شناسهٔ خبر: 79833628 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

گفت‌وگو با حسام شيخان، دبير مجموعه «انقلاب يك‌ ساعته» نشر سفير

انقلاب‌ها چگونه جهان امروز را ساختند؟

صاحب‌خبر -

بهاءالدين مرشدي

انقلاب‌ها معمولا با كتاب‌هاي قطور، روايت‌هاي چندجلدي و مناقشه‌هاي پايان‌ناپذير تاريخي به ياد مي‌آيند. رويدادهايي كه گاه دهه‌ها درباره آنها نوشته مي‌شود و هنوز محل اختلاف و تفسير باقي مي‌مانند. با اين حال مجموعه «انقلاب يك‌ ساعته» كه در نشر سفير منتشر شده، مسير ديگري را انتخاب كرده است؛ ارايه روايتي فشرده، روشن و خطي از برخي مهم‌ترين انقلاب‌هاي تاريخ جهان براي مخاطبي كه مي‌خواهد در زماني كوتاه، تصويري كلي، اما مستند از اين رويدادها به دست آورد.سه جلد نخست اين مجموعه به شش انقلاب تاثيرگذار از انقلاب امريكا و فرانسه تا انقلاب روسيه، آلمان، مكزيك و كوبا مي‌پردازد؛ انقلاب‌هايي كه هر يك به شكلي مسير جهان مدرن را تغيير داده‌اند. به همين مناسبت با حسام شيخان، دبير مجموعه «انقلاب يك ‌ساعته»، درباره ايده شكل‌گيري اين پروژه، معيار انتخاب انقلاب‌ها، امكان روايت بي‌طرفانه تاريخ و نسبت اين تجربه‌هاي تاريخي با جهان امروز گفت‌وگو كرده‌ايم.

 

   ‌درباره سه كتاب صحبت مي‌كنيم كه وجه مشترك دارند. وجه مشترك‌شان پرداختن به تاريخچه انقلاب‌هاست، از همين خصوصيت مشترك شروع كنيم، اين مجموعه چه چيزي به ما مي‌گويد؟

اين سه كتاب بخشي از مجموعه «تاريخ يك‌ ساعته» هستند كه نشر سفير منتشر كرده است. اين مجموعه دوره جنگ سرد را پوشش مي‌دهد؛ يعني خود جنگ سرد، وقايع مهمي مثل جنگ ويتنام، جنگ كره و فروپاشي ديوار برلين. هدف مجموعه اين است كه يك بازه تاريخي و يك رويداد را به صورت خطي و بدون ارايه تحليل، صرفا روايت كند: از نقطه شروع تا نقطه پايان.

  ‌مجموعه «انقلاب يك‌ ساعته» چه نسبتي با پروژه بزرگ‌تر «تاريخ يك ‌ساعته» دارد و چگونه از دل آن شكل گرفته است؟

«انقلاب يك‌ ساعته» قرار است به چند انقلاب بسيار مهم بپردازد. كتاب اول، «انقلاب و استقلال» نام دارد كه به انقلاب امريكا و انقلاب فرانسه مي‌پردازد. انقلاب امريكا از اين جهت تاثيرگذار بود كه به انقلاب فرانسه جهت داد. كتاب دوم، «انقلاب و جنگ‌هاي جهاني» است كه انقلاب روسيه و انقلاب شكست‌خورده آلمان را بررسي مي‌كند. كتاب سوم هم «انقلاب و دنياي لاتين» است كه دو انقلاب در امريكاي جنوبي (انقلاب مكزيك و انقلاب كوبا) را مورد بررسي قرار مي‌دهد. اين كليت مجموعه «انقلاب يك ‌ساعته» است.

