شناسهٔ خبر: 79881341 - سرویس استانی
نسخه قابل چاپ منبع: ایمنا | لینک خبر

۲۴ ساعت تا کارون؛

روایت روزی که حصر آبادان شکست

شب پنجم مهر ۱۳۶۰، رزمندگانی که ماه‌ها در محاصره آبادان مقاومت کرده بودند، از پل ایستگاه ۱۲ به دل مواضع دشمن زدند و کمتر از ۲۴ ساعت بعد خود را به کارون رساندند؛ روایتی از ساعاتی که حصر آبادان در عملیات ثامن‌الائمه (ع) شکسته شد را می‌خوانید.

صاحب‌خبر -

به گزارش خبرگزاری ایمنا از خوزستان، پنجم مهر برای آبادان تنها یک تاریخ در تقویم دفاع مقدس نیست؛ روزی است که پس از ماه‌ها محاصره و مقاومت یکی از مهم‌ترین گره‌های جنگ تحمیلی در جنوب کشور گشوده شد. عملیات ثامن‌الائمه (ع) در چنین روزی آغاز شد تا حصر آبادان شکسته شود؛ عملیاتی که با پیشروی نیروهای ایرانی و عقب‌نشینی نیروهای بعثی، به یکی از نقاط عطف سال نخست جنگ تبدیل شد.

آبادان از همان روزهای ابتدایی جنگ به‌دلیل موقعیت جغرافیایی، نزدیکی به اروندرود و وجود تأسیسات مهم نفتی در معرض حملات دشمن قرار داشت. نیروهای بعثی تلاش کردند با محاصره شهر، راه‌های ارتباطی آن را قطع کنند، اما مقاومت مردم، ارتش، سپاه و دیگر نیروهای حاضر در منطقه مانع سقوط آبادان شد.

ماه‌ها گذشت؛ شهر زیر آتش بود و راه‌های ارتباطی یکی پس از دیگری ناامن می‌شد. رساندن نیرو، غذا، تجهیزات و مهمات به آبادان خود بخشی از جنگ بود و هر رفت‌وآمدی می‌توانست با شلیک گلوله یا موشک همراه شود.

در چنین شرایطی، عملیات ثامن‌الائمه (ع) پنجم مهر ۱۳۶۰ با هدف شکستن حصر آبادان آغاز شد و با آزادسازی بخش‌هایی از مناطق اشغالی و عقب راندن نیروهای عراقی، شرایط تازه‌ای را در جبهه جنوب رقم زد.

پشت این روایت تاریخی، خاطرات رزمندگانی قرار دارد که ماه‌ها پیش از آغاز عملیات در منطقه حضور داشتند؛ کسانی که ساخت جاده، انتقال نیرو و تجهیزات و عبور از مسیرهای ناامن، بخشی از زندگی روزمره‌شان شده بود.

حاج حسین شاهین، از رزمندگان حاضر در عملیات شکست حصر آبادان یکی از همین افراد است؛ روایت او از جاده‌ای آغاز می‌شود که در میان گل‌ولای و زمین‌های باتلاقی ساخته و به مسیر ارتباطی آبادان تبدیل شد و به شبی می‌رسد که نیروها از پل ایستگاه ۱۲ حرکت کردند و کمتر از ۲۴ ساعت بعد، خود را به ساحل کارون رساندند.

حاج حسین روزهای نخست حضور خود در آبادان را برای خبرنگار ایمنا اینگونه روایت می‌کند: «اوایل سال ۱۳۵۹، زمانی که شهر در محاصره قرار داشت، رفت‌وآمد به آبادان بیشتر از مسیر دریا انجام می‌شد و عبور از این مسیر نیز با دشواری و خطر همراه بود. گاهی برای جابه‌جایی نیروها از بالگرد استفاده می‌شد، اما حتی بالگردها نیز در امان نبودند و از سمت جزیره بوارین و مناطق تحت کنترل عراق به مسیرهای تردد شلیک می‌شد.»

