شناسهٔ خبر: 79837105 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: ایبنا | لینک خبر

عصرانه با ببرها

ببر می‌آید، می‌خورد، خرابی به جا می‌گذارد و سرانجام می‌رود. خانه پس از رفتنش همان خانه قبلی نیست، اما هنوز خانه است. این شاید ساده‌ترین و انسانی‌ترین صورت‌بندی پیام کتاب باشد.

صاحب‌خبر -

سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- مسعود تقی‌آبادی: «رواقی‌گری و ببرهایی که برای عصرانه می‌آیند» با ترجمه دلبر یزدان‌پناه از سوی نشر میلکان منتشر شده است کتابی که نویسنده آن «مدرسه زندگی» است؛ شیوه‌ای که خود این مؤسسه نیز برای بخشی از آثارش ترجیح می‌دهد، زیرا تولید کتاب‌ها را حاصل کار گروهی گروهی از فیلسوفان، روان‌شناسان و پژوهشگران علوم اجتماعی می‌داند. هسته اصلی این اثر ساده به نظر می‌رسد، اما به یکی از دشوارترین مسائل زندگی انسانی راه می‌برد: آیا برای آرام شدن باید به خودمان اطمینان بدهیم که اتفاق بدی رخ نخواهد داد، یا باید بتوانیم با صراحت احتمال وقوع آن را تصور کنیم؟ «رواقی‌گری و ببرهایی که برای عصرانه می‌آیند» گزینه دوم را دنبال می‌کند و نشان می‌دهد که آمادگی ذهنی برای فاجعه، در مواردی می‌تواند از خوش‌بینی ساده‌دلانه سازنده‌تر باشد. در روزگاری که اضطراب آینده، ناامنی اقتصادی، بیماری، جنگ، از دست دادن شغل و فروپاشی برنامه‌های شخصی، تجربه‌هایی دور از ذهن نیستند، چنین پرسشی دیگر تنها متعلق به تاریخ فلسفه نیست؛ به بخشی از تجربه روزمره انسان معاصر تبدیل شده است.

عصرانه با ببرها

چرا رواقیون از فکر کردن به بدترین‌ها نمی‌ترسیدند

ما معمولا در برابر ترس، نخستین واکنش را با تسلی دادن نشان می‌دهیم. کودک از کابوسی بیدار می‌شود و به او می‌گوییم چیزی برای ترسیدن وجود ندارد. از آینده می‌ترسیم و به خودمان وعده می‌دهیم همه‌چیز سرانجام درست خواهد شد. بیمار از احتمال یک تشخیص دشوار نگران است و اطرافیان ترجیح می‌دهند سریع‌تر جمله‌ای آرام‌کننده پیدا کنند. این سازوکار تا اندازه‌ای طبیعی است؛ ذهن انسان از ابهام گریزان است و امنیت را دوست دارد. مسئله‌ای که این کتاب پیش می‌کشد، از جایی آغاز می‌شود که تسلی به جای آمادگی می‌نشیند. جستار مدرسه زندگی، با الهام از سنت رواقی، تصویری دیگر از آرامش عرضه می‌کند. آرامش لزوما از اطمینان به خوب بودن آینده به دست نمی‌آید؛ گاهی از اینجا آغاز می‌شود که بتوانیم برای مدتی کوتاه با بدترین احتمال روبه‌رو بمانیم، بی‌آنکه فوری از آن بگریزیم. متن مدرسه زندگی این ایده را از طریق پرسش‌هایی بسیار ملموس صورت‌بندی می‌کند: اگر سیل بیاید چه؟ اگر بیماری همه‌گیر شود چه؟ اگر روزی تشخیص دشواری درباره بدنمان دریافت کنیم، قدم بعدی چیست؟ هدف این پرسش‌ها دعوت به هراس نیست. قرار است ترس از حالت مبهم و بی‌شکل بیرون بیاید و به مسئله‌ای تبدیل شود که بتوان درباره‌اش فکر کرد.

