شناسهٔ خبر: 79820966 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: ایبنا | لینک خبر

در مرز میان ایمان و تردید

کرامت معمولاً در مرز میان ایمان و تردید ایستاده است. برای مؤمن، نشانه‌ای از مقام معنوی و نزدیکی عارف به سرچشمه‌ای قدسی است و برای شکاک، روایتی که شاید بتوان آن را با عوامل روان‌شناختی، اجتماعی یا تاریخی توضیح داد. اما اثر برهان، خواننده را در مقابل این پرسش قرار می‌دهد که حتی اگر نخواهیم درباره وقوع یک کرامت داوری نهایی کنیم، با روایت آن چه باید بکنیم؟

صاحب‌خبر -

سرویس دین‌واندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) رضا دستجردی: «از کرامات شیخ ما؛ ابوسعید ابوالخیر و مسئله کرامت» به‌قلم بهزاد برهان از تازه‌های نشر نی است. کتاب در چهار بخش «تمهیدات»، «پیش از تجربه کرامت»، «پس از تجربه کرامت» و «طبقه‌بندی کرامات» با بهره‌گیری از رویکردی میان‌رشته‌ای، به فراخور، از نظریه‌های فلسفه دین، مردم‌شناسی و جامعه‌شناسی دین، معرفت‌شناسی، و روان‌شناسی، کوشیده روایات کرامات را از دریچه‌های مختلف مطالعه کند.

در مرز میان ایمان و تردید

کرامت معمولاً در مرز میان ایمان و تردید ایستاده است. برای مؤمن، نشانه‌ای از مقام معنوی و نزدیکی عارف به سرچشمه‌ای قدسی است و برای شکاک، روایتی که شاید بتوان آن را با عوامل روان‌شناختی، اجتماعی یا تاریخی توضیح داد. اما اثر برهان، خواننده را در مقابل این پرسش قرار می‌دهد که حتی اگر نخواهیم درباره وقوع یک کرامت داوری نهایی کنیم، با روایت آن چه باید بکنیم؟ این پرسش از آن منظر مطرح است که تمام آن‌چه از کرامات در اختیار ماست، روایت است؛ گواهی کسانی که مدعی‌اند خود شاهد واقعه بوده‌اند یا آن را از شاهدی دیگر شنیده‌اند. به همین دلیل است که مولف، اساس پژوهش خود را نه بر اثبات خارق‌العاده بودن کرامات و نه بر رد آن‌ها، بلکه بر مطالعه سازوکار روایت آن‌ها قرار داده است.

به‌باور برهان، نه می‌توان همه این روایت‌ها را ساخته‌وپرداخته مریدانی ساده‌لوح دانست و نه می‌توان بدون پرسش و بررسی، تمام آن‌ها را گزارش‌هایی دقیق از رخدادهایی واقعی تلقی کرد. مولف معتقد است که مطالعه کرامت باید از مسیر روایت آن صورت گیرد. انتخاب ابوسعید ابوالخیر نیز بر همین مبنا صورت می‌گیرد. برهان برای مطالعه کرامت در عرفان اسلامی، ابوسعید را نمونه‌ای ممتاز می‌داند که هم شهرت فراوانی به‌عنوان صاحب کرامت داشته و هم روایات پرشمار و مفصلی درباره او در متون عرفانی باقی مانده است. دو کتاب «حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر»، «اسرار التوحید فی مقامات الشیخ‌ابی‌سعید» و مقاله «مقامات کهن و نویافته ابوسعید» منابع اصلی این پژوهش‌اند. انتخاب «اسرار التوحید» که جایگاهی محوری در این کتاب دارد، به نویسنده این امکان را می‌دهد که هم خود شخصیت ابوسعید را بررسی کند و هم نحوه ساخته شدن چهره او در روایت‌های کرامات را زیر ذره‌بین قرار دهد.

اما کتاب صرفاً به ابوسعید محدود نمانده و نسبت کرامت با دیگر امور خارق‌العاده در عرفان اسلامی را نیز مورد کنکاش قرار داده است. نویسنده نشان می‌دهد که در منابع نظری تصوف، برای کرامت و تمایز آن از معجزه حدود و شرایطی تعیین شده است، اما روایت‌های موجود در همان متون الزاماً از این مرزبندی‌ها پیروی نمی‌کنند، بنابراین میان «تعریف نظری کرامت» و «کرامتی که در حکایت‌ها روایت می‌شود» شکاف وجود دارد.

در مرز میان ایمان و تردید بهزاد برهان

برهان از نظریه ساخت‌گرایی در مطالعه تجربه عرفانی نیز بهره می‌گیرد. در این‌جا این پرسش مطرح می‌شود که آیا تجربه عرفانی مستقل از مفاهیم و باورهای فرد رخ می‌دهد و سپس در چارچوب دین و فرهنگ او تفسیر می‌شود، یا آن‌که اساساً خود تجربه نیز از پیش تحت تأثیر مفاهیم و تعالیمی است که فرد با خود به آن موقعیت می‌آورد؟ نویسنده با بهره‌گیری از این دیدگاه، می‌کوشد آن را در مطالعه کرامات به کار بگیرد. از این منظر، تجربه کرامت را نمی‌توان جدا از زمینه‌ای که در آن رخ می‌دهد فهمید. به نظر می‌رسد این‌جاست که پای «زمینه‌مندی تجربه کرامت» به کتاب باز می‌شود. مریدی که نزد شیخی مشهور به کرامت می‌رود، با ذهنی کاملاً خالی وارد این دیدار نمی‌شود. او از پیش باور دارد که شیخ از غیب آگاه است، ضمایر افراد را می‌خواند و می‌تواند از گذشته و آینده خبر دهد. چنین فردی، به‌تعبیر نویسنده، «برای دیدن کرامت» به دیدار شیخ می‌رود. ویژگی‌های شخصی مرید، باورهای فردی و جمعی، شرایط اجتماعی و زمانی و نیز اقتدار و کاریزمای شیخ، همگی می‌توانند بر نحوه ادراک آنچه رخ می‌دهد اثر بگذارند. از این منظر، حتی مرید نیز تنها یک شاهد بی‌طرف نیست. روایت کرامت برای او فایده دارد. دیدن کرامت یعنی مشارکت در رخدادی خارق‌العاده و روایت کردن آن یعنی ثبت نام خود در زنجیره کسانی که شاهد کرامت شیخ بوده‌اند. هرچه شیخ صاحب کرامت‌تر باشد، جایگاه مرید نیز در حلقه مریدان بالاتر می‌رود. بنابراین میان صاحب کرامت، مرید و روایت کرامت رابطه‌ای دوسویه برقرار می‌شود. کرامت به اعتبار شیخ می‌افزاید و روایت آن نیز می‌تواند به اعتبار راوی کمک کند.

در مرز میان ایمان و تردید آرامگاه منسوب به ابوسعید ابوالخیر در ترکمنستان

برهان در نگارش کتاب، از مفاهیمی روان‌شناختی همچون «آرزوانگاری» و «آرزونگری» نیز استفاده می‌کند تا نشان دهد زمینه‌های ذهنی مطلوب چگونه می‌توانند بر ادراک اثر بگذارند. «خود کرامت‌گویی» نیز از دیگر اصطلاحات ابتکاری کتاب است؛ موقعیتی که صاحب کرامت خود راوی منحصر به فرد کرامت خویش است و تجربه خصوصی خود را بدون حضور شاهد دیگری روایت می‌کند. این مفاهیم نشان می‌دهند که نویسنده صرفاً بر آن نیست کرامت را فقط از منظر تاریخ تصوف بخواند، بلکه می‌خواهد سازوکارهای ذهنی، اجتماعی و روایی شکل‌گیری آن را نیز بررسی کند.

رابطه مرید و مراد نیز در اثر برهان اهمیت ویژه‌ای دارد. مولف به ساختار اقتدار در خانقاه نیز توجه نشان می‌دهد و برای توضیح آن از پژوهش‌های روان‌شناسی درباره قدرت و فرمان‌پذیری نیز بهره می‌گیرد. در مورد ابوسعید، کاریزما و جذابیت شخصیتی او، آوازه کراماتش و قدرت اجتماعی حاصل از این شهرت، موجب جذب افراد مختلف به حلقه او شده است.

اما بخش مهم دیگر کتاب به اتفاقی اختصاص دارد که «پس از تجربه کرامت» رخ می‌دهد. لحظه‌ای که واقعه تمام می‌شود، دیگر چیزی جز خاطره و روایت در دسترس نیست. حتی صاحب تجربه نیز برای بازگویی آن باید به حافظه خود رجوع کند. شاهدان نیز همین وضعیت را دارند و روایت از یک نفر به نفر دیگر منتقل می‌شود. برهان این فرایند را «فرگشت روایات کرامات» می‌نامد، یعنی روایت در مسیر انتقال، مانند موجودی زنده از محیط خود تأثیر می‌پذیرد؛ بخش‌هایی از آن تقویت می‌شوند، بخش‌هایی ضعیف یا حذف می‌شوند و روایت در هر مرحله تغییر می‌کند. راوی ممکن است سال‌ها بعد روایتی را بازگو کند که خودش آن را در کودکی و از طریق چند واسطه شنیده است. حافظه نیز مانند هر سازوکار انسانی دیگری خطاپذیر است و می‌تواند تحت تأثیر گذر زمان، تلقین، باورها و مصلحت قرار گیرد. نویسنده در یکی از بحث‌های جالب خود، به عناصری در روایت‌های کرامات اشاره می‌کند که با عبارت‌هایی مانند «مگر در دل او بگذشت» یا «در خاطر من آمد» خلأهای روایت را پر می‌کنند. به اعتقاد او، در بسیاری از حکایت‌های مربوط به اشراف ابوسعید بر ضمایر، حذف این عنصر، اساساً نشانه‌ای از کرامت باقی نمی‌گذارد.

در این میان، سنت شفاهی و مخاطب نیز نقشی اساسی دارند. کرامت‌های ابوسعید در محیط خانقاه، میان مریدان روایت می‌شده‌اند و شنوندگان مشتاق خود به دنبال شنیدن این داستان‌ها می‌رفته‌اند. حتی در زمان حیات ابوسعید، کسانی برای شنیدن و ثبت کرامات به خانقاه او مراجعه می‌کردند و بعدها نیز مقامات‌نویسان از راویان درباره کرامات شیخ پرس‌وجو می‌کردند.

توجه به «لذت روایت» نیز از بخش‌های جالب توجه کتاب است. امور غریب نه فقط دیدنی، بلکه شنیدنی و گفتنی‌اند. هر بار که داستانی از کرامت بازگو می‌شود، گویی واقعه یک بار دیگر در سطح روایت تکرار می‌شود. روایت در مسیر انتقال، «چکش می‌خورد و صیقل می‌یابد» و نسخه‌ای که سرانجام به دست ما می‌رسد، الزاماً همان روایت اولیه نیست. این‌جاست که ادبیات با تاریخ، روان‌شناسی و جامعه‌شناسی به هم می‌رسند.

برهان در پایان، از تحلیل کیفی فراتر می‌رود و سراغ داده و طبقه‌بندی نیز می‌رود. او تمام حکایت‌های سه مقامات ابوسعید را در یک فهرست تطبیقی کنار هم قرار داده، انواع کرامات را مشخص کرده و وضعیت اسناد و راویان را بررسی کرده است. نتیجه این بررسی، نکات جالبی درباره تفاوت منابع به دست می‌دهد. همین بخش نشان می‌دهد که نویسنده می‌کوشد استدلال‌های خود را با مطالعه نظام‌مند متون و حتی جدول‌های تطبیقی و داده‌های آماری پشتیبانی کند.

«از کرامات شیخ ما؛ ابوسعید ابوالخیر و مسئله کرامت» در 352 صفحه به‌همت نشر نی منتشر شده است.