  ‌عنوان «انقلاب يك ‌ساعته» در نگاه اول كمي كنايه‌آميز به نظر مي‌رسد، چون انقلاب‌ها معمولا فرآيندهايي طولاني و پيچيده‌اند. اين نامگذاري بر چه ايده‌اي استوار و قرار است چه نوع مخاطبي را جذب كند؟

هدف ما اين بود كه مطالعه‌اي كوتاه‌مدت از يك رويداد بزرگ داشته باشيم. اين كتاب‌ها به معني ورود به جزييات زياد و عجيب نيستند، بلكه دريچه‌اي به دنياي بزرگ‌ترند براي كساني كه مي‌خواهند ايده كلي از آن رويداد داشته باشند. اگر مخاطب علاقه‌مند شد، مي‌تواند سراغ منابع ديگر برود. از طرف ديگر، نشر سفير مجموعه ديگري به نام «خطوط خاموش تاريخ» دارد كه با اين مجموعه همپوشاني دارد. رويكرد ما اين بود كه در يك نشست يكي، دو ساعته، اطلاعات كلي از يك واقعه به دست بياوريم تا ببينيم اساسا با چه چيزي روبه‌روييم. به همين دليل اسم مجموعه «انقلاب يك‌ ساعته» شد، نه اينكه خود انقلاب‌ها يك‌ ساعته باشند.

  ‌هنگام طراحي اين مجموعه چرا سراغ اين شش انقلاب رفتيد؟ چه ويژگي‌هايي باعث شد آنها را به عنوان نقاط عطف تاريخ مدرن انتخاب كنيد؟

اين شش انقلاب از آن جهت انتخاب شدند كه اصلي‌ترين انقلاب‌هاي تاريخ هستند، بسيار درباره‌شان صحبت شده و مسير امروز ما را جهت داده‌اند.

  ‌اين كتاب‌ها بر چه منابع و پژوهش‌هايي استوارند؟ در فرآيند تدوين و ترجمه، اعتبار و دقت روايت‌هاي تاريخي چگونه سنجيده شده است؟

گروه مولفان «تاريخ يك ‌ساعته» از علاقه‌مندان و مورخان تشكيل شده است. آنها با استفاده از منابع مختلف، مطالب لازم را اضافه و مطالب زايد را حذف مي‌كنند. منابع بسيار زياد است، اما آنها كار را براي ما ساده كرده‌اند تا روي خط اصلي تعريف‌ شده پيش برويم و نگاهي به موضوع داشته باشيم.هدف اين بود كه نقاط عطف را به صورت خطي بررسي كنيم و هيچ تحليل يا برداشت شخصي ارايه ندهيم. مخاطب بدون سوگيري بداند كه انقلاب آلمان از كجا شروع شد، نقاط عطفش كجا بود، كجا به مشكل خورد و چرا شكست خورد. مهم‌ترين چيز براي ما نداشتن سوگيري بود، چون انقلاب‌ها محل تلاقي انديشه‌هاي مختلفند و سوگيري مي‌تواند غرض‌ورزانه باشد. ما فقط راوي هستيم، نه خوشبين و نه بدبين.

  ‌اگر بخواهيم از ميان انقلاب‌هاي اين مجموعه با انقلاب امريكا آغاز كنيم، مهم‌ترين ويژگي يا نقطه تمايز آن نسبت به بسياري از انقلاب‌هاي ديگر چيست؟

انقلاب امريكا درباره مستعمره‌نشيناني است كه از يك نقطه به بعد خسته مي‌شوند، متحد مي‌شوند و تصميم مي‌گيرند كار خودشان را بكنند و بريتانيا را بيرون كنند. افرادي از بريتانيا و اروپا آمده بودند و بر اساس اصول دقيقي پيش رفتند. اين انقلاب چندان خشونت‌آميز نبود و در نهايت به دموكراسي ختم شد؛ همان شكلي كه امريكا امروز (سال ۲۰۲۶) دارد. به همين دليل انقلاب بسيار موفقي به شمار مي‌رود. اين انقلاب براي انقلابيون فرانسه درس شد و آنها از آن روش الگو گرفتند، اما انقلاب فرانسه فوق‌العاده خشونت‌آميز و بي‌رحمانه بود. در هر دو، نقطه مشترك اين بود كه مردم احساس كردند از وضعيت موجود خسته شده‌اند.