وی ادامه می‌دهد: راه زمینی مطمئنی وجود نداشت و خودروها ناچار بودند از زمین‌های باتلاقی عبور کنند و گاهی در مسیر گرفتار می‌شدند. در اواخر سال ۱۳۵۹، تلاش برای ایجاد یک مسیر زمینی ارتباطی با آبادان آغاز شد. نیروهای مختلف در این کار مشارکت کردند و دستگاه‌های مهندسی از استان‌های گوناگون به منطقه آمدند. کمپرسی، لودر و دیگر تجهیزات مورد نیاز در اختیار نیروها قرار گرفت و جهاد سازندگی نیز در احداث این مسیر نقش داشت.

به گفته این رزمنده دفاع مقدس، مسیری که بعدها به جاده شهشهانی معروف شد، در ابتدا بسیار محدود و ناامن بود. وی می‌گوید: برای حفاظت از جاده، در فاصله حدود ۵۰ تا ۶۰ متری آن خاک‌ریزهایی ایجاد کرده بودند تا هم از جاده محافظت شود و هم در صورت پیشروی دشمن، امکان دفاع وجود داشته باشد. بعدها این مسیر توسعه پیدا کرد و به یکی از راه‌های مهم برای انتقال نیرو و تجهیزات تبدیل شد.

شاهین می‌افزاید: پیش از آماده شدن کامل جاده، خودروها همچنان مجبور بودند از زمین‌های باتلاقی عبور کنند و بسیاری از آن‌ها در مسیر گرفتار می‌شدند، اما با ایجاد جاده و سپس احداث پل ابوشانک، شرایط تردد بهتر شد. پیش از آن نیز ارتش یک پل شناور در منطقه ایجاد کرده بود که عبور از آن با خطرات زیادی همراه بود.

رزمنده دفاع مقدس می‌گوید: عراقی‌ها مسیرهایی را که به پل و خاک‌ریزهای منطقه متصل می‌شد، با موشک‌های ضدزره هدف قرار می‌دادند. نیروها در کنار مسیر مستقر بودند و هر زمان موشکی به سمت خودروها می‌آمد، تلاش می‌کردند با ایجاد اختلال در مسیر آن، مانع اصابت شوند. یک‌بار یک اتوبوس که قصد داشت به سمت پل ذوالفقاری حرکت کند، مورد اصابت موشک دشمن قرار گرفت. این اتفاق‌ها نشان می‌داد که حتی انتقال نیرو و امکانات نیز در آن روزها بخشی از جنگ بود.

نزدیک یک سال از آغاز محاصره آبادان گذشته بود و نیروهای حاضر در منطقه منتظر تغییری در وضعیت جبهه بودند؛ در همین روزها خبرهای تلخ یکی پس از دیگری به رزمندگان می‌رسید.

شاهین فضای آن روزها را این‌گونه روایت می‌کند «در همان روزها خبر شهادت شهید بهشتی و ۷۲ تن از یارانش منتشر شد و این حادثه تأثیر زیادی بر روحیه نیروهای حاضر در جبهه گذاشت. پس از آن نیز خبر شهادت شهید باهنر و بمب‌گذاری دفتر ریاست‌جمهوری به نیروها رسید. در میان رزمندگان صحبت از انجام یک عملیات گسترده به گوش می‌رسید. در آن شرایط، جمله امام خمینی (ره) که فرمودند «اگر رژه نیست، خدا هست» آرامش و روحیه خاصی به رزمندگان داد و امید را در میان نیروهای حاضر در خط افزایش داد.

وی ادامه می‌دهد: چند روز پیش از عملیات، نیروها در مناطق مختلف مستقر شدند. ما نیز در محدوده مدرسه فرخی حضور داشتیم. حدود ۶۰ نفر بودیم و مأموریت پشتیبانی داشتیم.

