سخنرانی مسعود پزشکیان در مجمع عمومی سازمان ملل متحد دارای دو محور اصلی بود؛ نخست مقاومت و دوم دیپلماسی. پزشکیان به گونهای سخن گفت که جامعه بینالمللی دریابد که ایران از یک سو تحت فشار، وادار به عقبنشینی نمیشود و از سوی دیگر باب مذاکره نیز از منظر ایران بسته نیست. دونالد ترامپ نیز گرچه با ادبیاتی بسیار تند سخن گفت، اما احتمال توافق با ایران را مطرح کرد.
به گزارش روز نو به موازات مواضع پزشکیان و ترامپ، شی جینپینگ، رئیسجمهور چین نیز در گفتوگو با ترامپ بر ضرورت بازگشت ایران و آمریکا به تفاهمنامه اسلامآباد سخن گفته تا چنین برداشت شود که اولا هنوز میتوان تفاهمنامه اسلامآباد را یکی از گزینههای جدی و مطرح برای رسیدن به پایان جنگ میان دو کشور ایران و آمریکا دانست و از سوی دیگر گویا چین میخواهد به طور جدی به عنوان میانجی وارد عمل شود.
در این میان، اما این فقط بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل بود که یکسره خواهان ادامه جنگ، تنش و بحران بود و همانطور که پیشبینی میشد، مواضع او حکایت از تلاش اسرائیل برای تغییر نظام ایران داشت. تمایلی که البته هیچوقت میسر نشده است و حالا نیز به نظر میرسد حتی متحد دیرین اسرائیل یعنی آمریکا با خواسته اسرائیل همراه نیست و گرچه رئیسجمهور این کشور هنوز از جنگ سخن میگوید، اما گزینه مذاکره و توافق را نیز کنار نگذاشته است.
حالا برای بررسی فرضیههای پیش رو با توجه به سخنان و مواضع مطرح شده از سوی طرفهای مناقشات منطقه و واکاوی اینکه در مقطع کنونی کفه جنگ سنگینتر است یا مذاکره و نقش بازیگران مستقیم و غیرمستقیم به ویژه میانجیها در این میان چیست، ساعتی را با نعمتالله ایزدی، دیپلمات با سابقه پیشین، مدیر کل اسبق آسیای شرقی و اقیانوسیه وزارت امور خارجه و سفیر اسبق ایران در عمان به گفتوگو نشستیم که مشروح آن را در ادامه میخوانید.
باتوجه به مواضع اتخاذ شده از سوی رئیسجمهور ایران، رئیسجمهور آمریکا، نخستوزیر اسرائیل و نیز موضع رئیسجمهور چین در گفتوگو با دونالد ترامپ مبنی بر آنکه باید دو طرف به تفاهمنامه اسلامآباد برگردند، تحلیل شما از روند پیش رو چیست و حالا چه فرضیههایی را هنوز روی میز میدانید؟
آنچه میشود فهمید، این است که مجمع عمومی سازمان ملل باعث شفافتر شدن مواضع طرفین و حتی میانجیگرها و طرفهایی شد که میخواهند در این موضوع فعالیت کنند. بهخصوص صحبتهای آقای پزشکیان که هم قوی و منسجم بود و هم باب فعالیت دیپلماتیک را باز گذاشت. او در مصاحبهای که با فاکسنیوز داشت نیز به درستی برخی از راهبردهای ایران را تشریح کرد؛ مثلا درباره بحث هستهای یا تنگه هرمز مشخص کرد که موضع قطعی ایران چیست. در مجموع به نظر میرسد بعد از سخنرانیهای مجمع عمومی سازمان ملل و گفتوگوهای حاشیهای آن، فضا به سمت شفافتر شدن پیش میرود.