  ‌در توضيح انقلاب امريكا به «خستگي از وضع موجود» اشاره كرديد. اين عامل تا چه اندازه در شكل‌گيري انقلاب‌هاي مختلف نقش داشته و آيا مي‌توان آن را وجه مشترك بسياري از انقلاب‌ها دانست؟

به نظر من اين يكي از كليدي‌ترين لحظات هر انقلابي است. در امريكا و فرانسه مي‌بينيم، در روسيه و آلمان هم ديده مي‌شود. آلمان بعد از جنگ جهاني اول جامعه‌اي شكست‌خورده و فوق‌العاده خسته بود كه به سمت جمهوري وايمار حركت كرد، اما اختلافات داخلي باعث شد هيولايي مثل هيتلر از دل آن بيرون بيايد. انقلاب‌هاي۱۹۸۹ هم همه به خاطر خستگي مردم از وضع تحميلي بود. اما جزييات متفاوت است. مثلا در كوبا، خستگي مردم با رهبري كاريزماتيك چگوارا و كاسترو همراه شد، اما دوباره به ديكتاتوري انجاميد. پس خستگي يك فاكتور كليدي است، اما سرنوشت انقلاب‌ها يكسان نيست.

  ‌انقلاب روسيه يكي از تاثيرگذارترين رويدادهاي قرن بيستم است. اگر بخواهيم مهم‌ترين عناصر شكل‌دهنده آن را توضيح دهيم، بايد روي چه عواملي دست بگذاريم؟

انقلاب روسيه بيزاري از سلطنت تزارها دارد. در نقطه‌اي، مردم با رهبري لنين گفتند ديگر اين جامعه ناعادلانه را نمي‌خواهند و خواهان جامعه‌اي آرماني بر اساس كمونيسم هستند. ريسك بزرگي بود كه بعدها (هشتاد، نود سال بعد) معلوم شد جواب نداده است. تزار در انقلاب اكتبر سرنگون شد، بعد انقلاب فوريه رخ داد و قدرت به دست لنين افتاد. تروتسكي و استالين هم كنارش بودند. آنها بر اساس خوانش لنين از ماركس، جامعه‌اي بنا كردند كه به تشكيل اتحاد جماهير شوروي انجاميد. انقلاب آلمان هم شباهت‌هايي دارد: سرخوردگي مردم پس از جنگ جهاني اول، فشار اقتصادي و بيكاري باعث شد ويلهلم دوم كنار برود و جمهوري وايمار تاسيس شود. اما اختلافات داخلي انقلابيون، خودشان را نابود كرد و آلمان دوباره به سراشيبي رفت تا اينكه هيتلر ظهور كرد.

  ‌وقتي تجربه امريكا را در كنار انقلاب‌هاي فرانسه، روسيه يا آلمان قرار مي‌دهيم، چرا برخي انقلاب‌ها به نظام‌هاي بازتر و دموكراتيك‌تر مي‌رسند و برخي ديگر به اقتدارگرايي ختم مي‌شوند؟

متغيرها زياد است. بسياري از انقلاب‌ها در مسير، تغيير جهت مي‌دهند، انقلابيون، انقلاب را به نفع خود مصادره مي‌كنند، متحدان قديمي را حذف مي‌كنند و به سمت سيستم تماميت‌خواه مي‌روند. امريكا به حرف قرن هفدهم خود وفادار ماند.

