شناسهٔ خبر: 79851600 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: جام‌جم آنلاین | لینک خبر

سیاست‌های یکجانبه گرایانه واشنگتن باعث شده است که نهاد اصلی ملل متحد بیش از همیشه اعتبارش را از دست بدهد

سازمان ملل؛ گروگان آمریکا

 نیویورک در کرانه شرقی اقیانوس آتلانتیک، بار دیگر به ‎کانون خروش دیپلماتیک کشور‌های جهان تبدیل شده است؛ مکانی‎ که رهبران، روسای دولت‌ها و نمایندگان ۱۹۳ کشور عضو سازمان ملل متحد در هشتادویکمین نشست مجمع عمومی، زیر یک سقف گرد هم آمده‌اند تا درباره بحران‌های متعدد بین‌المللی تصمیم‌گیری کنند. نیویورک در کرانه شرقی اقیانوس آتلانتیک، بار دیگر به ‎کانون خروش دیپلماتیک کشور‌های جهان تبدیل شده است؛ مکانی‎ که رهبران، روسای دولت‌ها و نمایندگان ۱۹۳ کشور...

صاحب‌خبر -

این گردهمایی سالانه در شرایطی آغاز شده که مستاجر کاخ‎سفید با اتخاذ روی کرد‌های بی‎سابقه شبه‌فاشیست در ونزوئلا، گرینلند، کوبا و غرب‎آسیا هرگونه نهادگرایی چندجانبه را فاقد ارزش حقیقی کرده است. تشدید رقابت استراتژیک میان آمریکا و چین بر تعاملات اقتصادی و امنیت بین‌المللی سایه افکنده و جنگ تداوم‌یافته روسیه و اوکراین، بن‌بست‌های جدیدی را در ساختار امنیت اروپایی پدید آورده است. همزمان، استمرار انسداد تنگه هرمز و شدت جنایات رژیم‌صهیونیستی در غزه، لبنان، سوریه و فاجعه انسانی ناشی از آن، ناکارآمدی نهاد‌های بین‌المللی در توقف تجاوز را به چالش کشیده و موجی از انتقادات تند جهانی را روانه تریبون سازمان ملل کرده است. این گزارش ویژه، با عبور از ظواهر تعاملات دیپلماتیک نشست، به تحلیل خطوط خبری اصلی، موضع‌گیری‌های کلیدی قدرت‌های بزرگ و منطقه‌ای، و پیامد‌های تصمیمات این اجلاس بر معادلات جاری سیاست بین‌الملل می‌پردازد؛ نشستی که نتایج آن می‌تواند سمت‌وسوی تعاملات جهانی را در سال پیش‌رو رقم بزند. 

 حواشی پیش ‎از شروع
حتی قبل‎ از آغاز رسمی اجلاس حاشیه این رویداد جهانی به‎ اخبار درز کرد. غیبت برجسته برخی رهبران کلیدی مانند روسای‌جمهور چین و کشور‌های عضو بریکس و تمرکز آنها بر پیگیری دیدار‌های منطقه‌ای، نگاه رسانه‌ها را به وزن‌کشی سیاست بین‌الملل جلب کرد. همزمان، گمانه‌زنی درباره خط‌ونشان‌های رسانه‌ای کاخ سفید و مواضع تند مقامات آمریکایی پیرامون لزوم کاهش بودجه سازمان ملل، فضای روانی پیش از اجلاس را به‌شدت متشنج ساخت. 
همچنین، گروهی از وزرای خارجه کشور‌های عربی و اسلامی، از‌جمله قطر، مصر، عربستان و ترکیه، پیش از سخنرانی‌های اصلی گرد هم آمدند تا موضعی واحد علیه استمرار جنایات در غزه اتخاذ کنند. در خارج از دیوار‌های مقر سازمان ملل نیز خیابان‌های منهتن تحت سختگیرانه‌ترین تدابیر امنیتی به صحنه اعتراضات گسترده مردمی و فعالان حقوق‌بشر تبدیل شد. معترضان با برپایی تجمع‌های متعدد علیه جنایات رژیم‌صهیونیستی و ناکارآمدی ساختار شورای امنیت، تریبون سازمان ملل را حتی پیش از شروع رسمی سخنرانی‌ها به چالش کشیدند. 

