به گزارش مفدا ایران، یادواره شهدای دانشگاه علوم پزشکی ایران، پیش از ظهر روز سهشنبه ۳۱ شهریورماه ۱۴۰۵با حضور دکتر توکلی رئیس دانشگاه علوم پزشکی ایران، میری دبیر ستاد امور شاهد و ایثارگران دانشگاه، اسماعیلی زمانی راوی دوران دفاع مقدس، تاجالدینی مدیرکل شاهد و ایثارگران وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، عباسعلی رضایی مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران تهران بزرگ، تنگسیری فرزند شهید دریادار تنگسیری، حجتالاسلام والمسلمین سیدمظاهر حسینی مدیر کل تشریفات دفتر رهبر شهید انقلاب، امیر سرتیپ ناصر آراسته جانشین گروه مشاوران نظامی فرمانده کل قوا و رئیس هیئت معارف جنگ و جمعی از معاونان دانشگاه و خانوادههای شهدای جنگ رمضان در دانشگاه علوم پزشکی ایران برگزار شد.
تنگسیری فرزند شهید دریادار تنگسیری گفت: همیشه بر این باور بودهایم که همه ما، از جامعه علمی کشور تا نیروهای نظامی و غیرنظامی، همگی در راستای اعتلای کلمه الله، پرچم جمهوری اسلامی و نام ایران حرکت کرده و میکنیم. اما در این دو جنگی که رخ داد، به روشنی پیدا شد که اینها تنها استعاره نبود. در نخستین روزهای جنگ دیدیم که همانگونه که از نیروهای مسلح ما شهید دادیم، از شهدای جامعه علمی نیز شهید گرفتیم که مانند شهید «طهرانچی». این افتخار، همانگونه که پیش از این نیز بود، همچنان ادامه دارد. شهدای مدافع سلامت را میتوان قلههای جامعه علمی کشور در وادی ایثار و شهادت دانست.
وی افزود: در همه جای دنیا، کسی که جان خود را برای خاکش فدا کند، محترم است و شهید به معنای کسی که در راه حفظ وطن کشته میشود، در همه جا محترم شمرده میشود. اما در فرهنگ ما نگاه ویژهتری به موضوع شهادت وجود دارد. تا آنجا که امیرالمؤمنین، مولا علی بن ابیطالب (ع) میفرمایند: «لَضَرْبَةُ عَلِیٍّ یَوْمَ اَلْخَنْدَقِ أَفْضَلُ مِنْ عِبَادَةِ اَلثَّقَلَیْنِ ». یعنی یک ضربه حضرت امیر (ع) در روز خندق از عبادت جن و انس بالاتر است. ایشان منصوب همین مقاماند. در قنوت نمازشان این دعا را داشتند که خدایا مرا به جمع شهدا ملحق کن. پس منزلت شهدا قطعاً امری ویژه است.
فرزند شهید تنگسیری گفت: رهبر شهیدمان همواره تأکید داشتند که باید فرهنگ ایثار و شهادت در جامعه نهادینه شود؛ چراکه در باور و فرهنگ ما، شهید پیش از هر چیز باید شهیدانه زیست، کرده باشد. انسان تا در باطن و شیوه زندگی خود حقیقت شهادت را نچشیده و هضم نکرده باشد و پیش از عروج، به مرتبه شهود و شهادت نرسیده باشد، به این مقام نائل نمیشود. انسان ابتدا در سیره و زیست خود شهید میشود و آنگاه است که کارنامه عمرش به فیض شهادت ختم خواهد شد.
آراسته جانشین گروه مشاوران نظامی فرمانده کل قوا گفت: در دوران جنگ، به عنوان بازرس قرارگاه کربلا، مأموریت یافتم پیامی را به یکی از پزشکان بزرگوار برسانم. این جراح در اتاق عمل بودد. به من گفتند هرگاه از اتاق عمل خارج شدند، به شما اطلاع میدهیم. یک نصف روز گذشت و خبری نشد؛ گفتم شاید فراموش کردهاند. گفتند او همچنان در اتاق عمل است. پرسیدم بعد از نماز چه؟ گفتند این جراح حتی نماز را هم در همان شرایط و در همانجا میخواند و دوباره به جراحی ادامه میدهد. ۴۸ ساعت منتظر ماندم تا پیام فرمانده وقت نیروی زمینی را به ا. برسانم. در نهایت، پرستار اتاق عمل به من گفت: دکتر پس از ۴۸ ساعت جراحی مداوم، اکنون تنها یک ربع است که روی صندلی داخل اتاق عمل به خواب رفته است. خواستم بیدارش کنم، اما هرچه صدا کردند، بیدار نشد. گفتم: من سرهنگ دوم هستم و مأموریت دارم این پیام را برسانم. پرستار گفت: تنها راه بیدار کردن او، دروغ گفتن درباره ورود مجروح است. ناچار گفتم بگویید و در نهایت پرستار ناچار شد به دروغ بگوید که مجروح بدحال آوردهاند. دکتر بلافاصله از جا پرید و دستکشهایش را پوشید. وقتی دید من هستم، با کمی تندی گفت: مگر نمیدانی من ۴۸ ساعت جراحی کردهام؟» اما بعد با همان خستگی مفرط، پای پیام فرمانده ایستاد و کار را انجام داد. این سطح از ایثار و تعهد در جامعه پزشکی ما بینظیر است.
وی افزود: بیش از بیست بار در ایران و آلمان تحت عمل جراحی قرار گرفتهام و کادر درمان را در سراسر دنیا دیدهام؛ اما قسم میخورم این شرف، غیرت، مناعت طبع و فداکاری که در جامعه بهداشت و درمان ما وجود دارد، در هیچ جای دنیا یافت نمیشود. در دوران جنگ که به عنوان بازرس قرارگاه تمام بیمارستانها و مراکز بهداشتی را بازدید میکردم، این روحیه را با چشمان خود دیدم. در یکی از خاطرات دوران مجروحیتم در بانه، پزشک هندی که در آن شرایط سخت کنار ما بود، با فداکاری جان مرا در برابر ضد انقلاب حفظ کرد.
رئیس هیئت معارف جنگ گفت: در جای دیگری از جنگ، در هلیکوپتر، شاهد صحنهای بسیار دردناک از سرباز فداکارمان، «جزایری» بودم؛ صحنهای که تکههای پیکر پاکش در جعبه مهماتی بود که بر آن نشسته بودم. زمانی که متوجه موضوع شدم، از روی جعبه بلند شد و کف هیکوپتر نشستم. همچنین خاطرهای از یک شهید در غرب کشور دارم که برایم تکاندهنده بود؛ بدن بدون سر رزمندهای را دیدم که با وجود جراحت سنگین ترکش توپ، چندین متر دوید تا نامهای را که در دست داشت به مقصد برساند. او حتی در لحظات آخر، نامه را رها نکرد، چرا که نسبت به امانتی که در دست داشت، متعهد بود و در نهایت صاحب نامه آمد و دستان شهید باز شد و نامه به صاحبش رسید.