شناسهٔ خبر: 79834131 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه شرق | لینک خبر

مسئله فقط بازگشایی مدارس نیست

مهر امسال برای خیلی از خانواده‌ها شبیه مهرهای قبل نیست. دانش‌آموزان، سال گذشته تحصیلی را در شرایطی گذراندند که جنگ و ابهام، شکل عادی زندگی را به هم ریخته بود. مدارس پس از نهم اسفند غیرحضوری شدند و دانش‌آموزان بسیاری از پایه‌ها حتی در زمان امتحانات خرداد هم در مدرسه حضور نیافتند.

صاحب‌خبر -

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

مهدی ملک‌محمد -روان‌شناس: مهر امسال برای خیلی از خانواده‌ها شبیه مهرهای قبل نیست. دانش‌آموزان، سال گذشته تحصیلی را در شرایطی گذراندند که جنگ و ابهام، شکل عادی زندگی را به هم ریخته بود. مدارس پس از نهم اسفند غیرحضوری شدند و دانش‌آموزان بسیاری از پایه‌ها حتی در زمان امتحانات خرداد هم در مدرسه حضور نیافتند. حالا دوباره قرار است مدرسه‌ها به‌صورت حضوری باز شوند و وزارت آموزش‌وپرورش بارها بر آمادگی برای این بازگشایی تأکید کرده است. وزیر آموزش‌وپرورش نیز در روزهای اخیر گفته است: «امروز اولین وظیفه‌ ما بازگشایی آرام، بی‌دغدغه و حضوری مدارس است که تمام برنامه‌های لازم در این حوزه انجام شده است».

این تأکید قابل فهم است. مدرسه باید باز شود و آموزش حضوری اهمیت زیادی دارد. اما در کنار این حرف، یک سؤال روان‌شناختی هم وجود دارد: آیا وقتی می‌گوییم بازگشایی باید «بی‌دغدغه» باشد، واقعا می‌توان دغدغه را با برنامه‌ریزی اداری از بین برد؟ مسئله اینجاست که بیرون از مدرسه هنوز قطعیت و آرامشی که برای یک شروع معمولی سال تحصیلی لازم است، وجود ندارد. محاصره‌ دریایی، تنش‌های موجود در تنگه‌ هرمز، تهدیدات مکرر رهبران آمریکا و رژیم اسرائیل، تحریم‌های اقتصادی و خبرهای پی‌درپی درباره آینده، بسیاری از خانواده‌ها را در وضعیتی قرار داده که پیش‌بینی چند ماه آینده آسان نباشد. برای سیاست‌مدارها اینها موضوعاتی درباره امنیت ملی، مذاکره و روابط بین‌الملل است اما برای یک خانواده، بخشی از این ماجرا معنای ساده‌تری دارد: آینده‌مان چه می‌شود؟ و برای یک دانش‌آموز کودک یا نوجوان، شاید سؤال حتی ساده‌تر باشد: فردا مدرسه می‌روم؟

دانش‌آموز لازم نیست اخبار سیاسی را دنبال کند تا فقدان اطمینان را بفهمد. کافی است تغییر رفتار بزرگ‌ترها را ببیند؛ موبایل‌هایی که بیشتر چک می‌شوند، نگرانی درباره‌ قیمت‌ها و جمله‌هایی که وسط صحبت ناگهان قطع می‌شوند. بچه‌ها خیلی بیشتر از آنچه فکر می‌کنیم فضای روانی خانه را می‌فهمند. اسم این وضعیت را از منظر روان‌شناختی می‌توان فقدان اطمینان گذاشت؛ اما برای کودکان و نوجوانان، نااطمینانی یک اصطلاح روان‌شناختی نیست، بلکه به این معنی است که نمی‌داند چند ماه دیگر چه خواهد شد و آیا دوباره چیزی قرار است برنامه زندگی‌اش را به هم بزند یا نه. اینجاست که شاید لازم باشد درباره چیزی حرف بزنیم که کمتر درباره‌اش صحبت می‌کنیم: «مدرسه‌ امن».

