شناسهٔ خبر: 79890246 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: جام‌جم آنلاین | لینک خبر

آیا کارنامه تلویزیون فقط با تاریخ کلید‌خوردن سریال‌ها سنجیده می‌شود؟

از «تولید» تا «آنتن»؛ پاسخ به یک شبهه

بحث درباره کارنامه هر دوره مدیریتی در صداوسیما، بحث بسیار مهمی است، اما برای رسیدن به یک ارزیابی دقیق، باید همه حلقه‌های زنجیره تولید تا پخش را کنار هم دید. نمی‌توان تنها با یک تاریخ -مثلا زمان نگارش یا کلید‌خوردن یک سریال- درباره عملکرد یک دوره قضاوت کرد و بخش مهمی از فرآیند را نادیده گرفت. بحث درباره کارنامه هر دوره مدیریتی در صداوسیما، بحث بسیار مهمی است، اما برای رسیدن به یک ارزیابی دقیق، باید همه حلقه‌های زنجیره تولید تا پخش را کنار هم دید....

صاحب‌خبر -

در روز‌های اخیر، اظهاراتی از سوی محمدرضا شفیعی، تهیه‌کننده باسابقه تلویزیون، درباره عملکرد پنج‌ساله صداوسیما مطرح شده و در بخشی از آن، نسبت به قرار‌گرفتن برخی آثار در فهرست تولیدات و کارنامه دوره تحول انتقاد شده است. محور اصلی این انتقاد آن است که تعدادی از این آثار پیش از آغاز دوره مدیریتی فعلی وارد فرآیند تولید شده‌اند. این نکته البته می‌تواند محل بحث باشد، اما سؤال مهم‌تری وجود دارد: آیا کارنامه یک مدیریت رسانه‌ای فقط از روزی محاسبه می‌شود که دوربین یک سریال روشن شده است؟ پاسخ به این سؤال، برای فهم دقیق‌تر ماجرا اهمیت زیادی دارد. 

تلویزیون فقط «تولید» نیست

در ابتدا باید به این نکته اشاره کرد که در صنعت تلویزیون، میان «نگارش»، «تصویب»، «تولید»، «تکمیل»، «تدوین»، «بازبینی»، «اصلاح»، «تعیین کنداکتور» و در نهایت «پخش» فاصله وجود دارد. یک سریال ممکن است در یک دوره کلید بخورد، اما در دوره‌ای دیگر به آنتن برسد. در این فاصله، تصمیم‌های متعددی درباره نحوه ادامه مسیر اثر، اصلاحات احتمالی، آماده‌سازی، زمان پخش و قرار‌گرفتن آن در جدول پخش اتخاذ می‌شود. 
به‌همین‌دلیل، اگر قرار است درباره عملکرد یک دوره مدیریتی حرف بزنیم، منطقی نیست فقط تاریخ شروع تولید را ببینیم و نقطه پایان زنجیره را حذف کنیم. آنتن، نقطه نهایی سرمایه‌گذاری تلویزیون روی یک اثر است. به‌بیان ساده‌تر، سریالی که سال‌ها تولید شده، اما به پخش نرسیده، برای مخاطب هنوز «محصول تلویزیونی» محسوب نمی‌شود. زمانی که اثر روی آنتن قرار می‌گیرد، بخشی از تصمیم مدیریتی تلویزیون برای استفاده از آن محصول نیز به نتیجه رسیده است. 

از «نوار زرد» و «برف بی‌صدا می‌بارد» تا «گیلدخت»

در همین چارچوب، می‌توان به آثاری اشاره کرد که نام آنها در بحث اخیر مطرح شده است. «برف بی‌صدا می‌بارد»، «نوار زرد» و سپس «گیلدخت»، «بازپرس» و «هشت‌پا» هر‌کدام فرآیند تولید و پخش متفاوتی داشته‌اند. حتی اگر پذیرفته شود که نگارش یا بخش‌هایی از فرآیند تولید بعضی از این آثار پیش از آغاز دوره تحول انجام شده، پرسش این است که چرا تصمیم مدیریتی برای رساندن آنها به مخاطب را نباید جزئی از عملکرد تلویزیون در دوره جدید دانست؟

گیلدخت در سال ۱۴۰۱ به پخش رسید، بازپرس در سال ۱۴۰۲ و هشت‌پا در سال ۱۴۰۳ روی آنتن رفتند. بنابراین، این آثار در حافظه مخاطب، محصولاتی هستند که در این سال‌ها از تلویزیون پخش شده‌اند و طبیعتا نمی‌توان نقش آنتن و سیاست پخش را از ارزیابی این دوره کاملا جدا کرد. بحث بر سر مصادره کارنامه دیگران نیست؛ بحث بر سر تعریف دقیق کارنامه رسانه‌ای است. اگر مدیری اثری را تولید نکرده، اما تصمیم گرفته آن را تکمیل، اصلاح، آماده و در زمان مشخص روی آنتن ببرد، آیا این تصمیم هیچ نسبتی با عملکرد آن مدیریت ندارد؟

اتفاقا «پخش» یکی از مهم‌ترین تصمیم‌های تلویزیون است. تلویزیون فقط کارخانه تولید سریال نیست؛ یک رسانه است. ممکن است ده‌ها اثر تولید شود، اما انتخاب این‌که کدام اثر، چه زمانی، از کدام شبکه و با چه شرایطی پخش شود، خودش بخشی از مدیریت رسانه‌ای است. سیمافیلم و شبکه‌های تلویزیونی در این فرآیند نقش مهمی دارند و طبیعتا تصمیم‌گیری درباره آثار آماده پخش نیز بخشی از حکمرانی محتوایی سازمان محسوب می‌شود. 
بنابراین، وقتی درباره کارنامه یک دوره صحبت می‌کنیم، باید از خود بپرسیم: این مدیریت با چه آثاری مواجه شد؟ با آنها چه کرد؟ چه آثاری را به سرمنزل پخش رساند؟ چه پروژه‌هایی را ادامه داد؟ چه تولیداتی را متوقف یا اصلاح کرد؟ و در نهایت چه چیزی را روی آنتن برد؟ این پرسش‌ها دقیق‌تر از آن است که صرفا بگوییم «این سریال قبل از این دوره کلید خورده است.»

یک تهیه‌کننده باسابقه، بیش از هرکس این زنجیره را می‌شناسد. محمدرضا شفیعی سال‌ها در تلویزیون فعالیت کرده و طبیعتا با پیچیدگی‌های تولید و پخش سریال آشناست. از همین رو، اختلاف‌نظر درباره این‌که یک اثر به نام کدام دوره ثبت شود، می‌تواند موضوع یک بحث حرفه‌ای و تخصصی باشد، اما بهتر است این بحث از مسیر شخصی‌سازی فاصله بگیرد و به اصل ماجرا برگردد. تلویزیون برای بسیاری از تهیه‌کنندگان و برنامه‌سازان، فقط یک سفارش‌دهنده نبوده؛ مدرسه‌ای برای رشد حرفه‌ای و محل شکل‌گیری بخش مهمی از کارنامه آنها بوده است. 

بسیاری از تهیه‌کنندگان شناخته‌شده امروز، از همین مسیر به جایگاه حرفه‌ای رسیده‌اند و تجربه‌های متعدد خود را در همکاری با تلویزیون ساخته‌اند. این سابقه را نمی‌توان در ارزیابی امروز آنها نادیده گرفت؛ همان‌طور که انتقاد آنها را نیز صرفا به‌دلیل سابقه همکاری نباید بی‌اعتبار کرد، اما یک نکته روشن است؛ نقد تلویزیون زمانی بیشترین اثر را دارد که بر داده، مصداق و مقایسه دقیق استوار باشد. 

آیا اختلاف آمار، عملکرد را زیر سؤال می‌برد؟

یکی دیگر از محور‌های بحث اخیر، آمار مخاطب تلویزیون است. طبیعی است که درباره روش‌های سنجش مخاطب، جامعه آماری، بازه زمانی، تعریف مخاطب و تفاوت میان «تماشای تلویزیون» و «تماشای یک برنامه مشخص» بحث کارشناسی وجود داشته باشد، اما درست به همین دلیل، نباید یک عدد منفرد را به‌عنوان تمام واقعیت رسانه‌ای کشور معرفی کرد. مرکز تحقیقات صداوسیما، نظرسنجی‌های رسمی و مطالعات مختلف، هرکدام داده‌هایی درباره وضعیت مخاطب ارائه می‌کنند و برای ارزیابی دقیق، باید این داده‌ها در کنار هم دیده شوند. 

تلویزیون نیز مانند هر رسانه دیگری با مساله مخاطب مواجه است و اتفاقا دوره تحول، در سال‌های اخیر تلاش‌هایی برای اثر‌سنجی منظم‌تر، شناخت گروه‌های مخاطب و بازگشت به سنجش دقیق‌تر رفتار مخاطب را دنبال کرده است. این مسیر را می‌توان نقد کرد، اما نمی‌توان اصل تلاش برای سنجش مخاطب را نادیده گرفت. 

لزوم سنجش «دوره تحول» با خروجی عملکرد 

اگر قرار است سند تحول و عملکرد پنج‌ساله بررسی شود، اتفاقا راه درست، رفتن سراغ خروجی‌هاست. چه تعداد اثر تولید شد؟ چه تعداد به آنتن رسید؟ چه پروژه‌هایی متوقف یا اصلاح شدند؟ چه ژانر‌هایی مورد توجه قرار گرفتند؟ چه میزان تولید در استان‌ها شکل گرفت؟ چه اتفاقی برای برنامه‌های کودک و نوجوان، خبر، سرگرمی، سریال و تولیدات مناسبتی افتاد؟ و مهم‌تر از همه، چه تغییری در فرآیند سنجش مخاطب ایجاد شد؟

اینها پرسش‌هایی هستند که می‌توانند کارنامه را روشن کنند. در چنین ارزیابی‌ای، اگر یک تهیه‌کننده باسابقه در جدول آثار دوره تحول قرار گرفته، پیش از آن‌که این موضوع به «هجمه» یا «حمله» تعبیر شود، می‌توان آن را یک داده دانست و درباره مبنای آن بحث کرد. 

صداوسیما نه متعلق به یک مدیر است و نه یک تهیه‌کننده و نه حتی یک دوره مدیریتی. این سازمان رسانه‌ای است که دهه‌ها تولید، سرمایه، تجربه و نیروی انسانی در آن جمع شده است؛ بنابراین هر مدیری که بیاید، بخشی از میراث دوره‌های گذشته را تحویل می‌گیرد؛ همان‌طور که بخشی از تصمیم‌های امروز نیز ممکن است در سال‌های آینده به نتیجه برسد. این زنجیره را نمی‌توان با مرز‌های کاملا قطعی پنج‌ساله از هم جدا کرد. سریالی که امروز روی آنتن می‌رود، حاصل مجموعه‌ای از تصمیم‌های دیروز و امروز است. پس همان‌طور که نمی‌توان تمام موفقیت یا ضعف یک اثر را به یک مدیر نسبت داد، نمی‌توان سهم یک دوره را در رساندن آثار به آنتن نیز به‌طور کامل حذف کرد.

∎​