روزنامه اعمتاد در یادداشتی نوشت: «مجمع عمومی هشتاد و یکم سازمان ملل را نباید صرفا صحنهای برای سخنرانی، پاسخگویی یا وزنکشی سیاسی قدرتها دانست؛ این رویداد همزمان میدان حقوق بینالملل، ائتلافسازی، روایتسازی، اقتصاد، رسانه و شبکهسازی دیپلماتیک است. مساله اصلی ایران در این میدان، صرفا اثبات «منزوی نبودن» نیست؛ مساله مهمتر، تبدیل ظرفیتهای پراکنده سیاسی، اقتصادی، منطقهای و بینالمللی به قدرت متصل است.
چارچوب بحرانی؛ چهار آزمون قدرت- افتتاحیه این نشست در شرایطی برگزار شد که سازمان ملل با مجموعهای از بحرانهای همزمان در جنگ و امنیت، نابرابری، تغییرات اقلیمی و تحولات فناوری، به ویژه هوش مصنوعی، روبهرو است. در چنین فضایی، مساله اساسی فقط وجود بحرانها نیست؛ بلکه نحوه توزیع و اعمال قدرت برای مدیریت آنهاست. این چارچوب، برای ایران یک فرصت مهم ایجاد میکند: پرونده ایران نباید فقط در قالب مناقشهای دوجانبه با امریکا تعریف شود؛ بلکه میتواند در چارچوب پرسش بزرگتر حاکمیت قانون، برابری دولتها، چندجانبهگرایی و حق ملتها برای توسعه مطرح شود.
ایران در کانون؛ تهدید در تریبون، دیپلماسی در راهرو- دونالد ترامپ در سخنرانی ۲۲ سپتامبر خود، ضمن دفاع از سیاست امریکا در قبال ایران، تهدید به نابودی جمهوری اسلامی ایران در صورت شکست توافق کرد و خواستار فشار اقتصادی بر ایران شد؛ در عین حال، از ادامه تماس و گفتوگو با طرف ایرانی سخن گفت. این همزمانی فشار و گفتوگو یک واقعیت مهم دیپلماتیک را آشکار میکند: تریبون رسمی و کانال مذاکره میتوانند همزمان فعال باشند. بنابراین پاسخ ایران نیز نباید صرفا رسانهای و واکنشی باشد. هر موضع انتقادی باید تا حد امکان به ابتکار حقوقی، دیپلماتیک یا سیاسی قابل پیگیری تبدیل شود.
در این شرایط، حضور ایران در نیویورک نباید صرفا مسابقه پاسخگویی به سخنان طرف مقابل باشد؛ بلکه باید فرصتی برای تغییر دستورکار از «ایران به عنوان مساله» به «ایران به عنوان کنشگر و پیشنهاددهنده» باشد.
حق توسعه؛ بستر حقوقی دستورکارسازی- نشست عالیرتبه چهلمین سالگرد «اعلامیه حق توسعه» در ۲۳ سپتامبر برگزار میشود.
این اعلامیه در سال ۱۹۸۶ در مجمع عمومی سازمان ملل تصویب شد و حق توسعه را به عنوان یک حق انسانی و چارچوبی برای مشارکت، عدالت و فرصت برابر در توسعه مطرح کرده است. این موضوع برای ایران اهمیت ویژه دارد. مساله تحریم را میتوان از یک شکایت صرفا دوجانبه فراتر برد و نسبت آن را با توسعه، دسترسی به فناوری، انرژی، دارو، غذا، سرمایهگذاری، تجارت و سایر مولفههای توسعه بررسی کرد. البته باید میان اعلامیه سیاسی-حقوقی و تعهد الزامآور بینالمللی تفاوت گذاشت. همین محدودیت، ضرورت کار حقوقی و ائتلافسازی را بیشتر میکند. ایران میتواند در این چارچوب به جای تکرار صرف مواضع گذشته، بر تشکیل یک گفتوگوی بینالمللی درباره رابطه میان اقدامات قهری یکجانبه، توسعه و حقوق بشر تمرکز کند و از کشورهای جنوب جهانی برای ایجاد یک دستورکار مشترک بهره گیرد.
چین؛ از «دوست سیاسی» تا «ضریب قدرت»- در تعامل با چین باید میان حمایت سیاسی و قدرت قابل تبدیل به دستاورد تفاوت گذاشت. چین در سالهای اخیر بر چندجانبهگرایی، برابری حاکمیتی، نقش بیشتر جنوب جهانی و مخالفت با یکجانبهگرایی تأکید کرده است. شی جینپینگ نیز در نشست «سازمان همکاری شانگهای پلاس» در سپتامبر ۲۰۲۶، بر چندجانبهگرایی، توسعه، افزایش نقش جنوب جهانی و تقویت نقش سازمان ملل تأکید کرد. این مواضع با برخی از موضوعات موردنظر ایران همپوشانی دارد؛ اما همپوشانی سیاسی الزاما به معنای دستاورد عملی نیست. از این رو، ایران در تعامل با پکن باید از درخواستهای کلی عبور کرده و بستههای مشخص تعریف کند:
۱. همکاری در پرونده حق توسعه و چندجانبهگرایی؛
۲. تقویت تجارت، سرمایهگذاری و همکاریهای مالی؛
۳. توسعه کریدورهای ترانزیتی و اتصال منطقهای؛
۴. همکاری در انرژی و زیرساخت؛
۵. توسعه همکاریهای فناوری؛
۶. هماهنگی بیشتر در پروندههای چندجانبه و سازمانهای بینا لمللی.
چین سپر ایران نیست؛ اما میتواند ضریب قدرت ایران باشد؛ مشروط به اینکه ظرفیت سیاسی به اقدام مشخص تبدیل شود.در عین حال، ایران نباید سیاست خارجی خود را به چین تقلیل دهد. روسیه یک شریک مهم، هند یک مسیر مهم اتصال به جنوب و آسیای مرکزی، کشورهای عربی ظرفیت همکاری منطقهای و اروپا یک کانال مهم برای پروندههای اقتصادی، انرژی، امنیتی و دیپلماتیک هستند.
بعد رسانهای؛ از واکنش به طراحی- مجمع عمومی فقط میدان مذاکره نیست؛ میدان تولید روایت نیز هست. ایران در برابر روایتهای رقیب نباید به واکنشهای مقطعی بسنده کند. لازم است یک روایت منسجم و مستند درباره چندجانبه گرایی، حق توسعه، تحریم، امنیت منطقهای و ضرورت اجرای برابر حقوق بینالملل طراحی شود. این روایت میتواند از طریق نشستهای تخصصی، رسانههای بینالمللی، دیپلماسی عمومی، دانشگاهها و شبکههای اجتماعی دنبال شود؛ اما شرط موفقیت آن، فاصله گرفتن از شعار و حرکت به سوی سند، استدلال، داده و پیشنهاد مشخص است.
فلسطین؛ از موضوع هویتی به پروندهای در میدان حقوق بینالملل- فلسطین همچنان یکی از مهمترین موضوعات مجمع عمومی است. برای ایران، این پرونده میتواند علاوه بر ابعاد هویتی و سیاسی، در چارچوب حقوق بینالملل، حمایت از غیرنظامیان، حق تعیین سرنوشت و مسوولیت نهادهای بینالمللی نیز پیگیری شود. این تغییر قاببندی به ایران امکان میدهد با کشورهایی فراتر از متحدان سنتی خود درباره اصول و قواعد مشترک گفتوگو کند. اما در عین حال، فلسطین نباید تمام ظرفیت سیاست خارجی ایران را در خود جذب کند. دیپلماسی چندوجهی یعنی پیشبرد همزمان چند پرونده با یک منطق مشترک.
هرمز؛ از ابزار فشار به پرونده امنیت جهانی- تنگه هرمز نمونه روشنی از ضرورت تغییر قاببندی است. اگر هرمز صرفا در قالب تهدید مطرح شود، میتواند زمینه شکلگیری اجماع علیه ایران را تقویت کند؛ اما اگر در چارچوب امنیت انرژی، امنیت کشتیرانی، آزادی ناوبری، ثبات منطقهای و سازوکارهای جمعی کاهش تنش مطرح شود، میتواند به یک پرونده دیپلماتیک تبدیل شود. گزارشهای روز ۲۲ سپتامبر نشان میدهد که همزمان با تشدید فشارهای امریکا، درباره امکان بازگشایی هرمز در صورت کاهش فشار نظامی و رفع محدودیتها نیز بحث شده است. بنابراین، حتی در سختترین پروندهها نیز باید میان قدرت اعمال فشار و قدرت تبدیل فشار به مذاکره تفاوت گذاشت.
آزمون اصلی؛ آیا «دوستان» به اقدام تبدیل میشوند؟ بزرگترین خطای راهبردی میتواند گرفتار شدن در توهم «تعداد دوستان» باشد. تعداد دیدارها، عکسها، بیانیهها و مواضع سیاسی به تنهایی دستاورد راهبردی محسوب نمیشود. سنجه واقعی این است که پس از پایان مجمع عمومی چه چیزی باقی میماند:
۱. سند: آیا موضع یا سند مشترکی شکل گرفته است؟
۲. ابتکار: آیا ایران پیشنهاد مشخص و قابل پیگیری ارایه کرده است؟
۳. ائتلاف موضوعی: آیا کشورهای جنوب جهانی حول یک پرونده مشخص به همکاری نزدیکتر شدهاند؟
۴. پروژه: آیا دیدارهای دوجانبه به پروژه اقتصادی، ترانزیتی، انرژی یا فناوری منجر شده است؟
۵. سازوکار: آیا برای هر توافق، مسوول پیگیری، زمانبندی و خروجی قابل اندازهگیری تعیین شده است؟
این پنج سنجه میتواند معیار واقعی ارزیابی عملکرد دیپلماسی ایران در نیویورک باشد.
از سنگر دفاع به سکوی ابتکار- مساله ایران در مجمع عمومی هشتاد و یکم نه «انزوا» به معنای مطلق است و نه برخورداری از قدرتی بدون محدودیت. واقعیت، مجموعهای از ظرفیتها، محدودیتها، فرصتها و ریسکهای همزمان است.هنر سیاست خارجی آن است که این ظرفیتهای پراکنده را به شبکه، شبکه را به ائتلاف، ائتلاف را به اقدام و اقدام را به دستاورد تبدیل کند. در این میان، چین میتواند یکی از مهمترین ضرایب قدرت ایران باشد؛ اما تنها زمانی که رابطه سیاسی به پروژه، پروژه به سازوکار و سازوکار به نتیجه تبدیل شود. شرق باید یکی از ستونهای سیاست خارجی ایران باشد، نه سقف آن.حق توسعه میتواند بستر حقوقی این حرکت باشد؛ چین میتواند ضریب اقتصادی و سیاسی آن را افزایش دهد؛ جنوب جهانی میتواند ظرفیت ائتلافی ایجاد کند؛ منطقه میتواند میدان همکاری موضوعی باشد و سازمان ملل میتواند سکوی دستورکارسازی قرار گیرد.بنابراین، فرمول عملیاتی ایران باید از این مسیر عبور کند: سخنرانی، روایتسازی، دیدار، ابتکار، ائتلاف موضوعی، سند، سازوکار اجرایی و پیگیری مستمر. پس سخنرانی نباید پایان کار باشد؛ باید آغاز یک عملیات دیپلماتیک چند ماهه باشد. هدف اصلی حضور ایران در مجمع عمومی نیز نباید صرفا اثبات این باشد که «ایران منزوی نیست»؛ هدف باید ساختن شرایطی باشد که منزوی کردن ایران پرهزینه و همکاری با ایران سودمند شود. این همان گذار ضروری از سنگر دفاع به سکوی ابتکار و از «قدرت پراکنده» به قدرت متصل است.