این نکته در فلسفه رواقی اهمیت بنیادی دارد. رواقیون با زنون در حدود سده سوم پیش از میلاد شکل گرفتند و بعدها در دوره روم، چهره‌هایی چون سنکا، اپیکتتوس و مارکوس اورلیوس صورت‌های شناخته‌شده‌تری از این سنت را ارائه کردند. در این فلسفه، مسئله اصلی این نیست که جهان باید مطابق میل ما حرکت کند؛ مسئله این است که داوری ما درباره آنچه رخ می‌دهد چگونه شکل می‌گیرد. در توضیح رواقی، ترس تنها واکنشی خام و بدنی نیست؛ نوعی داوری نیز در آن دخالت دارد. حادثه رخ می‌دهد و ذهن ما درباره ارزش آن حادثه حکم صادر می‌کند: این فاجعه است، این پایان همه‌چیز است، من از پس آن برنمی‌آیم، زندگی دیگر معنا ندارد. رواقیون میان خود حادثه و داوری ما درباره حادثه فاصله‌ای مهم قائل می‌شدند. اپیکتتوس نیز تاکید داشت آنچه انسان را آشفته می‌کند برداشت و داوری او درباره آن رویداد است.

عصرانه با ببرها سنکا فیلسوف رواقی

سنکا از چهره‌های مهم این سنت، فلسفه را تا مرز تمرین روزانه پیش می‌برد. آثار او فقط رساله‌هایی انتزاعی درباره اخلاق نیستند؛ بخش مهمی از آن‌ها به سوگ، خشم، ترس، مرگ و مصیبت اختصاص دارد. پژوهش‌های فلسفی جدید نیز نشان داده‌اند که نوشته‌های سنکا، به‌ویژه در مقام تسلی و تربیت ذهن، تلاشی برای مواجه کردن انسان عادی با موقعیت‌هایی هستند که معمولا در آن‌ها عقل زیر فشار هیجان عقب می‌نشیند. در چنین بستری، تصور بدترین احتمال را می‌توان نوعی تمرین ذهنی دانست. فرد از خود می‌پرسد اگر چیزی که از آن می‌ترسم رخ بدهد، دقیقا چه چیزهایی را از دست خواهم داد؟ چه چیزهایی همچنان باقی می‌ماند؟ چه کاری از دست من ساخته است؟ و مهم‌تر از همه، آیا تصویری که ذهنم از «پایان دنیا» ساخته، با واقعیت یکسان است؟ شاید پاسخ دلگرم‌کننده نباشد. شاید مصیبت واقعا مصیبت باشد. ولی وقتی ترس از یک هیولای مبهم به مجموعه‌ای از پرسش‌های مشخص تبدیل می‌شود، امکان واکنش سنجیده‌تر نیز پدید می‌آید.

ببرِ عصرانه به‌مثابه بحران

هوشمندی مهم این جستار آن است که فلسفه را با یک داستان کودکانه توضیح می‌دهد؛ داستانی که در ظاهر هیچ شباهتی به متون کلاسیک فلسفی ندارد. «ببری که برای عصرانه آمد» نوشته و تصویرگری جودیت کِر در سال ۱۹۶۸ منتشر شد و به یکی از آثار ماندگار ادبیات کودک بریتانیا بدل شد. در این قصه، سوفی و مادرش در خانه نشسته‌اند که ناگهان زنگ در به صدا درمی‌آید. پشت در، مهمانی عادی نیست؛ یک ببر وارد خانه می‌شود و شروع به خوردن و نوشیدن هر چیزی می‌کند که در دسترسش قرار دارد. کتابخانه ملی بریتانیا نخستین انتشار اثر را در سال ۱۹۶۸ و انتشارات کالینز ثبت کرده است. ببر، در خوانش مدرسه زندگی، استعاره‌ای روشن از بحران است. بحران معمولا از جایی می‌رسد که برای آن برنامه‌ریزی نکرده‌ایم. ممکن است ناگهان شغل‌مان را از دست بدهیم، بیماری به سراغ خانواده بیاید، رابطه‌ای مهم پایان پیدا کند، وضعیت مالی تغییر کند یا اتفاقی سیاسی و اجتماعی نظم زندگی را بر هم بزند. بحران مثل ببر وارد می‌شود؛ چیزی را می‌بلعد، بخشی از نظم خانه را خراب می‌کند و ما را ناچار می‌سازد در زمانی کوتاه خود را با وضعیتی تازه وفق دهیم.

