به گزارش خبرگزاری مهر، روزنامه جوان نوشت: دو تصویر از دو مجلهی معروف آمریکا، اکونومیست و نیویورکر معنای عمیق جابهجایی جهانی در قدرت ایالات متحده را به مخاطبان جهانی مخابره کرد: ایران در اندکی بیش از یکسال و چین در یک دهه، آمریکا را شیرفهم کردند که مجبور است چندجانبهگرایی را بپذیرد و پاس بدارد. شیرفهم البته صورت مؤدبانهی خرفهم است! یعنی چیزی را با زحمت و زور به کسی فهماندن!
نیویورکر تصویری از ترامپ که «کیفکش» رئیسجمهور چین شده است، منتشر کرد. ترامپ یک دهه پیش در واکنش به استقبال اوباما از «شی» گفته بود من رئیسجمهور شوم، «شی» را حتی به شام هم دعوت نمیکنم، یک مکدونالد به او میدهم و سریع میروم سراغ امتیازاتی که باید به آمریکا بدهد! او ولی حالا چنان استقبال و احترامی به رئیسجمهور چین نشان داد که رسانههای آمریکا آن را «یک حرکت نادر تشریفاتی» توصیف کردند؛ و فاصلهی این «چینفهم»شدن یک دهه بیشتر نبود!
اکونومیست نیز یک سرباز آمریکایی را در بازگشت از جنگهای غرب آسیا در جلد جدید خود به تصویر کشید، با این تیتر: «وقتی آمریکا کنار میکشد». ارزش این جلد آنجاست که فقط ۴۷۰ روز پیش در زمان جنگ دوازدهروزه این مجله در تصویری از پرچم پارهپارهی ایران کنار موشکها نوشته بود: «عاقبت چه خواهد شد؟» با این کنایه که «معلوم است، کار ایران تمام است و تجزیه میشود»! حالا جلد جدید که کنارکشیدن آمریکا در منطقهی غرب آسیا را گواهی میدهد، یعنی ایران به ترامپ تفهیم کرده است بهتدریج از جهانی که در آن، آمریکا میتواند همهچیز را بهتنهایی تعیین کند، وارد جهانی شده است که باید همزمان با چند قدرت معامله کند. این یک پیچ تاریخی بزرگ است که ایران وعدهی آن را داده بود.
مسئله خیلی روشنتر است.
ترامپ در ۲۰۱۴ میخواست با چین معامله و وظایف چین را به او تفهیم کند. ولی ترامپ در ۲۰۲۶ ناچار است با چین معامله کند و در اینباره تفهیم شود! این تغییر بسیار بزرگی است که یک رسانه با ترفند تصویری که ترامپ چمدانها و کیف رئیسجمهور چین را برای او حمل میکند، به فهم عالی مخاطبان خود میرساند. همچنانکه در مسائل ایران نیز وضع بر همین منوال است. اکونومیست در ۲۰۲۵ از سرنوشت ایران تجزیهشده میپرسد، و در ۲۰۲۶ کولهپشتی و چمدان سرباز آمریکایی را به دستش میدهد تا منطقه را ترک کند. در هر دو مجله میتوان چمدانها و کولهها را نشانهی تغییر و سفر به وضعیت جدید دید. این یعنی ایران توانسته است فقط در مدت کوتاهی به جهان تفهیم کند که قدرت آمریکا برای تعیین نتیجه در هر سناریوی جهانی افول کرده است و آمریکا اکنون نهایتاً میتواند با قدرتهای تازه برای تعیین هزینه و شرایط مذاکره گفتوگو کند!
اینکه ایران توانست در این مدت کوتاه- و البته در نیمقرن صورتبندی استقلال و اقتدار خود- صورت مسئله را برای آمریکاییها تغییر دهد، برای برجستهترین استراتژیستهای دنیا به قولی قفل بود. مسئلهی آمریکا چند ماه پیش این بود که بعد از شکست سهروزهی ایران، کشور را با چه ترتیباتی تجزیه کنم و غنائم را با چه عناوینی به یغما ببرم. حالا اکونومیست نشان میدهد که مسئله برای آمریکا آن شده است که «چگونه از جنگ بیپایان و نابودگر اقتصاد جهان خلاص شوم»؟!
در پایان چهلروز جنگ در تحلیلی نوشتم که قفل بزرگی به جنگ خورد و از این پس چه حملات پراکنده و چه کنشهای سیاسی، «جنگ روانی» است. قفل جنگ دو چیز بود. ابتدا آمریکا با ۲۳ هزار موشک و بمب که فقط هزارتای آن در یکی از شهرکهای موشکی ایران فرود آمد، نتوانست حتی آن شهرک را از پرتاب موشک خارج کند، چه رسد به شکست کامل نظامی ایران. پس فهمید با جنگ نمیشود کار را جلو برد. جنگ جدید نیز چه با همان حجم و چه کمتر، بسیار دشوارتر از جنگ پیشین خواهد بود. آمریکاییها در دل آن جنگ گفتند که برای این حملات دو تا سه دهه در حال تمرین و نقشهکشی بودهاند. پس راهانداختن آن بساط، کار سادهای نیست.
قفل دوم حمله به زیرساختها بود. ایران نشان داد که حمله به زیرساختها را مقابلهبهمثل میکند، و کرد! نابودی زیرساختهای منطقه آمریکا را چندینبرابر از اهداف خود در این جنگ دورتر میکند. پس جنگ زیرساختها نیز قفل شد. آمریکا اکنون تفهیم اتهام شده است که نمیتواند آیندهی سیاسی ایران را تعیین کند، سپس واکنش چین را به کنترل درآورد، آنگاه به مدیریت بازار انرژی مشغول شود، همزمان رفتار روسیه را تعیین یا پیشبینی کند، امنیت اسرائیل را برای همیشه تضمین کند و شبکهی پیچیدهی نیروهای منطقهای را به مهار درآورد.
حتی در این آخری با افتخار اعلام کرد که یمنیها گفتهاند به کشتیهای آمریکایی حمله نخواهند کرد! پس مسئلهی اصلی در جنگ فقط حملات هوایی نیست، که محاسبه کنیم آیا آمریکا توان جنگیدن و تکمیل کار را دارد یا نه. آن جنگ خودش تکمیل یک نقشه از سناریویی چنددهساله بود. مسئله اکنون آن است که آمریکا از نظر راهبردی فهمیده است ادامهی مدیریت جنگ ارزش هزینهاش را ندارد.
وقتی اکونومیست کولهپشتی سرباز آمریکایی را به کول او میاندازد، در بطن این تصویر با پرسشی مهمتر میپرسد که چهکسی قرار است پس از خروج آمریکا از منطقه جای او را بگیرد؟! وقتی میشنویم که در جلسهی ترامپ با سران منطقه در حاشیهی اجلاس سازمان ملل، برخی سران از او خواستهاند که قبل از تعیینتکلیف از جنگ خارج نشود، به همین دلیل است که آنان به این پرسش خوب فکر کردهاند و خودشان بهتر میفهمند که نمیتوانند آن جای خالی را پر کنند، زیرا آنجا اصولاً خالی نبود و چند دهه است که ایران آن مکان راهبردی را در دست دارد! ترامپ مشغول تغییر نام تنگهها و دریاچههای جهان است. چین فرصت را غنیمت شمرده و ارابهی پیشرفت خود را با رئیسجمهور آمریکا افسار کرده است. ایران کار بزرگتری را ترتیب خواهد داد: افول یک ابرقدرت با تغییر مسائل اصلی آن!