این واقعه که منجر به کنار گذاشته شدن امام از مرکز تصمیمگیری شد، ریشههای پیچیدهای در لایههای مختلف جامعه آن زمان داشت.
امیرالمؤمنین(ع) در نخستین خطبههای خود پس از دوران پیامبری، با نگاهی روشن به حوادث سقیفه اشاره کرده و از تجاوز به حق عترت سخن گفته است. ایشان با اشاره به بیم از تفرقه و بازگشت به دوران کفر، از واکنشهای خودداری کرد؛ اما این سکوت، نشان از عمق آسیبهای وارد شده به ساختار رهبری اسلام داشت.
سوال:
چرا پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه واله) عدهای بدون اطلاع امام علی علیهالسلام در سقیفه جمع شدند تا خلیفه انتخاب کنند؟
با اینکه انتظار میرفت - با توجه به زمینه سازی پیامبر (صلّی الله علیه و آله) بلافاصله بعد از رحلت حضرت پیامبر امیر المؤمنین(ع) زمام امور را در درست گیرد و رهبری امت و مقام خلافت را بر عهده بگیرد اما عملاً چنین نشد و مسیر خلافت به انحراف کشانده شد و علی(علیهالسلام) از صحنۀ سیاسی و مرکز تصمیم گیری کنار گذاشته شد!؟
بررسی و ریشهیابی عوامل این رخداد مهم تاریخی نیاز به تبیین و تحلیل گسترده دارد که در اینجا به اختصار به چند چیز به عنوان عوامل اساسی و کلیدی این رخداد تلخ اشاره میگردد:
۱. دنیا طلبی و عافیت خواهی
روحیه دنیا طلبی و عافیت خواهی اکثر مردم، مخصوصاً گروه خواص و نخبگان جامعه آن روز، یکی از مهمترین علل بیتفاوتی و رویکرد محافظه کارانۀ آنان نسبت به این رخداد محسوب میشود. این امر باعث گردید که مردمان آن روز که حماسههای بینظیر امیر المؤمنین را در صحنههای جهاد به چشم سر مشاهده کرده بودند و سخنان پیامبر (صلّی الله علیه و آله) را در مورد شخصیت بیهمانند علی (علیهالسلام) مخصوصاً موضوع وصایت حضرت را، شنیده بودند - با این حال در موقعیت حساس هنگامه رحلت پیامبر (صلّی الله علیه و آله)، علی (علیهالسلام) را تنها بگذارند و در مقابل گروهی به سرکردگی خلیفه دوم و اول در سقیفه، طرح تصاحب قدرت و غصب خلافت را در انداختند، و حضرت علی (علیهالسلام) را کنار زدند و انحراف آشکار در مسیر خلافت رخ داد.
از این جهت دنیا طلبی و حفظ جان و مال و موقعیت مانع از عکس العمل مردم در این خصوص گردید و از موضع گیری در برابر سقیفه که با خطرات احتمالی مواجه بود خود را کنار نگه داشتند و سکوت و بیتفاوتی را برای خود ترجیح دادند که این روحیه البته معلول ضعف ایمان آنان بود.
۲. قوم محوری و قبیله گرائی
عمدۀ مسلمانان و کسانی که در کنار پیامبر حضور داشتند، با توجه به ظهور اسلام در جزیرة العرب - مجموعۀ اعراب مسلمان مکه و مدینه (مهاجرین و انصار) تشکیل میدادند. علی رغم گرویدن به اسلام، علقههای قومی و فرهنگ قبیله محوری هنوز در تصمیم گیریهای آنان بسیار دخیل بود.
در اولین لحظات بعد از رحلت پیامبر (صلّی الله علیه و آله) گروه مهاجرین مکه و در رأس آنان ابوبکر و همفکرانش در برابر قبایل انصار به صف آرای پرداختند و با اکثریت گروه انصار به پیشوای "سعد بن عباده"[۱] رئیس خزرجیان، به مقابله بر خواستند و سرانجام نیز با حیلههای حساب شده و تهدید خلیفه دوم، در این رقابت پیروز گردیدند و قدرت را تصاحب نمودند.
