شناسهٔ خبر: 79823622 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: تبیان | لینک خبر

چگونه در جنگ شناختی، برنده باشیم نه بازنده؟

همه حملات با گلوله انجام نمی‌شوند؛ بعضی از آن‌ها با یک تیتر، تصویر یا ویدئو آغاز می‌شوند. جنگ شناختی از همین نقطه آغاز می‌شود؛ جایی که اطلاعات به ابزاری برای اثرگذاری بر ذهن تبدیل می‌شود.

صاحب‌خبر -

در میدان جنگ، همیشه چیزی که به سمت شما شلیک می‌شود، گلوله نیست! گاهی یک خبر است، یک تصویر، یک ویدئو یا حتی یک جمله کوتاه.

جنگ شناختی دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود؛ از جایی که هدف، پیش از آنکه موقعیت نظامی یا زیرساختی باشد، ذهن انسان است. مهاجم تلاش می‌کند تا آنچه می‌بینیم، آنچه را که باور می‌کنیم و حتی احساسی را که تجربه می‌کنیم، تحت تأثیر قرار دهد. ممکن است بخواهد ما را بترساند، خشمگین کند، میان ما شکاف بیندازد یا آن‌قدر روایت‌های متناقض پیش رویمان بگذارد که دیگر ندانیم چه چیزی را باید باور کنیم.

در چنین شرایطی، خطر فقط «دروغ» نیست. گاهی یک تصویر واقعی، یک جمله واقعی یا یک خبر درست، وقتی از زمینه خود جدا می‌شود، معنایی کاملاً متفاوت پیدا می‌کند. گاهی هم انبوهی از اطلاعات، آن‌قدر فضا را شلوغ می‌کند که پیدا کردن حقیقت دشوارتر از پیدا کردن دروغ می‌شود.

ترفندهای جنگ شناختی

جنگ شناختی را می‌توان نوعی نبرد برای تأثیرگذاری بر ادراک، باورها، احساسات و تصمیم‌های انسان‌ها دانست. در این نوع مواجهه، هدف لزوماً از بین بردن یک ساختمان یا شکست دادن یک نیروی نظامی نیست. بلکه تلاش می‌شود تا:

  • مخاطب واقعیت را از زاویه‌ای خاص ببیند؛
  • به یک موضوع، فرد یا گروه با نگاه خاصی نگاه کند؛
  • درباره آنچه می‌بیند، به نتیجه‌ای از پیش تعیین‌شده برسد؛
  • احساسات مشخصی مانند ترس، خشم یا بی‌اعتمادی را تجربه کند؛
  • در نهایت تصمیم یا رفتاری خاص از خود نشان دهد.

در ادامه به تعدادی از ترفندهای رایج جنگ شناختی اشاره می‌کنیم.

نکته مهم: استفاده از یک تیتر احساسی، بیان یک نظر قطبی یا حتی انتشار اطلاعات نادرست، به‌تنهایی نشان‌دهنده وجود یک عملیات سازمان‌یافته نیست. گاهی این رفتارها نتیجه اشتباه، بی‌دقتی، رقابت برای جلب توجه یا سوگیری‌های معمول انسانی هستند.

بازی با احساسات مخاطب

فرض کنید در شبکه‌های اجتماعی با خبری روبه‌رو می‌شوید که در همان چند ثانیه اول شما را عصبانی یا وحشت‌زده می‌کند. تیتر با عباراتی تند نوشته شده، تصویر تکان‌دهنده است و متن طوری تنظیم شده که احساس می‌کنید «باید همین حالا کاری انجام دهید.»

این تیترهای فرضی را در نظر بگیرید (این‌ها مثال‌هایی برای این مقاله هستند و صحت ندارند) :

  • «دولت تصمیم گرفته است که رایانه ۱۰میلیون نفر دیگر را هم قطع کند.»
  • «کاهش سهمیه بنزین رانندگان تاکسی‌های اینترنتی»
  • «از فردا قیمت نان سه برابر می‌شود؛ مردم خودشان را آماده کنند!»
  • «این تصمیم جدید یعنی دیگر نمی‌توانید پولتان را از بانک برداشت کنید!»
  • و ...

این اتفاق تصادفی نیست.