برداشت من این است که ترامپ هم باب دیپلماسی را نبست. مواضع تند او شاید مصارف داخلی داشت، اما وقتی به مجموع سخنان او دقت میکنیم، در مییابیم که او نیز در نهایت خواهان مذاکره و توافق از مسیر دیپلماسی است. دیدار آقای عراقچی و ویتکاف که گویا با میانجیگری قطریها انجام شده نیز در همین مسیر تحلیل میشود؛ آنکه آمریکا و ایران دنبال زنده نگه داشتن مسیر دیپلماسیاند. اگر میانجیها فعالتر شوند وضعیت بهتر هم میشود؛ بهویژه چین. توجه داشته باشیم که رئیسجمهور چین که تاکنون با این صراحت وارد این موضوع نشده بود و او حالا ممکن است آمریکا را متقاعد کند که این کشور حداقل به تفاهمنامه اسلامآباد پایبند باشد. گفته میشود ایران هم پیشنهاداتی داده است که بر اساس آن، میتوان ظرف هفت روز تنگه هرمز باز شود. شاید این فضا بتواند خواستههای طرفین را برآورده کند.
دونالد ترامپ اشاره کرد که نتیجه انتخابات میاندورهای کنگره برایش چندان مهم نیست، زیرا خودش تا دو سال و نیم آینده در قدرت است، اما پس از گفتن این سخن، اشاره کرد که تصمیم درباره جنگ یا توافق با ایران موکول میشود به بعد از برگزاری انتخابات کنگره. این تناقض را چه طور میشود تحلیل کرد؟
من حتی فکر میکنم در آستانه انتخابات میاندورهای کنگره ممکن است اتفاقاتی رخ دهد. نظرسنجیها نشان میدهد حزب ترامپ یعنی حزب جمهوریخواه وضعیت مناسبی در انتخابات آتی ندارد. این شرایط -علیرغم اینکه ترامپ گفت من رأی خود را گرفتم و برایم سرنوشت انتخابات میاندورهای کنگره مهم نیست- نمیتواند برای کسی که رئیسجمهور و رهبر حزب است، بیاهمیت باشد و کسی که ریاست حزب را برعهده دارد، به این سادگی از انتخابات نمیگذرد؛ چه آنکه نتیجه این انتخابات میتواند در ادامه مسیر ریاستجمهوری ترامپ نیز آثار خود را به همراه داشته باشد.
من تصور میکنم ممکن است در آستانه انتخابات، اقداماتی برای تغییر جهت انتخابات انجام شود؛ یعنی اگر تصمیم به مصالحه با ایران باشد یا از سرگیری جنگی دوباره، قبل از انتخابات انجام شود. نتیجه بعد از انتخابات مشخص شود، اما روزهای قبل از انتخابات میتواند زمان تصمیمگیری برای ترامپ باشد. همه فشارهای میانجیگرها هم این است که تصمیمگیری تا قبل از زمان انتخابات انجام شود تا تأثیر آن بر انتخابات مشخص شود.
بنابراین، لزوما تصمیمگیری به بعد از انتخابات موکول نمیشود و حتی ممکن است قبل از آن تصمیماتی اتخاذ شود؛ به بیان دیگر اگر نظرسنجیها اینطور باشد که حزب ترامپ برنده است یا بازنده، ممکن است بر تصمیم ترامپ تأثیر بگذارد. نکته دیگر آن است از زمان برگزاری انتخابات میاندورهای کنگره تا ۲۰ ژانویه نیز مقطع بسیار مهمی است؛ مقطعی که نتیجه چیدمان کنگره آینده مشخص شده، اما هنوز کنگره به شکل سابق بر سر کار است که اکثریت آن در اختیار جمهوریخواهان است. این حدفاصل میتواند زمان اجرای تصمیم ترامپ باشد.
مواضع ضدایرانی نتانیاهو را چه طور ارزیابی میکنید؟ از سخنان او میشد چنین برداشت که اسرائیل هنوز دنبال تغییر نظام در ایران است؛ موضوعی که به نظر میرسد مورد نظر آمریکا نیست.
همینطور است و نتانیاهو به شدت از فضایی که اکنون در جریان است، عصبانی است. به نظر میرسد او احساس کرده است فضا در حال پیشروی به سمت مذاکره و مصالحه است و به همین دلیل اینقدر تند صحبت کرد. صحبتهای نتانیاهو از سر عصبانیت از این وضعیت بود. هر چه قدر ایران و آمریکا به سمت مذاکره و توافق با یکدیگر پیش بروند، نتانیاهو عصبیتر هم میشود.