در چنین اوضاع و احوالی که رگههای جاهلیت قوم گرایی گل کرده بود و دو طایفۀ مهاجر و انصار بر سر خلافت پیامبر (صلّی الله علیه و آله) به جنگ و ستیز برخواسته بودند، فقط عده اندکی از پیروان راستین پیامبر (صلّی الله علیه و آله) و رجال بنی هاشم به علی(علیهالسلام) وفادار ماندند که این تعداد نیز بسیار کم و انگشت شمار بودند و در حدی نبودند که بتوانند حرکت جامعه را از وضعیت به وجود آمده تغییر دهند زیرا رنگ نفاق در چهره اکثر مدعیان تقرب پیامبر (صلّی الله علیه و آله) مشهود بود همانهایی که بعداً جریانهایی مثل ناکثین و مارقین و... در برابر حضرت علی(علیهالسلام) پدید آورند.
۳. قریب العهد بودن به اسلام
بسیاری از مسلمانان، به تازگی به اسلام گرویده بودند و آگاهی عمیق و ایمان راسخ نسبت به آموزههای دینی و قرآنی نداشتند، طبیعی بود که از سوی این عده نیز انتظار حرکت اصلاحی و حمایت از حضرت در آن شرایط وجود نداشت، بلکه خطر تفرقه و ارتداد در میان آنان نیز وجود داشت. خود امیر المؤمنین به این موضوع اشاره میکند:
امام در نخستین روزهای خلافت خود طی خطبهای این موضوع را یادآوری نمود. «عبدالله بن جناده» میگوید: من در نخستین روزهای زمامداری علی(علیهالسلام) از مکه وارد مدینه شدم، دیدم همه مردم در مسجد پیامبر دور هم گرد آمدهاند و انتظار ورود امام را میکشند، ناگهان علی(علیهالسلام) در حالی که شمشیر خود را حمایل کرده بود از خانه بیرون آمد، دیدهها به سوی او خیره شد، او در مسند خطابه قرار گرفت و سخنان خود را پس از حمد و ثنای خداوند چنین آغاز کرد:
«هان ای مردم! آگاه باشید روزی که پیامبر گرامی از میان ما رخت بر بست، فکر میکردیم کسی با ما، درباره حکومتی که او پی افکنده بود، نزاع و رقابت نمیکند و به حق ما چشم طمع نمیدوزد زیرا ما وارث و ولی و عترت او بودیم، اما برخلاف انتظار، گروهی از قوم ما به حق ما تجاوز کرده و خلافت را از ما سلب کردند و حکومت به دست دیگران افتاد.
به خدا سوگند اگر ترس از ایجاد شکاف و اختلاف در میان مسلمانان نبود، و بیم آن نمیرفت که بار دیگر کفر و بت پرستی به سر زمین اسلام باز گردد و اسلام محو و نابود شود، با آنان به گونه دیگری رفتار میکردیم «لکنّا عَلی غَیرِ ماکُنّا لَهُم عَلَیه».[۲]
۴. کینه و عقده نسبت به حضرت
بسیاری از قبایلی که در مکه و در مدینه و اطراف آن زندگی میکردند نسبت به علی (علیهالسلام) بیمهر بودند و کینه او را در دل داشتند زیرا علی بود که پرچم کفر این قبایل را سرنگون کرد و قهرمانان آنان را به خاک ذلت افکند. این افراد هر چند بعدها پیوند خود را به اسلام اعلام نمودند ولی در باطن - علی رغم تظاهر به اسلام - بغض و عداوت علی (علیهالسلام) را در دل داشتند.[۳]
بنابراین عقدهها و کینههای دیرینۀ جمعی، تازگی و نوآموزی بسیار دیگر، گرایش طایفهای و قومی جمعی دیگر، و مهمتر از همه قدرت طلبی عناصر مطرح و در میان اصحاب پیامبر و محافظه کاری و نفاق نخبگان همه و همه عواملی بودند که موجب رویگردانی مردم از امام علی علیهالسلام و تشکیل سقیفه و روی آوردن به ابوبکر گردید.
برای آگاهی بیشت به کتاب سیرۀ پیشوایان، مهدی پیشوایی، مراجعه نمایید.
پی نوشتها:
۱. پژوهشی عمیق پیرامون زندگی علی علیهالسلام، جعفر سبحانی، ص۲۰۱ - ۲۰۹، چاپ سوم، ۱۳۶۶، انتشارات جهان آراء.
۲. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱، ص۳۰۷، چاپ اول قاهره، دارالاحیاء الکتب العربیه، ۱۳۷۸ هجری قمری.
۳. جعفر سبحانی، همان، ص۲۱۹.
منبع: مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی