نیروهای مسلح یمن با پیشروی سریع و غافلگیرکنندهای به المخا، ذوباب و حومه بابالمندب رسیدند؛ پیشرویای که دوست و دشمن را شگفتزده کرد و نقشه میدان را تغییر داد.
امری که موجب شد فضای منطقه مملو از نقشههای پاسخ به این پیشروی بهسوی بابالمندب شود. در همین راستا، نشستهای نظامی میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان برگزار شده، درخواستهایی از سوی اروپا برای تقویت حضور دریایی در دریای سرخ مطرح شده و اشاراتی نیز از جانب اسرائیل مبنی بر ارائه تخصصهای پدافند هوایی و اطلاعاتی به عربستان صورت گرفته است. روزنامه لبنانی البناء با انتشار یادداشتی در این خصوص نوشت: اگر مسئله، رهگیری موشکها، اسکورت کشتیها یا حفاظت از تأسیسات باشد، گزینهها فراوانی به نظر میرسند؛ اما وقتی پرسش به عاملی میرسد که سرنوشت ساحل را تعیین میکند، گزینهها کمرنگ میشوند: چه کسی برای بازپسگیری مناطقی که نیروهای متحد ائتلاف سعودی از دست دادهاند، زمینی خواهد جنگید؟نیروهای صنعاء طی یک پیشروی زمینی که سرعت و کارایی آن هم متحدان و هم دشمنان را شگفتزده کرد، به «المخا»، «ذوباب» و مناطق مشرف بر بابالمندب رسیدند. در آن زمان، دولت مستعفی یمن (مورد حمایت عربستان) پیش از آنکه انصارالله خبر تسلط خود بر جزیره «میون» را اعلام کند، ورود این گروه به جزیره مذکور را _که پس از عقبنشینی نیروهای تحت حمایت ریاض رخ داد_ تأیید کرده بود. پس از آن، انصارالله به فشار خود بر ارتفاعاتی که ساحل را از مناطق تحت کنترل مخالفان جدا میکرد، ادامه داد. در چنین شرایطی است که حفاظت از یک نفتکش در آبهای آزاد برای تغییر نقشه میدانی در خشکی کافی نیست؛ همچنین حمله موشکی به یک موضع خاص نمیتواند جایگزین نیرویی شود که جادهها، تپهها و بنادر را تصرف کرده و در آنها باقی میماند.
نشست نظامی؛ هماهنگی بدون نیروی زمینی؟
در ریاض از نشست رؤسای ستاد ارتش عربستان، ترکیه و پاکستان برای بررسی حمایت از پادشاهی سخن گفته میشود. البته این تحول سیاسی و نظامی را نباید نادیده گرفت؛ اما آنچه تاکنون اعلام شده، به کمک و هماهنگی مربوط است و هیچ تصمیمی برای اعزام نیروهای ترکیهای یا پاکستانی به خاک یمن اعلام نشده است. این دو کشور میتوانند سامانههای دفاعی، کارشناسان، اطلاعات و تجهیزات در اختیار بگذارند و حتی دامنه حمایت سیاسی از عربستان را گسترش دهند. اما ورود به جنگ زمینی در کوهستانها و سواحل یمن، به تصمیمی متفاوت، شمار کافی سرباز، خطوط تدارکاتی و پذیرش احتمال تلفاتی نیاز دارد که هزینهاش با بهای یک نشست نظامی سنجیدنی نیست.
ناوهای بیشتر، اما نه بازپسگیری ساحل
درباره دریای سرخ، کایا کالاس مقام اروپایی، گفته است مأموریت «آسپیدس» (Aspides) به بیش از ده ناو جنگی نیاز دارد، در حالی که اکنون حدود شش ناو در آن مشارکت دارند.مأموریت اعلامشده این نیرو، دفاعی و با هدف حفاظت از کشتیهای غیرنظامی است. افزایش شمار ناوها شاید بتواند اسکورت و رهگیری را بهبود دهد، اما المخا و ذوباب را بازپس نمیگیرد و ارتفاعات مشرف بر بابالمندب را نیز در اختیار نمیگیرد.به اذعان تحلیلگران و ناظران، میان حفاظت از یک گذرگاه آبی و بازپسگیری ساحل آن، فاصلهای بهاندازه یک جنگ زمینی تمامعیار وجود دارد. حتی، کارشناسان اسرائیلی در ارزیابی پیامدهای کنترل «انصارالله» بر بابالمندب میگوید که آنها برای کنترل تردد دریایی نیازی به رادار، موشک یا پهپاد نخواهند داشت؛ چرا که مشاهده با چشم غیرمسلح، سلاحهای ضدزره و استفاده از استحکامات تاریخی موجود در جزیره برای این منظور کفایت میکند.