 نمایش پرخاشگری ترامپ
حضور و سخنرانی ترامپ در مجمع عمومی سازمان ملل متحد بار دیگر دشمنی دیرینه و عمیق او با ساختار و اصول بنیادین نظم بین‌المللی را به نمایش گذاشت. این تقابل که پیش‌تر با خروج از نهادهایی، چون یونسکو و بی‌اعتنایی به پیمان‌های بین‌المللی همراه بود، اکنون در قالب رفتاری تهاجمی و تلاش برای ساخت جایگزین‌های ناکارآمد نمایان شده است. عملکرد بی‌نتیجه و ادعا‌های سازوکار شکننده‌ای تحت عنوان «شورای صلح»، نه‌تنها کمکی به حل بحران‌های جهانی نکرده، بلکه عمق ناکارآمدی این رویکرد را آشکار ساخته است. 

سخنرانی ترامپ در صحن سازمان ملل خالی از هرگونه ایده‌پردازی سیاسی، دیپلماسی سازنده یا پیشنهاد مشخص برای حل مناقشات جاری بود و بیشتر به پرخاشگری‌های پوچ و توهین به متحدان و همتایان بین‌المللی اختصاص یافت. وی در حالی ادعای حل سریع جنگ‌های متعددی نظیر اوکراین و پایان‌دادن به بحران‌های خاورمیانه را مطرح کرد که تنش‌ها روزبه‌روز ابعاد عمیق‌تری به خود می‌گیرند. لحن کلام او، تلفیقی از روخوانی ماشینی تله‌پرومتر و گلایه‌های شخصی و متناقضی بود که موجی از بی‌تفاوتی و خستگی را میان حاضران در سالن ایجاد کرد. 
بزرگ‌ترین آسیب این رویکرد، زوال پرسرعت قدرت نرم ایالات متحده و تهی‌شدن دیپلماسی آن از ایدئالیسم تاریخی و ارزش‌های حقوقی معمول در سخنرانی‌های روسای‌جمهور پیشین آمریکاست. اتکای صرف به قدرت اجبار و تهدیدات توخالی در کنار تنزل بی‌سابقه محبوبیت جهانشمول آمریکا، افول نفوذ این کشور را در عرصه بین‌المللی تسریع کرده است. نظرسنجی‌ها و واکنش‌های جهانی گواهی می‌دهند که این‌گونه مانور‌های یکجانبه‌گرایانه، نتیجه‌ای جز بی‌اعتمادی بیشتر جامعه جهانی و انزوای روزافزون واشنگتن در پی نخواهد داشت. 