در دو جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه شاهد بودیم که جنگ در میانه مذاکره رخ داد. در هر دو مقطع نیز تحلیلگران باور داشتند که روند مذاکرات بسیار خوب پیش میرود و احتمال رسیدن به توافق بالاست، اما در میان همین تحلیلها حملات آغاز شد. بسیاری گفتند که آن دو حمله تحت تأثیر لابیهای گسترده اسرائیل به وجود آمد و نتانیاهو از قدرت تأثیرگذاری بالایی در آمریکا برخوردار است. اکنون چه طور؟ آیا نخستوزیر اسرائیل هنوز از چنین قدرتی در زمینه لابیگری در آمریکا برخوردار است؟ آیا اختلافات میان نتانیاهو و ترامپ را باید جدی بگیریم؟
نمیشود گفت که تأثیر نتانیاهو در تصمیمگیریهای ترامپ به صفر رسیده است، اما من معتقدم تأثیرگذاری او در کاخ سفید بسیار کمتر از دوران پیش از جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه شده است. همین که در سفرش به نیویورک نتوانست ملاقاتی با ترامپ داشته باشد، نشاندهنده اختلافات میان آنهاست. واقعیت این است که تصمیمگیرنده اصلی ترامپ است و کسی که بر تصمیمات نتانیاهو تأثیر میگذارد، ترامپ است.
نتانیاهو تلاش میکند تأثیر خودش را بگذارد، اما در نهایت ترامپ تصمیم میگیرد. البته پیش از این ترامپ در تصمیمگیری متزلزل بوده است و حالا هم منسجم عمل نمیکند، اما امیدوارم بتواند تصمیمی مستقل از لابیهای اسرائیل بگیرد، زیرا وضعیت خود آمریکا نیز مناسب نیست. بیشترین ضرر را آمریکاییها از داشتن رئیسجمهوری، چون ترامپ کردهاند، زیرا نه تصمیم درستی گرفته و نه اقدام درستی انجام داده است و آمریکا امروز درگیر مشکلات مهم اقتصادی به ویژه در حوزه انرژی است و مردم آمریکا از عملکرد ترامپ رضایت لازم را دارند.
نقش چین را در این میان چه طور میبینید. شی جین پینگ در دیدار اخیرش با ترامپ گفت که دو طرف یعنی ایران و آمریکا باید به تفاهمنامه اسلامآباد برگردند. آیا چین میخواهد به عنوان میانجی وارد عمل شود و آیا میتوان امید داشت که نقشآفرینی احتمالی این کشور باعث پایان جنگ میان ایران و آمریکا شود؟
چین تاکنون آنچنان که باید و شاید از جنگ ایران و آمریکا و شرایط اقتصادی که در دنیا به وجود آمده، متضرر نشده است. اینکه انتظار داشته باشیم چین به خاطر روابط اقتصادیاش با ایران وارد میانجیگری میان ایران و آمریکا شود، دور از واقعیت است. چین به شرطی وارد این فضا میشود که تصور کند آمریکا به سمت یکهتازی و یکجانبهگرایی میرود و میخواهد چین را درگیر موضوع تایوان کند.
اگر این شرایط برای چین هشداردهنده باشد، وارد این فضا میشود و اگر وارد عمل شود، به دلیل ارتباطی که با آمریکا دارد و نیز قدرتمند شدنش در این سالها میتواند شرایط میان ایران و آمریکا را کنترل کند. واقعیت این است که در شرایطی که روسیه گرفتار مسئله اوکراین است، برای چین سخت است بهتنهایی در برابر یکجانبهگرایی آمریکا بایستد؛ بنابراین ترجیح چین آن است که اساسا اجازه ندهد این یکجانبهگرایی شکل بگیرد. خود ایران هم در ارتباط با چین باید به این سمت برود که چین به عنوان میانجی وارد عمل شود. ایران نباید روابطش با چین را به روابط دوجانبه محدود نگه دارد. به هر حال اکنون امیدهایی ایجاد شده است که چین به طور واقعی به عنوان میانجی ایفای نقش کند.
