علیرضا حسینی . پژوهشگر اقتصاد سیاسی بینالملل
در رسانهها و جریان های فکری جنگ را عاملی تقابلی میان خیر و شر و یا پدیدیهای ویرانگر و یا ماهیتی مقدس برای دفاع و میهن پرستی و یا جهادی در راه رضای خدا یا راهی برای احقاق حق آزادی سلب شده از ملت معرفی میکنند اما این فقط ویترین ماجراست شما وقتی با یک میدان جنگ مواجه میشوید در نگاه شما تبادل آتش میان طرفین و کشته شدن آدمها و ستون های دود و گردو خاک و حتی در میادین جنگ شهری صدای گریه کودکان و شیون مادران و خانواده های داغ دیده توجه تون رو به خوش جلب میکنه و به معنای واقعی کلمه شاهد شکسته شدن تمام اصول و ارزش های اخلاقی و انسانی که یک عمر در گوش هایمان زمزمه کردند خواهید بود.
اما صبر کنید برای درک بهتر مقداری از تب وتاب و قضاوتهای جناحی باید فاصله گرفت و با منطق اعداد ارقام پیش رفت و عینک اقتصاد را برچشم گذاشت زمانی که در مقابل یک تکاور نیروهای ویژه ایالات متحده قرار میگیرید، شما در واقع بنا به نوع کارویژه آن فرد نظامی، با لباس رزمی ۱٬۰۰۰ تا ۲٬۰۰۰ دلاری یک تپانچه کمری ام 17 و یک ام4 یا ایکس ام7 حدود ۲٬۵۰۰ تا ۶٬۰۰۰ دلار و به همراه باقی تجهیزات انفرادی در مجموع حدود ۲۵٬۰۰۰ تا ۵۰٬۰۰۰ دلار بر اساس برآورد وبسایت LegalClarity، برای پنتاگون هزینه در بر داشته، مواجه میشوید
با وجود ۲.۱ میلیون نیروی نظامی این کشور که هر ساله هزینهای رو مضاف بر سال قبل بر دوش مالیات دهندگان آمریکا اضافه میکنه که بر اساس درخواست بودجه وزارت دفاع آمریکا برای سال مالی ۲۰۲۵، تنها هزینه برنامه پرسنل نظامی این وزارتخانه حدود ۱۸۱٫۹ میلیارد دلار برآورد شده است که تنها بخش کوچکی از بودجه آشکار نظامی یک تریلیون دلاری ایالات متحده را به خود اختصاص میدهد واین تا زمانی است که هنوز ماشهای کشیده نشده باشد وقتی اولین گلوله شلیک میشود و درگیری آغاز، هزینهها چرخه تأمین و توزیع را همانند یک سیاه چاله که تنها یک وظیفه دارد و آن هم بلعیدن دلار است را فعال میکنند و این یک سیستم و چرخه اقتصادی است.
باید یک قدم دیگر عقب تر برویم. سربازی که در خط مقدم ایستاده، فقط آخرین حلقه یک زنجیره بسیار بزرگ است زنجیرهای که کیلومترها دورتر از میدان نبرد، در کارخانههای تولید فولاد، شرکتهای هوافضا، پالایشگاهها، بنادر، شرکتهای حملونقل، بانکها، شرکت های تکنولوژیکی، مراکز تحقیقاتی و حتی بازارهای مالی شکل گرفته است. یک گلوله پیش از آنکه از لوله سلاح خارج شود، مسیری طولانی را طی کرده است از استخراج مواد اولیه و تولید فلزات و مواد منفجره گرفته تا طراحی، آزمایش، بستهبندی، انبارداری، حملونقل و در نهایت تحویل به یگان نظامی. این هزینه جنگ را نمیتوان فقط با قیمت یک تانک، یک موشک یا یک جنگنده اندازهگیری کرد. پشت هر تجهیز نظامی، شبکهای از بنگاهها، کارگران، مهندسان، پیمانکاران، تأمینکنندگان و سرمایهگذاران قرار دارد.
حال مقیاس را بزرگ تر کنیم. وقتی جنگ آغاز میشود، دولت فقط برای جنگیدن پول خرج نمیکند؛ برای ادامه دادن جنگ هزینه میکند. یعنی هرچه جنگ طولانیتر شود، مصرف مهمات بیشتر میشود، تجهیزات سریعتر فرسوده میشوند، هواپیماها نیازمند تعمیر و نگهداری بیشتری میشوند، خودروهای زرهی باید جایگزین شوند، نیروهای انسانی بیشتری باید آموزش ببینند و شبکه عظیم لجستیکی باید بدون توقف کار کند.
اینجا مفهوم مهمی به نام چرخه اقتصادی جنگ شکل میگیرد.دولت منابع مالی را به بخش دفاعی تزریق میکند صنایع دفاعی سفارش دریافت میکنند کارخانهها تولید را افزایش میدهند؛ پیمانکاران بزرگ قرارداد میگیرند شرکتهای کوچکتر به زنجیره تأمین وارد میشوند؛ نیروی کار استخدام میشود مواد اولیه خریداری میشود حملونقل افزایش پیدا میکند و در نهایت محصول دوباره به میدان جنگ بازمیگردد تا مصرف شود. و درست در لحظهای که آن محصول مصرف میشود، چرخه دوباره از ابتدا آغاز میشود. یک موشک که شلیک میشود، دیگر وجود ندارد. یک پهپاد که سرنگون میشود، باید جایگزین شود. یک تانک که منهدم میشود، باید تعمیر یا دوباره تولید شود. یک هواپیما که صدها ساعت پرواز جنگی انجام میدهد، به تعمیرات و قطعات بیشتری نیاز پیدا میکند.
