شناسهٔ خبر: 79928236 - سرویس ورزشی
نسخه قابل چاپ منبع: خبرآنلاین | لینک خبر

ماندنی‌ترین نخواستنی!

قلعه‌نویی، عزیز دلم، برو دیگه!

باخت ها پشت سر هم ردیف شده‌اند و امیدها هر روز به تیم ملی کم‌رنگ‌تر می‌شود.

صاحب‌خبر -

دومین بازی دوستانه تیم ملی ایران در این فیفادی هم با شکست تمام شد؛ این بار مقابل روسیه. پیش از آن، ازبکستان هم تیم امیر قلعه‌نویی را شکست داده بود تا تیم ملی در فاصله کوتاهی، دو شکست متوالی را تجربه کند؛ اما مسئله فقط نتیجه نیست. آنچه بیشتر از شکست‌ها آزاردهنده است، تصویری است که تیم ملی از خودش نشان می‌دهد؛ تیمی بدون ایده روشن، بدون برنامه مشخص و بدون نشانه‌ای قابل اتکا از پیشرفت.  دو بازی اخیر، نه فقط برای نتیجه که از نظر کیفیت نمایش نیز نگران‌کننده بود. تیم ملی در هیچ‌کدام از این مسابقات نتوانست نشانی از یک تیم مدعی نشان دهد؛ تیمی که قرار است در آینده‌ای نه‌چندان دور وارد رقابت‌های مهم آسیایی شود.

البته این اتفاق تازه‌ای نیست. نشانه‌های این وضعیت مدت‌هاست مقابل چشم فوتبال ایران قرار دارد. از جام ملت‌های آسیا و شکست سنگین برابر قطر گرفته تا بازی‌های تدارکاتی پرنوسان و سرانجام جام جهانی؛ جایی که تیم ملی حتی نتوانست از گروه خود از بین ۴۸ تیم صعود کند. با این حال، به جای آنکه این ناکامی‌ها به بازنگری جدی در مسیر تیم ملی منجر شود، برای بخش‌هایی از مدیریت فوتبال تبدیل به مجموعه‌ای از دستاوردها شد. حالا اما کار به جایی رسیده که تیم ملی مقابل ازبکستان و روسیه، دو شکست متوالی را تجربه می‌کند و همچنان خبری از یک تصمیم جدی درباره آینده نیمکت نیست.
 


فدراسیون فوتبال و دست روی دست!
مهدی تاج و مدیران فدراسیون فوتبال هنوز تصمیم روشنی درباره ادامه همکاری با کادر فنی نگرفته‌اند چیزی که تا این لحظه به نظر قطعی و هر روز نگران کننده تر می‌شود این است که قلعه نویی تا جام روی نیمکت تیم ملی خواهد ماند. که با این شرایط باید منتظر سناریوی تکراری حذف و بهانه‌های عجیب و پاورپوینت های دوستان، در شب های دوشنبه باشیم.

اما پیش از همه این ها یک سؤال ساده وجود دارد؛ فدراسیون فوتبال دقیقا برای چه روزهایی ساخته شده است؟ اگر قرار نیست در زمان بحران تصمیم بگیرد، چه زمانی قرار است نقش خود را ایفا کند؟ مدیریت فوتبال فقط برگزاری مسابقه و مذاکره برای اردو نیست؛ بخش مهمی از مسئولیت آن، تشخیص به‌موقع مشکلات و جلوگیری از عمیق‌تر شدن آنهاست.
 