نکته جالب داستان در واکنش مادر سوفی است. او ببر را با انکار بیرون نمی‌کند، وارد وحشت فلج‌کننده نمی‌شود و وقت خود را نیز صرف اثبات بی‌خطر بودن حیوان نمی‌کند. اتفاق رخ داده است. او باید ببیند با این اتفاق چه می‌توان کرد. غذا می‌دهد، آب می‌دهد و اجازه می‌دهد بحران تا جایی که ناگزیر است مسیر خود را طی کند. وقتی ببر می‌رود، خسارت پابرجاست. خانه همان خانه قبلی نیست و مواد غذایی تمام شده است. اما زندگی نیز تمام نشده است. پدر خانواده از راه می‌رسد، خانواده برای غذا بیرون می‌روند و روز بعد دوباره خانه را پر می‌کنند. آنان حتی یک قوطی غذای مخصوص ببر می‌خرند تا شاید روزی دوباره چنین اتفاقی افتاد، غافلگیر نشوند. اهمیت این پایان در یک جزئیات ظریف است: کتاب وعده نمی‌دهد ببر دیگر هرگز نخواهد آمد، ولی با این حال اجازه نمی‌دهد حضور یک ببر، تعریف خانواده از زندگی را به کلی تغییر دهد. بحران رخ داده، خسارت زده و رفته است. این تجربه، فهمی از تاب‌آوری به دست می‌دهد که با تصور رایج از «قوی بودن» تفاوت دارد. تاب‌آوری یعنی امکان ادامه دادن پس از آسیب؛ یعنی انسان مجبور نیست برای نیرومند بودن وانمود کند که زخمی نشده است.

مدرسه زندگی این قصه را از سطح ادبیات کودک به سطح فلسفه زندگی منتقل می‌کند و اصطلاحی از سنت رواقی را به آن نزدیک می‌سازد: تصور کردن پیشاپیشِ دشواری. در چنین تمرینی فرد برای شکست، فقر، رسوایی، بیماری یا از دست دادن آماده می‌شود. این تصور قرار نیست جای واقعیت را بگیرد. کارکردش این است که ذهن برای نخستین بار با چیزی که همیشه از آن فرار کرده، روبه‌رو شود. به تعبیر زیبایی که در متن آمده، باید چراغ اتاق ترس را روشن کرد و دید واقعا چه چیزی در آن قرار دارد. این تعبیر، برای زندگی امروز اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا بسیاری از اضطراب‌های ما محصول ناتوانی ذهن در ساختن تصویری قابل تحمل از آینده‌اند. وقتی احتمال‌ها را صرفا سرکوب می‌کنیم، ممکن است ترس به چیزی بزرگ‌تر و نامرئی تبدیل شود.

تاب‌آوری بدون وعده نجات

ارزش اصلی کتاب در همین ترجمه فرهنگی و روان‌شناختی یک سنت قدیمی است. نویسندگان مدرسه زندگی، رواقی‌گری را از حالت مجموعه‌ای از اصطلاحات تخصصی بیرون می‌آورند و یک ایده روشن را در مرکز می‌گذارند: اگر ترس را فقط با وعده «همه‌چیز خوب خواهد شد» آرام کنیم، ممکن است در مواجهه با نخستین بحران واقعی، ناگهان خود را بی‌دفاع ببینیم. در مقابل، اگر پیشاپیش بتوانیم برخی احتمالات دشوار را تصور کنیم، ذهن مجال پیدا می‌کند تا درباره گزینه‌های موجود بیندیشد.

این ایده از نظر روان‌شناختی نیز بی‌سابقه نیست. پژوهش درباره سنکا نشان داده است که فلسفه او به شکل جدی با مسئله مهار ترس، خشم، سوگ و اضطراب درگیر بوده و حتی در تاریخ روان‌شناسی، برخی جریان‌های درمان شناختی از نگرش رواقی به نقش داوری‌های ذهنی در شکل‌گیری هیجان الهام گرفته‌اند. اما کتاب از یک ساده‌سازی نیز رنج می‌برد. رواقی‌گری تاریخی فلسفه‌ای بسیار پیچیده‌تر از چند تمرین برای مدیریت بحران است. این سنت درباره منطق، طبیعت، اخلاق، فضیلت، نظم جهان و جایگاه انسان در کل هستی نیز بحث می‌کرد و تقلیل آن به «آمادگی برای روزهای بد» بخشی از پهنه نظری آن را کنار می‌گذارد.