 امنیت منطقه در گروگان آمریکا
چهل‌وهفتمین سکاندار کاخ ‎سفید نمایشی پرطمطراق، اما تهی را با کشور‌های عربی ــ اسلامی غرب‌آسیا در حاشیه اجلاس مجمع عمومی برگزار کرد تا رویکرد یکجانبه‌گرایانه خود را به‎ رخ سازمان ملل بکشد. رهبران عرب اکنون میان دو کابوس بزرگ، گستاخی و خروج تدریجی آمریکا از پرونده‌های امنیتی خاورمیانه، و در عین حال خطر کشیده شدن بیشتر به درون یک جنگ پرهزینه با ایران محصور شده‌اند. این بن‌بست دیپلماتیک و تخلیه ذخایر تسلیحاتی آمریکا، خط پایانی بر نظم ۳۰ساله به رهبری واشنگتن کشیده و بی‌نیازی از چتر حمایتی کاخ‌سفید را عیان ساخته است. 
رد درخواست پاسخ نظامی عربستان از سوی ترامپ در برابر حملات یمن و تصمیم پنتاگون برای کاهش نیرو‌های خود در خلیج‌فارس، شکنندگی پیمان‌های دفاعی میان واشنگتن و متحدان منطقه‌ای‌اش را اثبات می‌کند. ترامپ که شدیدا نگران تأثیر منفی جنگ بر صندوق‌های رأی حزب جمهوریخواه در انتخابات پیش‌روست، بار دفاعی را به دوش خود کشور‌های منطقه انداخته است. این رویکرد انفعالی، مهر تاییدی بر واقعیت بی‌اثری ادعا‌های امنیتی آمریکا زده و درست بودن تحلیل‌های استراتژیک مبنی بر دروغین بودن وعده‌های حمایتی غرب را آشکار می‎کند. 
برخلاف تخمین‎های خوشبینانه نهاد‌های امنیتی رژیم صهیونی و آمریکا، ایران ظرفیت بالایی در مدیریت و تحمل یک نبرد طولانی‌مدت از خود نشان داده است، در حالی که متحدان منطقه‌ای آمریکا زیر ضربات سنگین اقتصادی و امنیتی قرار گرفته‌اند. این معادله جدید، حاکی از تغییر موازنه قدرت و بی‌اعتباری ساختار امنیت آمریکایی در خلیج‌فارس است. 
 غیبت شی در غوغای نیویورک
علت غیبت شی جین‌پینگ در مجمع عمومی سازمان ملل، پیش از هر چیز به ترجیح پکن برای دیپلماسی دوجانبه در برابر ساختار‌های چندجانبه‌گرایی بازمی‌گردد. مقامات ارشد چین بر این باورند که چالش‌های پیچیده و بنیادی با واشنگتن در چارچوب عمومی و شلوغ سازمان ملل قابل حل‌وفصل نیست. از این‌رو، رهبر چین گفت‌و‌گو‌های اختصاصی و دیدار‌های مستقیم دوجانبه در واشنگتن را برای چانه‌زنی بر سر پرونده‌های حساس در اولویت برنامه‌های خود قرار داده است. 
از سوی دیگر، اولویت‌های استراتژیک پکن در شرایط کنونی بر مدیریت پرونده‌های حیاتی نظیر مسأله تایوان، جنگ تعرفه‌ها و محدودیت‌های بین‌المللی در حوزه فناوری‌های پیشرفته متمرکز شده است. پیگیری این موضوعات کلیدی نیازمند مذاکرات فشرده و پشت در‌های بسته است، نه سخنرانی در تریبونی عمومی که غالبا جنبه تشریفاتی و بیانیه‌خوانی دارد. علاوه بر این، غیبت شی جین‌پینگ با الگوی رفتاری سال‌های اخیر چین و ترجیح نهاد‌هایی مانند بریکس و پیمان شانگهای کاملا همخوانی دارد. به ‎اعتقاد مقامات اژد‌های زرد، دوری از فضای فرسایشی نیویورک به پکن امکان می‌دهد تا از فشار‌های همزمان رسانه‌ای و الزام به موضع‌گیری در قبال بحران‌های متعدد جهانی، نظیر جنگ‌های جاری در اروپا و خاورمیانه، فاصله بگیرد. سپردن دیپلماسی سازمان ملل به وزیر امور خارجه یا نخست‌وزیر، رویکردی هوشمندانه برای حفظ تمرکز بر اهداف کلان اقتصادی و امنیتی چین محسوب می‌شود؛ رویکردی که مانع از درگیر شدن رهبری عالی‌رتبه این کشور در حواشی سیاسی مجمع عمومی خواهد شد. 