قلعه‌نویی و اصرار برای ماندن

در سوی دیگر، امیر قلعه‌نویی هم ظاهرا تمایلی به کنار رفتن ندارد و همچنان ادامه کار در تیم ملی را دنبال می‌کند. این اصرار زمانی سؤال‌برانگیزتر می‌شود که عملکرد تیم ملی با خواسته‌های هواداران و انتظارات طبیعی از تیم ملی فاصله گرفته است. اگر یک نظرسنجی واقعی و گسترده از مردم فوتبال‌دوست ایران درباره ادامه همکاری این کادر برگزار شود، نتیجه آن می‌تواند تصویر روشنی از میزان رضایت یا نارضایتی افکار عمومی ارائه کند. مسئله اینجاست که چرا اساسا چنین سنجشی نباید جدی گرفته شود؟ چرا صدای هواداران فقط زمانی شنیده می‌شود که با تصمیمات مدیران هم‌جهت باشد؟

ممکن است گفته شود فوتبال را نمی‌توان با نظرسنجی اداره کرد؛ درست. تصمیم فنی باید بر اساس ارزیابی کارشناسی گرفته شود. اما این هم به همان اندازه روشن است که تیم ملی متعلق به فدراسیون، مدیران یا سرمربی نیست. تیم ملی متعلق به مردم است و طبیعی است که رضایت یا نارضایتی آنها نسبت به عملکرد تیم، بخشی از فضای اجتماعی پیرامون فوتبال باشد.

چرا یک معیار برای همه وجود ندارد؟

پرسش مهم‌تر اما درباره استاندارد دوگانه در مدیریت تیم‌های ملی است.

چطور زمانی که تیم ملی تحت هدایت دراگان اسکوچیچ هم نتیجه می‌گرفت و هم در زمین نشانه‌هایی از فوتبال قابل قبول ارائه می‌داد، تغییر سرمربی با استناد به خواست افکار عمومی توجیه شد، اما حالا که نارضایتی از عملکرد تیم ملی بسیار گسترده است، همان مردم دیگر اهمیتی ندارند؟ چطور در قبال عملکرد تیم ملی امید، فدراسیون می‌تواند واکنش نشان دهد و درباره عملکرد کادر فنی موضع بگیرد، اما در قبال تیم بزرگسالان سکوت اختیار می‌کند؟
مسئله اینجا حتی فقط امیر قلعه‌نویی نیست. بحث بر سر یک رویه مدیریتی است؛ اینکه چرا برای یک تیم تصمیم‌گیری سریع انجام می‌شود و برای تیم ملی بزرگسالان، حتی پس از نتایج و نمایش‌های ضعیف، تصمیم‌گیری به آینده موکول می‌شود.

 

زمان در حال گذر....

کار دیگر از تحلیل یک مسابقه و آنالیز یک شکست گذشته است. مشکل تیم ملی، یک باخت یا دو باخت نیست؛ مسئله، مسیری است که طی ماه‌های گذشته طی شده و اکنون نتیجه‌اش را در زمین می‌بینیم. تیمی که قرار است در آینده برای قهرمانی در آسیا رقابت کند، باید امروز ساخته شود. باید امروز ایرادهایش برطرف شود، امروز نسل جدید وارد چرخه شود، امروز ساختار تاکتیکی‌اش اصلاح شود و امروز درباره کادر فنی تصمیم گرفته شود. زمان، مهم‌ترین سرمایه تیم ملی است و آنچه امروز از دست می‌رود، فردا به آسانی قابل بازگرداندن نیست. قلعه‌نویی می‌تواند بماند. فدراسیون هم می‌تواند تصمیم نگیرد. تاج می‌تواند سکوت کند و مدیران می‌توانند از عملکرد موجود دفاع کنند. اما یک سؤال همچنان باقی می‌ماند: اگر قرار است هیچ‌کدام از این شکست‌ها، این نمایش‌ها و این نارضایتی‌ها به یک تصمیم منجر نشود، پس دقیقا چه اتفاقی باید بیفتد تا فوتبال ایران تصمیم بگیرد؟
شاید مسئله اصلی همین باشد؛ تیم ملی بیش از آنکه از کمبود استعداد رنج ببرد، از کمبود تصمیم به‌موقع آسیب می‌بیند و افسوس که در فوتبال، گاهی وقتی بالاخره تصمیم گرفته می‌شود، دیگر برای جبران فرصت چندانی باقی نمانده است.


 

257 251

∎​