یادداشت مهمان، کورش علیانی، فعال فرهنگی: خرس به چوپانی ۵۵ ساله در چرام، در استان کهگیلویه و بویراحمد حمله کرده. چوپان اسلحۀ مجاز هم داشته ولی به خرس شلیک نکرده. خبررا خواندم، نام دو مقام مسئول آمده بود، اما نام خود چوپان نه. چه کار کنیم؟ باید پیدایش کنیم، معرفیش کنیم، و ازش تقدیر کنیم.
سازوکار همیشگی راه میافتد؛ مصاحبه، عکس، مراسم، لوح، جایزه، پول، عنوان. کسی کار خوبی کرد، پس چیزی به او بدهیم، توجهها را به او جلب کنیم، بیشتر نشانش بدهیم.
اینها نشانۀ احترام هستند؟ درست همینجا نباید تردید کرد؟ ما چه چیز را بزرگ میداریم و این بزرگداشت ما دارد چه بر سرش میآورد؟
این مرد در دل یک سبک زندگی معین کاری کرده است. با دام، کوه، حیوان وحشی، خطر و سلاح نسبت روزمره داشته است. عملی که برای ما خبر است، در جهان او بخشی از فهم خاصی از زندگی است؛ فهمی که در آن خرس فقط تهدیدی نیست که باید حذفش کنیم. ما هنوز جهان او را نمیشناسیم. حتی نامش را نمیدانیم. اما پیش از شناختنش، شکل قدردانی از او را تعیین کردهایم.
مشکل همین بستهبندی آماده است. ما با مجموعهای از ابزارهای از پیش ساخته سراغ هر فضیلت انسانیای میرویم. دیده شدن، شهرت، جایزه، پول، و عنوان ارزشهای رایج ما هستند. وقتی چیزی را مهم تشخیص میدهیم، میخواهیم ارزش ناآشنایش را به یکی از این ارزشها تبدیل کنیم. انگار ارزش اگر به عدد، تصویر، مراسم یا تیتر تبدیل نشود، ناقص است.
مرد شلیک نکرده است. ما او را به «چوپان ۵۵ ساله چرامی» و «چوپان طبیعتدوست» تبدیل میکنیم. بعد تعریف میکنیم، داستان را بستهبندی میکنیم و ارزش رفتار را در واحدهای آشنای خودمان بازتولید میکنیم: میزان توجه، تعداد بازدید، ارزش جایزه، اعتبار عنوان. آنچه یک رفتار مفید و بدیع بود، آرامآرام یک محصول رسانهای میشود.
این قدردانی است یا آلودهسازی؟ نه به این دلیل که پول بد است یا دیده شدن بد است. مسئله این است که اینها ممکن است اصلاً زبان آن مرد صاحب فضیلتی نباشد که کشف کردهایم. ما به جای فهمیدن منطق آن رفتار، منطق خودمان را بر آن سوار میکنیم. به جای آنکه ببینیم چه چیزی در زندگی او چنین انتخابی را ممکن کرده، میپرسیم چگونه میتوانیم او را وارد دستگاه ارزشگذاری خودمان کنیم. ازش یاد نمیگیریم. او را شبیه خودمان میکنیم. آلوده میکنیم.
وقتی رفتاری با پاداش، توجه و شهرت پاسخ میگیرد، معنای اجتماعیش هم تغییر میکند. کاری که پیشتر از نسبتی درونی با جهان میآمد، حالا میتواند در نگاه دیگران راهی برای تبدیل شدن به سلبریتی شود. حتی اگر خود فرد تغییر نکند، زمینۀ فهم رفتارش تغییر کرده است.
این چوپان حتما باید نام داشته باشد؛ نباید سبک زندگی اورا با بینامی حفظ کرد. مسئله نام نیست؛ مسئله این است که چرا هر امر ارزشمندی دیدیم، فوراً میخواهیم آن را وارد کارخانۀ نمایش و پاداش آلودۀ خودمان کنیم.
گاهی دشوارترین شکل احترام این است که چیزی را به زبان خودمان ترجمه نکنیم. شاید بزرگداشت واقعی از جایی آغاز شود که عوض تصاحب، نمایش و تبدیل فضیلت دیگری به کالایی آشنا، از قهرمان سبک زندگیش را فرا بگیریم.