به گزارش خبرگزاری مهر، روزنامه آگاه نوشت: برخی ناشران و نویسندگان در حوزه ادبیات مقاومت و پایداری، طی سالهای اخیر گرفتار تبی به نام شتابزدگی برای تولید دست اول شدند؛ رویکردی کمیتمحور که اصالت، کیفیت روایی و عمق پژوهش را قربانی سرعت در انتشار میکند. این روند غیرحرفهای، با تولید انبوهی از آثار تخت، فرمایشی و فاقد کشش روایی، نهتنها ذائقه مخاطب را پس میزند، بلکه حافظه تاریخی این حوزه را با پدیدهای ویرانگر به نام سوختن سوژه روبهرو ساخته است. راویان اصلی جنگ و مقاومت پس از مواجهه با مصاحبههای فرمالیستی و ابزاری، برای همیشه درهای ناگفتههای خود را میبندند. این گزارش به پیامدهای نامطلوب شتابزدگی در حوزهای میپردازد که آثارش باید برای سدهها و نسلهای آینده باقی بمانند.
بازار کتابهای حوزه پایداری سالهاست گرفتار یک آفت بنیادین شده است: اولویت یافتن زمان انتشار بر کیفیت پژوهش. برخی ناشران و متولیان این حوزه تصور میکنند ارزش یک سند تاریخی، تنها در سرعت رونمایی از آن نهفته است. به محض اینکه نام یک شهید شاخص، یک جانباز خاص یا یک عملیات مهم بر سر زبانها میافتد، رقابتی شتابزده میان نهادها شکل میگیرد تا هرچه زودتر کتابی با آن موضوع به پیشخوان کتابفروشیها برسد.
این شتابزدگی، فرآیند تولید کتاب را از یک کنش فرهنگی و پژوهشی صبورانه، به یک خط تولید مکانیکی تقلیل داده است. در این فرآیند، ضبط چند ساعت فایل صوتی با کمترین تمهیدات پژوهشی، پیادهسازی شتابزده متون، ویرایشهای صوری و صفحهآراییهای دمدستی جایگزین سالها تدقیق اسناد و مصاحبههای تکمیلی میشود. حاصل این خط تولید، انباشت عناوینی است که نهتنها باری از دوش ادبیات برنمیدارند، بلکه با روایت خستهکننده و سطحی، اعتماد مخاطب جدی را سلب میکنند. خوانندهای که با امید درک حقیقت یک حماسه به سراغ این کتابها میرود، پس از چند صفحه با متنی الکن و شخصیتهایی بیرمق روبهرو میشود و در نهایت، کل این قفسه را از دایره مطالعات خود خط میزند.
ترور خاموش گنجینههای زنده
اگر خسارت کتابسازی شتابزده تنها به اتلاف کاغذ و بودجه محدود میشد، شاید میشد آن را یک خطای صرف دانست؛ اما فاجعه واقعی در سطحی بسیار عمیقتر رخ میدهد: پدیدهای که در اصطلاح اهل فن، «سوختن سوژه» نامیده میشود. خاطرات یک رزمنده، جانباز یا مادر شهید، دارایی مصرفشدنی نیست که بتوان آن را بارها و بارها با آزمون و خطا استخراج کرد. راوی پس از سالها سکوت، با هزاران دغدغه و دردهای بازمانده از فراق، راضی به گفتوگو میشود.
او اعتماد میکند و خصوصیترین لایههای عاطفی، ترسها، دلتنگیها و فراز و فرودهای زیستهاش را روی میز میگذارد. اما وقتی حاصل این مواجهه به صورت اثری کمرمق، تحریفشده یا دمدستی منتشر میشود، راوی احساس غبن و تحقیر میکند؛ او میبیند آنچه تمام سالها در خلوت خود مقدس شمرده، در قالب کلماتی سرد و بیروح مسخ شده است.
نتیجه این سرخوردگی، شکلگیری یک دیوار بلند بیاعتمادی است. وقتی چند سال بعد، یک نویسنده حرفهای، سندپژوه کارکشته یا مستندساز دلسوز سراغ همان خانواده یا رزمنده میرود، با دری بسته و پاسخی قاطع مواجه میشود که احتمالا مشابه چنین چیزی است: «ما یکبار مصاحبه کردیم و کتابش چاپ شد؛ دیگر حرفی نداریم.» اینگونه است که با یک پروژه خام، دسترسی تاریخ به یکی از نابترین روایتها برای همیشه مسدود میشود و سوژهای که میتوانست منبع خلق یک اثر درخشان باشد، برای همیشه در گورستان کتابهای خواندهنشده دفن میشود.
بازجویی اداری بهجای مصاحبه همدلانه
ریشه بخش عمدهای از سوختن سوژهها را باید در فقدان روششناسی درست در مصاحبه جستوجو کرد. ضبط خاطره در حوزه تاریخ شفاهی، یک کنش بینانسانی عمیق است، نه یک عملیات اداری برای پر کردن فرمهای سازمانی. با این حال، آنچه در عمل مشاهده میشود، حضور مصاحبهگرانی است که مجهز به کمترین پیشزمینههای پژوهشی و روانشناختی نیستند.
