مرکز آمار ایران در گزارش رسمی خود، نرخ رشد اقتصادی سه ماه ابتدایی سال را منفی ۱۰.۱ درصد اعلام کرد؛ عددی که شناسنامه کوچک شدن تولید، افت بهره وری و دور شدن نقدینگی از فعالیت های مولد است. وقتی رشد اقتصادی با چنین کاهشی روبرو می شود، یعنی موتور خلق ثروت به جای حرکت رو به جلو، با دنده معکوس پیش می رود. در چنین شرایطی، با پدیده ای روبرو هستیم که می توان آن را «سفته بازی بقا» نامید.
وقتی اقتصاد توان تولید ارزش تازه را ندارد و شکاف تورم رسمی با نرخ سود واقعی بانکها به بیش از ۲۰ درصد میرسد؛ یعنی نگهداری ریال روی کاغذ هم به معنای ذوب شدن قطعی یکپنجم از ارزش دارایی در طول سال است. در چنین فضایی جامعه ناچار میشود به جای توسعه مهارت و کار، به جنگ بر سر حفظ ثروت موجود روی بیاورد و اندک پسانداز خود را به بازارهای پرنوسان ببرد تا صرفاً از قطار تورم جا نماند.
برای این سرمایهگذاران خرد که حالا به بازیگران اصلی صندوقهای اهرمی و بازارهای پرنوسان بدل شدهاند، نگهداری ریال به معنای پذیرش داوطلبانه ضرر است. در چنین مختصاتی، فرد راهی جز پذیرش خطر و تبدیل شدن به یک نوسانگیر را ندارد!
حالا ما گرفتار یک دور باطل شده ایم؛ سیاست های غلط تورم را بالا نگه داشته و مردم را مجبور به سفته بازی کرده است. این سفته بازی باعث شده سرمایه به جای بخش تولید، به سمت دلالی و بازارهای کاذب برود. هرچه تولید کمتر می شود، رشد اقتصادی کاهش می یابد، تورم دوباره شعله ور می شود و مردم برای حفظ ارزش دارایی خود، دوباره به سمت بازارهای پرریسک می برند. نتیجه این چرخه، فرسایش سرمایه انسانی و کوچک تر شدن کیک اقتصاد است. این یک واکنش منطقی به یک محیط اقتصادی غیرمنطقی است.
تا زمانی که اولویت سیاستگذاری از مهار واقعی تورم و احیای رشد اقتصادی غافل بماند، تب سوداگری فرو نخواهد نشست و مردم همچنان در بازارهای پرنوسان قمار خواهند کرد تا شاید فردای خود را پیشخرید کنند. این بازی در نهایت بازنده بزرگی به نام اقتصاد ملی دارد.