مهمترین تحول شاید این باشد که منطقه به سمت نوعی «چندقطبی شدن» حرکت کند، نظمی که در آن نه یک قدرت خارجی، بلکه مجموعهای از بازیگران منطقهای و فرامنطقهای در تعیین قواعد نقش خواهند داشت
جوان آنلاین: برای نزدیک به یک قرن، خاورمیانه منطقهای بوده است که اگرچه دولتهای محلی در آن تصمیمگیر بودهاند، اما قواعد اصلی بازی اغلب خارج از منطقه تعیین شده است. از زمان فروپاشی امپراتوری عثمانی و شکلگیری نظم جدید پس از جنگ جهانی اول، قدرتهای بزرگ خارجی، ابتدا بریتانیا و سپس امریکا نقش تعیینکنندهای در تعریف مرزها، امنیت انرژی، اتحادهای سیاسی و توازن قدرت در این منطقه ایفا کردهاند. اما اکنون یک پرسش بنیادین در حال شکلگیری است: آیا خاورمیانه در آستانه دورهای قرار گرفته که در آن یک قدرت خارجی دیگر قادر به تعیین مسیر منطقه نخواهد بود؟
جنگ اخیر امریکا با ایران میتواند بیش از یک بحران نظامی یا یک رویارویی محدود باشد. این بحران ممکن است نقطهای باشد که واشینگتن را با یک انتخاب تاریخی مواجه کند. ادامه نقش پرهزینه به عنوان ضامن اصلی نظم منطقه یا پذیرش تدریجی واقعیتی که در آن امریکا دیگر قدرت مسلط و تعیینکننده خاورمیانه نیست. البته رفتن امریکا به معنای خروج کامل نیروهای نظامی یا پایان حضور سیاسی واشینگتن در منطقه نیست. تجربه دو دهه گذشته نشان داده است که امریکا حتی پس از کاهش حضور مستقیم خود، همچنان از طریق پایگاههای نظامی، روابط امنیتی، فروش تسلیحات، تحریمها، اهرمهای مالی و دیپلماتیک بر تحولات منطقه اثرگذار است. اما مسئله اصلی، تغییر در ماهیت نقش امریکاست. اینکه آیا واشینگتن همچنان حاضر است هزینههای سیاسی و امنیتی لازم برای حفظ جایگاه خود به عنوان مداخلهکننده اصلی معادلات خاورمیانه را بپردازد یا نه.
جنگهای افغانستان و عراق، رقابت فزاینده با چین، فشارهای اقتصادی داخلی و تغییر اولویتهای راهبردی امریکا باعث شده است نگاه واشینگتن به خاورمیانه در دو دهه اخیر تغییر کند. اگر در دهههای گذشته امنیت خلیج فارس، جریان انرژی و مهار رقبای منطقهای در مرکز سیاست خارجی امریکا قرار داشت، امروز بخش مهمی از محاسبات امریکا به سمت رقابت قدرتهای بزرگ، به ویژه در حوزه اقیانوس هند و آرام، منتقل شده است. با این حال، خاورمیانه منطقهای نیست که به سادگی بتوان از آن فاصله گرفت. انرژی، مسیرهای تجارت جهانی، امنیت اسرائیل، مبارزه با گروههای مسلح و رقابت با قدرتهای رقیب همچنان این منطقه را برای واشینگتن مهم نگه داشته است. به همین دلیل، خروج امریکا بیشتر از آنکه یک تصمیم ناگهانی باشد، میتواند فرایندی تدریجی برای کاهش نقش مدیریتی و افزایش فاصله راهبردی باشد.
خلأ قدرت
اگر امریکا از جایگاه قدرت مسلط منطقهای فاصله بگیرد، پرسش اصلی این خواهد بود که چه بازیگری قادر است خلأ ایجادشده را پر کند. پاسخ سادهای وجود ندارد زیرا خاورمیانه برخلاف دوران جنگ سرد، دیگر عرصه رقابت دو قدرت بزرگ نیست، بلکه مجموعهای از بازیگران با منافع متفاوت است. چین یکی از نخستین نامهایی است که در این بحث مطرح میشود. پکن در سالهای اخیر حضور اقتصادی خود در منطقه را افزایش داده و به بزرگترین شریک تجاری بسیاری از کشورهای خاورمیانه تبدیل شده است. توافق میان ایران و عربستان با میانجیگری چین نشان داد که پکن مایل است نقش دیپلماتیک بیشتری ایفا کند. با این حال، رویکرد چین تاکنون بیشتر اقتصادی بوده و این کشور نشانههای محدودی از تمایل به تبدیل شدن به یک قدرت امنیتی جایگزین امریکا در خاورمیانه نشان داده است. روسیه نیز پس از حضور نظامی در سوریه تلاش کرد خود را به عنوان یک بازیگر امنیتی مهم در منطقه تثبیت کند. مسکو توانست از خلأهای ایجادشده در سیاست امریکا بهره ببرد، اما جنگ اوکراین و فشارهای اقتصادی و نظامی ناشی از آن، ظرفیت روسیه برای ایفای نقش گستردهتر را محدود کرده