از یک سو آقای پزشکیان و از سوی دیگر رئیسجمهور چین بر احیای تفاهمنامه اسلامآباد تأکید دارند. برخی، اما میگویند که این تفاهمنامه اساسا دیگر قابل اجرا نیست و به نظر میرسد مقصود ترامپ از توافق، بیش از آن چیزی باشد که در تفاهمنامه اسلامآباد آمده است. اگر بخواهیم واقعبینانه نگاه کنیم، آیا هنوز تفاهمنامه اسلامآباد میتواند مبنای ادامه مذاکرات ایران و آمریکا باشد؟
به نظر من ظرفیتهای تفاهمنامه اسلامآباد هنوز قابل احیاست. قرار بود این تفاهمنامه ظرف ۶۰ روز اجرا شود؛ حالا نشد، اما موضوعات آن کاملا عملی است. بحث آزادسازی داراییها، تنگه هرمز و موضوع هستهای که مؤخرهای در آنجا پیشبینی شده است، همه قابلیت اجرایی دارند. بعید است وقتی صحبت از توافق میشود، چیزی فراتر از اینها باشد. شاید شکل عملیاتی آن متفاوت باشد؛ مثلا ایران بگوید اگر پول مسدودشدهمان آزاد نشود، ما به تعهداتمان عمل نمیکنیم یا از آنسو آمریکا بگوید اگر تنگه باز نشود، پولهای مسدود شده را آزاد نمیکنم، اما کلیت آن هنوز قابل اجراست.
فرای اینها مسئله اصلی، ضمانت اجرای این تفاهمنامه است؛ به این معنی که چه باید کرد که مطمئن شویم این تفاهمنامه یا هر تفاهم یا توافقی در آینده نقض نشود، اما به هر حال من باور دارم تفاهمنامه اسلامآباد ولو با تغییراتی اندک میتواند مبنای ادامه مذاکرات باشد و هنوز قابلیت اجرایی دارد. اینکه برخی میگویند خواستههای حداکثری است درست است، اما در این مقطع، آن خواستههای حداکثری اساسا شدنی نیست. خود آمریکاییها هم میدانند که خواستههایی مثل برقراری ارتباط میان ایران و آمریکا در مقطع کنونی و خواستهای مثل به رسمیت شناختن اسرائیل به طور کلی ممکن نیست؛ بنابراین آنچه میتواند مبنای ادامه مذاکرات باشد، در مقطع فعلی همانی است که در تفاهمنامه اسلامآباد آمده است.
موضع کشورهای منطقه را چه طور ارزیابی میکنید؟ برخی باور دارند آنها از ادامه دیپلماسی حمایت میکنند و برخی نیز میگویند از یک سو پیام مکه و از سوی دیگر تحولات میان عربستان و یمن، آنها را قدری به سمت رویارویی نظامی سوق داده است. کدام یک از این دو نگاه درست است؟
برداشت من این است که بخش زیادی از این ائتلافها و مواضع ماهیت تبلیغاتی دارد. بهجز عربستان که در موضوع حوثیها میخواهد، ولو با حمایت نظامی آمریکا مسئله حل شود، بقیه کشورها از یک جنگ تمامعیار دفاع نمیکنند. همین جنگی که رخ داد، باعث ضرر بسیاری از کشورهای منطقه شد. از امارات گرفته تا بحرین، کویت، عمان و قطر همه و همه در پی ادامه جنگ ظرفیتهای اقتصادی و منافع ملیشان به شدت در خطر قرار میگیرد. ممکن است این کشورها بتوانند در کوتاهمدت شرایط خودشان را مدیریت کنند، اما در بلندمدت نمیتوانند. این کشورها میخواهند میان ایران و آمریکا ترک مخاصمه شود و به هیچوجه خواهان تشدید تنشها نیستند و همه آنها میدانند آن رژیمی که از تشدید بحران و ادامه جنگ نفع میبرد فقط اسرائیل است.