شناسهٔ خبر: 79822448 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: جام‌جم آنلاین | لینک خبر

وقتی «روایت پیشرفت» از زنگ مدرسه آغاز می‌شود

سال‌هاست در میدان جنگ روایت‌ها، تصویری یک‌سویه از انقلاب اسلامی به افکار عمومی عرضه می‌شود؛ تصویری که در آن هر ضعف، نشانه ناتوانی و هر مسأله، دلیل شکست معرفی می‌شود. سال‌هاست در میدان جنگ روایت‌ها، تصویری یک‌سویه از انقلاب اسلامی به افکار عمومی عرضه می‌شود؛ تصویری که در آن هر ضعف، نشانه ناتوانی و هر مسأله، دلیل شکست معرفی...

صاحب‌خبر -

در این میان، جریان روشنفکری و غرب‌زده داخلی نیز آگاهانه به بازتولید همین تصویر یاری رسانده است؛ تصویری که در آن، ایران همواره چشم به بیرون دارد و برای استقلال، تولید و پیشرفت، محتاج نسخه‌ای از غرب است. غرب‌زدگی فقط شیفتگی به یک جغرافیا نیست؛ پیش از آن، نوعی باور به ناتوانی و وابستگی خویش است. در چنین نگاهی، استعداد ایرانی زمانی معنا پیدا می‌کند که در بیرون از مرز‌ها شناخته شود و پیشرفت زمانی معتبر است که از آن سوی جهان، تایید شده باشد. «روایت پیشرفت» در نقطه مقابل این ذهنیت وابسته ایستاده است؛ روایتی از ظرفیت‌های انقلاب اسلامی، خروج از وابستگی و بازگشت به یک آرمان و باور فراموش‌شده: «ما می‌توانیم.» بنابراین از مسائل امروز ما کمبود پیشرفت نیست، بلکه کمبود روایت پیشرفت است؛ و چه چیزی عینی‌تر و گویاتر از روایت دانش‌آموزانی که امروز در گوشه‌وکنار همین سرزمین مشغول ساختن هستند؟ کافی است دوربین از تهران فاصله بگیرد و به بروجن، بروجرد، ساری، پیشوا، مشهد و شهر‌ها و روستا‌های کمتردیده‌شده برسد تا تصویری دیگر از ایران پیش چشم مخاطب قرار گیرد؛ ایرانی که استعداد در آن جغرافیا نمی‌شناسد و نخبگی، ملک اختصاصی پایتخت و مدارس برخوردار نیست. اینجاست که زنگ امید به یک پاسخ عینی و نه شعاری به ذهنیت غرب‌زده تبدیل می‌شود. یک روایت می‌گوید برای پیشرفت باید چشم به بیرون داشت؛ دوربین زنگ امید، اما به مدرسه ایرانی می‌رود و نوجوانی را نشان می‌دهد که در یک کارگاه کوچک، رویای ساخت خودروی خودران دارد. ماهان نبیان در بروجن، در کارگاه مزرعه ایده‌های تازه‌ای را دنبال می‌کند؛ نوجوانی دیگر به پرورش مگس سرباز سیاه می‌اندیشد؛ سیده‌نرگس بخشیان دغدغه محیط‌زیست شهرش را دارد و آنیسا مصطفوی با استفاده از فناوری نانو، به‌دنبال راهی برای کاهش رنج بیماری مادرش است. زنگ امید از این منظر، صرفا یک مستند درباره چند دانش‌آموز موفق نیست؛ نقدی تصویری بر یک ذهنیت تاریخی است؛ ذهنیتی که سال‌ها ایران را سرزمین مصرف و تقلید می‌خواست و نخبگی را در فاصله گرفتن از متن جامعه تعریف می‌کرد. در مقابل، این مستند نشان می‌دهد نخبه می‌تواند در مدرسه‌ای معمولی، در شهری کوچک و در میان خانواده‌ای بی‌ادعا رشد کند؛ کافی است استعداد دیده شود، فرصت پیدا کند و مهم‌تر از همه، به او اعتماد شود. اینجاست که روایت پیشرفت به روایت هویت پیوند می‌خورد. نوجوانی که خود را ناتوان نمی‌بیند، دیگر تماشاگر تاریخ نیست. او می‌خواهد تاریخ را بسازد. به‌جای آن‌که قهرمان پیشرفت را همیشه در آن سوی مرز‌ها جست‌و‌جو کند، قهرمان را در آینه خود و هم‌نسلانش می‌بیند؛ در نیمکت کناری، در مدرسه روستای همسایه یا در کارگاه کوچکی در گوشه‌ای از این سرزمین. امروز بیش از هر زمان دیگری به روایت‌هایی نیاز داریم که امید را نه با شعار بلکه با واقعیت بسازند؛ روایت‌هایی که در برابر تصویر‌های یاس‌آلود روشنفکران بایستند و نشان دهند ایران فقط مجموعه‌ای از مشکلات حل‌نشده نیست. ایران، همان نوجوانی است که در سکوت یک کارگاه کوچک، مسأله‌ای را فهمیده و برای حل آن دست به کار شده است؛ همان دانش‌آموزی که شاید هنوز نامش را کمتر شنیده باشیم، اما می‌تواند بخشی از آینده این سرزمین را بسازد. شاید زنگ امید در ظاهر با صدای زنگ مدرسه آغاز شود، اما در معنای عمیق‌تر، صدای بیدار شدن نسلی است که می‌خواهد خودش را باور کند؛ نسلی که نمی‌خواهد صرفا مصرف‌کننده علم و فناوری دیگران باشد، بلکه می‌خواهد مسأله ببیند، راه‌حل پیدا کند، تجربه کند، شکست بخورد، دوباره برخیزد و بسازد. از همین‌رو، تماشای زنگ امید فقط تماشای چند داستان موفقیت دانش‌آموزی نیست؛ تماشای بخشی از تصویری است که شاید در هیاهوی روایت‌های منفی کمتر دیده‌ایم؛ تصویر ایران مستقل و قوی.

∎​