حاج حسین از دستور حرکت در نیمه‌های شب می‌گوید: «از پل ایستگاه ۱۲ وارد منطقه شدیم و در ادامه درگیری‌ها به سمت ساختمان ۱۲۰۰ حرکت کردیم. در آنجا یک ایستگاه تقویتی رادیو وجود داشت که نیروهای بعثی آن را منفجر کرده بودند و پایه‌های بلند آن روی زمین افتاده بود. در همان منطقه، مقر نیروهای عراقی قرار داشت و درگیری شدیدی شکل گرفت. تا صبح درگیر بودیم و تعداد زیادی از نیروهای عراقی در اطراف مقر کشته شده بودند. داخل ساختمان نیز نقشه‌هایی روی دیوار وجود داشت که نشان می‌داد این محل یکی از مقرهای فرماندهی نیروهای دشمن بوده است. با روشن شدن هوا، تانک‌های عراقی از سمت جاده ماهشهر در حال حرکت بودند. نیروهای بعثی به سمت کارون عقب‌نشینی می‌کردند و تصور نمی‌کردند نیروهای ایرانی به این نقطه رسیده باشند.»

شاهین ادامه می‌دهد: وقتی متوجه شدند در محاصره قرار گرفته‌اند، تعدادی از نیروها تانک‌های خود را رها کردند و فرار کردند؛ با پیشروی نیروهای ایرانی، خط فیاضیه همچنان در اختیار نیروهای عراقی بود؛ محوری که به‌دلیل نزدیکی به کارون اهمیت زیادی داشت.

وی عنوان می‌کند: در آن مرحله اعلام شد که خط فیاضیه هنوز شکسته نشده است. این منطقه با دیگر خطوط تفاوت داشت. در بسیاری از نقاط خاک‌ریز وجود داشت، اما در فیاضیه نیروهای عراقی در کانال‌ها مستقر شده بودند و سنگرهای اجتماعی آن‌ها نیز در فاصله حدود ۵۰ تا ۶۰ متری خطوط مقدم قرار داشت؛ به همین دلیل مقاومت زیادی در این محور صورت گرفت و دشمن تلاش می‌کرد به هر شکل ممکن این خط را حفظ کند.

روایت روزی که حصر آبادان شکست

رزمنده دفاع مقدس ادامه می‌دهد: حدود ساعت ۹ تا ۱۰ صبح، از محدوده ساختمان ۱۲۰۰ حرکت کردیم و به سمت کارخانه شیر پاستوریزه رفتیم، یکی از مقرهای فرماندهی نیروهای عراقی در این محدوده قرار داشت و در کنار آن نیز شرکت پاسارگاد بود. فاصله کارخانه شیر پاستوریزه تا کارون حدود یک تا یک‌ونیم کیلومتر بود، اما برای رسیدن به آنجا چند کیلومتر حرکت کردیم و در مسیر با مقاومت شدید دشمن روبه‌رو شدیم. دشمن می‌دانست اگر این نقطه را از دست بدهد، مسیر رسیدن نیروهای ایرانی به کارون باز می‌شود.

شاهین می‌افزاید: در نهایت نیروهای ایرانی توانستند مقاومت دشمن را در این منطقه بشکنند. حتی روی برخی ساختمان‌ها دوربین‌های بردبلند مستقر شده بود که منطقه را زیر نظر داشتند و با تصرف این نقاط، اشراف دشمن بر منطقه نیز از بین رفت.