محتوای احساسی، به‌خصوص محتوایی که خشم، ترس یا نفرت ایجاد می‌کند، توجه ما را سریع‌تر جلب می‌کند و احتمال واکنش فوری را افزایش می‌کند. در چنین شرایطی معمولا پیش از آنکه بپرسیم «آیا این ادعا واقعاً درست است؟»، روی لینک کلیک می‌کنیم، نظر می‌دهیم یا آن را برای دیگران می‌فرستیم.

راه مقابله با بازی احساسات

هرچه یک محتوا بیشتر شما را به واکنش فوری وادار می‌کند، یک دلیل بیشتر برای مکث کردن دارید. قبل از انتشار، چند سؤال ساده بپرسید: منبع چیست؟ این ادعا از کجا آمده؟ آیا منابع دیگری هم آن را تأیید کرده‌اند؟

گاهی بهترین واکنش به یک خبر جنجالی، واکنش نشان ندادن است. البته در بسیاری موارد اگر یکی دو ساعت صبر کنید، متوجه می‌شوید که دروغ بودن خبر اعلام شده است.

قطبی‌سازی؛ «یا با مایی یا علیه ما»

یکی از روش‌های مؤثر در جنگ شناختی، تقسیم جامعه به دو اردوگاه کاملاً متضاد است. در این روایت‌ها، معمولاً جایی برای نظر میانه، تردید یا پیچیدگی وجود ندارد: ما در برابر آنها، خوب‌ها در برابر بدها و خودی‌ها در برابر دشمنان. دشمن با برجسته کردن اختلاف‌های واقعی یا حتی اختلاف‌های کوچک و تبدیل آنها به شکاف‌های بزرگ، این تصور را ایجاد می‌کند که جامعه بیش از آنچه در واقعیت هست، دچار دودستگی شده است.

برای مثال، فرض کنید درباره یک طرح اقتصادی، سیاست اجتماعی یا تصمیم سیاسی، دیدگاه‌های مختلفی وجود دارد. یک روایت قطبی ممکن است این اختلاف را به این شکل بازنمایی کند: «هر فردی که از این طرح دفاع می‌کند، از جیب مردم بی‌خبر است.» در این حالت، بحث درباره خودِ طرح، کم‌کم کنار می‌رود و جای آن را قضاوت درباره هویت و نیت افراد می‌گیرد.

این همان نقطه‌ای است که قطبی‌سازی برای دشمن مفید است. جامعه‌ای که اعضای آن یکدیگر را دشمن ببینند، انرژی و توجه بیشتری را صرف درگیری درونی می‌کند. افراد به‌جای بررسی یک ادعا، درگیر دفاع از «اردوی خود» می‌شوند. در نتیجه هر سخنی از طرف مقابل را صرفاً به این دلیل که از سوی «آنها» بیان شده، رد می‌کنند. در چنین شرایطی، حتی اختلاف‌های طبیعی و قابل‌حل نیز به شکاف‌های عمیق تبدیل می‌شوند.

در این ترفند، دشمن لزوماً اختلاف را از صفر ایجاد نمی‌کند. گاهی فقط شکافی را که از قبل وجود دارد، پیدا می‌کند، آن را برجسته می‌کند و مدام به آن می‌دمد. یک اختلاف سیاسی، مذهبی، قومی، نسلی، اقتصادی یا حتی ورزشی به ابزاری برای «ما در برابر آنها» تبدیل می‌شود.

راه مقابله با قطبی‌سازی

این واقعیت را بپذیرید که لازم نیست همه درباره همه‌چیز هم‌نظر باشند. اتفاقا اختلاف نظر بخشی طبیعی از هر جامعه‌ای است. مهم این است که بتوانیم اختلاف نظر را از دشمنی جدا کنیم. وقتی هم روایتی تلاش می‌کند تا جامعه را به دو گروه کاملاً خیر و شر تقسیم کند، از خودمان بپرسیم:

  • آیا واقعا فقط دو انتخاب وجود دارد؟
  • چه دیدگاه‌هایی در این روایت نادیده گرفته شده‌اند؟
  • چه کسی از تبدیل اختلاف ما به دشمنی سود می‌برد؟

غرق کردن مخاطب در حجم زیاد اطلاعات

تصور کنید اتفاق مهمی رخ داده است. چند ساعت بعد، ده‌ها روایت مختلف درباره آن می‌بینید: یکی می‌گوید ماجرا این‌طور اتفاق افتاده، دیگری دقیقا خلاف آن را می‌گوید و سومی ادعا می‌کند هر دو دروغ می‌گویند. در ظاهر، اطلاعات زیادی در اختیار شماست اما نتیجه برعکس است: سردرگمی.