  ‌جلد سوم به انقلاب‌هاي مكزيك و كوبا مي‌پردازد. اين دو تجربه انقلابي چه شباهت‌ها و چه تفاوت‌هاي مهمي با يكديگر دارند؟

در انقلاب مكزيك باز هم خستگي مردم از ديكتاتوري طولاني است. با رهبراني مثل زاپاتا، حكومت براندازي مي‌شود، اما گروه‌هاي مختلف قدرت را از دست هم مي‌گيرند، همديگر را حذف مي‌كنند و اين چرخه ادامه مي‌يابد. ثبات حاصل نمي‌شود تا زمان طولاني بعد. انقلاب كوبا هم تحت تاثير انديشه‌هاي ماركسيستي عليه حكومت باتيستا شكل گرفت. كاسترو كه وكيل بود ابتدا راه‌هاي مسالمت‌آميز را امتحان كرد، اما نتيجه نگرفت. دست به قيام مسلحانه زد، چگوارا وارد شد و انقلاب شتاب گرفت، اما در نهايت به ديكتاتوري كاسترو براي سال‌هاي طولاني انجاميد؛ جامعه‌اي بسته با ايده‌هايي كه ديگر جواب نمي‌داد. مكزيك نسبت به كوبا موفق‌تر بود، اما هر دو كشور امريكاي جنوبي همواره تحت‌الشعاع امريكاي شمالي بوده‌اند.

  در روايت انقلاب‌هاي امريكاي لاتين، نقش ايالات متحده تا چه اندازه تعيين‌كننده است؟ آيا مي‌توان تاريخ سياسي اين منطقه را بدون در نظر گرفتن نفوذ امريكا فهميد؟

نكته دقيقا همين است. يك چالش دايمي، يك نبرد براي كنترل، نه لزوما جنگ نظامي رو در رو. از بعد جنگ سرد، امريكا تمام زور خود را مي‌زند كه پليس جهان باقي بماند. كارهايي مثل تحريم كوبا يا بحران موشكي كوبا (دهه شصت ميلادي كه شوروي موشك به كوبا فرستاد و امريكا وحشت كرد) يا حتي دزديدن رييس‌جمهور يك كشور ديگر، همه از همين نبرد سلطه ناشي مي‌شود.

  ‌شما تاكيد داريد كه اين مجموعه بيشتر روايتگر است تا مفسر. اما آيا اساسا مي‌توان رويدادي به پيچيدگي انقلاب را بدون نوعي سوگيري روايت كرد؟

بستگي به راوي دارد. در اين كتاب‌ها با يك فرد روايتگر مواجه نيستيم، بلكه با گروهي از آدم‌ها كه هدف خود را مشخص كرده‌اند: «تعريف كنند بدون اينكه عقيده چپي يا راستي را تحميل كنند». به خصوص درباره انقلاب روسيه كه زياد گفته مي‌شود «تفكر درست بود، اما مدل عملي‌سازي اشتباه بود». نمي‌توانم بگويم صد درصد بدون سوگيري است، چون در نهايت كار انسان‌هاست و هر كس ديدگاه خود را دارد، اما تا درصد خوبي موفق شده است نقطه شروع تا پايان يك واقعه را بدون سوگيري روايت كند و قضاوت را به عهده مخاطب بگذارد.

  ‌در جهان امروز، مطالعه تاريخ انقلاب‌ها چه ضرورتي دارد؟ مخاطب معاصر از اين تجربه‌هاي تاريخي چه چيزي مي‌تواند بياموزد؟

نخست اينكه تاريخ خواندن، به ويژه تاريخ معاصر، به كار امروز ما مي‌آيد تا با چشم باز به رويدادها و حرف سياستمداران نگاه كنيم. دوم اينكه خود انقلاب، به عنوان يك دگرگوني عظيم، موضوع بسيار جذابي است. دانستن اينكه چه مي‌شود كه مردم يك كشور متحد مي‌شوند، كجاي كار اشتباه پيش مي‌رود، كجا درست و چه مي‌توانيم ياد بگيريم. براي ما ايراني‌ها، انقلاب پديده غريبي نيست. ما دو انقلاب (مشروطه و اسلامي) را پشت سر گذاشته‌ايم و تا حدي با آن آشنا هستيم. مطالعه اين انقلاب‌ها مي‌تواند نگاه بهتري به تاريخ خودمان بدهد.