است. در چنین شرایطی، قدرتهای منطقهای بیش از گذشته اهمیت پیدا میکنند. عربستان سعودی، ترکیه، مصر و اسرائیل هر یک تلاش خواهند کرد سهم بیشتری در تعریف قواعد جدید داشته باشند. اما تفاوت اساسی با گذشته این است که هیچکدام از این کشورها به تنهایی توان ایجاد یک نظم فراگیر منطقهای را ندارند. رقابت میان آنها میتواند همزمان که زمینهساز شکلگیری ترتیبات جدید شود، به افزایش بیثباتی نیز منجر شود. ایران در این میان یکی از بازیگران کلیدی خواهد بود. موقعیت جغرافیایی، منابع انرژی، شبکه روابط منطقهای و توانایی اثرگذاری بر معادلات امنیتی خلیج فارس، به تهران امکان میدهد در هر نظم احتمالی آینده نقش مهمی ایفا کند. در مقابل، کشورهای عربی خلیج فارس نیز تلاش کردهاند با تنوعبخشی به روابط خارجی خود، از وابستگی انحصاری به یک قدرت خارجی فاصله بگیرند. اما مهمترین تحول شاید این باشد که منطقه به سمت نوعی «چندقطبی شدن» حرکت کند. نظمی که در آن نه یک قدرت خارجی، بلکه مجموعهای از بازیگران منطقهای و فرامنطقهای در تعیین قواعد نقش خواهند داشت. چنین نظمی میتواند فرصتهایی برای استقلال بیشتر کشورهای منطقه ایجاد کند، اما همزمان خطر افزایش رقابتهای کنترلنشده را نیز به همراه دارد.
پایان عصر قدرت مسلط
تاریخ خاورمیانه در یک قرن گذشته، تا حد زیادی تاریخ جابهجایی قدرتهای خارجی و تغییر معماری نفوذ آنها بوده است. پس از جنگ جهانی اول، بریتانیا نقش اصلی را در شکلدهی به نظم سیاسی منطقه بر عهده داشت و پس از جنگ جهانی دوم، امریکا به تدریج جایگزین لندن شد. از دهه ۱۹۷۰ به بعد، امنیت خلیجفارس، جریان انرژی، توازن قدرت منطقهای و مقابله با رقبای واشینگتن، به محورها و بهانههای اصلی حضور امریکا در خاورمیانه تبدیل شد. در این دوره، امریکا نه فقط یک بازیگر مهم، بلکه قدرتی بود که چارچوب کلی بازی را تعریف میکرد. اما اکنون نشانههایی از تغییر این وضعیت دیده میشود. مسئله اصلی دیگر حضور یا عدمحضور نظامی امریکا در منطقه نیست. بلکه تغییر در جایگاه آن به عنوان قدرتی است که مسئولیت مدیریت نظم خاورمیانه را بر عهده داشت. واشینگتن ممکن است همچنان پایگاههای نظامی خود را حفظ کند، روابط امنیتی با متحدانش را ادامه دهد و در بحرانهای منطقهای مداخله کند، اما دورهای که تقریباً هر تحول مهم منطقهای به تصمیم یا واکنش مستقیم امریکا وابسته بود، ممکن است در حال پایان باشد.
این تغییر، بیش از هر چیز نتیجه دگرگونی اولویتهای راهبردی امریکاست. رقابت با چین، مسائل داخلی اقتصادی و سیاسی و هزینههای سنگین جنگهای دو دهه گذشته باعث شده است خاورمیانه دیگر جایگاه سابق را در محاسبات واشینگتن نداشته باشد. این به معنای بیاهمیت شدن منطقه نیست، بلکه به معنای آن است که امریکا دیگر مانند گذشته حاضر نیست برای حفظ یک نظم تکقطبی در خاورمیانه هزینه بپردازد. در چنین شرایطی، پرسش اصلی این نیست که چه کشوری جای امریکا را خواهد گرفت. زیرا هیچ قدرتی در حال حاضر ظرفیت یا تمایل تبدیل شدن به نسخه جدید واشینگتن در منطقه را ندارد. چین حضور اقتصادی خود را گسترش داده، روسیه تلاش کرده نقش امنیتی بیشتری ایفا کند و قدرتهای منطقهای نیز تلاش میکنند سهم بیشتری در شکلدهی به آینده منطقه داشته باشند. اما نظم آینده احتمالاً نه بر پایه سلطه یک قدرت، بلکه بر اساس موازنه میان چند بازیگر شکل خواهد گرفت. آینده خاورمیانه به این بستگی دارد که کشورهای منطقه تا چه اندازه بتوانند سازوکارهایی برای گفتوگو، همکاری امنیتی و مدیریت اختلافات ایجاد کنند. فاصله گرفتن امریکا از نقش خود یکی از مهمترین تغییرات ژئوپلیتیک پس از جنگ جهانی دوم است. تغییری که در آن خاورمیانه برای نخستین بار پس از دههها ناچار خواهد بود بیش از گذشته، نه در پایتختهای خارج از منطقه، بلکه در داخل خود درباره آیندهاش تصمیم بگیرد.
منبع: روزنامه جوان