در جنگ‌های شناختی، رسانه‌ها با بهره‌گیری از ترفند «سیل اطلاعات» و با انتشار روایت‌های متعدد، متناقض و گاه ساختگی، فضای اطلاعاتی را چنان شلوغ می‌کنند که تشخیص واقعیت دشوار شود. در نهایت ممکن است فرد به این نتیجه برسد که «هیچ‌کس چیزی نمی‌داند» و بنابراین اصلاً دنبال حقیقت نمی‌رود.

در چنین شرایطی، هدف دست‌کاری بدون آنکه مخاطب یک روایت خاص را باور کرده باشد، محقق شده است: او دیگر به هیچ روایتی اعتماد نمی‌کند. در نتیجه، به‌جای تلاش برای بررسی و فهم ماجرا، از آن فاصله می‌گیرد. همین هم باعث می‌شود که وظایف و مسئولیت‌های اجتماعی خود در زمان بحران را کنار گذارده و صرفا به دنبال نفع شخصی خود برود.

مثلا تصور کنید در شرایط جنگی، هم‌زمان چندین خبر و شایعه درباره کمبود مواد غذایی، احتمال بسته شدن فروشگاه‌ها یا قطع طولانی‌مدت زنجیره تأمین منتشر شود. یکی از پیام‌ها می‌گوید «فقط چند روز دیگر مواد غذایی پیدا نمی‌شود»، دیگری از کمبود شدید سوخت خبر می‌دهد و پیام دیگری ادعا می‌کند که این اخبار همگی دروغ هستند.

در چنین شرایطی، حتی اگر هیچ‌کدام از روایت‌ها به‌تنهایی باور نشوند، انباشت آن‌ها اضطراب و بی‌اعتمادی ایجاد می‌کند. ممکن است برخی افراد برای اطمینان، بیش از نیاز خود کالا بخرند و دیگران نیز با دیدن این رفتار، احساس کنند باید همین کار را انجام دهند. در نتیجه، رفتارهای فردی به افزایش تقاضا و تشدید کمبود واقعی برخی کالاها منجر می‌شود.

راه مقابله با ترفند غرق شدن در حجم زیاد اطلاعات

برای مقابله با این ترفند، لازم نیست که همه چیز را بدانیم. باید بدانیم چه چیزی ارزش بررسی کردن دارد و از کجا باید بررسی را شروع کنیم. در لحظات بحرانی، بهتر است که به‌جای دنبال کردن ده‌ها روایت در شبکه‌های اجتماعی، چند منبع معتبر و قابل بررسی را دنبال کنیم. هم‌چنین میان «خبر تأییدشده» و «ادعای اولیه» تفاوت بگذاریم و به خودمان اجازه بدهیم بگوییم: «فعلاً نمی‌دانم.»

گاهی پذیرفتن ندانستن، بسیار عاقلانه‌تر از باور کردن اولین روایتی است که با اطمینان بیان شده است.

سوءاستفاده از سوگیری تأیید

ذهن ما همیشه یک داور بی‌طرف نیست. وقتی با اطلاعاتی روبه‌رو می‌شویم که با باورهای قبلی‌مان سازگار است، راحت‌تر آن را می‌پذیریم. درحالی‌که همان ادعا را اگر مخالف باورمان باشد، با سخت‌گیری بیشتری بررسی کنیم. این تمایل را سوگیری تأیید می‌نامند.

دستکاری‌کنندگان اطلاعات دقیقاً از همین نقطه وارد می‌شوند. اگر آن‌ها بدانند یک گروه خاص به چه چیزهایی باور دارد، کافی است محتوایی تولید کنند که همان باورها را تأیید کند. مخاطب هم ممکن است به‌جای پرسیدن «آیا این درست است؟»، ناخودآگاه بپرسد: «دیدی؟ من از اول درست می‌گفتم!»