  آيا ممكن است در آينده انقلاب مشروطه يا انقلاب ۱۳۵۷ نيز با همين رويكرد در اين مجموعه بررسي شوند؟ براي رسيدن به چنين نقطه‌اي چه پيش‌شرط‌هايي لازم است؟

شايد الان نشود. به ويژه انقلاب ۵۷ فضايي دارد كه بايد سال‌ها از آن بگذرد، منابع بيشتري در دسترس باشد و هيجانات و احساساتِ تجربه‌كنندگان فروكش كند تا مورخ بتواند درست كارش را بكند. انقلاب‌هاي ما هنوز به آن نقطه نرسيده‌اند. اما انقلاب امريكا جزو انقلاب‌هاي كلاسيك است و ما آن را نقطه شروع در نظر گرفتيم و از آنجا در تاريخ حركت مي‌كنيم تا به رويدادهاي نزديك‌تر به خودمان برسيم.

  ‌در كنار «تاريخ يك ‌ساعته»، مجموعه «خطوط خاموش تاريخ» را هم منتشر مي‌كنيد. اين مجموعه چه تفاوتي با پروژه «تاريخ يك ‌ساعته» دارد و چه خلئي را پر مي‌كند؟

«خطوط خاموش تاريخ» فعلا دو كتاب منتشر كرده، «متولد آلمان شرقي» كه سرگذشت هفت يا هشت نفر از شهروندان آلمان شرقي پيش و پس از فروپاشي ديوار برلين است. اينكه چه تجربه‌اي در آلمان شرقي داشتند و بعد از ريختن ديوار، در آلمان غربي چه بر سرشان آمد. آيا آزادي به آن شيريني كه شب اول فكر مي‌كردند، بود يا چالش‌هاي خودش را داشت؟ «تصنيف عمو انور»، تجربه آدم‌هايي كه در زمان انور خوجه در آلباني، در آن ديكتاتوري زندگي مي‌كردند. نويسنده (مارگو ريمر، بانوي لهستاني) رفته با اين آدم‌ها صحبت كرده و آنها روايت كرده‌اند چطور در آن سيستم فوق‌العاده سركوبگر زندگي مي‌كردند تا وقتي انور خوجه مرد و حزب كمونيست تضعيف شد و بعد چه بر سر آلباني آمد.اين مجموعه روي تاريخ معاصر تمركز دارد و مفصل‌تر به موضوعاتي مي‌پردازد كه در «تاريخ يك ساعته» فقط اشاره‌اي به آنها شده است.

  ‌يكي از كتاب‌هاي آينده شما تاريخ روسيه را از دل آشپزخانه‌ها روايت مي‌كند. اين زاويه ديد غيرمنتظره چه امكاناتي براي فهم تاريخ روسيه فراهم مي‌آورد؟

اين كتاب تاريخ روسيه را از دوران تزارها تا پوتين، اما از درون آشپزخانه‌ها روايت مي‌كند. با آشپزها و حتي نوه آشپز استالين مصاحبه كرده، از عادات غذايي آنها مي‌گويد و از دل آشپزخانه‌ها شروع مي‌كند به روايت كردن تاريخ روسيه. حتي دستور پخت بعضي خوراك‌ها (مثل غذايي كه به زندانيان در سيبري مي‌دادند) را هم نوشته است. رويكرد بسيار متفاوت و جالبي است.كتاب ديگر «انقلاب ميخك‌ها» است، انقلابي بدون خشونت در پرتغال در دهه هفتاد ميلادي. اين كتاب مفصل به آن رويداد پرداخته. البته اسمش ممكن است كمي با مجموعه «انقلاب يك ‌ساعته» همپوشاني داشته باشد، اما كتاب مفصلي است.

 

∎​