پس از شکستن این خط، هنوز محور فیاضیه به‌طور کامل پاک‌سازی نشده بود؛ حاج حسین یکی از لحظات مهم آن روز را این‌گونه روایت می‌کند: «حدود ۵۰ تا ۶۰ نفر از نیروها به سمت این منطقه حرکت کردیم. وقتی با فریاد «الله‌اکبر» پیش رفتیم، نیروهای عراقی متوجه شدند نیروهای ایرانی به پشت‌سرشان رسیده‌اند. در همان منطقه حدود ۷۰ تا ۸۰ نفر از نیروهای عراقی اسیر شدند و تعدادی نیز در کانال‌ها و اطراف منطقه کشته شده بودند. پس از آن، پاک‌سازی منطقه انجام شد و نیروها تا نزدیکی کارون پیش رفتند. بعد از پاک‌سازی منطقه، خط پدافندی در شرق کارون شکل گرفت.»

شاهین درباره سرعت پیشروی نیروها می‌گوید: این اتفاق در کمتر از ۲۴ ساعت رخ داد، در حالی که برآوردها این بود که برای رسیدن به کارون شاید پنج یا شش روز زمان نیاز باشد و آن هم در صورت موفقیت عملیات. اما شرایط به گونه‌ای پیش رفت که نیروها خیلی سریع توانستند خطوط دشمن را بشکنند و خود را به کارون برسانند. برای ما که تجربه عملیاتی زیادی نداشتیم، این سرعت پیشروی بسیار قابل توجه بود.

بعدازظهر همان روز، شاهین و چند نفر از نیروها برای دیدن آثار درگیری به سمت پل‌های منطقه رفتند؛ وی می‌گوید: تانک‌ها و نفربرهای عراقی که در جریان عقب‌نشینی هدف قرار گرفته بودند، اطراف جاده باقی مانده بودند. جاده منطقه حدود یک‌ونیم تا دو متر از سطح زمین بالاتر بود؛ زیرا عراقی‌ها احتمال می‌دادند در صورت رها شدن آب و آب‌گرفتگی منطقه، مسیرهای ارتباطی‌شان زیر آب نرود. به همین دلیل، تجهیزات و خودروهای نظامی در مسیر به‌طور کامل قابل مشاهده بود. تانک‌ها، نفربرها و اجساد نیروهای عراقی در اطراف جاده باقی مانده بود و آثار درگیری به‌وضوح دیده می‌شد.

شب بعد از عملیات، نیروها در سنگر خوابیدند و صبح برای گشت‌زنی در منطقه خارج شدند. خانه‌های روستایی اطراف، بیشتر گلی بودند و بعضی از آن‌ها کاربری دیگری داشتند.

شاهین می‌گوید: در یکی از خانه‌ها متوجه شدیم اتاق‌ها پر از اقلام و تجهیزات مختلف است. بعد که بیشتر بررسی کردیم، متوجه شدیم برخی از این خانه‌ها در واقع به انبار تدارکات و مهمات نیروهای عراقی تبدیل شده‌اند. انواع تجهیزات و مهمات از جمله آرپی‌جی، مهمات ضدزره، گلوله‌های تیربار و تجهیزات دیگر در آنجا وجود داشت؛ در یکی از همین خانه‌ها، اتفاقی رخ داد که در خاطرات او باقی مانده است.

او ادامه ماجرا را اینگونه تعریف می‌کند: من و یکی از بچه‌ها به نام عیسی مزرعه وارد یکی از خانه‌ها شدیم. هنوز نمی‌دانستیم همه خانه‌ها به‌طور کامل پاک‌سازی شده‌اند یا نه و تجربه کافی برای چنین شرایطی نداشتیم. وقتی وارد یکی از اتاق‌ها شدیم، ناگهان دیدیم دو نیروی عراقی آنجا نشسته‌اند. برای چند لحظه هر دو طرف شوکه شدیم. یکی از آن‌ها با سلاحش شلیک کرد و گلوله از فاصله بسیار نزدیکی از کنار ما عبور کرد و ترکش و باروت آن به صورتمان پاشید.

شاهین ادامه می‌دهد: خودمان را سریع بیرون انداختیم و به دیگر نیروها خبر دادیم که این خانه هنوز پاک‌سازی نشده است. تعدادی از بچه‌ها با آرپی‌جی و نارنجک آمدند و عملیات پاک‌سازی آن خانه انجام شد، اما کنار روایت عملیات و پیشروی نیروها، آبادان روایت دیگری نیز داشت؛ روایت مردمی که ماه‌ها زیر بمباران و گلوله‌باران زندگی کردند.

روایت روزی که حصر آبادان شکست

شاهین با اشاره به وضعیت مردم شهر می‌گوید: هر روز آبادان برای مردمش یک خاطره بود. مردم عادی زیر بمباران و گلوله‌باران زندگی می‌کردند و بسیاری از آن‌ها در همان روزهای نخست جنگ به شهادت رسیدند. در روزهای نخست امکانات شناسایی محدود بود. برخی کسانی که در جریان بمباران‌ها جان خود را از دست می‌دادند، حتی مشخصات کاملی نداشتند و خانواده‌هایشان نیز از سرنوشت آن‌ها بی‌خبر بودند.

وی اضافه می‌کند: بسیاری از خانواده‌ها با یک چمدان از آبادان خارج شده بودند و به شهرهای دیگر رفته بودند. گاهی بعد از چهار، پنج یا حتی شش ماه، فردی برای پیدا کردن برادر یا عضو خانواده‌اش مراجعه می‌کرد و تازه مشخص می‌شد که او در جریان بمباران یا حوادث جنگی به شهادت رسیده است.

وضعیت مراکز درمانی نیز دشوار بود؛ حاج حسین می‌گوید: امکانات درمانی شهر برای چنین حجم گسترده‌ای از مجروحان و شهدا کافی نبود. بیمارستان شیر و خورشید که بعدها به نام شهید بهشتی شناخته شد، با حجم زیادی از مجروحان روبه‌رو بود. در روزهای نخست جنگ، تعداد پزشکان و جراحان محدود بود و امکانات نیز پاسخگوی این حجم از حوادث نبود. حتی در بعضی موارد، به‌دلیل نبود امکانات سردخانه‌ای، پیکر شهدا در زمین چمن نگهداری می‌شد و برای جلوگیری از فساد، روی آن‌ها یخ قرار می‌دادند.

شاهین خاطرنشان می‌کند: آبادان در آن روزها شهری بود که مردمش مظلومانه درگیر جنگ شده بودند؛ شهری که یک‌باره با جنگی تمام‌عیار روبه‌رو شد و مردم عادی، امدادگران، نیروهای نظامی و خانواده‌ها همه درگیر پیامدهای آن شدند.

۴۵ سال از روزی که عملیات ثامن‌الائمه (ع) آغاز شد گذشته است، اما روایت‌های آن روز همچنان بخشی از حافظه آبادان و خوزستان را تشکیل می‌دهد. حاج حسین شاهین، شکست حصر آبادان را حاصل مقاومت و حضور نیروهایی می‌داند که در ماه‌های محاصره، در کنار مردم شهر ماندند و برای حفظ مسیرهای ارتباطی و آماده‌سازی شرایط عملیات تلاش کردند؛ تلاش‌هایی که سرانجام پنجم مهر ۱۳۶۰ به شکسته شدن حصر آبادان انجامید.

روایت این رزمنده از آن روزها، تاریخ جنگ را از زاویه‌ای نزدیک‌تر به تصویر می‌کشد؛ از جاده‌هایی که زیر آتش ساخته شدند و مسیر انتقال نیرو و تجهیزات را باز کردند تا خانه‌هایی که به انبار مهمات تبدیل شده بودند و مردمی که ماه‌ها در میان بمباران و محاصره زندگی کردند.

در این روایت، پنجم مهر فقط روز پایان یک محاصره نیست؛ نقطه‌ای است که خاطرات جاده، خاک‌ریز، پل، کارون و مردمان آبادان کنار یکدیگر قرار می‌گیرند و بخشی از حافظه جنگ در خوزستان را شکل می‌دهند.

∎​