راه مقابله سوءاستفاده از سوگیری تأیید

گاهی سخت‌ترین کار، بررسی کردن اطلاعاتی است که دوست داریم درست باشد. از خودتان بپرسید: اگر این خبر برخلاف باور من بود، آیا باز هم آن را به همین راحتی می‌پذیرفتم؟ آیا منبعی معتبر برای تأیید آن وجود دارد؟

دست‌کاری زمینه خبر

همه اطلاعات نادرست، دروغ محض نیستند. گاهی عکس واقعی است، جمله واقعی است و حتی فرد واقعاً همان حرف را زده است اما چیزی از ما پنهان شده: زمینه.

مثلاً تصویری مربوط به پنج سال قبل، به‌عنوان تصویری از یک اتفاق امروز منتشر می‌شود. یا بخشی از یک سخنرانی جدا می‌شود تا معنایی متفاوت پیدا کند. حتی ممکن است که گفته یک فرد به کل یک گروه نسبت داده شود.

در چنین مواردی، مسئله لزوماً جعل یک واقعیت نیست؛ بلکه واقعیت به شکلی انتخاب و قاب‌بندی شده که برداشت خاصی ایجاد کند.

راه مقابله با دست‌کاری زمینه خبر

قبل از نتیجه‌گیری، دنبال نسخه کامل بگردید. تاریخ عکس را بررسی کنید. ویدیوی کامل را ببینید. جمله را در متن اصلی بخوانید و ببینید چه چیزی قبل و بعد از آن گفته شده است.

پاسخ به یک سؤال ساده بسیار کمک‌کننده است: «چه چیزی در این تصویر یا خبر وجود ندارد که اگر می‌دیدم، ممکن بود نظرم تغییر کند؟»

حمله به منتقدان

گاهی یک ادعا با استدلال پاسخ داده نمی‌شود؛ بلکه فردی که آن را زیر سؤال برده، هدف حمله قرار می‌گیرد.

ممکن است زیر یک پست، به‌جای پاسخ به ادعای مطرح‌شده، سیلی از توهین، تمسخر، حملات شخصی یا حتی تهدید منتشر شود. در برخی موارد نیز از حساب‌های جعلی، ترول‌ها یا محتوای دستکاری‌شده برای بی‌اعتبار کردن فرد استفاده می‌شود.

مثلااگر فردی درباره جنایت‌های آمریکا صحبت کند، هدف حمله قرار می‌گیرد: «تو توهم توطئه داری»، «چرا درباره جنایت‌های کشورهای دیگر حرف نمی‌زنی؟» یا «حتماً از جایی پول می‌گیری.» در این حالت، بحث از درستی یا نادرستی ادعا به شخصیت و انگیزه گوینده منتقل می‌شود.

هدف چنین حملاتی گاهی این است که فرد منتقد، خسته یا مرعوب شود و دیگر صحبت نکند. حتی گاهی افرادی که فقط شاهد ماجرا هستند، با دیدن این حجم از حمله، ترجیح می‌دهند که اصلاً وارد بحث نشوند. در نتیجه، سکوت جای پاسخ را می‌گیرد.

راه مقابله با ترفند حمله به منتقدان

وارد بازی حمله شخصی نشوید. اگر ادعایی مطرح شده، درباره خود ادعا صحبت کنید، نه شخصیت فرد. تهدید و آزار را گزارش کنید. هم‌چنین اگر فردی به‌دلیل مطرح کردن یک پرسش منطقی هدف حمله قرار گرفته، اجازه ندهید حجم حملات، جای اعتبارسنجی ادعا را بگیرد.

و در پایان

هیچ‌کدام از این ترفندها به‌تنهایی ثابت نمی‌کنند که یک محتوا نادرست است. عصبانی شدن ما، دو قطبی بودن یک بحث یا حتی خارج از زمینه بودن یک تصویر، به‌تنهایی دلیل کافی برای رد یک ادعا نیست. اما هرکدام می‌توانند یک علامت هشدار باشند.

در جنگ شناختی، همیشه لازم نیست دروغ را از حقیقت تشخیص دهیم. گاهی باید بفهمیم چه کسی، چگونه و با چه روشی می‌خواهد ما را به یک واکنش خاص برساند.