بنابراین جنگ، برخلاف بسیاری از فعالیتهای اقتصادی کلاسیک، محصولی تولید نمیکند که بتوان آن را دوباره در بازار فروخت و ارزش آن را حفظ کرد بخش بزرگی از منابعی که در جنگ مصرف میشوند، در همان لحظه مصرف از بین میروند.اینجا یک سازوکار مهم اقتصاد جنگ خود را نشان میدهد هرچه جنگ مصرف بیشتری ایجاد کند، تقاضای بیشتری برای تولید مجدد ایجاد میشود. اما ماجرا فقط به صنایع نظامی محدود نمیشود.جنگ میتواند قیمت نفت، گاز، فلزات، غلات و حتی هزینه حمل ونقل را تحت تأثیر قرار دهد. بسته شدن یک مسیر تجاری، تخریب یک بندر، ناامن شدن یک آبراه یا کاهش تولید یک کشور میتواند اثری بسیار فراتر از مرزهای میدان نبرد ایجاد کند. به این ترتیب، جنگ از یک جغرافیای محدود خارج میشود و خود را به صورت یک شوک اقتصادی در نقاطی نشان میدهد که حتی صدای یک گلوله نیز به آنجا نمیرسد.
یک خانواده در کشوری هزاران کیلومتر دورتر ممکن است جنگ را نه با دیدن تصاویر میدان نبرد، بلکه با افزایش قیمت سوخت، مواد غذایی، هزینه حمل ونقل یا کاهش قدرت خرید خود احساس کند. اینجا دیگر جنگ صرفاً یک مسئله نظامی نیست؛ یک مسئله اقتصادی است. اما حتی این هم پایان ماجرا نیست.و سپس وقتی هم جنگ تمام میشود، چرخه اقتصاد آن ناگهان متوقف نمیشود فقط نوع تقاضا تغییر میکند.ساختمانها و زیر ساخت های تخریبشده باید دوباره ساخته شوند. در نتیجه، جنگ میتواند یک زنجیره اقتصادی بسیار طولانی ایجاد کند که یک سر آن در کارخانه تولید سلاح و سر دیگر آن در پروژههای بازسازی پس از جنگ قرار دارد. و این همان جایی است که باید میان جنگ به عنوان یک واقعیت انسانی و جنگ به عنوان یک پدیده اقتصادی تفکیک قائل شویم. در سطح انسانی، جنگ یعنی مرگ، آوارگی، ترس، فقدان و فروپاشی زندگی عادی. اما در سطح اقتصادی، جنگ یعنی جابهجایی عظیم منابع. جنگ یک عاملی باز تنظیمی در نظامات بینالمللی و اقتصاد جنگ عاملی فرصت زا در پویایی و پایایی ساختار اقتصاد کشور هاست فقط دولتها را بدهکار نمیکند کارخانهها را تخریب نمیکند میتواند صنایع جدید ایجاد کند، فناوریهای جدید را شتاب دهد، بازارهای جدید بسازد و حتی جایگاه کشورها را در تقسیم کار جهانی تغییر دهد.ظرفیت تولید را از یک جغرافیا به جغرافیای دیگر منتقل میکند. میتواند سرمایه را از یک بخش به بخش دیگر منتقل کند. تقاضا را تغییر دهد موجب رشد برخی صنایع شود،.مسیرهای تجاری جدید ایجاد کند بازار انرژی دگرگون سازد.اینجاست که جنگ از یک صحنه خونین در صفحه تلویزیون، به یک مسئله پیچیده اقتصاد سیاسی تبدیل میشود.
ایالات متحده پس از مقلوب کردن متحدین در جنگ جهانی دوم با اعطای کمک های مالی در قالب طرح مارشال تلاش کرد نظم اقتصادی و سیاسی پس از جنگ را نیز شکل دهد برنامهای که از سال ۱۹۴۸ برای بازسازی اقتصاد اروپا اجرا کرد و در مجموع حدود ۱۳٫۳ میلیارد دلار برای آن اختصاص یافت سرمایهای که هم به بازسازی ظرفیت تولیدی این کشورها کمک کرد و هم بازارهای جدید و باثباتی برای کالاها و تولیدکنندگان آمریکایی منجر شد پولی که از واشنگتن خارج گردید، الزاماً به معنای خروج دائمی ثروت از اقتصاد آمریکا یا یک اقدام بشردوستانه برای بازسازی اروپا نبود؛ بخشی از آن در قالب ایجاد تقاضا، تجارت و پیوندهای اقتصادی جدید، دوباره به ساختار اقتصاد بینالمللی بازگشت. پس از جنگ جهانی دوم، ایالات متحده در موقعیتی قرار گرفت که نه تنها از ظرفیت تولیدی عظیم برخوردار بود، بلکه توانست بخشی از نظم مالی، تجاری و نهادی جهان پس از جنگ را نیز شکل دهد. اما یک نکته را نمیتوان نادیده گرفت آنکه برای ادامه یک جنگ، صرفِ انگیزه کافی نیست منابع لازم است.و هرجا منابع در مقیاس عظیم جابهجا میشوند، اقتصاد وارد میدان میشود.شاید به همین دلیل باشد که برای فهم واقعی جنگ، گاهی باید صدای انفجارها را برای چند لحظه کنار گذاشت، از میدان نبرد فاصله گرفت و به جای دوربین خبرنگار، از عینک اقتصاددان به جنگ نگاه کرد.آنجا دیگر فقط دود و آتش نمیبینیم؛ زنجیره تأمین، قرارداد، سرمایه، بدهی، انرژی، تجارت، تولید، مصرف و در نهایت، قدرت را میبینیم.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.