مدرسه‌ امن فقط مدرسه‌ای نیست که ساختمانش سالم باشد و کلاس‌هایش دایر. مدرسه برای دانش‌آموز باید جایی باشد که بتواند چند ساعت از نگرانی‌های بیرون فاصله بگیرد؛ با دوستانش حرف بزند، بازی کند، سؤال بپرسد، چیزی یاد بگیرد و احساس کند دنیا، دست‌کم در همین چند ساعت، نظم قابل‌فهمی دارد. مسئله این است که دانش‌آموزان امسال فقط با چند ماه عقب‌افتادگی آموزشی وارد مدرسه نشده‌اند. ممکن است اضطراب، بی‌ثباتی و تجربه‌ گسست را هم با خودشان آورده باشند. اگر اینها را نبینیم، ممکن است اولین واکنش‌مان این باشد که برنامه‌ درسی را فشرده‌تر کنیم: تکلیف بیشتر، آزمون بیشتر، کلاس تقویتی بیشتر و تأکید بیشتر بر اینکه «باید عقب‌ماندگی‌ات را جبران کنی». اما آیا واقعا چیزی که یک دانش‌آموز مضطرب به آن نیاز دارد، فشار بیشتر است؟

آموزش مهم است اما یادگیری فقط با اضافه‌کردن ساعت درس اتفاق نمی‌افتد. ذهنی که مدام درگیر نگرانی و ارزیابی خطر است، بخشی از توان خود را صرف همین نگرانی می‌کند. نمی‌شود از چنین دانش‌آموزی انتظار داشت مانند دانش‌آموزی که احساس امنیت و ثبات دارد، روی درس تمرکز کند. البته مسئله فقط جنگ و شرایط سیاسی نیست. شاید شرایط امروز فرصتی باشد برای اینکه به بعضی عادت‌های قدیمی خودمان هم نگاه کنیم؛ یکی از آنها، تبدیل مدرسه به میدان رقابت دائمی است. از همان روزهای اول مدرسه، بچه‌ها می‌شنوند که باید بیشتر تلاش کنند، از دیگران عقب نمانند، نمره‌ بهتری بگیرند و برای آینده آماده باشند. این حرف‌ها به‌خودی‌خود مشکلی ندارند. مشکل زمانی شروع می‌شود که دانش‌آموز احساس کند اگر موفق نشود، فقط یک نمره را از دست نداده؛ بلکه خودش را هم باخته است.

پدر و مادرها هم در این میان وضعیت ساده‌ای ندارند. والدی که از آینده فرزندش می‌ترسد، لزوما والد سخت‌گیری نیست. ممکن است خودش واقعا نگران باشد. وقتی آینده‌ اقتصادی نامطمئن است و خبرهای سیاسی هر روز تغییر می‌کنند، طبیعی است که نگرانی درباره آینده فرزند بیشتر شود. اما نگرانی وقتی به فشار تبدیل می‌شود، می‌تواند برای دانش‌آموز معنای دیگری پیدا کند. کلاس اضافه، آزمون بیشتر، برنامه‌ فشرده‌تر و مقایسه با دیگران، ممکن است همه از یک نگرانی واقعی شروع شده باشند؛ اما نتیجه‌شان می‌تواند افزایش اضطراب دانش‌آموز باشد. پشت بخشی از این فشارها، هیجان دیگری هم هست که کمتر درباره‌اش حرف می‌زنیم: شرم.