مصاحبهگر غیرحرفهای معمولا با یک سیاهه از پرسشهای صلب و از پیشتعیینشده وارد میدان میشود: تاریخ تولد، تحصیلات، تاریخ اعزام، نام گردان و ساعت عملیات یا محل حادثه و بارزترین ویژگی اخلاقی. این رویکرد چکلیستی، راوی را ناخودآگاه در جایگاه فردی قرار میدهد که باید صرفا پاسخ همین سئوالها را به مصاحبهگر بدهد. در چنین فضایی، پیوند عاطفی شکل نمیگیرد؛ راوی تنها به پاسخهای کلیشهای، رسمی و ایمن بسنده میکند و هیچگاه از روزنههای پنهان روان، تردیدها، زیباییهای انسانی و جزئیات شگفتانگیز زیسته پرده برنمیدارد.
یک مصاحبه حرفهای نیاز به زیست مشترک، صبوری، مهارت شنیدن و دانش عمیق نسبت به جغرافیای زمانی و مکانی رخداد دارد. مصاحبهگر باید بداند چه موقع سکوت کند تا بغض راوی بشکند و چه موقع با پیش کشیدن یک سند یا یک خاطره، حافظه فراموششده او را تحریک کند. وقتی امر خطیر مصاحبه به افرادی سپرده میشود که جنگ را صرفا در حد چند کلیدواژه رسمی میشناسند، خروجی نهایی متنی مکانیکی است که فاقد هرگونه ضربان حیات خواهد بود.
تکروایتی شدن تاریخ و بستهماندن باب بازخوانی
یکی از پیامدهای نادیدهگرفتهشده در نشر شتابزده، شکلگیری این تصور اشتباه است که با انتشار یک کتاب، هرچند سطحی و با پرداخت اولیه، حق مطلب درباره آن موضوع ادا شده است. تاریخ شفاهی و زیستِ قهرمانان، ابعاد توأمان انسانی، اجتماعی و تاریخی دارند و هیچ شخصیتی را نمیتوان و نباید تنها در یک زاویهدید خلاصه کرد. وقتی پیرامون یک رخداد یا چهره شاخص، اثری با عجله و بدون تدقیق کافی به چاپ میرسد، ناخودآگاه این حس به وجود میآید که این سرفصل تاریخی پیشتر روایت شده و دیگر نیازی به کاوش مجدد ندارد. این نگاه، راه را بر نویسندگان و پژوهشگرانی که قصد دارند با زاویهدیدی نو و پرداختی عمیقتر به همان موضوع بپردازند، ناهموار میکند. در واقع، شتاب در ثبت اولیه، فرصت خلق روایتهای چندلایه، هنرمندانه و ماندگار را که حاصل سالها تحقیق و بازآفرینی ادبی هستند، به تعویق میاندازد یا بهکلی از جریان ادبیات دریغ میکند.
ضرورت رجحان کیفیت بر فوریت
ریشه بخش دیگری از این شتاب را باید در گره خوردن تولیدات فرهنگی با مناسبتهای تقویمی جستوجو کرد. هنر و ادبیات برای شکوفایی نیازمند زمان، تأمل و مجال بازنویسی هستند؛ اما وقتی تولید یک کتاب صرفا به قصد رسیدن به سالگرد یک عملیات، یک یادواره یا رویدادی خاص در تقویم تعریف میشود، نخستین قربانی، کیفیت پژوهش و ظرافتهای قلمی است.
تولید ادبیات فاخر و اثرگذار، نیازمند صبوری در گردآوری دادهها، سنجش درستی روایتها و بازنویسیهای مکرر است تا متن نهایی قابلیت ارتباط با نسلهای امروز و فردا را بیابد. گنجاندن این فرآیند زمانبر در بازههای زمانی کوتاه و فشرده، انگیزه پرداختن به جزئیات و راستیآزمایی اسناد را از نویسنده میگیرد و محصول نهایی را به جای اثری ماندگار و مرجع، به کتابی گذرا تبدیل میکند که تنها در همان مقطع زمانی خوانده میشود. ادبیات پایداری زمانی جریانساز و پایدار خواهد بود که کیفیت و استناد اثر، تنها معیار ارزشگذاری در چرخه تولید آن باشد.
تاریخ را صبوری میسازد، نه شتاب
کتاب، سند هویت تاریخی یک جامعه است؛ شیئی مادی که قرار است از پس دههها و سدهها عبور کند و راوی حقیقت زمانه برای آیندگان باشد. جنگ هشتساله، ۱۲ روزه و ۴۰ روزه و مقاومت این سرزمین، سرشار از پیچیدگیهای انسانی، موقعیتهای دراماتیک ناب و معارف عمیقی است که شتابزدگی بیش از هر دشمنی به تحریف و تضعیف آن دامن میزند. هیچ نیازی به عجله نیست. تاریخ منتظر کتابهای سطحی نمیماند. یک اثر عمیق، چندصدایی و مستند که مدت زمان مناسبی برای نگارش، سنجش اسناد و بازآفرینی ادبی آن صرف شده باشد، قرنها زنده خواهد ماند.
در حالی که صدها کتاب شتابزده، حتی پیش از تغییر نسلها به دست فراموشی سپرده میشوند. نجات ادبیات مقاومت از وضعیت فعلی، نیازمند شجاعت در بازنگری سیاستهای نشر، توقف آمارسازیهای صوری، سرمایهگذاری بر تربیت مصاحبهگران حرفهای و درک این واقعیت بنیادین است: «احترام به قهرمانان، در حوصله کردن برای شنیدن روایت آنها و وفاداری به حقیقت تاریخ است، نه در سرعت بخشیدن به چاپ صفحات کاغذ.»