شناسهٔ خبر: 79927561 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: جام‌جم آنلاین | لینک خبر

پهلوان گمنامی که به حافظ رسید!

تئاتر‌های این‌شب‌ها پر است از پهلوان؛ از پسران فریدون گرفته تا آرش. همراه با بازیگران شاخصی که حضورشان روی صحنه، مخاطب را همراه می‌کند تا بار دیگر از ایران بگویند، اما در میان این‌همه نام‌های آشنا، نمایش دیگری در تالار حافظ روی صحنه می‌رود که در سال ۱۴۰۱ جایزه بهترین تئاتر کمدی جشنواره فجر را از آن خود کرد؛ «پهلوان قلیچ». تئاتر‌های این‌شب‌ها پر است از پهلوان؛ از پسران فریدون گرفته تا آرش. همراه با بازیگران شاخصی که حضورشان روی صحنه، مخاطب را همراه می‌کند تا بار دیگر از ایران ب...

صاحب‌خبر -

پهلوان قلیچ، داستان سفر قهرمان است با یک پهلوان متفاوت؛ نمایشی کمدی که با موقعیت‌هایی که ایجاد می‌کند، می‌تواند از تماشاگر خنده بگیرد و در دفعاتی تشویق حضار را به‌همراه داشته باشد. این در حالی است که مخاطب با طنزی شریف مواجه است؛ طنزی که به‌راحتی می‌تواند مخاطب خانوادگی داشته باشد. هنوز، اما دیالوگ‌ها و صدای بازیگران در برخی صحنه‌ها نامفهوم است و حیف داستان آن که بخواهیم از خیر این چند کلمه بگذریم. نمایش با آن‌که برخلاف کار‌های دیگر چهره ندارد، اما توانسته با یک هماهنگی و تناسب خوب بین هنرمندانش به مخاطب القا کند که می‌توان بدون چهره هم شاهد نمایش خوب بود. مخاطب در نمایش‌هایی که بازیگر شاخص دارد، منتظر است تا با ورود او بار روایت را به دوشش بسپارد و از عقبه نوستالژیک بازیگر لذت ببرد. پهلوان قلیچ، اما نقطه اتکایش را روی عناصر دیگر بازیگری گذاشته است. از‌همین‌روی، تناسب در بازی‌ها و استخوان‌بندی روایت در کنار موقعیت‌های طنزی که می‌سازد، به مخاطب اجازه نمی‌دهد به این خلا فکر کند. نگارنده بر آن است که پهلوان قلیچ‌ها، همان آدم‌های معمولی در زندگی‌های روزمره هستند؛ آدم‌های بی‌ادعایی که مرام پهلوانی دارند و برای ایران‌شان هر‌کاری می‌کنند. آدم‌های ساده‌ای که هر کدام قهرمان زندگی خودشان هستند. پهلوان این شب‌های تالار حافظ، عاشق دختری است به‌نام «ایران» که دنیا را به‌خاطر او طی می‌کند تا به مقصودش برسد. هرچند معتقدم که ایران داستان را، هرچقدر هم کوتاه، نباید می‌دیدیم؛ و اگر ذوق حضور بازیگر روی صحنه و لطف عوامل نمایش نبود، شاید بهتر بود این حضور اتفاق نمی‌افتاد، اما به‌هر نحو، ایران پهلوان‌قلیچ، ایران همه ماست که برایش سر‌از‌پا نمی‌شناسیم.

∎​