احساس گناه معمولا می‌گوید «کار اشتباهی انجام داده‌ام»، اما شرم می‌تواند به این درک برسد که «من به اندازه کافی خوب نیستم». اگر دانش‌آموز بارها این پیام را دریافت کند که ارزشش به نمره و رتبه و قبولی‌اش وابسته است، شکست تحصیلی دیگر فقط شکست در یک آزمون نیست؛ ممکن است تبدیل شود به قضاوتی درباره خودش. نمره و رتبه مهم هستند و نمی‌توان واقعیت فرصت‌های آموزشی و شغلی را نادیده گرفت اما اینها نباید به معیار کامل ارزشمندی انسان تبدیل شوند. این موضوع در شرایط امروز اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. وقتی خود بزرگسالان نمی‌توانند آینده سیاسی و اقتصادی را با اطمینان پیش‌بینی کنند، شاید منصفانه نباشد که از کودک و نوجوان بخواهیم تمام آینده خودش را با نمره و رتبه کنترل کند. او قرار نیست بتواند چیزی را کنترل کند که بزرگسالان هم کنترل کاملی بر آن ندارند. اگر این عوامل را کنار هم بگذاریم، چرخه‌ای ساده شکل می‌گیرد: نگرانی درباره آینده سبب‌ فشار روی دانش‌آموز و در نتیجه اضطراب اوست. این اضطراب تمرکزش را کاهش می‌دهد؛ بنابراین عملکرد تحصیلی‌اش اُفت می‌کند و در نتیجه، نگرانی و فشار بیشتری روی دوش دانش‌آموز قرار خواهد گرفت. اگر این چرخه را نشناسیم، ممکن است هر بار که عملکرد دانش‌آموز ضعیف می‌شود، فشار را بیشتر کنیم، غافل از اینکه شاید همین فشار بخشی از علت اُفت عملکرد باشد.

مدرسه نمی‌تواند جنگ را متوقف کند، فشار اقتصادی را از بین ببرد یا آینده‌ را تعیین کند. اما می‌تواند برای کودک و نوجوان، بخشی از زندگی را دوباره قابل پیش‌بینی کند. اینجا شاید معنای واقعی «بازگشایی بی‌دغدغه» روشن‌تر شود. بی‌دغدغه‌بودن را نمی‌توان فقط با آماده‌بودن کلاس‌ها، کتاب‌ها و نیروی انسانی ایجاد کرد. اینها کافی نیستند. دانش‌آموز باید احساس کند مدرسه جایی است که در آن می‌تواند برای چند ساعت از بار نگرانی‌های بیرون فاصله بگیرد. خانواده هم می‌تواند به‌جای اینکه مدام بگوید «باید جبران کنی»، حرف دیگری بزند: «سال گذشته، سال سختی بود. خیلی چیزها از کنترل ما خارج بود. اما حالا دوباره شروع می‌کنیم؛ قدم‌به‌قدم». این حرف به‌معنای بی‌خیالی نسبت به درس نیست. اگر قرار است دانش‌آموز یاد بگیرد، باید بتواند فکر کند، تمرکز کند، سؤال بپرسد و احساس کند قرار نیست با هر اشتباه، ارزشش زیر سؤال برود.

بنابراین مسئله‌ امسال فقط این نیست که دانش‌آموزان چه مقدار از درس‌های سال گذشته را یاد گرفته‌اند. بلکه مسئله اصلی فقدان یا کاهش احساس ثبات در میان دانش‌آموزان و حتی کادر مدرسه است. بله، مدرسه نمی‌تواند همه‌ مشکلات بیرون از خودش را حل کند اما می‌تواند دست‌کم اضطراب خانه را بیشتر نکند. بر همین اساس، مدرسه در چنین روزهایی بیش از هر چیز باید جایی باشد برای برگشتن به زندگی معمولی؛ برای دوستی، یادگیری، بازی، اشتباه‌کردن و دوباره شروع‌کردن. چون اگر دانش‌آموز اضطراب خانه را با خودش به مدرسه ببرد و اضطراب مدرسه را دوباره به خانه برگرداند، مدرسه دیگر فقط محل آموزش نخواهد بود؛ به بخشی از چرخه‌ اضطراب تبدیل می‌شود.

پس در آغاز سال تحصیلی، قبل از اینکه از دانش‌آموزان بخواهیم سریع‌تر بدوند تا عقب‌افتادگی‌هایشان را جبران کنند، بهتر است مطمئن شویم زمین زیر پایشان تا چه حدی قابل اعتماد شده است.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.