محدودیت دیگر به تفاوت میان بحران‌های فردی و بحران‌های ساختاری بازمی‌گردد. تصور اینکه اگر شغل خود را از دست دادیم چگونه واکنش نشان دهیم، می‌تواند تمرینی مفید باشد؛ اما بیکاری گسترده، فروپاشی اقتصادی، جنگ یا همه‌گیری فقط مسئله‌ای مربوط به نگرش فردی نیستند. در چنین شرایطی، ساختارهای اجتماعی، سیاست عمومی، نابرابری و کیفیت نهادها نیز سرنوشت انسان‌ها را شکل می‌دهند. فلسفه تاب‌آوری زمانی دچار سوءبرداشت می‌شود که به جای فهم این عوامل، تمام مسئولیت سازگاری با بحران را بر دوش فرد بگذارد. با وجود این، متن مدرسه زندگی در دام چنین خودیاری سطحی‌ای گرفتار نمی‌شود و دست‌کم یک تمایز مهم را حفظ می‌کند: بحران ممکن است واقعا بد باشد. قرار نیست با چند جمله مثبت، فقر، بیماری یا فقدان را زیبا جلوه دهیم. این صداقت شاید مهم‌ترین امتیاز اخلاقی کتاب باشد. مدرسه زندگی تاکید می‌کند که همیشه پایان خوشی در کار نیست، اما حتی در دل مصیبت نیز باید امکان‌های باقی‌مانده را جست‌وجو کرد.

در دوره‌ای که انسان معاصر میان اخبار بحران، اضطراب اقتصادی، نگرانی سلامت، بی‌ثباتی اجتماعی و آینده‌ای نامطمئن زندگی می‌کند، این ایده معنای تازه‌ای پیدا می‌کند. تاب‌آوری دیگر یک واژه تبلیغاتی برای سخنرانی‌های انگیزشی نیست؛ مسئله‌ای است درباره اینکه روان انسان چگونه باید با جهانی زندگی کند که هیچ ضمانتی برای نظم، امنیت و دوام آن وجود ندارد. شاید به همین دلیل تصویر ببر همچنان در ذهن می‌ماند. ببر فقط استعاره‌ای از یک فاجعه استثنایی نیست. گاهی همان قبضی است که نمی‌توان پرداخت، خبری است که انتظارش را نداشته‌ایم، تشخیصی است که برنامه زندگی را تغییر می‌دهد، یا فقدانی که هیچ جمله تسلی‌بخشی قادر به حذف آن نیست. فلسفه در چنین لحظه‌ای قرار نیست بگوید چیزی نشده است. می‌پرسد حالا که چیزی شده، با آن چه می‌کنیم؟

«رواقی‌گری و ببرهایی که برای عصرانه می‌آیند» در نهایت کتابی درباره خوش‌بین بودن یا بدبین شدن نیست؛ درباره نوع دیگری از آمادگی ذهنی است. ارزش آن بیش از آنکه در بازگویی تاریخ رواقی‌گری باشد، در تبدیل یک ایده فلسفی به تجربه‌ای قابل لمس است: تصور کنیم ممکن است ببر وارد خانه شود، خانه به هم بریزد، بخشی از داشته‌هایمان از دست برود و مدتی زندگی شکل آشنای خود را نداشته باشد. سپس، در همان موقعیت، به دنبال آنچه هنوز ممکن است بگردیم.

عصرانه با ببرها

ببر می‌آید، می‌خورد، خرابی به جا می‌گذارد و سرانجام می‌رود. خانه پس از رفتنش همان خانه قبلی نیست، اما هنوز خانه است. این شاید ساده‌ترین و انسانی‌ترین صورت‌بندی پیام کتاب باشد. مخاطب اصلی آن علاقه‌مندان به فلسفه کاربردی، دانشجویان علوم انسانی، خوانندگان آثار دوباتن و کسانی هستند که به رابطه میان اندیشه فلسفی و زندگی روزمره علاقه دارند. برای خواننده عمومی نیز کتاب می‌تواند راهی باشد برای ورود به سنت رواقی از دریچه‌ای آشنا: ترس از فردا، اضطراب اکنون و این پرسش قدیمی که وقتی زندگی مطابق نقشه ما پیش نرفت، چه چیزی از اختیار ما باقی می‌ماند.

برچسب‌ها: