیک قادر به تحمیل اراده خود بر دیگری نیست، اما هزینههای انسانی، اقتصادی و راهبردی در هر دو سوی میدان ادامه دارد. در شرایطی که از نظر منافع کلی، پایان جنگ میتواند برای تقریباً همه طرفها سودمند باشد، تلاشهای دیپلماتیک تاکنون نتوانسته است چارچوبی ایجاد کند که منافع متعارض مسکو و کییف را به یک توافق قابلپذیرش تبدیل کند. استفن ام. والت، استاد روابط بینالملل دانشگاه هاروارد و ستوننویس فارن پالیسی، معتقد است مشکل اصلی فقط نبود تمایل برای پایان جنگ نیست؛ بلکه نبود میانجیای است که هم اهرم کافی داشته باشد و هم حاضر باشد همزمان بر هر دو طرف فشار وارد کند.
جنگ در بنبست فرسایشی
به نوشته والت، روسیه و اوکراین در وضعیت موسوم به «بنبست دردناک» قرار دارند؛ شرایطی که در آن هیچیک از طرفین قادر نیست خواستههای خود را بهطور کامل بر دیگری تحمیل کند، اما هر دو همچنان تلفات و خسارات سنگینی متحمل میشوند. این وضعیت برای اوکراین دشوارتر است، زیرا از نظر وسعت، جمعیت و ظرفیت صنعتی - نظامی از روسیه کوچکتر است. با این حال، حمایت خارجی و انگیزه ناشی از دفاع از سرزمین خود به کییف اجازه داده است بسیار طولانیتر از پیشبینی بسیاری از ناظران در برابر روسیه مقاومت کند.
این جنگ همچنین بهتدریج از نظر سطح و دامنه تشدید شده است. هر دو طرف به توسعه سلاحهای جدید و مرگبارتر روی آوردهاند، دامنه اهداف خود را گسترش دادهاند و بازیگران ثالث نیز به شکل مستقیم یا غیرمستقیم وارد درگیری شدهاند. حضور نیروهای کره شمالی در کنار روسیه و حمایت مالی، اطلاعاتی و نظامی آمریکا و اروپا از اوکراین از جمله نمونههای این روند است. حملات منطقه خاکستری روسیه علیه کشورهای اروپایی نیز بخشی از تلاش مسکو برای افزایش فشار بر حامیان اوکراین است.
هزینه جنگ برای همه طرفها افزایش یافته است
والت استدلال میکند که ادامه جنگ در مقطع کنونی دیگر با منافع بلندمدت تقریباً هیچیک از طرفهای اصلی سازگار نیست. هرچه جنگ طولانیتر شود، اوکراین آسیب بیشتری متحمل خواهد شد و چشمانداز بازپسگیری سرزمینهای از دسترفته نیز دشوارتر میشود. روسیه نیز با وجود توان نظامی و منابع بیشتر، هزینههای سنگینی پرداخت میکند و در صورت ادامه جنگ ممکن است در بلندمدت ضعیفتر و به چین وابسته تر شود.
اروپا نیز از تداوم حمایت مالی و نظامی از اوکراین تحت فشار قرار گرفته است؛ بهویژه در شرایطی که اقتصادهای اروپایی با محدودیتهای داخلی مواجهاند. از سوی دیگر، ادامه جنگ هزینههایی برای آمریکا نیز ایجاد کرده است؛ از فشار بر منابع انرژی و بازار سوخت گرفته تا هزینههای نظامی و مالی حمایت از کییف اشاره کرد.
در این میان، والت معتقد است چین میتواند از ادامه شکاف میان اروپا، آمریکا و روسیه منتفع شود، زیرا جنگ توجه غرب را به خود معطوف کرده و روابط میان قدرتهای رقیب را پیچیدهتر نگه میدارد. او همچنین به احزاب پوپولیست راستگرا در اروپا اشاره میکند که ادامه جنگ را به موضوعی برای حمله به سیاستهای جریان اصلی تبدیل کردهاند.
واشنگتن؛ میانجی بالقوهای که از اهرم خود استفاده نکرد
از نگاه والت، آمریکا در تئوری مهمترین قدرتی است که میتواند روند میانجیگری را پیش ببرد، زیرا هم توان ارائه مشوقهای اقتصادی مانند کمک به بازسازی اوکراین و کاهش تحریمهای روسیه را دارد و هم میتواند سطح حمایت نظامی از کییف را تنظیم کند. اما مشکل از نظر او این است که واشنگتن در سالهای گذشته بهجای ایفای نقش یک میانجی واقعی، در مقاطع مختلف به سمت یکی از طرفین متمایل شده است.
والت عملکرد دولت جو بایدن را نیز در شکلگیری این وضعیت بررسی میکند. او معتقد است واشنگتن پیش از آغاز جنگ به حساسیت روسیه نسبت به عضویت اوکراین در ناتو توجه کافی نکرد. در عین حال، پس از حمله روسیه، دولت بایدن با تحریم و حمایت نظامی گسترده از اوکراین به دفاع از این کشور کمک کرد، اما از نگاه والت، همزمان امکان عضویت آینده اوکراین در ناتو را از روی میز کنار نگذاشت و از اهداف حداکثری کییف، از جمله بازپسگیری تمام سرزمینهای از دسترفته حمایت کرد.
چرخش ترامپ و فشار یکطرفه بر کییف
بازگشت دونالد ترامپ به ریاستجمهوری، مسیر دیگری را رقم زد. استفان والت معتقد است ترامپ به جای فشار همزمان بر مسکو و کییف، عمدتاً اوکراین را برای پذیرش توافق تحت فشار قرار داده و در قبال روسیه رویکردی انعطافپذیرتر اتخاذ کرده است.
والت همچنین عملکرد فرستادگان ترامپ از جمله استیو ویتکاف و جرد کوشنر را مورد انتقاد قرار میدهد و معتقد است رویکرد آنان نتوانسته است شرایط لازم برای یک توافق واقعی را ایجاد کند. از نگاه او، این تصور که ارائه برخی مشوقهای اقتصادی یا تجاری میتواند بهتنهایی ولادیمیر پوتین را به پایان جنگ متقاعد کند، کافی نبوده است.
طرح یک مسیر میانه برای پایان جنگ
والت در برابر دو رویکرد قبلی، پیشنهاد نوعی مسیر سوم را مطرح میکند. بر اساس این چارچوب، آمریکا باید همزمان بر روسیه و اوکراین فشار وارد کند و بهعنوان میانجی واقعی عمل کند. واشنگتن برای افزایش فشار بر مسکو میتواند حمایت نظامی از اوکراین را ادامه دهد و به این کشور برای مقابله با حملات موشکی روسیه کمک کند؛ اما در مقابل، حمایت از کییف باید با پذیرش کاهش بخشی از مطالبات اوکراین همراه باشد.
در طرح کلی موردنظر والت، بازپسگیری کریمه و بخش عمدهای از دونباس برای اوکراین بسیار دشوار ارزیابی شده است. همچنین عضویت آینده اوکراین در ناتو باید بهطور دائمی از دستور کار کنار گذاشته شود. در مقابل، عضویت اوکراین در اتحادیه اروپا میتواند همچنان امکانپذیر باشد و این کشور باید توان نظامی کافی برای بازدارندگی در برابر حملات آینده روسیه را حفظ کند.
چشمانداز ادامه جنگ
با وجود این طرح، والت نسبت به امکان تحقق آن خوشبین نیست. او معتقد است قدرت چانهزنی آمریکا در نتیجه جنگ ایران، کمبود برخی تسلیحات و سامانههای رهگیر و همچنین افزایش کسری بودجه فدرال کاهش یافته است. از همین رو، حتی اگر ترامپ واقعاً بخواهد میان روسیه و اوکراین میانجیگری کند، مشخص نیست واشنگتن همچنان اهرم کافی برای تحمیل یک روند جدی صلح را در اختیار داشته باشد.
نتیجهگیری والت نیز چندان امیدوارکننده نیست: اگر هیچ بازیگری نتواند فرآیندی جدی برای نزدیک کردن مواضع مسکو و کییف ایجاد کند، جنگ ممکن است ادامه یابد، جمعیت اوکراین همچنان هزینههای سنگین بپردازد و هر دو کشور در بلندمدت با شرایط دشوارتری روبهرو شوند. در این چارچوب، مسئله اصلی فقط تمایل طرفین به پایان جنگ نیست؛ بلکه ایجاد سازوکاری است که بتواند منافع متعارض آنها را به توافقی تبدیل کند که برای هر دو طرف قابلپذیرش باشد.