اسرائیل میتواند حمله کند؛ اما چه کسی پیشروی میکند؟
فرضیه اسرائیلی در رسانههای این رژیم، در قالب احتمال کمک به عربستان در زمینه دفاع هوایی و اطلاعاتی مطرح شده است. حتی اگر این فرضیه به حملات هوایی اسرائیل هم منتهی شود، یک پرسش جدی باقی میماند: چه کسی بار پیشروی زمینی را به دوش خواهد کشید؟ زیرا ورود مستقیم اسرائیل تنها ممکن است هزینه رویارویی منطقهای را بالا ببرد . بهخودیخود نیرویی یمنی نمیسازد که توان پیشروی و ماندگاری داشته باشد.همچنین، اعلام گزینههایی از سوی آمریکا برای انجام حملات هوایی و سپس عقبنشینی از آنها ــ بنا بر گزارشی که واشنگتن تأیید نکرده است ــ از تردید درباره گسترش جنگ حکایت دارد. علاوه بر این، حملات هوایی نیز به پرسشِ کنترل زمین پاسخ نمیدهند.
مسئله اصلی، توازن نیروها روی زمین است
گره اصلی ماجرا در همینجاست که اغلب تحتالشعاع تعدد ائتلافها قرار گرفته و نادیده گرفته میشود.گزینه تهاجم زمینیِ محلی پیشتر آزموده شده و قطعاً کمبودی از نظر اعلام آمادگی برای آن وجود نداشته است. نیروهای یمنیِ مخالفِ انصارالله برای رویارویی با آن، بسیج و آماده شدند و عربستان سعودی نیز تأمین مالی، تسلیحات و پشتیبانی لازم را فراهم کرد.در همین حال، یک نشست نظامی نیز به میزبانی فرماندهی مرکزی ایالات متحده در آلمان برگزار شد که در آن رؤسای ستاد مشترک و مقامات اطلاعاتی اسرائیل، کشورهای حوزه خلیج فارس، مصر و اردن گرد هم آمدند تا درباره وضعیت یمن و هماهنگی تلاشها در آنجا گفتوگو کنند.
آنچه در نهایت نتیجه عینی را رقم زد، نه فقدان چارچوبهای راهبردی یا ائتلافها، بلکه توازن قوا در میدان نبرد یمن بود؛ نیروهای صنعاء پیشروی کردند، در حالی که نیروهای تحت حمایت عربستان از مواضع ساحلی عقبنشینی کردند. در نتیجه، صرفِ سازماندهی مجدد همان نیروها با حمایتهای بیشتر، مشکل بنیادینِ داشتنِ توانایی برای بازپسگیری و حفظ قلمروهای وسیع را حل نمیکند.این پرسش در طول تاریخِ تلاشها برای تسلط بر یمن همواره مطرح بوده است. اعمال سلطه از طریق قدرت آتش هوایی یا دریایی یک مقوله است، اما تبدیل آن به حکمرانی باثبات در میدان نبرد، مقولهای کاملا متفاوت است. امروزه این درس حتی آشکارتر است، چرا که صنعاء نه با صدور بیانیه دریایی یا حمله پهپادی، بلکه با تحرکات نیروهای زمینی که خطوط تماس را تغییر داد، به تنگه بابالمندب رسید.به باور نویسنده، هر کس که به دنبال تغییر این نتیجه باشد، یا به نیروی زمینی برتر نیاز دارد و یا به یک توافق سیاسی که واقعیتِ نقشه تغییریافته را به رسمیت بشناسد.
پرسش بیپاسخ: ارتش زمینی کجاست؟
بنابراین، میتوان گفت که نشست سهجانبه میتواند توان دفاعی عربستان را تقویت کند، ناوگانهای اروپایی میتوانند برخی کشتیها را اسکورت کنند و اسرائیل نیز میتواند تخصص خود را ارائه دهد یا تهدید به حمله کند؛ با این حال، هیچیک از این اقدامات به تنهایی پاسخگوی آن پرسش حیاتی نیست: آن ارتشی که قرار است وارد خاک یمن شود، کجاست؟ با چه هزینهای؟ برای چه مدتی؟ و در برابر چه توازن قوایی؟تا زمانی که پاسخی برای این پرسش وجود نداشته باشد، تصرف و اشغال سواحل یمن صرفاً یک شعار سیاسی باقی میماند تا یک طرح نظامیِ عملیاتی و کامل؛ در نتیجه، دستیابی به ترتیبات سیاسی و امنیتی برای کشتیرانی، کمهزینهتر از به جان خریدنِ خطرِ یک جنگ زمینی جدید خواهد بود.نیروهای یمنیِ مخالفِ «انصارالله» پیشتر محک خوردهاند و گروههای مختلفی — از نیروهای اعزامی از سوریه گرفته تا وابستگان به القاعده — بسیج شدهاند؛ اما همگی شکست خوردهاند. آزموده را آزمودن خطاست.