 محدودیت مجدد برای عباس
غیبت فیزیکی محمود عباس، رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین، برای دومین سال متوالی در نیویورک به دلیل امتناع مجدد واشنگتن از صدور ویزای ورود وی رقم خورد تا او ناچار شود بار دیگر از طریق سخنرانی ویدئویی تریبون مجمع عمومی را خطاب قرار دهد. در نقطه مقابل، سفر بنیامین نتانیاهو به آمریکا با موج شدیدی از اعتراضات همراه شد؛ ورود او به نیویورک نه‌تنها فضایی امنیتی ایجاد کرد، بلکه به مشاجره لفظی و رسانه‌ای داغی میان وی و زهران ممدانی، شهردار نیویورک، منجر شد. نتانیاهو پیش از سخنرانی‌اش، ممدانی را به حمایت از حماس متهم کرد و شهردار نیویورک نیز با استناد به حکم دادگاه کیفری بین‌المللی، نخست‌وزیر رژیم‌صهیونیستی را مجرم جنگی خواند. 
اظهارات اندی برنهام، نخست‌وزیر انگلیس در مجمع عمومی، مصداق روشنی از دوگانگی ساختاری و استاندارد‌های دوگانه در سیاست خارجی غرب در قبال آرمان فلسطین است. هم‌راستا ساختن حمایت از اسرائیل با «توجیه‌ناپذیری» اقدامات آن، تناقضی آشکار ایجاد می‌کند که حق تعیین سرنوشت و رهایی فلسطین را از یک اصل مسلم انسانی به متغیری وابسته به امنیت اشغالگران تقلیل می‌دهد. تقلیل بحران به ابراز همدردی با «رنج و مرگ» و آرزوی «همزیستی مسالمت‌آمیز»، نادیده گرفتن ماهیت استعماری اشغالگری و سلب اشغال‌زدایی از دادخواهی ملتی مظلوم است. این ابراز امیدواری‌های انتزاعی بدون اراده برای پاسخگو ساختن تل‎آویو و توقف کامل خشونت ساختاری، تنها سرپوشی سیاسی بر تداوم نقض حقوق اساسی مردم فلسطین به‌شمار می‌رود.

 تکاپوی بی‎سرانجام قاره سبز
اظهارات اخیر امانوئل مکرون در حاشیه نشست سازمان ملل به‌عنوان قدرت هسته‎ای اروپا، بیش از آن‌که نشان‌دهنده دیپلماسی فعال یا رویکردی مستقل باشد، نمادی واضح از انفعال تاریخی و تنزل موقعیت اروپا در عرصه بین‌المللی است. مواضع او در قبال دونالد ترامپ و تعاملات یکجانبه آمریکا، پرده از شکاف میان شعار‌های پرطمطراق اتحاد زیست‌محیطی و واقعیت پیرو بودن سیاست خارجی پاریس برداشت. این رویکرد انفعالی، تیر خلاصی بر پیکر چندجانبه‌گرایی فرسوده‌ای بود که فرانسه سال‌ها ادعای رهبری آن را در قاره سبز بر‌عهده داشت. 
توصیف‌های ملایم و کوشش برای توجیه رفتار‌های ساختارشکنانه واشنگتن، عملیات روانی پیچیده‌ای برای سرپوش گذاشتن بر تبعیت بی‌چون‌وچرای قاره اروپا از اراده کاخ سفید به‌شمار می‌رود. رهبران اروپایی به جای ایستادگی در برابر سیاست‌های یکجانبه‌گرایانه، استقلال راهبردی خود را قربانی خشنودی رهبران آمریکا کرده و عملا نهاد‌های بین‌المللی را از اعتبار انداختند. این عقب‌نشینی آشکار نشان داد که ادعای خودمختاری اروپا، سرابی بیش نبوده و در بزنگاه‌های تصمیم‌گیری، اراده‌ای مستقل از واشنگتن وجود ندارد. سیاست اروپا در برابر بحران‌های خاورمیانه و مسأله هسته‌ای ایران نیز تابع همین الگوی تناقض‌آمیز و تبعیت کورکورانه قرار گرفته است. رهبران لندن، پاریس و برلین از سویی بمباران ددمنشانه صهیونیست‎ها را نقد می‌کند و از سوی دیگر عملا در زمین بازی تحریم‌ها و فشار‌های یکجانبه آمریکا قدم برمی‌دارد. این رویکرد مذبوحانه که استقلال عمل را فدای هم‌پیمانی چشم‌بسته کرده است، نه تنها چالش‌های بین‌المللی را پیچیده‌تر می‌سازد، بلکه جایگاه بین‌المللی اتحادیه اروپا را تا حد یک بازیگر دست‌چندم کاهش می‌دهد.