پاسخ را باید با یاد امام بزرگوارمان آغاز کنیم. امام خمینی (ره) بارها به ما هشدار دادند که همه قدرت از آن خداست. اگر حتی برای لحظهای تصور کنیم تیری که شلیک میکنیم، کار ماست و نه به اراده خداوند، اگر فراموش کنیم که «وَما تَوفیقی إِلّا بِالله»، صحنه را باختهایم.
قدرت نخست ما خداست و پس از آن، ایمان ما به او. ما امام زمان (عج) را داریم، رهبرمان را داریم، مکتب تشیع را داریم، از غنای فکری برخورداریم، ایرانِ صاحب تاریخ و تمدن را داریم و مهمتر از همه، مردم هوشیار و حاضر در صحنه را داریم.
من بیش از پنجاه کشور جهان را دیدهام و حوزه کاریام نیز به همین موضوعات مربوط است. با اطمینان میگویم بسیاری از کشورهای جهان اگر بخواهند تنها بخشی از مردم خود را به خیابان بیاورند، باید میلیاردها دلار هزینه کنند، اما مردم ما، پیش از آنکه نخستین مانیفست حکومتی یا فراخوان رسمی صادر شود، خودشان فهمیدند که باید در میدان حاضر باشند.
اگر از این مردم بپرسیم چرا به خیابان آمدهاید، پاسخشان روشن است:، چون فهمیدهاند که باید باشند.
در نقطه صفر جنگ، رهبرمان به شهادت رسید، فرماندهان عالی نظامی و دانشمندان کشورمان شهید شدند، زیرساختها هدف حمله قرار گرفت و داغ سنگین مدرسه شجره طیبه میناب بر دل ملت نشست. هرکدام از این حوادث بهتنهایی میتوانست ملتی را از پا درآورد، اما همه این حوادث در کنار هم نتوانستند مردم ایران را از حرکت بازدارند.
ما در همان لحظه حساس وارد میدان شدیم و قدرت تولید کردیم. این قدرت خیابان را نباید از دست بدهیم. خیابان امروز فقط محل تجمع نیست؛ دانشگاهی است که در آن، عقلانیت سیاسی رشد میکند. حضور مردم و پایداری آنان، بر فضای دیپلماسی اثر میگذارد و به دشمن نشان میدهد که با جامعهای زنده، هوشیار و مقاوم روبهروست.
به فرزندانمان، بهویژه دههنودیها، نگاه کنید. اگر میخواستیم در خانه برای آنان از مقاومت، دشمن، مردم و کشور سخن بگوییم، چه مقدار زمان و انرژی لازم بود؟ امروز آنان در میدان واقعی جامعه، معنای این مفاهیم را درک میکنند. مفاهیمی که تا پیش از این شاید برایشان انتزاعی و دانشگاهی بود، اکنون عینی و قابل فهم شده است.
جنگی که در آن زندگی میکنیم، فقط جنگ نظامی نیست؛ جنگی هیبریدی و ترکیبی است. در این جنگ، همانقدر که موشک اهمیت دارد، اقتصاد، رسانه، علم، پدافند غیرعامل، فناوری، بصیرت و حضور مردم نیز مهم است. اگر جنگ را فقط در شلیک موشک خلاصه کنیم، بخش بزرگی از واقعیت میدان را ندیدهایم.
باید ادراک عمومی از جنگ را گسترش دهیم. جنگ فقط در آسمان و میدان نظامی جریان ندارد؛ در اقتصاد، رسانه، امنیت، علم و اراده عمومی نیز جریان دارد. همین که خانوادهای در کنار مردم حاضر میشود و در تجمعی عمومی شرکت میکند، از نگاه دشمن بخشی از قدرت ملی ایران است. هر یک از شما که در خیابان حاضر شدهاید، در این جنگ ترکیبی همچون یک موشک اثرگذارید.
حضور شما فعالیت نظامی نیست، اما نتیجهای نظامی دارد: تولید قدرت و تولید امنیت. وقتی مردم در صحنه حاضرند، دشمن و جاسوس نمیتوانند بهسادگی خود را پنهان کنند و نقشههای خود را پیش ببرند. جامعه هوشیار، یکی از مهمترین لایههای دفاعی کشور است.
این جنگ به ما نشان داد که پدافند غیرعامل، در جنگهای آینده به اندازه پدافند عامل اهمیت دارد و حتی ممکن است مهمتر از آن باشد. همافزایی میان علم و دانش بومی، حضور مردم و تقویت پدافند غیرعامل، از عناصر کلیدی قدرت ملی است.
در اینجا باید بار دیگر به سخن امام راحل بازگردیم. در روزهای جنگ، هنگامی که برخی کارشناسان مشغول محاسبه توان و ظرفیت تجهیزات دفاعی بودند، امام با نگاهی توحیدی پرسیدند: در میانه جنگ، این محاسبهها برای چیست؟ بروید بجنگید؛ آن بالا خدا چهکاره است؟
این سخن، دل رهبرمعظمانقلاب را خاضع کرد و ایشان را به این باور رساند که امام، مرد خداست و خداوند چنین مردی را تنها نمیگذارد. شاید ذهن انسان در ابتدا همه ابعاد این باور را درک نکند، اما تاریخ، گاهی واقعیتهایی را نشان میدهد که محاسبات اولیه را پشتسر میگذارد.
برخی کارشناسان گفته بودند هواپیماهای ایران در نهایت بیش از چند هفته توان ادامه فعالیت ندارند، اما همان هواپیماها سالها به خدمت خود ادامه دادند. این تجربه به ما میآموزد که در تحلیل تهدیدها و ظرفیتها، خدا را از بالای سر کار حذف نکنیم.
از طوفانالاقصی به اینسو، بارها این آیه قرآن را به یاد آوردهایم: «إِنَّ مَعِی رَبِّی سَیهْدِینِ»؛ پروردگار من با من است و راه را نشان خواهد داد.
اگر این گزاره را سرلوحه تحلیلها و تصمیمهای خود قرار دهیم، امید از میان نمیرود. خدا با ماست؛ و وقتی خدا با ماست، پیروزی با ماست، انشاءالله.
∎